اساتید مدیریت اینجانب

 

 

 

 

مدرک ارائه مقاله مدیریت- استکهلم سوئد

کنفرانس بین المللی رویکردهای نوین در علوم انسانی، مدیریت، اقتصاد و حسابداری

مديريت ناپلئونى

"مديريت ناپلئونى"

نقل شده است ناپلئون بناپارت در حكومت قدرتمند خود در فرانسه، نامه هاى دريافتى را تا دو ماه يا بيشتر باز نكرده و نمى خواند! هنگامى كه پس از اين مدت نامه ها را باز مى كرد، بسيارى از مسائل و مشكلات مورد اشاره در نامه رفع شده بود و نياز به رسيدگى و تصميم گيرى نداشت! اين سبك مديريتى تحت عنوان "مديريت ناپلئونى" ناميده مى شود.

ادامه نوشته

تست شخصیت شناسی شغلی هالند- Holland Test

تست شخصیت شناسی شغلی هالند- Holland Test

این آزمون توسط هالند در سال ۱۹۵۸ تهیه شده است. نظریه‌ی تصمیم‌گیری شغلی هالند، نظریه‌ی همخوانی شغل و شخصیت است که حدود ۵۰ سال توسط هالند و دیگران به‌کار رفته و هم ‌اکنون نیز در مدارس، دانشگاه‌ها، بازار کار و دیگر محیط‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین سودمندی و اعتبار آن در کشورهای آمریکایی، اروپایی، آسیایی، استرالیایی و آفریقایی مورد تایید قرار گرفته است. هالند شش نوع تیپ شخصیتی را معرفی می کند و سپس مشاغل مناسب آنها را نیز ارائه می دهد. این شش تیپ شخصیتی و ویژگی های افراد هر تیپ عبارتند از :

 

 

ادامه نوشته

اشتغال فارغ‌التحصیلان مهندسی کشاورزی

تعابیر فوق، مهندسی کشاورزی در بسیاری از گرایش‌های کنونی را در بر نمی‌گیرد. امّا فارغ از بحث در مورد اینکه کدام گرایش‌های کشاورزی مهندسی یا علوم هستند، بر این نکته تأکید می‌گردد که مهندسی مکانیک بیوسیستم یقینا زیرشاخه‌ای از مهندسی است و فارغ‌التحصیل این رشته به معنای واقعی یک مهندس است.

حال، این نکته مطرح می‌شود که عنوان مهندس یا غیر مهندس چه تأثیری بر اشتغال فارغ‌التحصیلان دارد؟

باید اعتراف کرد که در سرفصل دروس مهندسین مکانیک بیوسیتم به مباحث فنی توجهی ویژه شده است و این فارغ­التحصیلان بطور بالقوه از قابلیت فنی بالایی برخوردار هستند اما به دو شرط:

1)      دانشجویان این رشته باید از لحاظ استعداد ریاضی و تحلیل مهندسی، قابلیت کافی را برای درک مفاهیم داشته باشند.

2)      استادان مربوطه علاوه بر دارا بودن شرط نخست، بتوانند مسائل و نمونه‌های ملموس کشاورزی را در حین تدریس برای دانشجویان تفهیم کنند.

البته، دامنه وسیعی از تخصص‌های فنی در کشاورزی لازم است و برتری مهندسین مکانیک بیوسیستم در حل مسائل کشاورزی نسبت به مهندسین فنی، اشرافیت ایشان به محیط‌های کشاورزی و مسائل مبتلابه است. در عین حال که با کسب مهارت کافی می‌توانند در بخش صنعت نیز موفق باشند. همچنان که موارد بسیاری مشاهده می‌شود.

البته، اشتغال ایشان در صنعت رسالت اصلی این رشته نیست. بلکه، در حال حاضر، یکی از دغدغه‌های مهم تصمیم‌گیران در این حوزه، نابسامانی بازار کار است. دانشگاهیان، متولیان اجرا و ایشان بالعکس مقصر را معرفی می‌کنند. اما، این در زمانی مفهوم دارد که بحث اشتغال از طریق استخدام مطرح باشد که مهارت مهندس سنجیده می‌شود یا در حق وی اجحاف می‌شود.

در حالی که مهندسین ماشین‌های کشاورزی (اعم از مهندسین مکانیک بیوسیستم، ماشین‌های صنایع غذایی، مکانیزاسیون کشاورزی و ...) ذاتاً باید کارآفرین باشند. زیرا کشور در بخش کشاورزی و به‌ویژه کشاورزی مهندسی شدیداً نیازمند راهکارهای اجرایی است.

این رشته بکر است و بازار کار آن بالقوه است. یکی از بخش‌های محجور و مغفول کشاورزی کشور که همانا کشاورزی مهندسی است نیازمند ورود این مهندسین به عرصه اجرا است. امّا، باید پذیرفت که تا کسب تجربه کمی زمان لازم است و یک مهندس تازه‌کار نمی‌تواند یک شبه ره صد ساله رود. البته، این انتظار می‌رود که تخریبی که از کم‌تجربگی ایشان به بار آید به یقین کمتر از آسیبی است که امروز شاهد آن هستیم.

فعالیت در زمینه طراحی، ساخت و ارزیابی انواع سازه‌ها، ماشین‌ها، تجهیزات و ابزارهای صنایع غذایی، زراعی، باغی، دام، طیور، شیلات، گلخانه، زنبورداری و ... انتخاب و مدیریت ناوگان ماشین‌های کشاورزی، تحلیل سیستم‌های کشاورزی (چه در محیط‌های باز و چه در محیط‌های بسته) ممیزی یا تولید انرژی، سامانه‎‌های اتوماسیون کشاورزی و بسیاری از این قبیل در حیطه تخصص مهندسین ماشین‌های کشاورزی است که تا کنون متولیان اجرا آن را نادیده گرفته‌اند و دانشگاهیان نیز پیگیر نشده‌اند.

بنابراین، انتظار می‌رود که مهندسین خود چاره کار را در کارآفرینی بیابند.

 منبع: وبسایت تخصصی مکانیزاسیون کشاورزی

مقاله مدیریتی: بررسي ارتباط ساختار سازماني (تمرکز، رسمیت و پیچیدگی) و تحليل رفتگي شغلي در بين كاركنا

بررسي ارتباط ساختار سازماني (تمرکز، رسمیت و پیچیدگی) و تحليل رفتگي شغلي در بين كاركنان (مطالعه موردي : شرکت بین المللی دیپون آريانا)

 

محسن يميني صفت

دانش آموخته كارشناسي ارشد مديريت دولتي- منابع انساني، دانشكده مديريت دانشگاه تهران

mohsen_yamini@ut.ac.ir

 

داود سلماني

دانشيار دانشكده مديريت دانشگاه تهران

salmani@ut.ac.ir

 

سميه رزاقي

كارشناس كامپيوتر- نرم افزار كامپيوتر

Sr21166@yahoo.com

 

 

 

چکیده

هدف اصلی از تحقیق حاضر بررسی رابطه ی بین ساختار سازمانی و تحلیل رفتگی شغلی در بین کارکنان شرکت بين المللي ديپون آريانا می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ روش، توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل مدیران، سرپرستان، کارشناسان و كارمندان می باشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 52 نفر تعیین گردید که با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بوده است که از دو پرسشنامه ی محقق ساخته ( پرسشنامه ی ساختار سازمانی و پرسشنامه تحلیل رفتگی شغلی) استفاده گردید. به منظور تعیین روایی پرسشنامه ها از روایی محتوا و برای تعیین پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده گردید. به منظور تجزیه و تحلیل داده‏ها نیز از نرم افزار آماری  spssو آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده است. به منظور تعیین پایایی پرسشنامه ها نیز از ضریب الفای کرونباخ استفاده شده است که مقدار آن برای پرسشنامه ی ساختار سازمانی 82/0 برای پرسشنامه تحلیل رفتگی شغلی 91/0 محاسبه گردیده است. با توجه به اینکه مقدار پایایی محاسبه شده بیش از 7/0 می باشد می توان گفت ابزار تحقیق از پایایی مناسب و قابل قبولی برخوردار است. نتایج حاصل از تحقیق نشان داد بین ساختار سازمانی و مولفه های آن با تحلیل رفتگی شغلی رابطه ی معنادار و البته معکوس وجود دارد. نتایج آزمون همبستگی نشان داد میان سه بعد تمرکز، پیچیدگی و رسمیت با فرسودگی شغلی ارتباط منفی و معنادار وجود دارد. می توان گفت ابزار تحقیق از پایایی مناسب و قابل قبولی برخوردار است. 

 

منابع انسانی1

طوفان فکری

دانشگاه تهران-پائیز 95

نتيجه مرحله اول دكتراي دانشگاه آزاد 1395

دانشگاه تهران صدرنشین دانشگاه‌های کشور قرار گرفت

دانشگاه تهران صدرنشین دانشگاه‌های کشور در نظام رتبه‌بندی URAP
۱۸ بهمن ۱۳۹۴ | ۱۳:۴۷ رویدادهای مهم رویدادهای برگزیده 
دانشگاه تهران، برای پنجمین‌بار در صدر دانشگاه‌های کشور در نظام رتبه‌بندی یورپ (URAP) قرار گرفت.
بر اساس گزارش اخیر نظام رتبه‌بندی بین‌المللی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی یورپ (URAP)، دانشگاه تهران برای پنجمین بار در جایگاه نخست در بین دانشگاه‌های کشور قرار گرفت.

 


مشروح خبر در: ut.ac.ir

شما یک مدیر فوق العاده یا فقط یک مدیر خوب هستید ؟

مدیرهای خوب که خوب هستند، مدیرهای عالی بهتر از آنها هستند اما مدیرهای فوق العاده نیازی به هیچ اشاره و راهنمایی ندارند زیرا به خوبی می دانند چکار باید بکنند. مدیر بودن کار سختی است، مسوولیت بالایی دارد. خیلی از کارمندان دوست دارند مدیر خوب و فهمیده ای داشته باشند تا بتوانند با اطمینان به درک و بینش او کارهای خود را به خوبی پیش ببرند. اگر مدیر هستید و مسوولیت کارها بر دوش شما است ببینید کدامیک از ده مورد زیر را انجام می دهید و آیا از نظر کارمندان یک مدیر موفق هستید یا یک مدیر فوق العاده عالی!

 

ادامه نوشته

اولين كنفرانس مدييت دولتي ايران - خط مش گذاري عمومي-  29 دي 1394- دانشكده مديريت دانشگاه تهران

Blame Game یا بازی تقصیر و سرزنش

یكی از مخرب‌ترین مشغولیت‌های انسان انجام «بازی سرزنش» است. این بازی باعث به وجود آمدن وقایع و درگیری‌های بزرگی همانند جنگ‌ها، دعواها و منازعات تأسف‌بار خیابانی و در طیف وسیع‌ترش درگیری در روابط بین فردی (اعم از درگیری‌های خانوادگی، اجتماعی، شغلی) و میزان زیادی از ناكامی‌ و ناخشنودی در زندگی انسان‌ها بوده است. بازی سرزنش معمولاً شامل سرزنش كردن یا مقصر قلمداد كردن دیگران، وقایع، شرایط و رخدادهایی كه به نظر ما نامطلوب و ناخوشایند می‌آیند و تأكید بر مقصر بودن، عوامل بیرونی است، به جای آن كه بطور فعّال در پی آن باشیم كه دست به تغییراتی بزنیم، یا اقداماتی انجام دهیم كه شرایط و وضعیت را بهبود بخشد. از دیدگاه شناختی نیروی محركه و برانگیزانندة این بازی چهار باور غیرمنطقی فرد است:

ادامه نوشته

مدير خوب

بازخورد ۳۶۰ درجه ( ۳۶۰ Degree Feedback )

بازخورد ۳۶۰ درجه ( ۳۶۰ Degree Feedback ) چیست ؟

این ارزیابی کنندگان می تواند شامل همکاران، زیردستان، مدیران و حتی مشتریان، عرضه کنندگان و اعضاء اتحادیه باشند. برنامه بازخورد چند منبعی و بازخورد ۳۶۰ درجه از روش های توسعه یافته فرایندهای ارزیابی عملکرد، بررسی های سازمانی و بازخورد مشتری ( بخشی از مدیریت کیفیت جامع ) استخراج شده است. سیستم های بازخورد ۳۶۰ درجه به دلیل رواج ساختارهای تیمی و سازمانی مسطح تر و همچنین در واکنش به مشکلاتی که با سیستم های مدیریت عملکرد سنتی وجود داشته، توسعه یافته است. تعاریف مختلفی از این فرایند ارائه شده است. به طور کلی بازخورد ۳۶۰ درجه یا بازخورد چند منبعی ، یک روزکرد ارزیابی عملکرد است که بر داده های جمع آوری شده از سرپرستان، همکاران، زیردستان، مشتریان و عرضه کنندگان تکیه دارد.

ارکان بازخورد ۳۶۰ درجه لپسینگر و لوسیا ، بیان می کنند که فرایند بازخورد ۳۶۰ درجه، جمع ادراکات مرتبط با رفتار یک فرد است. بنابراین، برنامه بازخورد ۳۶۰ درجه درصدد است تا توجه افراد را به رفتار خود در محیط کاری و نحوه ای جلب کند که بر سایر اعضای سازمان که با آنها کار می کنند، تآثیر می گذارند.

ارزیابی ۳۶۰ درجه اطلاعات ورودی بازخورد را از یک رویکرد تک بعدی بالا به پایین به رویکرد چند بعدی ( زیردستان، همکاران، مشتریان) عمومیت می بخشد و می تواند یک ” ارزیابی بدون مرز ” باشد. از این لحاظ مفهوم بازخورد ۳۶۰ درجه به نظر می رسد، با رویکرد تئوری سازمان بدون مرز متناسب باشد.

واژه های متداولی که برای بازخورد ۳۶۰ درجه استفاده می شود عبارتند از :

ارزیابی ذینفعان ، بازخورد چند معیاره ، ارزیابی سیکل کامل ، ارزیابی چند منبعی ، ارزیابی همکار و زیر دست ، ارزیابی عملکرد گروه ، ارزیابی چند دیدگاهی.

لپسینگر و لوسیا اشاره می کنند بازخورد ۳۶۰ درجه با بازخورد چند منبعی همخوانی زیادی دارد. آن ها یک سیستم ارزیابی چند منبعی ارائه می کنند که متداول ترین منابع ارزیابی به کار گرفته شده در آن عبارتند از : روسا، زیردستان، خود فرد، همکاران و …

بازخورد ۳۶۰ درجه، در بسیاری از این منابع با بازخورد چند منبعی مشترک است. این فرایند نیز دارای ۴ عنصر اصلی است.

ارزیابی بالا به پایین :

شکل سنتی ارزیابی که سرپرستان، مدیران، و زیر دستان را ارزیابی میکنند و هنوز بخش مهمی از فرایند بازخورد ۳۶۰ درجه است، که می تواند اطلاعات آموزنده ای برای افراد ارائه کند. در این نوع ارزیابی چهار رئیس وجود دارد که می توانند منبع معتبری برای بازخورد باشند. ساده ترین و نزدیک ترین منبع به افراد « مافوق بلافصل » است و « مدیران ماتریسی » ، « مدیر بلافصل قبلی » و سایر روسا نیز در این ارزیابی مشارکت دارند.

ارزیابی پایین به بالا:

یکی از ابتکارتن اصلی فرایند بازخورد ۳۶۰ درجه این است که زمینه ای برای ارائه بازخورد به فرا دستان ایجاد می شود. در ارزیابی زیر دستان با بازخورد پایین به بالا، زیردستان ارزیابی مدیران و سرپرستان را از چندین بعد ارزیابی می کنند و نتایج ارزیابی را به فرد اصلی ارهئه می دهند. بازخورد پایین به بالا به عنوان یک عنصری از فرایند گشترده بازخورد ۳۶۰ درجه است و همچنین فرایند مهمی است که به توسعه سازمان و افراد کمک می کند.

برناردین وبتی به این نکته اشاره می کند که با وجود این که علاقه زیادی به استفاده ازارزیابی پایین به بالا در سیستم های عملکرد در تئوری و عمل مشاهده می شود، با این حال تعداد کمی از سازمان ها ،از آن به صورت بهینه استفاده میکنند. به بعضی از دلایل در این زمینه می توان اشاره کرد :

سازمان ها به این نتیجه رسیده اند که ارزیابی بالا به پایین متداول ترین رهیافت ارزیابی است.

در مقایسه با ارزیابی پایین به بالا، با سبک استبدادی سازگار تر است.

همچنین، مطالب تئوریک کمتری در زمینه ارزیابی پایین به بالا وجود دارد تا در سازمان ها تغییر سیستم ارزیابی عملکرد استفاده کنند.

بازخورد همکاران :

در مدل بازخورد ۳۶۰ درجه، ارزیابی همکاران یک دیدگاه ۱۸۰ درجه در زمینه ارزیابی عملکرد فرد ارائه می کند. بازخورد همکاران توسط کن و لاولر ، بدین صورت تعریف می شود : فرایند مشارکت گروهی از افراد که در مورد فرد قضاوت می کنند ، به ضوری که هر کدام از آن ها دارای رفتار، ویژگی یا موفقیت منحصر به فردی هستند . آن ها همچنین سه روش ارزیابی همکاران را بر می شمارند :

معرفی همکاران :

افراد یک گروه، یک سری افراد را تعیین می کنند که در یک ویژگی خاص یا بعدی از عملکرد، در بالاترین سط گروه باشند.

ارزیابی همکاران :

اعضای گروه با استفاده از یک مقیاس ارزیابی و بر اساس یک سری ویژگی های پرسنلی یا عملکردی خاص، سایر افراد را ارزیابی می کنند.

رتبه بندی همکاران :

اعضای گروه بر اساس یک یا جند عامل، همدیگر را از بهترین تا بدترین به صورت یک طیف رتبه بندی می کنند. کن و لاولر بیان می کنند که یافته های پژوهشی ارزیابی همکاران نشان می دهد که این روش ، چنبه های قابل دسترس بودن، اعتبار و دوری از تعصب و گرایشات منفی را در روش های ارزیابی تقویت می کند.

خود ارزیابی :

به فرایندی دلالت دارد که به موجب آن، فرد عملکرد خودش را ارزیابی می کند. در این فرایند، خود فرد به عنوان منبع ارزیابی و علاقمند به خود ارزیابی است.

در زمینه خود ارزیابی به عنوان یک منبع ارزیابی در مقایسه با ارزیابی همکاران و زیر دستان مباحث کمتری ارائه شده است ولی زمانی که این منبع ارزیابی در درون فرایند بازخورد ۳۶۰ درجه به کار گرفته می شود، یک سری مسایل، نیاز به بررسی دارند. کاردی و دوبینز، بحث می کنند که خود ارزیابی، باعث توسعه و بهبود در ارزیابی عملکرد می شود و از رشد تیم ها و مشارکت سطح بالا در سازمان ها ناشی می شود. با وجود این، باروچ اشاره می کند که در بین سایر منابع سیستم ارزیابی چند منبعی، منبع خود ارزیابی بیشتر از سایر منابع نادیده گرفته می شود. همچنین آلبرایت و لوی خاطر نشان می سازند که افراد، صرفنظر از اینکه در ساختار رسمی سازمان نیاز به انجام خود ارزیابی هست یا نه به ارزیابی عملکردشان می پردازند. بنا بر این لازم است که خود ارزیابی به عنوان یک عنصر در فرایند ارزیابی عملکرد شناخته شود تا افراد مسئولیت عملکرد خود را بر عهده بگیرند.

نورنتون در زمینه علت استفاده سازمان ها از خود ارزیابی به دلایل زیر اشاره کرد :

  • ارزشیابی عملکرد فعلی بر اساس اهداف مجری ( ارزیابی کننده )
  • تعین نیاز های مهارت آموزی و توسعه
  • گزارش دهی موفقیت های گذشته هنگام به کار گیری در یک شغل جدید
  • سنجش ساختار بررسی عملکرد فرد و مطالعاتی در زمینه مباحث انگیزشی

منبع: www.modiriran.ir

بهار 1394-دانشگاه تهران

بهار 1394-دانشگاه تهران

َمهندسي مكانيزاسيون كشاورزي

َمهندسي مكانيزاسيون كشاورزي

مهندسي مكانيزاسيون بر پايه تركيب و ادغام مباني زراعت،رياضيات ودانش هاي اجتماعي با متدهاي مهندسي تحليل و طراحي روش هايي به منظورتعيين،پيش بيني و ارزيابي نتيجه بدست آمده از سيستم هاي مطبوع طراحي شده است. در سيستم هاي توليد ناب و بدون خطا، مهندسي مكانيزاسيون در جهت حذف و كاهش منابع تلف شده از قبيل زمان،پول،ماده و انرژي نقش كليدي دارد.
همچنين علم مهندسي مكانيزاسيون راجع به مديريت عمليات،مهندسي سيستم هاي زراعي،مهندسي توليد محصول ارزيابي و بهينه سازي و مدل سازي روش ها،ماشين آلات،تجهيزات وسيستم هاي زراعي توليد آگاهي مي دهد؛اين رشته عموما" به عنوان مهندسي مديريت زراعي يا مهندسي سيستم هاي پايدار مطرح است.(در يك جمله هزينه و زمان كمتر براي بازده و راندمان بالا)
در تعريف علم مكانيزاسيون كشاورزي،آن را مجموعه اي از علوم و فنون كاربردي مي دانند كه به مطالعه، شناخت و بكارگيري انواع مختلف ماشين و ابزار نيروي محرك،در مراحل مختلف توليد و فرآوري محصولات كشاورزي با توجه به ابعاد فني و اقتصادي و اجتماعي به كار گرفته مي شود.

دانشجويان اين رشته علاوه بر كسب مهارت هاي تكنيكي و فني و آشنايي با فن آوري هاي نوين در توليد محصولات كشاورزي، بايد در كسب مهارت هاي مديريتي در سطوح مختلفو همچنين داشتن ديدگاه و نظر جامع كه از مهمترين ويژيگي هاي يك مهندس مكانيزاسيون مي باشد،تلاش كنند. همچنين فرصت هاي شغلي مرتبط با رشته مهندسي مكانيزاسيون با توجه به نوين بودن مباحث و جديد بودن رشته در كشور فراوان است.
فارغ التحصيلان رشته مكانيزاسيون مي توانند با استقاده از اطلاعات متنوع خود در زمينه هاي مختلف كشاورزي و به خصوص تجهيزات و ماشين آلات كشاورزي(كه يكي از مهمترين و پرهزينه ترين نهاده هاي كشاورزي هستند)عهده دار نقش هايي در موارد زير شوند:
- اداره شركت هاي خدمات مكانيزه كشاورزي و مزارع مكانيزه
- آموزش و ترويج ماشين هاي كشاورزي و امور مربوط به بهره وري در كشاورزي
- ارائه خدمات مشاوره در اين رشته
- آزمون و ارزيابي و كنترل كيفيت كاركرد ماشين هاي كشاورزي
- فعاليت در وزارت جهاد كشاورزي
- تدريس در مراكز آموزشي مرتبط
- افزايش توليد
- كاهش هزينه ها
- كاهش سختي كار كشاورزي و افزايش جذابيت آن
- افزايش بهره وري از نيروهاي كارگري
- افزايش كيفيت كاري زراعي و امكان انجام آن در كمترين مدت زمان
- انجام به موقع عمليات كشاورزي

منبع:    www.iran-eng.com

سرنوشتت را خودت تعیین کن

 
نویسنده: گای فینلی

 

مهم نیست چقدر کار برای انجام دادن دارید یا بعضی از آنها چقدر سخت است. مهم این است هر کاری را تا آخر انجام بدهید،و بعد به سراغ کار دیگری بروید وهر گونه نگرانی را ازسر بیرون کنید واز مسیر راهتان برداریدوکاری را انجام بدهید که از شما ساخته است. مسلما تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که بایدچندین کار را در یک مدت زمانی،انجام می دادیدوشما امروز و فردا کرده اید تا زمان شما به پایان رسیده است و شما از شدت نگرانی،بیمار شده ایدو یا با اینکه هیچ کاری را انجام نداده اید از نظر روحی و جسمی بسیار خسته اید و قادر به تصمیم گیری برای حل این مشکل نیستید.



تمرین اول:هر کاری را تا آخر انجام بده
مهم نیست چقدر کار برای انجام دادن دارید یا بعضی از آنها چقدر سخت است. مهم این است هر کاری را تا آخر انجام بدهید،و بعد به سراغ کار دیگری بروید وهر گونه نگرانی را ازسر بیرون کنید واز مسیر راهتان برداریدوکاری را انجام بدهید که از شما ساخته است.
مسلما تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که بایدچندین کار را در یک مدت زمانی،انجام می دادیدوشما امروز و فردا کرده اید تا زمان شما به پایان رسیده است و شما از شدت نگرانی،بیمار شده ایدو یا با اینکه هیچ کاری را انجام نداده اید از نظر روحی و جسمی بسیار خسته اید و قادر به تصمیم گیری برای حل این مشکل نیستید.
 بهترین راه حل برای این مشکل این است که هر گاه یک سری کارهای انجام نشده داشتیدکه گمان می کردید انجام دادن آنهادر مدت زمانی مشخص خارج از توان شماست،اولین کاراین است که کارهایتان را بر روی کاغذی بنویسیدکه با این کار می توانید برروی آنها نظارت داشته باشیدو باید بر اساس اولویت کارهایتان را انجام بدهید این طور نباشد که کارهایتان غیر مهم را اول انجام دهید و بعد به سراغ کارهای مهم بروید این کار باعث می شود انگیزه و انرژی تان را برای صرف کارهای غیرمهم ازدست بدهیدودیگرانگیزه ای برای انجام دادن کارهای مهم نداشته باشیدو همچنین مهم این است که هر کاری را تا آخر انجام بدهید و بعد به سراغ کار بعدی بروید و هیچ کاری را نیمه کاره رها نکنیدومراقب باشیدهرفکری که می خواهد شمارا از انجام دادن کارهای مهم بازدارد را رد کنیدوبایدبدانیدکه افکارشماحالت فریب کاردارد همانگونه که در برخورداولی بایک فرد فکر میکنیدآدم بسیار خوبی است امادر معاشرت های بعدی برخلاف این اثبات می شود افکارشماهم در برخورد با کارهاهمین طور است وباعث میشود کارهارادر نظرتان بسیارمشکل جلوه دهد وشمارا از انجام دادن آن کارها باز داردو فریبتان می دهداما هنگامی که یک مدت زمان طولانی ای را صرف آن کار کنید متوجه میشوید آنقدر هم که افکارتان می گفته است سخت نبوده است وفقط افکارتان می خواسته شما را فریب بدهد.
شک وتردیدراهرویی است که برای رسیدن به معبدخردودانش،همه باید آن را طی کنند.تردید درمورد کارها،چیزی در اختیارمامی گذارد که همیشه در کنارماخواهدماند.امااگربهجستجوی اطلاعات مفیدی که یک دوست در اختیار ماگذاشته است برآییم،آگاهی ناشی از آنتردید ازوجودمارخت بر می بندد.به یادداشته باشید کهماآن رانخریده ایم بلکه وام گرفته ایم.
   تمرین دوم:آگاهانه خطر کن
چیزی که میترسید از دست بدهید ناشی از ترس شماست. شاید بعضی از شما هااتفاق افتاده باشدکه در زندگیتان خطر کرده باشید و بعضی از شماهاهم مسلمادرزندگیتان خطر نکرده اید:زیرا می دانید کسانی پاداش می گیرند که قدرت ودل وجرات خطر کردن داشته باشند.خطر کردن در اینجا به این معنی نیست که شماتمام ثروتتان را درمعرض خطر قرار دهید که به یک چشم برهم زدن ثروتمندشویدیااحمقانه جان و مال اولیه خود درمعرض خطر قرار دهید.بلکه آگاهانه خطر کردن به این معنی است:که تصمیم به انجام دادن کاری که درست به نظر می آید،صرف نظر از اینکه به کجا می انجامد.مثلا کسی که دوستش داریدرفتاری نامناسب دارد وشماعلی رغم اینکه ممکن است اوبرای همیشه ترکتان کند،مقابلش قدعلم می کنید.امابایدبدانیدعاقبت شماییدکه پیروز می شوید چون متوجه می شوید چیزی را که ازدست داده اید،آن نبوده که همیشه می ترسیده اید ازدستش بدهید.برای آگاهانه خطر کردن بایدبدانیدکه نباید ازآنچه که واقعادر وجود شما هست،بترسید.وبرای رسیدن به این رهایی لازم است که مشتاقانه بااین ترسها روبرئشوید.        
 مثالهایی در مورد آگاهانه خطر کردن:
1.نه بگو                                                                        
اولین قدم به سوی رهایی و آزادی این است که شجاعانه به درخواستهای دیگران نه بگوییدواگر صرفا به دلیل ترس، پاسخ مثبت بدهید پشیمان میشوید.
2.خلا موجود را بپذیر                                                         
کارهای بیهوده و واهی نمی تواند احساس خلایی را که در وجودتان حاکم شده است را از بین ببرد.پس بهتر است خطر کنید و خلا موجود را بپذیرید.بگذارید خود به خود از بین برود. در این صورت طوری از بین می رود که ممکن نبود از پس آن برآیید
3.از خودت  دفاع نکن: وقتی شمشیر وسپر خودتان را غلاف کنید، یعنی آگاهانه به استقبال خطر می رویدکنایه نزنید تلافی  نکنیدو.... تا بفهمید امکان ندارد وجود واقعی یتان بتواند آسیبی به کسی برساند خطر را به جان بخرید و اجازه بدهید دیگران هم پیروز شوند.
4.از ابراز نادانی نترس
اگر مساله ای را که نمی فهمید، سوال کنید و تظاهر به فهمیدن نکنید زیرا با این کار تا آخر متظاهر باقی میمانیدپس خطر سوال کردن را بپذیرید و هر چه را که نمی فهمید بپرسید
5.مسیولیت را بپذییر
هر چه قدر از مشکل بترسید میزانش بیششتر میشودواگرسعی کنیآن را نادیده بگیریدمیزان ترستان بیشتر می شود. بنابراین خطر کنید و مسیولیت مشکلتان را بپذیریید اگر این کار را بکنیدتعجب می کنید که چقدر آسان بوده است. مراقب باششید دیگران را مسؤول مشکلتان ندانید.
6.تحمل نه شنیدن را داشته باشید
واژه نه صرفا یک واژه است. اگر از آن بترسید صرفا میخواهید خودتان را راضی نگه دارید جرات به خرج دهید خطر را بپذیریدو آنچه را می خواهید،بر زبان بیاورید.نترسید که شاید به شما جواب منفی بدهند.شجاعانه به ترس خودتان از نه شنیدن نه بگویید.
7.مچ گیری کن                                                                                               زندگی واقعی با نمایش نامه فرق دارد.اگر وسط کارتان دیدید که کارتان اشتباه است  واقعیت را بپذیریدو آن را رها کنید.زندگی واقعی مستلزم این است که خودتان هم واقعی باشی.                    8.پیش قدم شو
اگر میخواهید به معنویت برتر برسید ولذت آن را بچشیدخطر کنید و دنبالش بروید.و کسانی که می ترسند در راه معنویت برتر قدم نمی گذارند.راه معنویت برتر راهی است که راه من نام دارد.
9.رها کن
تا به حال سعی کرده اید فیلم بازی کنید و فیلمتان سرگرم کننده و اما وحشتناک بود ه است،با متوقف کردن فیلم خطر کنید و اجازه بدهید چیزی بهتر شما را به جلو ببرد
10.سعی نکن کسی باشی
هر کسی آرزو دارد در نظر دیگران کسی باشد و این آرزویی همه گیراست پس خطر کنید و برعکس آنرا بخواهیدآن وقت است که واقعاکسی میشوید.     
تمرین سوم:دلخوریهای اعصاب خرد کن را نادیده بگیر                            
دلخوریها فقط اعصاب شمارا خردمیکند نه اعصاب کسی که شمارادلخور کرده است.دلیل مناظره های درونی دلخوری است ودلخوری صرفا به این دلیل به وجود می آیدکه کسی در گذشته شمارارنجانده ویاکاری کرده است که هنوزافکارشمااسیرآن کارهاباشد.آنچه که حایز اهمیت است این است که بدانید دلخوری مانند قرص تلخی است که دارای دو پوشش است محل نگذاشتن به فکر وعقیده خودتان پوشش رویی قرص می باشدمثلا به درخواست دیگران جواب مثبت می دهیم درحالی که ته دلمان می خواهدجواب منفی بدهد.و پوشش زیرین حالت روحی وروانی دلخوری است که باعث مناظره درونی میشود که غیرارادی صورت می گیردوذهن رابا تجسم مسایل ناراحت کننده گذشته مشغول می کند.هروقت دیدیددرحال هرگونه مناظره درونی هستید،متوجه ناساز گاری ایجاد شده باشیدوبه همان تکیه دهید.توجه شما به این مساله کمکتان می کندخودتان را ازگذشته پراز ترس دلخوریها رهاوبه ساحل امن حال برسانید.
امکان ندارد دلخوریهای اعصاب خرد کن گذشته که باعث عصبانیت و آشفتگی است زمان حال را به شما نشان بدهد وصرفا زمانی میتوانید صداهای مزاحم رویی را تشخیص بدهید که در چنگ گذشته تان اسیر نباشید. فراموش نکنید مناظره ی درونی دلخوریها را از بین نمی برد.      
خداوند فرمود:که فقط من بایدتقاص پس بگیرم.                              کتاب عهدعتیق
 تمرین چهارم: عجله نکن
افکار و احساسات ناراحت کننده حتی اگر سرعتی معادل با یک میلیون مایل در ساعت هم داشته باشند شما را به جایی نمی رسانند.باید بدانیداحساسات نگران کننده ای که شمارا به شتاب وا می دارند،معمولا به طور موقت نوعی احساس خود بینی در آدم ایجاد می کند ونیروی اعتماد به نفس را می گیرد واگر شما به این مسئله آگاهی پیدا کنیدوعجله را کنار بگذاریدوآهسته تر درزندگیتان  قدم بگذاریدموفق ترخواهید بود.زمانی که بتوانید راه زندگیتان را خودتان انتخاب کنید،اعتماد به نفس هم خواهید داشت.جریان افکار واحساسات پنهان مانند جریان سیلی خروشان هستندکه شما را با خود به همان جایی می برد که می خواهند. چه بخواهید وچه نخواهید. و تا زمانی که در چنگ این جریانات اسیرباشید نمی توانید تصمیمی بگیریدوشماهرگز نمی توانید افکارواحساسات نگران کننده وعجولتان راببینیدچون هنگامی که آنها شتابان به پیش می روندشماهم درکنارشان به پیش می رویدوچون سالها با این افکار پیش رفته ایدفکرمیکنید با آانها یکی هستید واین افکارواحساسات عجول هستندکه به شماقدرت می دهند.
اگر می خواهید آنچه را جاودان است،بشناسید،شجاع باشید و به طریقی زندگی کنید که انگار تمام امور دنیا در دستان شماست.
کسی که عجله دارد،ثابت میکندبیش از حدبه آنچه که برایش عجله دارد،اهمیت می دهد.   فیلیپ
تمرین پنجم: با خودت کنار نیا
با خودتان کنار نیایید و داییم به خودتان امیدواری ندهید که آینده تان بهتر و شاد تر می شود. ذات حقیقی شما زندگی کنونی شماست.هیچ آینده ای وجود ندارد.منظور این است که باید یاد بگیریم جلوی وقوع بد بختی هاو نا کامی ها را بگیریم نه اینکه اجازه بدهیم اتفاق بیفتند بعد در صدد تغییر دادنشان بر بیاییم چون هنگامی که مشکلات اتفاق می افتند قسمتی از زندگی ما را  بر باد می دهند و قابل رفع و رجوع نیست با این کار می توانید تمام مشکلاتتان را درجهتی بهتروسودمندترتغییر بدهیدوهمچنین می توانیدآنها رادگرگون کنید.
از این پس هروقت چیزی می خواهیدکه فکرش شماراتحت تاثیرقرارداددوسوال ازخودتان بپرسید 1.احساسم در مورد آنچه که می خواهم چیست؟{احساسی که وقتی به خواسته هایتان می رسیدممکن است داشته باشید}2.چیزی که الان می خواهم چه حسی را در من ایجاد کرده است؟{احساس کنونی شما}آنچه که مهم است این است که فرق این دو سوال را درک کنید  و هنگامی که به این دو سوال جواب دادید دو احساس متناقض در شما به وجود می آید که از یک طرف خوشحالید زیرا خوشبختی در انتظار شماست و از طرف دیگر ناراحتید زیرا می ترسید به هدفتان نرسید .اگر از آنچه که خواسته هایتان برایتان به ارمغان می آورد آگاه باشید می توانید خواسته هایتان را تغییر بدهید شما باید تصمیم بگیرید کامل باشید چون تکه تکه کردن نمی تواند راضی و خشنودتان کند.
کسی که به خودش وعده می دهد،مدیون خودش می شود                      (تالمود)
تمرین ششم: کاری را شروع کن که مطمینی از شما بر نمی آید
هروقت کاری راشروع کنید که با اطمینان می گفته ایدازشما برنمی آید،متوجه میشویدفقط فکرشمابوده که می گفته تو قادر به انجام دادن این کار نیستی وشماهم باور می کرده اید.
مسلماتابه حال برایتان پیش آمده است که هردفعه که تصمیم به شروع انجام کاری گرفته ایدمانند درس خواندن ادامه تحصیل یاحتی ازجای خودبلندشدن,نیروی غیب جلوی پیشروی شماراگرفته واحساس نفرت وعدم اطمینان و تنبلی وگیجی وبعضی اوقات هم ترس کرده باشید.جای تعجبی ندارد هنگامی که فردی می گویید:نمی توانم به خوبی فلان کار راانجام بدهم امادلم می خواست این طوری نبودم همه مردم می دانندمنظورش چیست امامعنی واقعی اش رادرک نمیکنند  باید بدانیم هربخش از وجودماخواسته ای دارد.جسم وذهن مابه خوبی می توانداحتیاجات مربوط به خودرارفع کندچون ازخودش شناخت داردوبرای اینکه ذات واقعی تان بتواندرشدکند بایداز خودتان آگاهی داشته باشیدوبایدبدانیدذات واقعی یتان بهترووالاترازافکارواحساسات وجسمتان است.      
اگرتصمیم گرفتیدکاری را انجام دهیدوناگهان ترسهاوتردیدهای گذشته به سراغتان آمدواحساس تنبلی کردیددرمقابلشان قدعلم کنید.بهترین راه غلبه براین احساسات درونی که بسیارضعیف هم هستند این است که باور کنید احساساتی کاذب هستند.باید باورتان شودکه این احساسات کاذب هستندتابتوانیدبه قدرتهای ناشی از این باوردست پیداکنید این حالت هایی که باعث می شوندنتوانید در مورد کاری اقدام کنید،حالت های روحی وروانی هستند.درحقیقت این حالات درونی که برسر راه شما مانع ایجاد می کنندواقعی نیستند ودرست در موقعی که دچارشان هستید ازبین می روند.
وقتی می خواهید کاری را انجام دهید که فکر می کنید از عهده ی شما خارج است، هر قدمی که بر دارید، یک قدم به انچه که می خواهد به شما بقبو لانند خطوط دایره به هم نمی رسند دور ترشده اید.
کارهای مهم وبزرگ در ابتدا غیر ممکن به نظر می رسند                   [توماس کار لایل]
تمرین هفتم:سرزنش نکن
وقتی در مورد هر موضوغی یا هر فردی دچار احساسات متناقض می شویدتصمیم به سرزنش می گیرید.
این تمرین مربوط به پرورش ذهن و روح است.صرف نظر از آنچه که پیش آمده هرگز کسی یا چیزی را که برای احساسی که در شما ایجاد کرده است سرزنش نکنید اگر جلوی بازی سرزنش قد علم کنید یاد می گیرید چطور بر خودتان مسلط شوید
.اقتدار روحی یعنی:چیزی که از درون انسان تراوش می کندواقتدارروحی یعنی:                     
  1 .توانایی زندگی کردن به میل و اراده خود و همزمان مراقب خواسته ها و احتیاجات بودن
2.شهامت زندگی کردن به اقتضای وضع موجود
3.درک و آگاهی برتر که باعث می شود انسان مقتدرانه دست به عمل بزند و ضعف روحی نداشته باشد
ضعف روحی یعنی: جنبه های ناآگاه طبیعت وجودی ما که باعث لطمه زدن به روحیه ی دیگران می شود و در عین حال با اقتدار روحی تضاد دارد.
ارتباط بین ضعف روحی و مقصرجلوه دادن دیگران
احساسات خشمگین امکان ندارد به دنبال راهی برای رفع مشکل بگردد،بلکه صرفابه دنبال دلیل می گردندوآنها دائم استدلال می کنند و احساسات منفی را بد جلوه می دهند تا خودشان را ذیحق نشان دهندهنگامی که از موضع ضعف وارد می شویو ودیگران را بدجلوه می دهیم حالات واقعی درونمان را درمحدوده ی دوروبرمان می بینیم.ازاین به بعدهرگاه احساسات منفی مانند ترس به سراغتان آمد سعی کنیدبه خودتان بقبولانیددست از سرزنش دیگران بردارید که بااین کاربه سمت اقتدارروحی قدم برمی داریدودست به کارجدیدی می زنیدوباعث می شود نقاط ضعف وقدرت خودرابشناسیدوهراتفاقی که دراین مدت رخ داد سعی کنیدبه گردن دیگران نیندازید. تنها چیزی که باعث می شودمزه ی تلخ قرص از بین برود این است که تصور کنید این کش و قوسهای ذهنی باعث تقویت روحی می شوداگرازاین مسئله  آگاه باشیدولی از آن استفاده نکنید فقط باعث می شود احساست پر جوش و خروش خودتان را ببینید به این ترتیب چیزی را در وجود خودتان کشف می کنید که قبلا احساسات هیجان انگیزه تان اجازه نمی داده آنها را ببینید با دستیابی به هر یک از ضعف های پنهان وجودتان یک قدم به اقتدار روحی نزدیک تر می شوید.
وقتی محاکمه ای در کار است،انسان اقتدارش را از دست می دهد،ولی هم زمان نیرویی به دست می آورد که در مبارزات او را بر حریف ضعیف پیروز می کند                        [جوآنا بای لی]
تمرین هشتم:ترس را از وجودت بیرون کن
هیچ موقعیتی نیست که بتواندآدم را به لرزه بیندازد.بنابراین هروقت احساس کردیدبه لرزه افتاده اید،برای پیدا کردن دلیل آن به درون خودتان نگاه کنید نه به دوروبرتان.در حقیقت زمین درون شماست که می لزیدواستحکام نداردهرموقعیتی که ترسناک به نظرمی رسد،درواقع ترسناک   نیست. آنچه باعث می شود بترسید، عکس العمل شما درقبال آن موقعیت است. بنابراین اگر از وضعیتی که باعث ترس شده اگاهی داشته باشید، نه تنها ازآن نمی ترسید، بلکه برای همیشه ترس راازوجودتان بیرون  می کنید. شناخت ترس هایتان باعث می شودروی آنهاتاثیربگذارید وبانفو برروی آنهامی توانیدازپیامدهای آن شناخت پیداکنید وچشم بسته اسیرش نشوید هرچیزتازه ای که درموردترس های خودو عکس العمل تان در قبال آن ها برشما آشکارشود، باعث می شود آن ترس ها ضعیف وضعیف ترشوند.وقتی از ترس خودآگاه باشید،یعنی می دانیدکه ترسیده ایدولی ترسهایتان چندان واقعی هم نیستند. واقعیت ترس صرفا عکس العمل ماست. برای اینکه به اصطلاح خودمان را از خطر حفظ کنیم بهتر است خودمان را به خدا بسپاریم.با این کار چهره ی واقعی ترس را می بینیم و می توانیم به سویشان برویم ویاد بگیریم چه طور با ترسهایمان روبرو شویم و آنها را برای همیشه از وجودمان بیرون کنیماین تمرین باعث رهایی شمامی شود،اما به یادداشته باشیدمعنای رهایی این نیست که اجازه بدهیدنفستان برشما غلبه کند بلکه معنای آن دیدن چیز تازه دروجودتان است.هشیارانه هرگونه ترس ونگرانی راازوجودخودتان بیرون کنید.اگر مجبورید در راهی که پیش رویتان دارید با خودتان مبارزه کنید خیال نکنید زیر پایتان سست شده است. حالا شما می بینید که این ترس ها در وجود شما نبوده و نیست وچشم باطنی شماست که بازشده است وعکس العمل ناخودآکاه شماست که همچون سیلی زیر پاهای شما جاری شده است .حتی برای یک بار هم شده باید با یکی از ترسهای ناشناخته خود روبه رو شوید و همزمان با ترسی که می دانید کاذب است زندگی کنید.
زندگی غاری از ترس زیباست. ترسهای ما نیمی بی پایه و اساس و نیمی دیگر واهی است. [کریستن باوی]
 تمرین نهم:استراحت کن
انرژی طبیعی و نامحدود وجود شما که باعث می شود سلامت و شاداب باشید و روحیه تان شاد باشد،درست مانند رودی که از کوهستان سرجشمه می گیرد تا برفهای آب شده را به دریا برساند،هر روز باید تمدید شود.
بیشتر مردم سالهای سال تلاش می کنند تا خودشان را سرو سامان بدهند.حتی با یک نظر می توان فهمید که این روش زندگی کار آیی ندارد،چون مردم تمام انرژی شان را صرف می کنند تا اوضاع روبه راه باشد.در حالی که انرژی باید صرف خلاقیت شود.موضوع این تمرین این است که صرف نظر از دیگران،روحیه ی خودتان را تقویت کنید.برای تغذیه ی روحی و جسمی خودتان با رها کردن انرژی هایی که در اثر فشار عصبی از دست داده اید،دوباره آنها را به طرف خودتان می کشانید و باعث می شود وجودتان سرشار از آرامشی عمیق و احساس خوشی شود.ماهرروز ازنیروی حیات سهم داریم.نیرویی که ما مصرف می کنیم تا زنده بمانیم به طور روزانه به ما داده می شود. موضوع این تمرین تصمیم آگاهانه در مورد استراحت و آرامش است.اگر سعی کنید می توانید یاد بگیرید چطور می شود آگاهانه نیروی حیاتی را به علت ناراحتی  های جسمی و روحی از بین رفته است،رها کرد.
ناراحتی های جسمی و روحی هر روزه مانند سنگی است که نیرو های حیات ما را هدر می دهد. انرژی هایی که راهشان مسدود می شود و زندگی روزمره ما را نابود می کنند عبارتند از: بیماری،نگرانی های بی بایه و اساس واحساس خشم.
برای اینکه سنگهای پنهان درونی خودراکناربرانید بایدحداقل روزی سه باردرآرامش کامل فرو روید.هرگزفراموش نکنیدکه آزادی ورهایی موردی عادی است همچنان که به تمرین آرامش و استراحت مشغولید؛اجازه بدهیدخواسته های طبیعی شماوآنچه راآشکارمی کند،شمارا راهنمایی کند.باید هر روز در آرامش باشید اما تلاش کنید هر لحظه در آرامش فرو روید ولی دقت کنید.ذهن ارباب جسم است.بنابر این چنانچه خود را تا بدانجا از یاد ببرد که گویی برده ی خود را زیر پا گذاشته است،برده بر علیه ارباب ظالم خود قیام می کند و آن را ازبین می برد زیرا بخشنده نیست و نمی تواند احساسات جریحه دار خود را فراموش کند.[هنری وادورث لانگفلو]
تمرین دهم:خود خوری نکن
هرگز نترسید که مبادا کسی از شما دلخور شود.این کار اصلا خوب نیست.
بعضی از ما این حقیقت را می دانیم که رفتار دیگران با ما بر گرفته از خواسته های قلبی ما در این مورد است.ما در سکوت به بقیه می گوییم که چه رفتاری با ما داشته باشند و این پیغام به تمام کسانی که با ما روبه رو می شود، می رسد.پیام ما در تمام لحظات از زندگی پنهان در درون ما بر می خیزد و به شکل کلام بی صدا  همه جا پخش می شود.پس صرفا کسی ادعا می کند برتر و قوی تر از دیگری است که در وجود خودش باور داشته باشد ضعیف تر از اوست.کسی که به طور باطنی قوی است ،نه با کسی رقابت می کند نه خودش را با دیگران مقایسه می کند و از گفته های دیگران هرگز ناراحت نمی شود.این تمرین درس مهمی به ما می دهد،وآن این است که کوچکترین کار برای اینکه خودمان را قوی نشان دهیم،باعث می شود در نظر دیگران ضعیف جلوه کنیم.بنابراین اصلا عاقلانه نیست که محاسبه کنید چه رفتاری باید داشته باشید و آیا خودتان را مسلط جلوه دهید تا دیگران در قبال شما رفتاری دیگر پیش بگیرند.این کار صرفا به تضادی درونی منجر می شود و به نوبه ی خود باعث خود ویرانگری خواهد شد.از این گذشته،شما در ارتباطتان باید بر خود مسلط بلشید،نه دیگران.
مواردی که باعث خود ویرانگری می شود:
1.چاپلوسی برای جلب توجه دیگران
2.ابراز محبت دروغین برای به دست آوردن دل دیگران
3.دلایل واهی برای لاپوشی خرابکاری
4.پافشاری برای تاکید دیگران
5.اصرار برای شنیدن کلامی محبت آمیز
6.خبر چینی و غیبت
7.توجیه کردن کارهایتان برای دیگران
این امتحان در مورد بررسی درون به شما می فهماند که به دلخواه در مقام توجیه اعمالتان بر آیید یا کسی شما را وادار به این کار می کند و باعث خود ویرانگری شما می شود.در حقیقت ترس است که شما را مجبور می کند عملتان را توجیه کنید،سعی کنید بر دیگران تاثیر بگذارید چاپلوسی کنیدو...
هر وقت احساس کردید بشدت مایلید زیر سلطه ی این فشار درونی در بیایید،بی آنکه جنجال راه بیندازید قاطعانه دست رد به سینه اش بزنید.آگاهی از این مطلب که ترس بی سرو صداست و فقط شما را فریب می دهد تا صدایش را در آورید باعث می شود راحت تر به مقصد برسید بنابر این سکوت کنید.
شما در تمامی لحظات زندگی تان یا در زیر سلطه ی خودتان هستید،یا زیر سلطه ی دیگران.
تمامی نقطه ضعفهای ما عامل اقتداری هستند که لازم است شناسایی شود.اطلاع از خطر در این مورد هم مانند موارد دیگر بهترین دلیل وجود امنیت است[ای پی.رو]
        
  آموزش برتروموفقیت
تمارینی که گفته شد همگی در مورد زندگی درونی است وبه ایجادتغییردرزندگی کمک می کند.وتمتمی تمارین باعث می شودکه به خود آگاهی برسیم ودرنتیجه از وجودبهتروبرتر خود آاگاه شوید.برای آگاهی وشناخت خودمان بایدازجایی شروع کرد واین شروع دست خود ماست.نیایددرموردش نگرانی به خودراه دهیم.فقط بایدشروع کرد.فرقی نمی کنداز کجا؛اززهرجایی که بتوانیم برای قدم گذاشتن دررودخانه هم فرقی نمی کند ازکدام قسمت شروع کنیم.به هرحال آب رودخانه به دریامی ریزد.نبایدبگذارید آخرین کلمه یاس وناامیدی باشد ودیگرحرفی برای گفتن باقی نماند.چنانچه تصمیم بگیرید هرفکری رادرمورد خودتان از ذهن بیرون کنید آن وقت تاجایی که دلتان می خواهد شروعی تازه دراختیارتان است.نبایداجازه بدهید هیچ چیزدر دنیا سدراه آزادی شما یعنی دست یابی به وجودواقعی تان شود.والت ویتمن در مورد این موضوع می گوید:هراتمی به طورطبیعی اشتیاق دارد به منبع اصلی اش مراجعت کند.
ده روش آموزش برتر
1.آموزش برتر بر شما آشکار می کند که ذات شما در واقع همان اقبالتان است.در نتیجه،با ایجاد تغییر در خود اقبالتان را بلند می کنید.
2.آموزش برتر برای شاگردی که صداقت دارد بسیار سودمند است.درست مثل اینکه غواصی در زیر خروارها مروارید،صندوق جواهر پیدا کند.
3.آموزش برتر باعث می شود ذهنتان به خرد و دانش برتر دست پیدا کند.خردی که دارای جوهری والاست ومقام شمارا هم بالا می برد؛درست مثل باد که بالهای عقاب را بالا می برد.
4.آموزش برتر به شما نشان می دهد که اگر بگذارید زندگی تان را گردش زمانه شکل بدهد،درست مثل این است که برای جهت یابی به عقربک قطب نما نگاه کنید.
5.آموزش برتربه شمانشان می دهد که اگر طوری دیگر به زندگی نگاه کنید،زندگی تان دگرگون می شود.
6.آاموزش برترراهی رابرای پیشروی به سوی زندگی جدیدپیش پایتان میگذارد که پرازآرامش وشادی است
7.این تمارین باعث می شود به آگاهی جدیدی دست پیدا کنید که به امنیت شخصی شما منتهی می شود واز لابلای انگیزه های مخفی هم قابل رویت است
  
بزرکان کسانی هستند که پی برده اند معنویات بسیار قوی تراز مادیات؛وجهان تحت فرمان عقل واندیشه است.
 رالف والدو امرسون

پژوهش در عمليات، روش پژوهش ... OR

 

يک دسته بندي از انواع پژوهش
مجيد اميدوار

 

 

 



چکيده: در اين مقاله يک دسته بندي از انواع پژوهش در «پژوهش در عمليات» ارائه مي‌شود و مراحل و روش انجام هر يک از انواع پژوهش شرح داده مي شود. انواع پژوهش در پژوهش در عمليات، روش پژوهش در حل مسائل واقعي، استخراج مسئله، مدلسازي، تعريف مدل، هدف استفاده از مدل، دلايل استفاده از مدل، هدف از مطالعه سيستم‌ها و عمليات از طريق مدل، انواع مدلها، اصول مدلسازي، مدلهاي کلاسيک پژوهش در عمليات، روش مدلسازي، ساده‌سازي مدلها، حل مدل، اعتبارسنجي مدل، پياده‌سازي مدل، روش پژوهش در توسعه مدل يا روش حل براي مسائل کلاسيک، توسعه روش حل براي مسائل کلاسيک، روش پژوهش در توسعه تئوريها و فنون عمومي از جمله مباحث اين مقاله هستند.

کليدواژگان: پژوهش در عمليات، پژوهش عملياتي، روش پژوهش، مدل‌سازي، توسعه مدل، اعتبارسنجي، حل مسائل واقعي، توسعه تئوري

1- مقدمه
اين مقاله به روش پژوهش در حوزه پژوهش در عمليات اختصاص دارد. در اين مقاله کليات روش پژوهش مدنظر قرار مي‌گيرد و از جزئيات فنون سخني به ميان نمي‌آيد و خواننده مي‌تواند براي مطالعه بيشتر در زمينه فنون پژوهش در عمليات، به موضوعات مربوط مراجعه کند. آنچه که در اين مقاله مورد تأکيد است انواع پژوهش و خصوصيات آنان در حوزه پژوهش در عمليات است و روشهاي جمع‌آوري داده‌ها، آزمونهاي آماري و مهارتهايي که هر پژوهشگر بايد کسب نمايد شرح داده نمي‌شوند و به جاي آن ابزار اصلي پژوهش در عمليات، مدلها، مورد بررسي قرار مي‌گيرند.

2- انواع پژوهش در پژوهش در عمليات
در يک دسته‌بندي عمومي، اگر پژوهش براي حل مسائل مشخص و موجود انجام شود نوع پژوهش از جهت خروجي، کاربردي خواهد بود و اگر توسعه تئوريها و روشهاي عمومي براي توليد دانش هدف باشد نوع پژوهش، محض خواهد بود.
با هدف تدوين روش پژوهش براي پژوهش در عمليات، در اينجا دسته‌بندي عملي‌تري از انواع پژوهش در پژوهش در عمليات ارائه مي‌کنيم. در اين دسته‌بندي سه نوع پژوهش قابل تشخيص است؛

حل مسائل واقعي
توسعه مدل يا روش حل براي مسائل کلاسيک
توسعه تئوريها يا فنون عمومي.
در حل مسائل واقعي، متخصص پژوهش در عمليات با مسئله‌اي مربوط به يک عمليات در حال اجرا روبروست. صرفنظر از اينکه مشکل چه باشد و چگونه توسط سفارش‌دهنده مطرح شده باشد ممکن است از ديدگاه پژوهش در عمليات ناشناخته بوده، و به درستي تعريف نشده باشد يا چيزي به غير از آنچه باشد که مدنظر سفارش‌دهنده است. بنابراين تعريف مسئله در اين نوع پژوهش از اهميت بالايي برخوردار است. واقعي بودن مسئله ضرورت دقت در تعيين مفروضات، جمع‌آوري داده‌ها، تعيين پارامترها و روابط و تدوين اهداف عمليات و شاخص‌هاي اثربخشي را دوچندان مي‌نمايد. عوامل اشاره شده نقش تعيين‌کننده‌اي در تعريف مسئله و دستيابي به راه‌حل دارند. راه‌حل پيشنهادي در حل مسائل واقعي زماني ارزشمند است که بتواند در عمل پياده شود. يعني تطبيق و تعديل راه‌حل پژوهش به شکلي که به راه‌حل عملياتي و واقعي منجر شود بسيار مهم است.
مسائل کلاسيک، مسائلي هستند که به دليل تشابه در بسياري از عمليات مختلف، پژوهشهاي متعدد براي ارائه راه‌حل و دارا شدن سابقه علمي در کتابها و مقاله‌هاي مربوط به پژوهش در عمليات، به شکل کلاسيک در آمده‌اند. مسئله فروشنده دوره‌گرد1، مسئله مسيريابي وسايل ترابري2، مسائل برش و چيدمان3، تعادل خط مونتاژ4، مسئله زمانبندي خدمه پرواز5، مسئله تخصيص مضاعف6 و زمانبندي کارگاهي7 از مسائل کلاسيک به شمار مي‌آيند. اين مسائل کاملاً شناخته شده هستند. اهداف، شاخص‌هاي اثربخشي، محدوديتها و قيود، پارامترها و مفروضات هر يک از مسائل کلاسيک مشخص و روشن هستند. خصوصيات راه‌حل، مشخص و به صورت مستقيم قابل کاربرد در موارد واقعي هستند. نيازي به جمع‌آوري داده‌هاي واقعي نيست و داده‌ هاي فرضي که به شرايط واقعي اين نوع مسائل شبيه باشد کفايت مي‌کند. در حل اين نوع مسائل، پژوهشگر با توسعه مدلي از مسئله، روش حل مسئله يا هر دو روبروست.
در توسعه تئوريها يا فنون عمومي، حل مسئله واقعي يا کلاسيک مدنظر نيست بلکه پژوهشگر قصد دارد تئوريهاي جديدي را در قالب قضايا و روابط براي مفاهيم، اصول و فنون موجود بيان دارد يا فن جديدي را براي استفاده در حل مدلها ابداع نمايد. در اينجا هدف، کاربرد نتايج پژوهش در حل مسائل نيست (اگر چه ممکن است از آنها استفاده شود) بلکه توليد دانش در حوزه پژوهش در عمليات است. در اين نوع پژوهش، پژوهشگر با تعريف مسئله، جمع‌آوري داده‌ها، مدلسازي و کاربرد نتايج حل مدل روبرو نيست و بنابراين روش پژوهش، متفاوت و کمتر قابل مستندسازي خواهد بود.
همانطور که مشاهده مي‌شود روش پژوهش در هر دسته متفاوت از ديگر دسته‌ها خواهد بود. دسته اول و دوم براساس تعاريف، پژوهش کاربردي هستند اما ممکن است پژوهشهاي دسته اول منجر به انجام پژوهش‌هاي دسته دوم و سوم و پژوهش دسته دوم منجر به پژوهش دسته سوم گردد. پژوهش در دسته سوم، پژوهش از نوع محض است. در ادامه روش پژوهش در اين دسته‌ها شرح داده مي‌شوند.

3- روش پژوهش در حل مسائل واقعي
در حل مسائل واقعي بايد مراحل مشخصي را مطابق شکل 1 طي کرد:

3-1- استخراج مسئله
مسئله عبارتست از فاصله بين آنچه که مي‌خواهيم وجود داشته باشد و آنچه که در عمل وجود دارد. در استخراج مسئله سه مرحله (1) شناسايي مسئله،(2) تعريف مسئله و (3) تنظيم صورت مسئله بايد طي شود.
با توجه به تعريف واژه مسئله، براي شناسايي مسئله بايد دو موضوع تعريف شوند؛ خواسته‌ها و واقعيت‌ها. آْرمانها و اهداف عمليات يا سيستم دربردارنده آن عمليات، خواسته‌هايي هستند که درک مشترکي از چگونگي شرايط مطلوب براي سفارش دهنده و تحليلگر مسئله ارائه مي‌کنند. واقعيت‌ها شرايط فعلي را بيان مي‌دارند. خلأ بين خواسته‌ها و واقعيت‌ها مسئله را تشکيل مي‌دهد. به عنوان مثال يکي از آرمانهاي يک کارخانه توليدي دستيابي به 10000 واحد پول سود در سال است اما در شرايط فعلي سود در سطح 7000 واحد پول در سال مي‌باشد. اختلاف بين شرايط فعلي و آرماني از جنبه سود کارخانه موجب پديد آمدن مسئله شده است. شکل 2 اين مطلب را نشان مي‌دهد:
 وقتي مسئله شناسايي شد مي‌توان آن را تعريف نمود. شناسايي و تعريف مسئله يکي نيستند. تا زماني که علل بروز مسئله روشن نباشد نمي‌توان آن مسئله را حل کرد. کار تعريف مسئله همانند کار فرضيه‌سازي يک دانشمند يا تشخيص بيماري توسط يک پزشک است. دانشمند با مشاهده يک پديده فرضيه‌اي را فرموله کرده و سپس آزمايشهايي را براي تست فرضيه خود طراحي مي‌کند. پزشک علايم بيماري را مشاهده نموده، علل ممکن بيماري را مشخص کرده و سپس آزمايشهايي را براي تست هر يک از علل انجام مي‌دهد. در تعريف مسئله نيز تحليل‌گر سيستم ابتدا مسئله را شناسايي نموده، علل ممکن را فهرست نموده و سپس هر يک از علل را از طريق مصاحبه با کاربران و مطالعه سيستم موجود بررسي مي‌کند. بنابراين با شناسايي علل بروز مسئله، مسئله تعريف مي‌شود. علل ممکن بروز مسئله را مي‌توان در قالب نمودار علت و معلول، همانند شکل 3 بيان نمود.
در نمودار علت و معلول، خطوط افقي نشانه8 (يا معلول) و خطوط کج علت9 هستند. مسئله نشانه اصلي يا اوليه10 و بقيه خطوط افقي نشانه ثانويه11 هستند. همانطور که مشاهده مي‌شود در تعريف مسئله، ابتدا مسئله اوليه شناسايي مي‌شود. سپس علل ممکن (که در مستطيل‌ها آمده‌اند) در نظر گرفته مي‌شوند. براي هر يک از علل نيز نشانه‌هاي ثانويه بيان شده‌اند و براي هر يک از آنها علت ثانويه‌اي ذکر شده است. بنابراين در يک مسئله علل مختلفي مي‌توانند وجود داشته باشند که همه آنها از طريق پژوهش در عمليات نمي‌توانند پاسخ داده شوند. به عنوان مثال نبود انگيزه در کارگران و فرسوده بودن ماشين‌آلات از جمله عللي هستند که تخصص‌ها يا مهارتهاي ديگري را مي‌خواهد يا بستگي به خواست و تصميم مديريت دارد.
بررسي علت و معلولي انجام شده در تعريف مسئله ناشي از رويکرد سيستمي پژوهش در عمليات است که با ذهن باز12 مسئله را مورد تحليل قرار مي‌دهد. با اين رويکرد، علل ممکن براي مسئله بررسي شده و سپس نتيجه گرفته مي‌شود که آيا پژوهش در عمليات مي‌تواند به برخي از آنها پاسخ دهد يا خير. ممکن است بعد از انجام اين مرحله، اين نتيجه حاصل شود که مباحث ديگري غير از پژوهش در عمليات بايد به مسئله پاسخ دهند.
تا اينجا علل و نشانه‌ها براساس مشاهده، تجربه و حدس در قالب نمودار علت و معلول فهرست شده‌اند اما اينکه کدام يک از علل و نشانه‌ها وجود دارند؟ ميزان و نوع تأثير هر يک چيست؟ براي هر يک به چه تخصص، مهارت و اقداماتي نياز است؟ و کدام يک داراي اولويت بيشتر براي بررسي هستند نيازمند پژوهش بيشتر است.
اين پژوهش بايد شامل جمع‌آوري داده‌هاي کمي و کيفي در خصوص نشانه‌ها، بررسي ميزان تأثير در علت و نشانه سطح بالاتر از طريق تحليل کمي و کيفي يا تعريف و آزمون فرضيه‌ها و اولويت‌بندي اهميت و ضرورت حل هر يک از علل باشد.
نتيجه اين پژوهش بايد فهرستي از علل باشد که به صورت هدف بيان شده‌اند به همراه اولويت اهميت و تأثير، تخصص و مهارتهاي مورد نياز و اقداماتي که بايد صورت پذيرد. بعنوان مثال اگر در نتيجه اين پژوهش مشخص شود که بالابودن درصد ضايعات و دورريز بخش مهمي از هزينه‌ها را به خود اختصاص داده و در اولويت اول بررسي قرار گيرد نياز به تخصص‌هايي مانند مهندس ماشين‌آلات، روانشناس، مهندس فرايند ساخت و توليد، مهندس طراح قالب و متخصص پژوهش در عمليات خواهيم داشت تا بتوانيم زواياي مختلف اين علت را (که در بخش تعريف مسئله در قالب نشانه‌ها بيان شده‌اند) بررسي کرده و علل ثانويه مربوط به آن نشانه‌هاي ثانويه را برطرف نماييم. اقداماتي که در اين زمينه بايد صورت گيرد ممکن است شامل تعويض يا تعمير بخشي از ماشين‌آلات، کنترل کيفيت مناسب، افزايش انگيزش در کارگران، طراحي مجدد قالبها و بهبود فرايند ساخت و توليد باشد. تعيين اقدامات پس از بررسي و تحليل نشانه‌ها از طريق داده‌هاي جمع‌آوري شده و براساس ميزان تأثير هر يک صورت مي‌پذيرد. علت اصلي همانطور که اشاره گرديد، بالابودن درصد ضايعات و دورريز بود که در اينجا به شکل هدف و با عنوان کاهش درصد ضايعات و دورريز مطرح مي‌گردد زيرا علل عموماً داراي شکل منفي بوده و ماهيت فاعلي ندارند و به همين دليل در قالب اهداف روشن بيان مي‌شوند. دستيابي به اين اهداف برابر با برطرف شدن علل مي‌باشد.
همانطور که ملاحظه مي‌شود مسئله و علت متفاوت از يکديگرند. آنچه که ما درصدد حل آن هستيم مسئله است ولي آنچه که به عنوان هدف در مطالعه پژوهش در عمليات مدنظر ما قرار مي‌گيرد علل هستند که در قالب اهداف بيان مي‌شوند. در مرحله تعريف مسئله ممکن است بعضي از نشانه‌ها و علل که حدس زده بوديم، تأثيزي در شکل‌گيري مسئله نداشته باشند و بنابراين حذف مي‌شوند. در استخراج مسئله ممکن است با نشانه‌ها و علل متعددي روبرو شويم که هر يک داراي اهميت و اولويتي هستند. مطالعه همزمان همه نشانه‌ها و علل از طريق پژوهش در عمليات ممکن است از جهت محدوديت زماني و منابع انساني و مالي يا از جهت فني عملي نباشد. بنابراين بايد از بين علل موجود انتخاب کرده و مطالعه پژوهش در عمليات را در خصوص موارد انتخاب شده ادامه داد. هر علت يا دسته‌اي از علل ممکن است به مطالعه متفاوت و جداگانه از طريق پژوهش در عمليات نياز داشته باشند. در اينجا در مرحله تنظيم مسئله، يک علت يا يک دسته از علل در نظر گرفته شده و صورت مسئله تنظيم مي‌شود.
در تنظيم مسئله، ارزشها13، معيارها14، اهداف15، حدود16 و محدوديتهاي17 مسئله بايد روشن شده باشند. ارزشها عباراتي هستند که خواست و تمايل فرد را در ارج نهادن به مفاهيم، اصول و باورها نشان مي‌دهند. ارزشها مي‌توانند جنبه اخلاقي، مذهبي، اجتماعي، فردي و فني داشته باشند. به عنوان مثال عبارت «حفظ سادگي در فرايندهاي ساخت و توليد» ارزشي است که مدير يک کارخانه براي فرايندهاي ساخت و توليد قايل شده است. آگاهي از چنين ارزشي به متخصص پژوهش در عمليات کمک مي‌کند به دنبال راههايي باشد که از نظر تصميم‌گيرنده مورد قبول واقع شود. معيارها شاخص‌هايي براي اندازه‌گيري اهداف و محدوديتهاي مسئله هستند. بعنوان مثال دورريز مواد اوليه مي‌تواند براساس وزن، مساحت، درصد از کل ماده اوليه و غيره اندازه‌گيري شود. انتخاب معيار مناسب نقش مهمي در نوع جواب خواهد داشت. ممکن است استفاده از معيارهاي متفاوت موجب پديدآمدن جوابهاي متفاوتي گردد. اهداف همان اهدافي هستند که در مرحله تعريف مسئله شکل گرفتند و در واقع بيان فاعلي علل بروز مسئله مي‌باشند.
حدود مسئله وسعت مطالعه پژوهش در عمليات را مشخص مي‌کنند. وسعت مطالعه مي‌تواند از جنبه‌هاي وظيفه‌اي، سازماني، جغرافيايي و... مشخص شود. حدود مشخص مي‌کنند که چه حوزه و چه وسعتي مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. بعنوان مثال در بررسي مطالعه علت با عنوان «بالابودن درصد ضايعات و دورريز» چه بخشي از دورريزها و ضايعات در نظر گرفته مي‌شود؟ آيا تنها دورريز ناشي از عمليات روي ماده اوليه مدنظر است؟ آيا ضايعات قطعات ضمن توليد نيز منظور مي‌شوند؟ با مشخص نمودن نوع دورريز و ضايعات حدود بررسي نيز براي تصميم‌گيرنده و متخصص پژوهش در عمليات روشن مي‌شوند.
منابع مورد نياز براي هر عمليات و يا سيستم عموماً در طول زمان محدود مي‌باشند. بودجه، نيروي انساني، فناوري، اطلاعات و زمان از جمله منابع مورد نياز هستند. يکي از عناصر مهم در مطالعه پژوهش در عمليات محدوديتها هستند. عموماً مسائل به دليل وجود محدوديتها شکل مي‌گيرند و بنابراين آگاهي از وجود و نوع آنها ضروري است. مشخص نمودن محدوديتها ممکن است نيازمند جمع‌آوري اطلاعات و تحليل آنها باشد. با تعريف موارد اشاره شده در فوق صورت مسئله تنظيم شده است. صورت مسئله اطلاعات لازم براي مدلسازي را فراهم مي‌آورد.

3-2- مدلسازي
3-2-1- تعريف مدل
مدل بياني ساده از يک پديده واقعي است (فيليپس، راوين داران و سولبرگ، 1987، 4). به عبارت ديگر مدل، تجريدي از يک سيستم فيزيکي يا خاصيتي از آن سيستم يا يک مفهوم است (ميلر و شميد 1984، 15).

3-2-2- هدف استفاده از مدل
هدف هر روش علمي مطالعه پديده‌هاي واقعي است. در راستاي اين هدف ابزاري مورد استفاده قرار مي‌گيرد تا مطالعه را عملي‌تر، آسانتر، ارزانتر و سريعتر نمايند. در علوم طبيعي مطالعه پديده‌ها به روش جز‌‌ء به کل و از طريق ساخت فرضيه‌ها و اثبات و بيان آنها در شکل نظريه انجام مي‌شود. در اين علوم رويکرد سيستم‌ها بکار نمي‌رود. برخلاف رويکرد سيستمي تنها به رفتاري از يک سيستم پرداخته شده و صرفنظر از عوامل ديگر نظريه‌اي براي آن رفتار کشف مي‌شود. نظريه‌ها مستقل از يکديگر اثبات مي‌شوند.

اما در پژوهش با رويکرد سيستم‌ها که پژوهش در عمليات يکي از آنها مي‌باشد به سيستم يا عملياتي از آن به عنوان يک کل نگاه مي‌شود. اين کليت شامل اجزاء، مفاهيم، پردازش، وروديها، خروجيها، بازخورها و روابط بين آنهاست (ساعتي 1988، 32). بيان کليت يک سيستم يا عمليات در قالب يک فرضيه عملي نيست و مدل ابزاري است که براي اين هدف مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در روش علمي استفاده از مدل، مطالعه پديده‌ها به روش کل به جزء انجام مي‌شود. پيچيدگي پديده‌ها و واقعيتها به حدي است که درک، تجسم و خلق نمونه آن همواره امکان‌پذير نخواهد بود و مدل نمايشي از واقعيت است که خود واقعيت نمي‌گردد اما تا حد قابل قبولي اجزاء سيستم و روابط بين آنها را مي‌توان از طريق مدل بيان نمود.

3-2-3- دلايل استفاده از مدل
استفاده از مدل راحتتر است.
در بعضي شرايط، سيستم واقعي موجود نيست.
استفاده از مدل ارزانتر است.
3-2-4- هدف از مطالعه سيستم‌ها و عمليات از طريق مدل
بطور خلاصه مي‌توان گفت که هدف از مطالعه سيستم‌ها و عمليات از طريق مدل، توصيف، تحليل و پيشگويي رفتار سيستم‌ها و عمليات و روابط بين اجزاي آنهاست.
3-2-5- انواع مدلها (مورديک و مانسون 1986، 54-56)
مدلها را نمي‌توان فقط از يک جهت دسته‌بندي کرد و اين دسته‌بندي بايد از چند جنيه انجام شود. در اينجا مدلها بر مبناي پنج جنبه دسته‌بندي مي‌‌‌شوند. اين پنج جنبه عبارتند از: عملکرد18، ساختار19، نسبت زماني20، نسبت نااطميناني21 و عموميت22.

•                     (1) دسته‌بندي مدل‌ها بر مبناي عملکرد

نوع
مشخصه‌ها
مثال
توصيفي23
مدل‌هاي توصيفي تنها تصويري از شرايط ارائه مي‌کنند و پيشگويي يا توصيه نمي‌کنند
الف) نمودار سازماني
ب) نقشه استقرار کارخانه
پ) نمودار جريان داده‌ها

پشگويي
‌کننده24
مدل‌هاي پيشگويي‌کننده نشان مي‌دهند که «اگر اين اتفاق افتاد» آنگاه «چه خواهد شد». اين مدل‌ها متغيرهاي مستقل و وابسته را به يکديگر مرتبط ساخته و امکان پاسخ به پرسش‌هاي «چه مي‌شود اگر» را فراهم مي‌آورند
رابطه ( BE=F/ (V-1  مي‌گويد که اگر هزينه‌هاي ثابت F فرض شود و هزينه‌هاي متغير به عنوان تابعي از فروش V در نظر گرفته شود آنگاه نقطه سربسر فروش پيشگويي مي‌شود (به صورت قطعي)

معيار
مدار25
مدل‌هاي معيارمدار مدل‌هايي هستند که بهترين جواب به يک مسئله را ارائه مي‌دهند. اين مدل‌ها خط‌مشي‌هاي مناسب را بدست مي دهند
الف) مدل مقدار سفارش اقتصادي
ب) مدل برنامه‌ريزي خطي
پ) مدل برنامه‌ريزي پويا


•                     (2) دسته‌بندي مدل‌ها بر مبناي ساختار
نوع
مشخصه‌ها
مثال
شمايلي26
مدل‌هاي شمايلي داراي خواص و مشخصه‌هاي واقعي سيستم مورد مطالعه هستند. چنين مدل‌هايي داراي شکل و ظاهر سيستم واقعي هستند اما در مقياس کوچکتري ساخته مي‌شوند
  
الف) ماکت کارخانه
ب) نقشه انبار
پ) نقشه جاده‌ها و عکس‌هاي هوايي

قياسي27
مدل‌هايي که داراي خواص واقعي سيستم هستند اما به روش و شکل متفاوتي آن خواص را نشان مي‌دهند و ضرورتاً شبيه به سيستم واقعي نيستند و براي بيان سيستم واقعي به کار مي‌روند نه براي مفاهيم يا ايده‌ها
  
الف) در اکثر موارد اگر بخواهيم بر روي يک نقشه که سه بعدي تهيه شده است برآمدگي‌ها (يعني بعد سوم يا ارتفاع) را نشان دهيم از ترتيب رنگ‌ها ياخطوط اندازه‌گيري استفاده مي‌کنيم که فواصل آنها به ما درباره سطوح ارتفاعاتشان اطلاعات مي‌دهد. اگر بخواهيم نوع جاده را نشان دهيم با استفاده ازرنگ‌هاي مختلف يا هاشور، علائم مناسبي تهيه مي‌کنيک که به خواننده نقشه درباره نحوه تبديل ويژگي‌ها توضيح مي‌دهد. در اين موارد از يک ويژگي براي

توضيح دادن ويژگي ديگر استفاده مي‌شود.
ب) يک سيستم الکتريکي ممکن ايت به وسيله يک سيستم هيدروليک نشان داده شود. در چنين موردي، جريان آب ممکن است بيانگر جريان الکتريسيته باشد.
پ) يک خط کش مهندسي، نمونه آشنايي از يک مدل قياسي است که در آن کميت‌ها به وسيله فواصل متناسب با لگاريتم آنها ارائه شده است.
ت) نمودارهايي که در آنها ويژگي‌هايي همچون هزينه‌ها، زمان، تعداد افراد و درصد ترسيم شده است نيز مدل‌هاي قياسي هستند.

نمادين28
مدل‌هايي که حروف، اعداد و ديگر نمادها را براي بيان خواص و مشخصه‌هاي سيستم و عمليات به کار مي‌گيرند
 
الف) معادلات رياضي
ب) جملات
پ) چارت‌ها
ت) نمودارها مانند جدول دست راست - دست چپ
•                     (3) دسته‌بندي مدل‌ها بر مبناي نسبت زماني

نوع
مشخصه‌ها
مثال

ايستا29
مدل‌هاي ايستا بستگي به تغييرات در طول زمان ندارند
الف) نمودار سازماني
ب) رابطه E= P1S1+ P2S2 که ميزان سود حاصل را بر اساس برگشت‌هاي S1 و S2 به ترتيب با احتمال‌هاي P1 و P2 نشان مي‌دهد بستگي به زمان
ندارد
پويا30
مدل‌هاي پويا زمان را به عنوان يک متغير مستقل در خود دارند
رابطه ds/dt=rAt که تغييرات فروش را به عنوان تابعي از ميزان تبليغات (که خود تابعي از زمان است) نشان مي‌دهد بستگي به زمان دارد
•                     (4) دسته‌بندي مدل‌ها بر مبناي نسبت نااطميناني
نوع
مشخصه‌ها
مثال
قطعي31
به ازاي مجموعه‌اي مشخص از ورودي‌ها، يک خروجي معين منحصربفرد وجود دارد که جواب مدل را تحت شرايط قطعي ارائه مي‌دهد
سود = درآمد - هزينه

احتمالي32
مدل‌هاي احتمالي شامل توزيع‌هاي احتمال براي ورودي‌ها يا فرايندها هستند که دامنه‌اي از مقادير براي حداقل يک متغير خروجي با احتمال مربوط به هر
مقدار ارائه مي‌دهند. اين مدل‌ها براي تصميم‌گيري در شرايط ريسک به کار مي‌روند
الف) جدول آماري که احتمال را به عنوان تابعي از سن فرد نشان مي‌دهد
ب) برگشت سرمايه توسط يک توزيع اختمال براي هر يک از هزينه‌ها و درآمدها متفاوت از طريق فن مونت کارلو شبيه‌سازي مي‌شود. برگشت سرمايه به
دلار در ازاي احتمال‌هاي مختلف در برگشت نشان داده مي‌شود

نامطمئن33(بازي34)
مدل‌هاي تئوري بازي تلاش در ارائه جواب‌هاي بهينه دارد در شرايطي که بي‌خبري کامل يا نااطميناني حاکم است. نااطميناني از آنجايي حاصل مي‌شود
که شرايط تغيير مي‌کنند و ما اطلاعي از نحوه تغيير آنها نداريم. تغيير دهنده شرايط مي‌تواند عاملي هوشمند مانند انسان يا عامل طبيعي باشد. در
شرايطي که عامل هوشمند باشد بحث تئوري بازيها مطرح مي‌شود و در غير اين صورت تصميم‌گيري در شرايط نااطميناني خواهد بود
دو ايستگاه پمپ بنزين در مجاورت يکديگر هستند. مالک يکي از ايستگاه‌ها از خود مي‌پرسد «آيا قيمت را بايد بالا ببرم يا پايين؟ اگر قيمت را بالا ببرم رقيب
من قيمت را بالا مي‌برد يا کاهش مي‌دهد. اگر قيمت را پايين بياورم ممکن است رقيب من قيمت را بالا ببرد يا پايين بياورد. من ميزان سود يا ضرر را در هر
يک از شرايط فوق مي‌دانم اما وقتي يکي از ما قيمت را تغيير دهد بايد آن را براي يک هفته ثابت نگاه دارد»
•                     (5) دسته‌بندي مدل ها بر مبناي عموميت

نوع
مشخصه‌ها
مثال
عمومي35
مدل‌هاي عمومي مدل‌هايي هستند که در موارد مختلفي قابل کاربرد هستند
  
الف) برنامه‌ريزي خطي
ب) مدل‌هاي صف که در توليد، بازاريابي و امور کارکنان قابل کاربرد است

تخصصي36
مدل‌هاي تخصصي مدل‌هايي هستند که تنها براي يک مسئله قابل کاربرد هستند
ميزان فروش به عنوان تابعي از تبليغات ممکن است مبتني بر مجموعه‌اي منحصر به فرد از معادلات باشد
با اين دسته‌بندي علاوه بر آشنايي با انواع مدلها، مشخصه‌ها و مثالهاي آنها مي‌توانيم هر يک از مدلهاي مورد استفاده در پژوهش در عمليات را براساس اين دسته‌بندي تعريف نماييم. به عنوان مثال مدلهاي برنامه‌ريزي خطي از جنبه عملکرد معيار مدار، از جنبه ساختار نمادين، از جنبه نسبت زماني ايستا، از جنبه نسبت نااطميناني و از جنبه عموميت جز و مدلهاي عمومي است.

3-2-6- اصول مدلسازي (فيليپس، راوين داران و سولبرگ 1987، 4)
وقتي يک مدل ساده به مسئله پاسخ مي‌دهد يک مدل پيچيده نسازيد.
اين اصل اغلب فراموش مي‌شود. دليل آن قابل درک است؛ افراد دوست دارند که توانايي‌هاي خود را به معرض نمايش گذارند. حتي با وجود بهترين انگيزه در حل مؤثر مسئله ممکن است فرد خود را درگير يک مسئله مشکل نموده و به موجب آن زمان و هزينه زيادي را صرف مدلسازيي کند که ارزش خود مسئله کمتر از زمان و هزينه صرف شده باشد.
براي مثال ممکن است فردي تمام متغيرهايي را که داراي اهميت احتمالي براي يک سيستم خاص باشند را فهرست نموده و سپس تحليل رگرسيون پيچيده‌اي را براي استخراج يک معادله بکار برد يا يک تحليل‌گر سيستم ممکن است شبيه‌سازي‌هاي زيادي را با در نظر گرفتن هر پارامتر قابل درک اجرا نمايد. در مدلسازي، بزرگتر و پيچيده‌تر ضرورتاً به معني بهتر نيست.
همچنين اين اصل به نظر متناقض با قاعده کلي و مشهور در خصوص تحليل رياضي است. اين قاعده مي‌گويد که ابتدا يک مسئله را بايد با در نظر گرفتن مفروضات لازم ساده نمود بطوري که رياضي آن قابل بررسي شود، سپس واقع‌نگري مدل را از طريق حذف مفروضات به روش ماهرانه قوت بخشيد بطوري که رياضيات آن ديگر قابل بررسي نباشد. چنين رويه‌اي همواره قدرتمندترين و عمومي‌ترين مدل را توليد مي‌نمايد اما قدرت و عموميت مدل نقشي کمي در مفيد بودن آن در حل يک مسئله خاص دارد. در بعضي موارد، قويترين مدل ساخته شده مي‌تواند فاقد چيزي باشد که آن را به يک مدل مفيد تبديل نمايد. در ديگر موارد، ممکن است بيش از آنچه که مي‌ارزد وارد جزئيات شده باشد. ساخت مدلهاي قوي و عمومي عموماً اصل راهنما براي رياضيداناني است که مي‌خواهند نظريه‌اي را تعميم دهند يا تکنيکهايي توسعه دهند که وسعت کاربرد بيشتري داشته باشند. اما در ساخت مدلهاي مورد نياز براي مقاصد مشخص، بهترين اندرز اينست که مدل ساده بسازيد.
از قالب‌ريزي مسئله بگونه‌اي که توسط يک فن خاص حل شود آگاه باشيد.
متخصصين پژوهش در عمليات اغلب از اين جهت که واقعيت را بگونه‌اي تحريف مي‌کنند که براي استفاده توسط فني که آنها ترجيح مي‌دهند مناسب شود مورد انتقاد قرار مي‌گيرند که البته در بعضي موارد اين انتقادها بجاست. براي مثال، متخصصين روشهاي برنامه‌ريزي خطي ممکن است تمايل به اين داشته باشند که به هر مسئله از طريق برنامه‌ريزي خطي پاسخ دهند. در واقعيت، همه مسائل بهينه‌سازي فقط شامل توابع خطي نيستند. گذشته از اين،‌ همه مسائل پژوهش در عمليات شامل بهينه‌سازي نيستند. در حقيقت، تمام مسائل واقعي نيازمند پژوهش در عمليات نيستند؛ البته، هر کس واقعيت را از نگاه و تخصص خود مي‌بيند و بنابراين حوزه پژوهش در عمليات از اين جهت منحصر بفرد نيست. ما تمايل داريم که به روشهايي متکي باشيم که با آنها راحتتر بوده و در گذشته از آنها به شکل موفقيت‌آميزي استفاده کرده‌ايم. اما ما بايد با شکل‌دهي مسئله در قالب فن‌هاي از پيش گزيده شده مقابله کنيم و مدلها و فنوني که براي مسئله مناسبترين هستند را انتخاب نماييم. آزادي ما براي عمل به اين شکل، محدود به دانش ما از فنون است. مطمئناً ما نمي‌توانيم فنوني را بکار بريم که در آنها هيچ توانايي نداريم و نمي‌توانيم اميدوار باشيم که در همه فنون توانا باشيم.
پژوهشگران پژوهش در عمليات به سه دسته تقسيم مي‌شوند: توسعه دهندگان فنون، مدرسين و حل‌کنندگان مسئله. با توجه به اينکه يک فرد ممکن است در زمانهاي متفاوت يا همزمان داراي نقشهاي متفاوتي باشد به اين نتيجه مي‌رسيم که حل‌کنندگان مسئله مسئوليت مستمري در توسعه‌ دانش خود از فنون موجود دارند بطوري که از اشتباهات ناشي از آگاهي محدود جلوگيري نمايند. توسعه‌دهندگان فنون و مدرسين بايد براساس اصول متفاوتي عمل نمايند زيرا اهداف آنها متفاوت است. به طور مشخص، فرد بعنوان توسعه‌دهنده فن يا مدرس بايد خود را براي رفتار من- يک- روش- درمان- پيدا- کرده‌ام- و- سعي- در- يافتن- يک- بيماري- براي- درمان- از- طريق- آن- روش- دارم آماده نمايد. اين رفتار در چنين شرايطي قابل قبول است زيرا هدف توليد يک مدل معتبر از يک سيستم واقعي نيست بلکه هدف نمايش مدل يا بررسي اعتبار آن است. اگرچه اين رويه برعکس آن چيزي است که در روش علمي بکار مي‌رود، اغلب قدم ضروري در پياده‌سازي نظريه در عمل است.

مرحله حل مدل (مرحله بعدي) بايد به دفعات انجام شود.
دليل حل مدل به دفعات اينست که فرد مي‌خواهد مطمئن شود که اگر نتايج حل مدل با واقعيت ناسازگار است، آنگاه اشتباه در مفروضات است. به عبارت ديگر، اگر حل مدل به دفعات انجام نشود، مدل قادر به تمايز بين خطاهاي خارجي در فرمولبندي و خطاهاي داخلي در منطق آن نخواهد بود. يکي از کاربردهاي اين اصل اينست که فرد بايد در برنامه‌نويسي کامپيوتري بي‌نهايت دقت نمايد. اشتباهات مخفي زماني خطرناک خواهند بود که مانع اجراي برنامه نمي‌شوند بلکه فقط نتايجي توليد مي‌کنند که با هدف مدل سازگار نيستند.

مدلها پيش از پياده‌سازي بايد معتبر شوند.
هر مدلي بايد براساس استانداردهاي قابل قبول سنجيده شود. چند فن براي اعتبارسنجي مدل وجود دارد که بايد متناسب با ماهيت مدل بکار گرفته شوند. يک روش براي اعتبارسنجي مدلهاي پيشگويي‌کننده آزمون گذشته‌نگر37 است که در آن، مدل با برخي از استانداردهاي تاريخي مقايسه مي‌شود تا مشخص شود که آيا آنچه در عمل اتفاق افتاده است توسط مدل پيشگويي مي‌شود يا خير. براي مثال، اگر يک مدل براي پيش‌بيني فروش ماهانه يک محصول ساخته شود، مي‌تواند با استفاده از داده‌هاي گذشته فروش مورد آزمون قرار گيرد تا نتيجه حاصل از مدل با فروش واقعي مقايسه گردد. همين روش به شکلي مشابه، در مواردي که هدف از مدل بيان طبقه‌اي از اشياء واقعي است مفيد خواهد بود. در اين روش از طبقه‌اي از اشياء استفاده مي‌شود که در فرمولبندي مورد استفاده قرار نگرفته‌اند. براي مثال، اگر يک مدل رگرسيون به يک سري از داده‌ها برازانده شود، تعدادي از داده‌ها براي آزمون بعدي منظور مي‌شوند. روش ديگر که در اعتبارسنجي انواع خاصي از مدلهاي توصيفي مفيد مي‌باشد اين است که بطور سيستماتيک پارامترهاي سيستم واقعي تغيير داده شود و سپس بررسي شود که آيا مدل مي‌تواند بصورت موفقيت‌آميز تغييرات را دنيال نمايد. همچنين در روش ديگر ممکن است مدل توسط آزمون‌هاي ساختگي که براي تحميل نقاط ضعف طراحي شده‌اند بررسي شود. اگر مدل در شرايط بد بخوبي عمل کند، آنگاه مي‌توان نتيجه گرفت که مدل در شرايط معمولي نيز خوب عمل خواهد کرد.
اگر مدل پيش از پياده‌سازي نتواند اعتبارسنجي شود، مي‌توان پياده‌سازي را به چند مرحله تقسيم نمود تا مدل را اعتبارسنجي نمود. براي مثال، يک مدل جديد براي کنترل موجودي ممکن است براي گروه منتخبي از اقلام پياده شود در حاليکه بقيه اقلام با همان مدل قديمي کار مي‌کنند. هر وقت که مدل خود را اثبات نمود، اقلام بيشتري در حوزه مدل جديد قرار مي‌گيرند.
در نظر داشته باشيد که ممکن است نياز باشد اعتبارسنجي بدفعات انجام شود. ممکن است فردي به اين نتيجه برسد که افزايش اعتبار مدل به اندازه خيلي کم، نيازمند تلاش زيادي براي اعتبارسنجي باشد. بسته به اهميت مدل، ممکن است سطح اطمينان کمتر ترجيح داده شود. در بعضي موارد شايد آگاهي از اينکه مدلي مشابه مدل ما ساخته شده و بخوبي عمل کرده است، بعنوان اعتبارسنجي کافي باشد.
توجه به اين مطلب ضروري است که اشياء واقعي به مرور زمان تغيير مي‌کند. يک مدل کاملاً رضايت‌بخش ممکن است به مرور زمان ارزش خود را از دست بدهد. بسته به اينکه چه عواملي عملکرد و اعتبار مدل را تحت تأثير قرار مي‌دهند، يک مدل بکار گرفته شده ممکن است نياز به مراقبت دائم يا ارزيابي مجدد دوره‌اي داشته باشد.

يک مدل هرگز نبايد خيلي مطابق سيستم واقعي باشد.
اين اصل در مواردي که مدل خيلي پيچيده مي‌گردد بايد مورد توجه قرار گيرد. براي مثال، فرض کنيد که فردي مي‌خواهد يک مدل کامپيوتري دقيق از اقتصاد آمريکا بسازد که بايد در آن از تعدادي محقق توانا استفاده شود تا زمان و هزينه زيادي صرف تبيين ارتباطات و کنش‌هاي متقابل نمايند. در چنين شرايطي مي‌توان به اين باور رسيد که مدل همان سيستم واقعي خواهد شد. آنهايي که اين مدل را توسعه مي‌دهند باور مي‌کنند همان سيستم واقعي را توسعه داده‌اند زيرا توجه آنها به سمت مدل بوده است بطوري که مدل براي آنها همان سيستم واقعي مي‌گردد. به عبارت ديگر، آنها ممکن است نتوانند سيستم واقعي را مگر در قالب مدل ببينند. آنهايي نيز که درگير ساخت مدل نبوده‌اند با وجود ابهت فناوري و تلاش انجام شده فرض مي‌کنند که بخاطر پيچيدگي مدل، يک مدل صحيح است. در نتيجه، مدل ممکن است پذيرفته شود در حاليکه بايد فايده عملي آن مورد ارزيابي قرار مي‌گرفت.
هرچه مدل بزرگتر و پيچيده‌تر مي‌شود اين خطر افزايش مي‌يابد. حل مدل پيچيده‌تر شده و به زمان بيشتري نياز خواهد داشت. صرفنظر از اينکه احتمال خطاهاي منطقي ضرورتاً افزايش مي‌يابد، فاصله بين مفروضات و نتايج مدل، احتمال اينکه در مرحله تفسير نتايج محدوديتهاي مدل فراموش شوند را افزايش مي‌دهد.
از يک مدل نبايد در کاري که براي آن طراحي نشده است استفاده نمود و همچنين نبايد از اين بابت مورد انتقاد قرار گيرد.
اکنون که کتاب و مقالات زيادي در خصوص پژوهش در عمليات وجود دارد، طبيعي و قابل قبول است که مدلهاي موجود را براي مسائل خود تطبيق دهيم بجاي اينکه به هر مسئله به عنوان شرايط کاملاً جديد بنگريم. اين رويکرد بهيچوجه نادرست نيست و بدين معني است که ما زمينه اصلي مدل را به خوبي درک کرده‌ايم. يک مدل نه تنها توسط سيستمي که مدل آن را نمايش مي‌دهد و ابزاري که در آن بکار گرفته شده است، شکل مي‌گيرد بلکه انگيزه‌هاي مدلساز نيز در شکل‌گيري آن نقش بسزايي دارد. اما چنين استفاده‌اي از مدلهاي موجود مي‌تواند خطاهايي را نيز بدنبال داشته باشد.
مثالي از چنين خطاها، استفاده از مدلهاي پيش‌بيني براي پيشگويي مقطعي از آينده است که داده‌هاي استفاده شده براي ساخت مدل پيش‌بيني هيچ ارتباطي با آن مقطع از آينده ندارد. يک مدل ممکن است براي پيش‌بيني‌هاي کوتاه مدت مناسب باشد اما اين اعتبار محدود هيچ تضميني براي توليد پيش‌بيني‌هاي درازمدت مورد اطمينان ارائه نمي‌دهد. مثال ديگر استفاده از روشهاي خاص شبکه در توصيف فعاليتهاي يک پروژه پيچيده است. اين شبکه‌ها ممکن است مدلهاي توصيفي و کنترلي خوبي براي پروژه‌هايي که مبناي تجربي کافي مانند پروژه‌هاي ساختماني دارند ارائه دهند اما در توصيف پروژه‌هايي مانند پروژه‌هاي پژوهشي که در آن فعاليتهاي آينده بستگي به عواملي دارد که در زمان حال قابل تصور نيستند، اين مدلها نمايش ضعيفي از واقعيت ارائه مي‌دهند. همانطور که نبايد يک مدل را به فراتر از تواناييهايش تعميم داد، همچنين نبايد در صورت تأمين نکردن انتظارات ما آنها را کنار گذاشت.

مدلها را بهتر و مفيدتر از آنچه که واقعاً هستند نشان ندهيد.
 اين نکته خصوصاً براي متخصص پژوهش در عمليات مهم است زيرا بيشتر سفارش‌دهندگان مطالعات پژوهش در عمليات تخصصي در مورد اين حوزه نداشته و احتمالاً روشهاي متخصص را درک نمي‌کنند. وقتي يک مدل بجاي مجموعه‌اي از مفروضات قابل قبول که منجر به نتايج مفيد مي‌شوند به عنوان وسيله واقعي عرضه مي‌شود مسلماً نتايج به دست آمده داراي خطا خواهد بود. کساني که به صورت حرفه‌اي با مدلها کار مي‌کنند مي‌توانند اين اشتباهات را به عنوان مواردي در نظر گيرند که عوامل مهم فراموش شده و يا مورد توجه قرار نگرفته‌اند. در هر شکل اين افراد اعتماد خود را نسبت به پژوهش در عمليات از دست نمي‌دهند اما ديگران ممکن است نتيجه بگيرند که پژوهش در عمليات خوب نيست.
بعضي از منافع ابتدايي مدلسازي در ارتباط با فرايند توسعه مدل مي‌باشد.
در حالت کلي، يک مدل آنقدر که براي توسعه‌دهندگان آن مفيد است براي ديگران نيست. مدل خود هرگز حاوي دانش و درک کامل از سيستم واقعي که مدلساز بايد آنرا براي مدلسازي موفق کسب کند، نيست و هيچ راه عملي براي انتقال اين دانش و درک بصورت کامل وجود ندارد. در مواردي منفعت ممکن است هنگام توسعه مدل اتفاق ‌افتد، يعني وقتي مدل کامل شد ديگر داراي هيچ ارزشي نباشد. مثالي از اين موارد زماني اتفاق مي‌افتد که گروه کوچکي از افراد در توسعه يک برنامه رسمي براي پروژه‌اي تلاش مي‌کنند. برنامه مدل نهايي است، اما ممکن است دستيابي به توافق روي آنچه که اهداف بايد باشند مسئله واقعي باشد. وقتي توافق حاصل شد، برنامه رسمي ممکن است غيرضروري باشد.
نتيجه روشن اين اصل اينست که بهتر است همواره کاربر نهايي در سرتاسر دوره مدلسازي و اعتبارسنجي مدل مشارکت داده شود. علاوه بر نکاني که کاربران در ضمن اين دوره بدست مي‌آورند، حضور آنها کمک مي‌کند که مدل مطابق با نيازهاي آنها ساخته شود. اين رويه همچنين مي‌تواند در جلوگيري از سندرم مدل مرده بدنيا آمده38 کمک نمايد که در آن بدليل نبود مشارکت کاربر نهايي مدل ضعيف و غير قابل پياده‌سازي است.

يک مدل نمي‌تواند چيزي بهتر از اطلاعاتي باشد که به آن داده مي‌شود.
يک قاعده کلي مشهور در برنامه‌نويسي کامپيوتر اين است که داده‌هاي نادرست نتايج نادرست مي‌دهند39. اين قاعده در مدلسازي نيز قابل کاربرد است. اين بدين معني است که کامپيوتر يا مدل تنها داده‌هايي توليد مي‌کنند که به آنها داده مي‌شود و نمي‌توانند نادرستي‌هاي وروديها را تشخيص داده و تصحيح کنند.
کار ديگري که مدلها نمي‌توانند انجام دهند توليد اطلاعات است. گاهي اوقات افراد فکر مي‌کنند که براي مثال مدلهاي شبيه‌سازي کامپيوتري مي‌توانند اطلاعات بيشتري نسبت به آنچه که به آنها داده مي‌شود توليد مي‌کنند. البته آنها مي‌توانند تقريباً بي‌نهايت داده توليد کنند اما اين داده‌ها فقط نتيجه مستقيم مفروضاتي است که در مدل در نظر گرفته شده‌ است. مدلها ممکن است داده‌ها را فشرده کرده يا به شکل‌هاي مفيدتري تبديل نمايند؛ آنها توانايي توليد داده ندارند. مطمئناً تصميم‌گيري در شرايطي که اطلاعات کافي وجود ندارد کار مشکلي است. تحت اين شرايط ممکن است مدلسازي بعنوان يک کمک مورد استفاده قرار گيرد. اما غيرواقعي است که انتظار داشته باشيم که مدل اطلاعاتي را که موجود نيستند ارائه دهد. همچنين غيرواقعي است انتظار داشته باشيم که وجود مدل نبود اطلاعات را جبران مي‌کند. اگرچه تعداد زيادي از مدلهاي پژوهش در عمليات نااطميناني را در قالب احتمالات در نظر مي‌گيرند، اعمال آن برابر با حذف آن يا کاهش آن نيست. در بعضي شرايط، بجاي تلاش در مدلسازي بهتر خواهد بود که اطلاعات بيشتري از سيستم واقعي جمع‌آوري شود.
مدلها نمي‌توانند جايگزين تصميم‌گيرندگان شوند.
يکي از معمول‌ترين پندارهاي نادرست درباره هدف مدلهاي پژوهش در عمليات اينست که مدلها مستقل از ذهني بودن و خطاهاي انسان مي‌توانند جوابهاي بهينه را ارائه دهند. مفهوم ضمني در اين پندار اينست که وقتي تمام ملاحظات مناسب تعريف شده و در نظر گرفته شوند تصميم‌گيري مي‌تواند بصورت خودکار درآيد. تنها چيزي که باقي مي‌ماند يافتن فرمول درست و پياده‌سازي نتايج است. براساس همين استنتاج، اشتباه موجود در اين استدلال در خود آن است. هيچ پژوهشگر در عمليات توانا چنين نظري ندارد.
وجوه فراموش شده‌اي وجود دارد که بايد هنگام توليد خروجي توسط مدل و قبل از بکارگيري خط‌مشي مدنظر قرار گيرند. در خود فرمولبندي همانطور که قبلاً نيز اشاره شد بايد در خصوص وجوهي از مسئله که مهم هستند، مفروضاتي که قابل قبول هستند و غيره تصميمات زيادي گرفته شود. تمام اين تصميمات داراي ماهيت ذهني هستند. اغلب مسائل متأثر از عوامل غيرکمي هستند که فقط مي‌توانند براي ملاحظه فهرست شوند. گاهي اوقات ضروري است که اهداف چندگانه در نظر گرفت يا زماني که مقياس مشترکي وجود ندارد بين مقادير سبک سنگين کرد. همه اين پيچيدگيهاي جهان واقعي نيازمند توانايي‌هاي منحصر بفرد تصميم‌گيري انسان است. فقط در مورد تصميمات داراي روند مشخص مي‌توان اتوماسيون را بکار برد و حتي اين تصميم‌گيريها نيز نيازمند نظارت انسان هستند تا اشتباه رخ ندهد.
مدلهاي پژوهش در عمليات مي‌توانند به تصميم‌گيرندگان کمک کنند و به موجب آن امکان تصميم‌گيري بهتر را فراهم آورند. مطمئناً نقش تجربه، بينش و قضاوت در تصميم‌گيري نمي‌تواند کوچک شمرده شود.
علاوه بر ده اصل فوق توجه به چند نکته مفيد خواهد بود؛ مدلسازي يک هنر است و به تجربه نياز دارد و فرايندي تعريف شده، دقيق و قدم به قدم نيست. فرايند مدلسازي يک فرايند تکراري است و نبايد بدون بررسي، ويرايش اول مدل به عنوان مدل کامل و بدون نقص پذيرفته شود بلکه بايد با نظر به بازخورد بدست آمده از اعتبارسنجي، مقايسه بين دقت و مطلوبيت و تعيين پارامترها در ساختار مدل بازنگري کرد (ميلر و شميد 1984، 26-27).

3-2-7- مدلهاي کلاسيک پژوهش در عمليات
عمليات و سيستمهاي مختلف داراي مسائل مشابهي هستند که منجر به مدلهاي مشابهي براي بررسي و حل مي‌گردند. بعنوان مثال فرض کنيد در يک بانک طولاني شدن طول صف افراد در حال انتظار براي انجام عمليات بانکي مسئله مديريت آن بانک باشد. همچنين در خط توليد يک کارخانه، انباشته شدن قطعات نيمه ساخته در بعضي از ايستگاههاي کاري مسئله مورد نظر مدير خط توليد باشد. به طور مشابه در يک مرکز مخابرات تعيين ظرفيت مناسب براي مرکز بطوري که حداکثر ده درصد از تقاضاهاي ارتباط رد شوند مورد نظر باشد. همه اين مسائل و مسائل مشابه آنها در قالب مدلهاي صف بررسي مي‌شوند. مدلهاي صف در طول زمان توسعه يافته و به شکل کلاسيک در آمده‌اند. به همين ترتيب براي مسائل ديگر نيز مدلهاي کلاسيک وجود دارد که مي‌توان مسائل مشابه را از طريق آنها بررسي نمود. مدلهاي کلاسيک به دليل دارا بودن کاربرد وسيع از نوع مدلهاي عمومي هستند. مدلهاي پژوهش در عمليات همگي نوع خاصي از مدلهاي نمادين يعني مدلهاي رياضي هستند. مدلهاي رياضي مدلهاي نماديني هستند که در آنها از نمادهاي حروف، اعداد و عملگرهاي رياضي مانند جمع، تفريق، ضرب، تقسيم، علامت کوچکتر و بزرگتر و... استفاده مي‌شود و از طريق عبارات رياضي مانند معادلات، نامعادلات و... به يکديگر مرتبط مي‌شوند.
نوع خاصي از مدلهاي رياضي معيار مدار، برنامه‌ريزي رياضي40 مي‌باشد که داراي پنج مشخصه اصلي هستند. اين مشخصه‌ها عبارتند از (ميلر و شميد 1984، 21-22):
متغيرهاي تصميم41: متغيرها يا عواملي که هدف برنامه‌ريزي رياضي يافتن جوابي (معمولاً به شکل مقادير عددي) براي آنهاست.
تابع هدف42: تابع هدف بياني است از معيار يا معيارهايي که روش ارزيابي تصميم‌گيرنده را در خصوص ارزش متغيرهاي تصميم نشان مي‌دهند و همچنين اينکه آن معيار يا معيارها چگونه بايد بهينه شوند، بعنوان مثال کمينه43 يا بيشينه44 شوند.
محدوديت‌ها45: محدوديت‌ها قيودي روي ارزش‌هاي تصميم مي‌باشند. اين قيود مي‌توانند به دلايل مختلف از جمله محدوديت بودجه، محدوديت ماده اوليه، محدود بودن نفر- ساعت کارگر موجود، محدود بودن فضا و محدوديت زمان باشند. يک برنامه‌ريزي رياضي مي‌تواند محدوديتي نداشته باشد.
روابط رياضي46: تابع هدف و محدوديت‌ها با استفاده از متغيرهاي تصميم و روابطي که آن متغيرها را به يکديگر مربوط مي‌سازد شکل مي‌گيرند. اين روابط، روابط رياضي ناميده مي‌شوند.
پارامترها47: پارامترها برخلاف متغيرهاي تصميم داراي مقادير ثابتي هستند و در روابط رياضي تابع هدف و محدوديت‌ها بکار مي‌روند.
با توجه به پنج مشخصه اصلي برنامه‌ريزي رياضي، ساختار کلي برنامه‌ريزي رياضي به شکل 4 خواهد بود:

3-2-8- روش مدلسازي
هدف از مطالعه را مشخص کنيد. هدف مي‌تواند توصيف، تحليل، پيشگويي، بهينه‌سازي يا ترکيبي از آنها باشد. بسته به اينکه هدف از مطالعه چه باشد نوع مدل نيز متفاوت خواهد بود. بعنوان مثال اگر هدف بهينه‌سازي باشد مدل بايد از نوع معيار مدار باشد.
مفروضات را مشخص کنيد؛ وجوهي که مي‌توانند در نظر گرفته نشوند، روابطي که مي‌توانند خطي فرض شوند، نوع متغيرها که مي‌تواند پيوسته، گسسته يا پله‌اي باشند و پارامترهايي که مي‌توانند قطعي يا احتمالي در نظر گرفته شوند.
متغيرهاي تصميم را مشخص کنيد. متغيرهاي تصميم بايد به روشني تعريف شوند و معيار يا شاخص اندازه‌گيري (واحد) آنها کاملاً مشخص و منطقي باشد.
روابط و توابعي که رفتار سيستم را تشريح مي‌کنند و متغيرهاي تصميم را به يکديگر مرتبط مي‌سازند تشکيل دهيد.
مقادير عددي پارامترها شامل ضرايب متغيرها و ثابتها را بيابيد. اين امر بايد از طريق جمع‌آوري داده‌ها، پردازش و تحليل‌هاي آماري مانند رگرسيون انجام شود.

3-2-9- ساده‌سازي مدلها
روابط غيرخطي را به روابط خطي تبديل کنيد.
تعداد متغيرهاي تصميم و محدوديتها را کاهش دهيد. هرچه تعداد متغيرها و محدوديتها کمتر باشد حل مدل آسانتر خواهد بود. در حالت کلي مي‌توان گفت که تأثير تعداد محدوديتها در سادگي يا پيچيدگي مدل بيشتر از تعداد متغيرهاست.
ماهيت متغيرهاي تصميم را تغيير دهيد؛ به عنوان مثال تبديل متغيرهاي با قيد عدد صحيح به عدد حقيقي.
چند تابع هدف را با يک تابع هدف جايگزين کنيد.
عناصر پوياي مدل را حذف کنيد. يعني مدل را به حالت ايستا درآوريد.
متغيرهاي تصادفي را با متغيرهاي قطعي جايگزين کنيد.
موارد فوق ممکن است دقت مدل را کاهش دهد و بنابراين بايد ميزان تأثير هر يک از ساده‌سازي‌ها بر روي دقت، درستي و کيفيت مورد توجه قرار گيرد.

3-3- حل مدل
فنون حل مدلها در سه دسته کلي روشهاي تحليلي، روشهاي عددي و روشهاي شبيه‌سازي قرار مي‌گيرند. در روشهاي تحليلي از روشها، مفاهيم و قضاياي رياضي استفاده مي‌شود. روشهاي حل دستگاه معادلات، حل معادلات از طريق مشتق و روش لاگرانژ از جمله روشهاي تحليلي هستند. روشهاي تحليلي عمدتاً در حل مدلهاي رياضي با متغيرهاي پيوسته کاربرد داشته و کارايي خيلي بالا در حل اينگونه مدلها دارند.
روشهاي عددي روشهايي هستند که کمتر از قضاياي رياضي استفاده مي‌کنند و بيشتر شامل روشهاي جستجو، شمارش و تقريب عددي مي‌باشند. بعنوان مثال بهينه‌سازي توابع به روش تقريب نيوتن، فنون شاخه و کران در حل برنامه‌ريزي‌هاي عدد صحيح و صفر و يک و روشهاي سعي و خطا و روشهاي هيوريستيک از جمله روشهاي عددي مي‌باشند. روشهاي عددي بيشتر در حل مدلهاي رياضي با متغيرهاي گسسته مورد استفاده قرار مي‌گيرند.
روشهاي شبيه‌سازي براي حل مدلهاي شبيه‌سازي بکار مي‌روند. روشهاي شبيه‌سازي داراي دو دسته کلي روشهاي قطعي و روشهاي تصادفي مي‌باشند. روشهاي قطعي حل مدل از طريق حل مدل بصورت تکراري و روز‌آمد کردن شرايط مدل براساس حل مرحله قبل و با فرض فاصله‌هاي زماني مساوي صورت مي‌پذيرد. روشهاي تصادفي يا آماري در مواردي استفاده مي‌شود که اطلاعات مسئله ماهيت تصادفي دارند. در روشهاي تصادفي اطلاعات موردنياز با استفاده از روشهاي توليد اعداد تصادفي تأمين شده و نتايج مدل براساس آنها بدست مي‌آيند.
در پژوهش در عمليات هر سه روش بکار مي‌رود. فنون حل برنامه‌ريزي خطي و غيرخطي، فنون صفحه برش در حل برنامه‌ريزي عدد صحيح، فنون حل مدلهاي تحليلي صف، فنون حل برنامه‌ريزي شبکه‌ها، زنجيره‌هاي مارکوف و... از جمله فنون دسته روشهاي تحليلي مي‌باشند. روشهاي جستجو، شمارش، شاخه و کران، فنون برنامه‌ريزي پويا، روشهاي حمل و نقل و تخصيص و روشهاي هيوريستيک از جمله روشهاي عددي مي‌باشند. فنون حل مدلهاي شبيه‌سازي صف و مدلهاي پويايي سيستم‌ها48 از جمله فنون توسعه يافته در دسته روشهاي شبيه‌سازي مي‌باشند.
در حل يک مدل ممکن است ترکيبي از روشهاي فوق بکار گرفته شود و از ترکيب آنها فنون ترکيبي49 توليد نمود. انتخاب روش و فن مناسب براي حل مدل مورد نظر، نيازمند تجربه، آگاهي و تسلط به روشهاي حل مدل دارد. در انتخاب روش حل مدل بايد به ميزان دقت روش، سرعت حل، کيفيت حوابهايي که بدست مي‌دهد، زمان و هزينه و خواست کارفرما يا مديريت توجه نمود. بايد بين عوامل اشاره شد سبک و سنگين نمود و روشي انتخاب نمود که به صورت منطقي و قابل قبول پاسخ دهد. ممکن است در طراحي يک قطعه دقيق از يک ماشين دستيابي به جواب دقيق ضروري باشد هر چند که دستيابي به آن جواب هزينه زيادي در بر داشته باشد زيرا جواب نادقيق باعث کاهش کارايي ماشين و صرف هزينه‌هاي کلان ديگري خواهد شد. اما تهيه يک برنامه توليد که هر ماه بايد انجام شود بهتر است با درصدي خطا از جواب بهينه تهيه شود تا اينکه بخواهيم به حل مدل پيچيده‌اي از آن بپردازيم که مستلزم صرف چند روز محاسبات کامپيوتري باشد.
علاوه بر حل مدل، در صورت امکان بايد اطلاعات اضافي در مورد چگونگي رفتار جواب بر اثر تغييرات در پارامترهاي سيستم نيز کسب نمود. اين عمل معمولاً تحليل حساسيت ناميده مي‌شود. چنين تحليلي به ويژه زماني مورد نياز است که امکان برآورد پارامترهاي سيستم يا عمليات به صورت دقيق امکان‌پذير نباشد. در اين شرايط، بررسي رفتار جواب بهينه در همسايگي اين برآوردها مهم است.

3-4- اعتبارسنجي مدل
يک مدل زماني معتبر است که عليرغم نادقيق بودنش در بيان سيستم، بتواند پيشگويي قابل اطميناني از عملکرد سيستم بدهد. همانطور که در بخش 3-2-6 اشاره گرديد چند فن براي اعتبارسنجي مدل وجود دارد که بايد متناسب با ماهيت مدل بکار گرفته شوند. اين فنون عبارتند از:

مقايسه عملکرد مدل با اطلاعات واقعي گذشته سيستم
در اين روش، مدل معتبر خواهد بود اگر با تغذيه اطلاعات ورودي واقعي گذشته، مدل عملکرد گذشته مدل را دوباره توليد کند. اشکالي که بر اين روش وارد است اينست که هيچ تضميني وجود ندارد که عملکرد آينده سيستم مشابه روند گذشته آن باشد. تغييرات شديد در شرايط محيطي مي‌تواند باعث تغيير روندها و شرايط حاکم بر سيستم گردد. همچنين، از آنجايي که مدل مزبور براساس آزمايش دقيق داده‌هاي گذشته بنا شده، اين مقايسه همواره بايد نتايج سودمندي به بار آورد. در برخي موارد ممکن است اين مشکل با استفاده از داده‌هايي که از بکارگيري آزمايشي دستگاه به دست مي‌آيند برطرف شود. اين روش براي اعتبارسنجي مدلهاي پيشگويي کننده مناسب است.

بررسي رفتار مدل در اثر تغيير سيستماتيک پارامترهاي سيستم واقعي
اين روش که در اعتبارسنجي انواع خاصي از مدلهاي توصيفي مفيد است بدين صورت انجام مي‌شود که بطور سيستماتيک پارامترهاي سيستم واقعي تغيير داده شود و سپس بررسي شود که آيا مدل مي‌تواند بصورت موفقيت‌آميز تغييرات را دنبال نمايد. همچنين مي‌توان مدل را توسط آزمون‌هاي ساختگي که براي تحميل نقاط ضعف طراحي شده‌اند بررسي کرد. اگر مدل در شرايط بد بخوبي عمل کند، آنگاه مي‌توان نتيجه گرفت که مدل در شرايط معمولي نيز خوب عمل خواهد کرد.

اعتبارسنجي مرحله‌اي
اگر مدلي پيش از پياده‌سازي نتواند اغتبارسنجي شود، مي‌توان پياده‌‌سازي را طي چند مرحله انجام داد تا ضمن آن مدل را اعتبارسنجي نمود. براي مثال، يک مدل جديد براي کنترل موجودي ممکن است براي گروه منتخبي از اقلام پياده شود در حاليکه بقيه اقلام با همان مدل قديمي کار مي‌کنند. هر وقت که مدل خود را اثبات نمود، اقلام بيشتري در حوزه مدل جديد قرار مي‌گيرند.

اعتبارسنجي با استفاده از داده‌هاي شبيه‌سازي شده
اين روش در جايي مناسب است خود سيستمي که براي آن مدل ساخته شده است وجود نداشته باشد. در اين شرايط مي‌توان با استفاده از يک مدل شبيه‌سازي داده‌هايي توليد و براي اعتبارسنجي مدل مورد استفاده قرار داد.

3-5- پياده‌سازي مدل
در اين مرحله، پياده کردن نتايج آزموده شده مدل تحت مطالعه، مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد. مسئوليت اجراي اين امر اصولاً بر عهده گروه پژوهش در عمليات است. اين امر اساساً مستلزم ترجمه قابل فهم اين نتايج به دستورالعملهاي مفصل و روشن براي افراد است که پس از اجراي پژوهش، اداره و کار با سيستم را به عهده خواهند گرفت. در اين مرحله، همکاري بين گروه پژوهش در عمليات و کارکنان عملياتي به بالاترين درجه خواهد رسيد. ارتباط بين دو گروه را مي‌توان با دعوت کارکنان عملياتي براي شرکت در تدوين برنامه پياده کردن نتايج مدل بهتر نمود. در حقيقت، اين تبادل نظر بايد در تمام مراحل بررسي مزبور برقرار باشد. بدين طريق هيچ نکته سودمندي، که در نظر گرفتن آن بتواند به عدم موفقيت سيستم منجر شود، از نظر دور نخواهد ماند. همچنين براي اينکه پياده کردن نتايج در عمل امکان‌پذير باشد، مي‌توان با کمک کارکنان عملياتي اصلاحات يا تعديلهايي را که ممکن است در سيستم به وجود آورد بررسي نمود. به عبارت ديگر لازم است مرحله پياده کردن نتايج، با همکاري دو جانبه گروه پژوهش در عمليات و افرادي که بعداً مسئول اداره و کار با سيستم خواهند بود انجام گيرد.
در اجراي تصميمات اتخاذ شده ناشي از نتايج مدل، نبايستي مفهوم استفاده کننده- طراح را از ياد برد. دليل اصل تصميم‌گيري، تغيير در محيط عملياتي براي حداقل يک سطح از سيستم است. وقوع هر تغييري نيازمند آموزشهاي لازم به افراد ديگر بوده و از طرفي مي‌تواند مورد استقبال يا مقاومت برخي از افراد قرار گيرد.اگر اجرا موفق نباشد، همه مراحل قبلي بي‌اثر خواهد بود و ارزش حل، نمي‌تواند آزمايش شود مگر اينکه اجرا صورت پذيرد. در اين مرحله درک و بکارگيري علوم رفتاري مي‌تواند نقش کليدي داشته باشد.
توجه به چند نکته در روش پژوهش براي حل مسائل واقعي ضروري است. مراحلي که در اينجا بحث شد ممکن است به اين توالي انجام نشوند. اين موضوع به خاطر ماهيت پژوهش رخ مي‌دهد و در واقع نمي‌توان ادعا نمود که حتماً بايد اين مراحل به همين ترتيب دنبال شوند. بعنوان مثال ممکن است در پژوهشي از مرحله مدلسازي به مرحله استخراج مسئله رفت تا موجب بينش عميقتري در خصوص سيستم گردد. يا ممکن است پژوهشي در مرحله چهارم متوقف شود زيرا کاربرد تنها نياز به درک شرايط ناشي از تغيير دارد. همچنين ممکن است مرحله‌اي مانند حل مدل يا مدلسازي به خاطر پيچيدگي و نياز به فنون کارا يا توسعه آنها بقيه مراحل را تحت تأثير قرار دهد.
نکته ديگر اينست که نتايج بدست آمده در هر مرحله ممکن است مراحل قبلي را تحت تأثير قرار داده بطوري که نياز به بازنگري داشته باشند. بنابراين چنين فرايندي داراي يک چرخه کلي از استخراج مسئله به پياده‌سازي مدل و چرخه‌هاي داخلي بين مراحل است.

4- روش پژوهش در توسعه مدل يا روش حل براي مسائل کلاسيک
روش پژوهش در اين دسته از پژوهشها با دسته قبلي متفاوت خواهد بود. در اينجا نکات لازم در دو زير دسته روش پژوهش در توسعه مدل و روش پژوهش در توسعه روش حل شرح داده مي‌شوند.

4-1- توسعه مدل
در اينجا نيز همانند دسته قبلي بايد با بکارگيري مطالب گفته شده به توسعه مدل پرداخت با اين تفاوت که در اينجا مرحله استخراج داراي شکل متفاوتي خواهد بود. در پژوهشهايي که هدف آن توسعه مدل باشد مراحل زير بايد انجام شود:


4-1-1- مطالعه مسئله
در اين دسته، مسئله از پيش استخراج شده و صورت مسئله نيز در شکل‌هاي مختلف در مقاله‌ها و کتاب‌ها آمده است. در اين مرحله وظيفه پژوهشگر اينست که با مطالعه سابقه علمي مسئله، شناخت خوبي از مسئله و عوامل ضروري براي تعريف آن بدست آورد. عموماً يک مسئله کلاسيک داراي انواع مختلفي از جنبه هدف، محدوديتها و معيارهاست. در بعضي از موارد نوع‌شناسي50 مدوني از مسائل کلاسيک وجود دارد که به پژوهشگر در شناخت انواع يک مسئله کمک مي‌کند.
پس از شناخت کامل از مسئله و انواع آن، پژوهشگر بايد يکي از انواع مسئله را انتخاب نموده و مفروضات لازم را در خصوص آن تعريف نمايد. مفروضات ممکن است از پيش در نوع مسئله انتخاب شده اعمال شده باشند. همچنين ممکن است پژوهشگر بخواهد مفروضات ساده کننده به مسئله اضافه نمايد. بعنوان مثال متغيرهاي عدد صحيح را حقيقي فرض کند.

4-1-2- مدلسازي
در مرحله مدلسازي قبل از شروع، بايد مطالعه کاملي در خصوص مدلهاي ارائه شده براي نوع انتخاب شده از مسئله مورد بررسي قرار گيرد. آيا در اين زمينه مدلي ارائه شده است؟ مدل مزبور چه خصوصياتي، مزايا و معايبي دارد؟ آيا نياز به مدلسازي جديدي احساس مي‌شود؟ مدلسازي جديد بايد قابليت و مزاياي جديدي عرضه نمايد که در مدلهاي قبلي نباشد. در اينجا برخلاف دسته پژوهش قبلي، مي‌توان مدل را بگونه‌اي طراحي نمود که توسط فن خاصي حل گردد. اين خود به تنهايي مي‌تواند مزيت جديدي محسوب گردد. يا اينکه بگونه‌اي طراحي شود که به شکل مؤثرتري با فنون موجود حل گردد. اما بيشتر نکات آمده در بخش 3-2 در اينجا نيز بايد در نظر گرفته شوند.

4-1-3- حل و اعتبارسنجي مدل
اگر هدف تنها توسعه مدل باشد بعد از مدلسازي، مدل با يکي از فنون موجود بايد حل شود. در حل مدل ممکن است با مشکلاتي برخورد کنيم که ناشي از اشتباه در مدلسازي، بدتعريفي روابط مدل يا ناتواني فن انتخاب شده براي حل مدل باشد. اعتبارسنجي مدل نيز همانند مواردي انجام مي‌شود که در بخش 3-4 به آنها اشاره شد با اين تفاوت که در اينجا يک سيستم واقعي از پيش براي مسئله در نظر گرفته نشده است. در اين شرايط مي‌توان يک مورد واقعي پيدا نمود و مدل را با همان مفروضات و بدون هيچگونه تغييري در عمل پياده نمود يا به روش ساده‌تر از داده‌هاي شبيه‌سازي شده يا از داده‌هاي آزمون در مورد مسائل کلاسيک که در مقاله‌ها، کتاب‌ها و سايتهاي اينترنت موجود است استفاده کرد.

4-2- توسعه روش حل براي مسائل کلاسيک
در اينجا نيز همانند پژوهش در توسعه مدل، مسئله کلاسيک مورد نظر بايد مورد مطالعه قرار گيرد. پس از شناخت مسئله، نوع‌شناسي و انتخاب يک نوع خاص از آن به همراه تدوين مفروضات مورد نظر، بايد روشهاي موجود براي حل آن مسئله مورد بررسي قرار گيرد. روشهاي حل بايد از وجوه مختلف مورد بررسي قرار گيرند که اعم آنها عبارتند از:
رويکرد روش: روش موجود چه رويکردي دارد؟ تحليلي، عددي يا شبيه‌سازي.
روش دقيق يا هيورسيتيک: هر رويکرد تحليلي، عددي يا شبيه‌سازي مي‌تواند بگونه‌اي طراحي شود که به جواب کاملاً درست دست يابد يا اينکه جوابي در همسايگي جواب کاملاً درست ارائه دهد.
کارايي روش: رتبه حل51، سرعت، دقت، زمان صرف شده براي حل و هزينه دستيابي به جواب چقدر است؟ آيا اين روش کاراست؟ در مقايسه با روشهاي ديگر چه مزيتي دارد؟
پس از بررسي روش براساس وجوه اشاره شده بايد تصميم گرفت که روش جديدي ارائه نمود يا خير. در توسعه روش جديد همان وجوه اشاره شده بايد مدنظر قرار گيرند. روش چه رويکردي خواهد داشت؟ يک روش دقيق مدنظر است يا هيوريستيک؟ نکته مهم در توسعه روش حل اينست که کارايي آن نسبت به روشهاي موجود سنجيده شود. بدين منظور مي‌توان داده‌هاي يکسان از مسئله را با روش‌هاي قبلي و جديد حل نمود و نتايج آنها را با يکديگر مقايسه نمود. براي اطلاعات بيشتر در خصوص روشهاي مقايسه مي‌توانيد به گلدن و اسد (1984) مراجعه نماييد.

5- روش پژوهش در توسعه تئوريها و فنون عمومي
تمايز بين علم محض و کاربردي بر مبناي پاسخ به پرسش يا حل مسئله توضيح داده مي‌شود و تفاوت بين پرسش و مسئله در علت بروز آنهاست. علت بروز پرسش کنجکاوي، نياز به درک بهتر موضوعات علمي و تمايل به گسترش مرزهاي دانش بوده در حاليکه هيچگونه انگيزه‌اي براي کاربرد نتايج ناشي از پاسخ به آن وجود ندارد اگرچه ممکن است قابل کاربرد باشد. مسئله زماني مطرح مي‌شود که بخواهيم شرايط موجود به گونه‌اي تغيير کند که مطابق خواست ما گردد. علم محض علمي است که در آن به پرسشها پاسخ داده مي‌شود در حاليکه با استفاده از علم کاربردي مسائل حل مي‌شوند.
در توسعه تئوريها يا فنون عمومي، حل مسئله واقعي يا کلاسيک مدنظر نيست بلکه پژوهشگر قصد دارد تئوريهاي جديدي را در قالب قضايا و روابط براي مفاهيم، اصول و فنون موجود بيان دارد يا فن جديدي را براي استفاده در حل مدلها ابداع نمايد. در اينجا هدف،‌ پاسخ به کنجکاوي، درک بهتر موضوعات علمي و گسترش مرزهاي دانش بوده در حاليکه هيچگونه انگيزه‌اي براي کاربرد نتايج ناشي از آن وجود ندارد (اگر چه ممکن است قابل کاربرد باشد).
از آنجايي که پرسشها مي‌توانند شکل‌ها و ويژگيهاي متفاوت داشته باشند نحوه پاسخگويي به آنها نيز متفاوت خواهد بود. در جايي ممکن است از روشهاي کمي استفاده نماييم و در جاي ديگر مجبور به استفاده از روشهاي کيفي باشيم. اثبات فرضيه ممکن است از طريق اثبات رياضي انجام شود يا از طريق آزمونهاي آماري صورت پذيرد. اما به هرحال سه مرحله کلي را نيز در اين نوع پژوهش مي‌توان تشخيص داد:

1- تعريف پرسش
2- پاسخ به پرسش
3- اعتبارسنجي پاسخ

پرسش بايد به صورت روشن بيان شود و در آن مفروضات اصلي و قلمرو پژوهش مشخص شوند. پرسش ممکن است در شکل سئوالي يا مثبت بيان شود. هم‌چنين بايد رويکرد پاسخ به پرسش را روشن سازد. به عنوان مثال تحليل الگوريتمهاي ژنتيک ساده با استفاده از زنجيرههاي مارکوف محدود پرسشي است که در آن هدف درک بهتر الگوريتم‌هاي ژنتيک است. مفروضات اصلي و قلمرو پژوهش بدينگونه مشخص شده است که الگوريتم ژنتيک از نوع ساده مدنظر بوده و پژوهش تنها با زنجيرههاي مارکوف از نوع محدود انجام خواهد شد. رويکرد پاسخ به درک بهتر الگوريتم ژنتيک نيز زنجيره‌هاي مارکوف است.
پاسخ به پرسش با استفاده از رويکرد تعريف شده در پرسش انجام مي‌شود. رويکردها متعدد و متفاوت هستند و هر يک روش پژوهش خاص خود را دارند. اثبات رياضي، تحليل عددي، تحليل آماري ممکن است نياز باشند که بايد در شکل خاص از آنها استفاده نمود.
بسته به اينکه رويکرد پاسخ به پرسش چگونه باشد اعتبارسنجي نيز شکل متفاوت خواهد داشت. اگر اثبات رياضي مدنظر باشد ممکن است اعتبارسنجي به صورت ضمني انجام شده باشد. اگر تحليل آماري انجام شده باشد اعتبارسنجي بايد از طريق آزمونهاي آماري انجام شود.

 

منابع و مراجع: 


1- Golden, B. L. and A. A. Assad. 1984. A decision-theoretic framework for comparing heuristics. European Journal of Operational Research. 18 167-171.
2- Miller, D. M. and J. W. Schmidt. 1984. Industrial Engineering and Operations Research. New York: John Wiley & Sons.
3- Murdick, R. G. and J. C. Munson. 1986. MIS concepts & design. 2nd ed. New Jersey: Printice Hall.
4- Philips, D. T., A. Ravindaran and J. J. Solberg. 1987. Operations Research: methods and practice. New York: John Wiley & Sons.
5- Saaty, T. L. 1988. Mathematical methods for operations research. New York: Dover.
  

پي‌نوشت‌ها  


1. Traveling Salesman Problem (TSP)
2. Vehicle Routing Problem (VRP)
3. Cutting and Packing Problem (C&P)
4. Assembly Line Balancing
5. Aircrew Scheduling Problem
6. Quadratic Assignment Problem (QAP)
7. Job-Shop Scheduling
8. symptom
9. cause
10. primary symptom
11. secondary symptom
12. open-minded
13. values
14. criteria
15. ives
16. boundaries
17. constraints
18. function
19. structure
20. time reference
21. uncertainty reference
22. generality
23. deive
24. predictive
25. normative
26. iconic
27. analog
28. symbolic
29. static
30. dynamic
31. deterministic
32. probabilistic
33. uncertain
34. game
35. general
36. specialized
37. retrospective testing
38. still-born model syndrome
39. Garbage In, Garbage Out (GIGO)
40. Mathematical Programming
41. Decision variable
42. ive function
43. minimum
44. maximum
45. constraints
46. functional relationship
47. parameters
48. systems dynamics
49. hybrid techniques
50. typology
51. order
 




منبع: راهکار مديريت

مدیریت مهندسی

 

خلاصه كتاب
نویسنده : ابراهیم حیدری


خلاصه كتاب(فصول 6-7-8-9)
گرآورنده :رضا حضرتی  
 فصل اول: مدیریت پروژه - هدف کلی آشنایی با مبانی دانش مدیریت پروژه ها وحوزه های گوناگون مرتبط با آن- مقدمه: پروژه تلاشی است موقت که ساختن محصول ورائه خدمت ویارسیدن به نتیجه ای یکتا را برعهده می گیرد.واژه موقت بدین معناست که پروژه دارای زمان آغاز و پایان معینی است.
پروژه درمقابل کار عملیاتی :
به طور کلی کار می تواند به دودسته پروژه وعملیات طبقه بندی شود.
پروژه ها وعملیات ها در بسیاری از موارد داری ویزگی های مشترکی هستند که می توان به موارد زیر اشاره کرد: هردو توسط افراد اجرا می شوند وبامنابع محدود روبه رو هستندبرنامه ریزی کنترل واجرا می شوندولی گذشته ازاین شباهتها پروژه ها وعملیتها به طور اساسی باهم متفاوت هستند
چون پروژه وقتی به اهداف خود دست پیدا کرد به پایان می رسنددرحالی که عملیات با اهداف جدید وکار در ارتباط است.
    -    1-3مدیریت پروزه
میریت پروزه کاربرد دانش مهارت ها  ابزارها و تکنیک ها در انجام فعالیتهای پروزه برای رسیدن به نیازمندی های پروزه است .
اداره کردن پروزه  شامل موارد زیر است ...

1-مشخص کردن نیازمندیها .
2-تعیین اهداف دست یافتنی و روشن .
3-ایجاد تعامل بین کیفیت و محدوده و زمان و هزینه .
4-انتباق دادن برنامه ها و نزدیکشدن به علاقه ها و انتظارات ذینفعان گوناگون .
مدیران پرزه در اداره کردن پروزه با محدودیتهای سه گانه محدده –زمان – هزینه روبرو هستند که با تعامل این سه کیفیت پروزه تحت تاثیرقرار می گیرد . مدیران پروزه یا سازمان میتوانند پروزه را به مراحلی تقسیم تا با برقراری  پیوند های مناسب عملیات های مداوم سازمان را اجرا کنند به مجموعه این مراحل /چرخه حیات پروزه / میگویند .
1-4 ذینفعان پروزه
ذینفعان پروزه افراد و سازمان هایی هستند که به طور فعال درگیر پروزه اند  یا منافع ایشان تحت تاثیر نتیجه ی اجرای پروزه یا تکمیل ان قرار دارد .
ذینفعان کلیدی در هر پروزه عبارتند از .. 1-مدیریت پروزه 2- مشترس 3سازمان اجراکننده 4-اعضای تیم پروزه5- حامی مالی 6-بانفوذ ها . علاوه بر این ممکن است ذینفعان شامت خارجی ها  فروشنده-پیمان کار و... وجود داشته باشند .

1-5فرایند های مدیرت پروزه برای هر پروزه
مدیریت پروزه ها ازطریق فرایند هایی اجرا میشود که با استفاده از ابزار ها و تکنیکها ورودی هایی دریافت و خروجی های تولید کند . فرایند های پروزه عبارتند از ...
1-فرایند اغازین 2- فرایند برنامه ریزی 3- فرایند اجرا 4- فرایند نظارت وکنترل 5- فرایند اختتام
1-6 حوزه های دانش مهارت
1-6-1مدیریت یکپارچگی یا هماهنگ  پروزه ... شامل فعالیت های لازم  جهت تعریف ترکیب یگانه سازی و هماهنگی مدیریت پروزه است . فرایند های یکپارچگی در مدیریت شامل موارد زیر است ... 
1- ایجاد منشور پروزه 2-ایجا بیانیه محدوده پروزه 3-ایجاد برنامه محدویت پروزه 4-هدایت و اجرای پروزه 5- نظارت و کنترل بر کار پروزه 6-کنترل یکپارچگی پروزه 7-بستن پروزه .
1-6-2 مدیریت محدوده پروزه
مدیریت محدوده اصولا به تعیین و کنترل انچه شامل پروزه  میشود وانچه شامل نمی شود محدود است وشامل این موارد است ..
ریزی محدوده 2- تعیین محدوده 3-د بلیو بی اس4- بازبینی محدوده 5- کنترل محدوده .
1-6-3مدیریت زمان پروزه ...شامل فرایند های لازم برای تکمیل به موقع پروزه است و شامل موارد زیر است ...

1
-تعیین فعالیت 2- ترتیب گذاری فعالیت  3- تخمین منبع فعالیت 4- تخمین مدت زمان فعالیت5-ایجاد برنامه زمان بندی 6- کنترل برنامه زمان بندی .
1-6-4مدیریت هزینه پروزه شامل فرایند های زیر است ...
1-تخمین هزینه2-بودجه بندی هزینه3-کنترل هزینه . 
1-6- 5 مدیریت کیفیت. این حوزه دانش .سیستم مدیریت کیفیت از طریق سیاست  . روش ها و فرایند های برنامه ریزی .کیفیت . تضمین کیفیت  .اجرای کنترل کیفیت
1-6-6مدیریت منابع انسانی پروزه ...شامل فرایند های لازم برای سازماندهی و مدیریت تیم پروزه است موارد زیررا شامل میشود...
1-برنامه ریزی منابع انسانی 2- پیدا کردن تیم پروزه 3- ایجادتیم پروزه4-مدیریت تیم پروزه
1-6-7مدیریت ارتباطات پروزه شامل فرایندهای لازم برای اطمینان از تولید جمع اوری انتشار ذخیره سازی و جابه جایی به موقع اطلاعات پروزه است که دارای موارد زیراست ...
1- برنامه ریزی
2-توزیع اطلاعات
3- گزارش دهی عملکرد
4-مدیریت ذینفعان


1-6-8مدیریت مخاطرات پروزه  شامل فرایند های مرتبط با هدایت . برنامه ریزی .تعیین و تحلیل .پاسخ ها و کنترل میریت مخاطره در پروزه است و شامل فرایند های زیر است
1-رنامه ریزی مدیریت مخاطره
2-تشخیص مخاطره
3-تحلیل کیفی مخاطره
4-تحلیل کمی مخاطره
5-برنامه ریزی پاسخبه مخاطره
6- نظارت و کنترل مخاطره .

مدیریت تدارکات پروزه...9-6-1
این مدیریت شامل فرایند هایی برای خرید یا اکتساب مواد . محصولات یا کالا هایا خدمات  موردنیاز برای انجام کار از خارج ازتی پروزهاست وشامل موارد زیر است ...
1-خرید واکتسابات برنامه2- قرارداد بندی برنامه 3- پاسخ به درخواست فروشنده 4-انتخاب فروشندگان 5- مدیریت قرارداد 6- خاتمه قرارداد .  
1-7نگاشت فرایند مدیریت ...
جدول نگاشت44فرایند مدیریت پروزه را در داخل5 فرایند پروزه و9 فرایند دانش مدیریت بازتاب میدهد .

فصل دوم :برنامه ریزی پروژه                                                                       

هدف کلی :  آشنایی با پرکاربرد ترین ابزارهای برنامه ریزی در پروژه ها                                         
2-1 مقدمه : در برنامه ریزی باید پنج فاکتورمهم یعنی فعالیتهای لازم . وابستگی بین فعالیتها . براودر زمان .هزینه ومحدودیت ومنابع مورد نیاز برای هر فعالیت رامشخص نمود .                                                   
  2-2 ساختار شکست کار
کردن ارتباط بین فعالیتهای اصلی و فرعی می پردازیم. یک ساختار شکست کار از موارد زیر تشکیل می شود         
1- فهرست کردن اموال تحویلی ودستاورد های اصلی 2- فهرست کردن اقلام تحویلی فرعی ودستاوردهای جانبی 3- ایجاد یک طرح کلی و نمودار که روابط آنها را نشان دهد 4- برسی ساختار شکست کار برای اطمینان بیشتر

2-3 روش مسیر بحرانی
پس از مشخص نمودن مدت زمان هرفعالیت وروابط پیش نیازی فعالیتها گام بعدی مشخص کرن برنامه زمانی انجام فعالیتها وتعین تاریخ تکمیل پروژه است. 
به حداکثر زمانی که از ابتدا تاانتهای فعالیت طول می کشد مسیر بحرانی می گویند .                           
2-3-1 نمودار شبکه ای : نمودار شبکه ای اصولا به دو صورت ”فعالیت روی بردار ”و“فعالیت روی گروه ”توسعه پیدا کرده است. درساده ترین این نمودارها تنها به دونوع اطلاعات نیاز است 1- فهرست فعالیت 2- وابستگی یا روابط منطقی   
 
  2-3-2 مراحل روش مسیر بحرانی : این مراحل عبارتند از 1- رسم نمودار شبکه ای 2- مشخص کردن طول زمان
هر فعالیت 3- به وجود آوردن یک تقویم کاری . برای استفاده از این مفاهیم لازم است با عبارات زیر آشنا شد       
1- زودترین تاریخ شروع 1- زودترین تاریخ شروع
3- زودترین زمان خاتمه4- دیرترین زمان خاتمه

2-3-3 شناوری فعالیت : این مقدار نشان می دهد یک فعالیت چند روز کاری می تواند به تاخیر بیفتد ویا طول بکشد بدون اینکه روز خاتمه ویا تکمیل پروژه ویا هرتاریخ خاتمه دیگری به تاخیر بیفتد. مسیر بحرانی یه صورت مجموعه ای از فعالیتها که شناوری صفر دارند تعریف می شود.
 2-4 نمودار گانت (میله ای )   
   نمودار گانت یکی دیگر از ابزارهای برنامه ریزی وکنترل است . طراح این نمودار هنری گانت آمریکایی بوده است.   نقاط قوت نودار گانت عبارتند از : درک ودریافت آسان اطلاعات ازطریق نمودار 2- نمایش روشن وساده پیشرفت  3- تشخیص ساده تر شناوری فعالیتها . درعین حال این نمودار چند ضعف عمده ار که عبارتند از :                         

فصل سوم
  هدف کلی : آشنایی با مبانی مدیریت خرید و مباحث مربوط به آن                                   
3-1 مقدمه هرخریدار خردمندی به طور قطع در صدد حداکثر کردن مطلوبیت حاصل از خریدهایش می باشد و  تهیه نیازمندیها در بهترین زمان با بهترین کیفیت وقیمت ازجمله بهترین راهها می باشد .     3-2 اهداف بخش خرید : مهمترین اهداف این بخش را می توان به شرح زیر برشمرد                               1- حمایت از بخشهای عملیاتی سازمان 2- شناسایی وتعیین جایگزین مناسب برای کالاها
 3- برقراری ارتباطی مداوم ومناسب بافروشندگان وتامین کنندگان 4- برقراری هماهنگی با سایر بخشهای سازمان 5- کمک به بهبودتوسعه سیاستها با نازلترین هزینه وبالاترین کارایی 6- تربیت کارکنانی ماهر و شایسته در امر خرید7- به حداقل رساندن زیانهای ناشی از فساد . ازمد افتادگی . سرقت و ....  8- انجام خرید عاقلانه ورقابتی. 
 پنج اصل مورد توجه در خرید عاقلانه ورقابتی عبارتند از :1-کیفیت مناسب 2- مقدارمناسب 3- قیمت مناسب 4- منابع مناسب 5- زمان مناسب 
3-3 جدول ارتباطی بخش خرید با سایر قسمتهای سازمان                                    
3-4 مراحل کلی خرید : این مراحل را می توان به شرح زیربیان کرد :   
 1- برسی خصوصیات کالا 2- برسی قیمت وارزش 3- برسی منابع وتامین کننده کالا 4-مزاکره با فروشندگان کالا 5- انجام تشریفات وعقد قرارداد 6- برسی و تضمین کیفیت کالا 7- حمل وتحویل کالا .
3-5 انواع سیستمهای خرید :       
1-خریدهای برنامه ریزی شده وخریدهای اضطراری : خریدهای برنامه ریزی شده باتکمیل فرم اعلام نیازمندیها توسط درخواست کنندگان . تایید آنها وبازبینی انبار و اولویت بندی نبازها انجام می گردد ولی خرید های اضطراری یا موردی طی تشریفات خاصی ازمحل تنخواه انجام می گیرد.           
  2-خریدهای متمرکز و غیر متمرکز: انتخاب یکی از این دونوع خرید به خط مش وسیاست های شرکت مربوط می باشد.3-خریدهای جزئی . متوسط وعمده : خریدهای جزئی مبلغ کم وناچیز وخریدهای توسط ازمبلغ بالاتری برخودراراست ودر خریدهای عمده علاوه برتایید کارپرداز وبالاترین مقام سازمان ازطریق مناقصه انجام می شود.

 3-6 شناخت منابع عرضه کالا در مدیریت خرید : مهمترین روشهایی که جهت شناسایی منایع عرضه کالا وجود دارد به شرح زیر می باشد : 1-مراجه به سفارتخانه ها یااتاقهای بازرگانی کشور های خارجی مستقر در داخل کشور    2- مراجه به شرکتها در صورت عدم وجود شرکتهای خواص یا رقیب 3- برسی فهرستی از شرکتهایی که قبلا کالاهای موردنیاز شرکت را تامین می کردند 4- مراجعه به اتاق بازرگانی وتهیه لیستی از صادرو وارد کنندگان کالاهای موردنیاز 5- از طریق مراکز تهیه وتوزیع 6- ازطریق استعلام بهاء با استفاده از وسایل ارتباط جمعی مانند اینترنت و .....  
 3-7 مناقصه و مزایده : مناقصه عبارت است از اقدام برای خرید اجناس یا انجام خدمات با حداقل قیت پیشنهادی  توسط فروشندگان وعرضه کنندگان که شامل دونوع می باشد 1- مناقصه محدود 2-مناقصه اختیاری مزایده عبارت است از فروش کالا با اجناس اسقاط یا زائد به بالا ترین قیمت ممکن به خریداران
 3-8مذاکره : به معنی گفتوگو وچانه زنی جهت دستیابی به توافق در معاملات بازرگانی می باشد.

 مهمترین ویژگیهای لازم جهت موفقیت مذاکره عبارتند از : 1-علاقه مندی افراد مثبت بودن عملکردها و پشتکار کافی 2- انعطاف پذیری دوری از بلند پروازی و برخورداری از قدرت تصمیم گیری 3- صراحت گفتارو داشتن قاطعیت در موضوع 4- بکارگیری متقاعد کننده ترین جملات و قدرت تاثیر گذاری بر جلسه
 3-9 عقد قرارداد: متنی توافقی است که میان خریدار و فروشنده پس از انجام مذاکرات منعقد شده و وظایف هرکدام را مشخص میکند 0 مفاد قرارداد شامل موارد زیر است
1- مشخصات طرفین قرارداد .موضوع و مدت قرارداد
2- مبلغ قرارداد
3- مشخصات کالا
4- مبداء ومقصد
5- تحویل کالا
6- شرائط پرداخت
7-ضمانت نامه.       

فصل چهارم
4-1 مقدمه : امروزه مدیران موفق بهره وری و کیفیت را دوروی یک سکه می دانند یعنی تولید وارئه محصول            
با کیفیت شرط اول بقاء درکسب و کار است. 
  4-2 تعریف کیفیت : وقتی یک محصول از انتظارات ما پیش می افتد کیفیت آن مورد توجه قرار می گیرد .  کیفیت را می توان به این روش فرموله کرد
4-3 کنترل آماری فرایند : مهندسی کیفیت مجموعه ای از فعالیت های مهندسی . مدیریتی وعملیاتی است  که یک شرکت برای اطمینان از اینکه مشخصه های کیفی در حدود معینی قراردارند ازآن استفاده می کنند . این نوع کنترل از هفت ابزار قدرتمند برخوردار است که عبارتند از 
1- نمودار پارتو
2- نموار جریان فرایند
3- نموار علت ومعلول
4- برگه های کنترل
5- نموار ستونی 6- نمودار کنترل
7- نمودار پراکندگی                         
4-3 ایزو 9000 : درسال 1964 سازمان بین المللی استاندارد سازی (ایزو) با هدف ترویج وگسترش استانداردها جهت تسهیل تبادل کالاها وخدمات در سطح جهانی در ژنو تشکیل شد.         

  دستاورد ایزو با این شعارساده کاملا مشخص میشود ”آنچه را انجام می دهیم مستند کنیم وآنچه را مستند کرده ایم همیشه دقیق انجام دهیم ” 0 ایزو شامل پنج نوع استاندارد ایزو 9000 و9001 و9002 و9003 و 9004 است که فقط سه مورد 9001 و9002و9003 شامل اخذ گواهی نامه می شود و دو مورد دیگر جهت راهنمایی برای بهبود روشهاست .   
4-4 مدیریت فراگیر یا می تواند فنون اصلی مدیریت فعالیت های بهبود دهنده وابزارها  فنی را به صورت یکپارچه ومتحد تحت پوشش قراردهد. در پیاده سازی تی.کیو.ام باید بر شش مفهوم اصلی متمرکز شویم
.1- مدیریتی متعهد
2- تمرکز پایدار بر مشتریان
3- استفاده موثر و فراگیر از نیروی کار
4-بهبود مستمر درفرایندکار
5- رفتار مناسب با تامین کنندگان
6- استقرار سیستم سنجش عملکرد
  .4-5 فلسفه دمینگ : دمینگ براین باور بود که اگرکارکنان از دانش مناسب برخوردار باشند ومورد حمایت مدیریت قرار بگیرند می توانند اصلاحات لازم را انجام دهند. دکتر مینگ 14 اصل رابرای مدیریت بهبود کیفیت و بهره وری و موفقیت رقابتی ارائه نمود.

1- تعیین اهداف سازمان برای بهبود محصولات وخدمات 
2-پذیرفتن فلسفه جدید
3- درک هدف بازرسی 
4- پایان دادن به پاداشهای بازاریابی صرفا براساس قیمت
5- بهبود مستمر ومداوم سیستم
6- تعلیم رهبری
7- نهادینه کردن آموزش
8- برطرف کردن ترس و ایجاد اعتماد و فضای نو آوری
9- تشویق و گسترش آموزش
10- بهینه سازی فعالیتهای گروه
11-حذف شعار . نصیحتها وهدف های توخالی 12
- حذف سدهایی که مانع از  افتخار کارکنان به مهارتهایشان می شود
13 حذف سهمیه های کمی برای نیروی کار وحذف مدیریت برمبنای  هدف
14- اقدام برای ایجاد شرایط برای ایجاد
تحول ودگرگونی.                                                                       


 
 
 
 
 
 
 

مهندسي ايمني

مهندسي ايمني
فرشاد خرازي

 

 

 

 

هزينه هاي عدم توجه به مسائل ايمني و كاهش ضريب ايمني سيستم از تصور مديران وسرپرستان خارج است. اين هزينه ها مي تواند شامل مواردي مانند هزينه حوادث، هزينه هاي دوباره كاري، هزينه بي اعتبار شدن شركت و... باشد. با به كارگيري سيستم هاي مديريت ايمني منـــاسب مي توان هزينه هاي فوق، هزينه هاي جاري ايمني و هزينه هاي پيشگيري را به نحو چشمگيري كاهش داد. بسته به نگرش سازمان، مديريت ايمني و مهندسي ايمني مي توانند اصل بقا كسب و كار و صنعت را تقويت و يا تضعيف كنند.

اهرم اصلي و موثر مديريت ايمني و مهندسي ايمني درعملياتي نظير ايمني در هدايت لوكوموتيو، ايمني و سلامت خطوط ريلي، ايمني قواي محركه و... توان سيستم مديريت ايمني را ارتقا خواهيم داد. در اين مقاله تعدادي از اين متدهاي كليدي تشريح شده است.

1 - تاثير ايمني بر بيلان مالي سازمانها: بي ترديد حوادث بر ميزان فروش و سود سازمانها و شركتها و اعتبار آنان در سطح جامعه و افكار عمومي تاثير منفي خواهند داشت و حوادث زماني واقع مي شوند كه نقاط ضعفي در سيستم مديريت ايمني يا متدهاي مهندسي ايمني وجود داشته باشد. چنانچه خسارت مستقيم حوادث را كه شامل خسارات پرداختي، هزينه هاي پزشكي، تعميرات دستگاهها مي شــود، محاسبه كنيم. مي توانيم براساس جداول ارائه شده توسط OCCUPATIONAL HEAITH SAFETY=OHSA سيستم مديريت ايمنــي و بهداشت حرفه اي (ADMINISTRATION SYSTEM) هزينه هاي غيرمستقيم را به طور تقريبي برآورد كنيم. در اين حالت با تقسيم هزينه هاي حوادث (مستقيم و غيرمستقيم) بر نرخ سود سازمان عددي به دست خواهدآمد كه معاني مهم و حياتي براي مديران و سرپرستان محترم به همـــراه خواهد داشت. اين عدد نشان دهنده ميزان فروش اضافه لازم براي تثبيت نرخ سود اعلام شده است.

براي مثال به طور فرضي در راه آهن در پايان سال مالي 1382 چنانچه سود 4 درصد اعلام شود، سوانح رخ داده در آن سال مي تواند اين نرخ را تا 2 درصد كاهش دهند. در اين حالت، راه آهن بايستي علاوه بر درآمد قبلي خود افزايش درآمد قابل توجهي داشته باشد تا بتواند ميزان 4 درصد اعلام شده را حفظ كند.

حوادث و بيماريهاي ناشي از كار حدود 4 درصد از توليد ناخالص داخلي جهان را به خود اختصاص مي دهند و رقم آن به بيش از يك تريليون دلار مي رسد.

2 - مديريت ايمني: سالانه 2 ميليون نفر(مرد و زن) به دليل حوادث ناشي از كار جان خود را از دست مي دهند. اين حادثه در كنار 270 ميليون حادثه شغلي و 160 ميليون بيماري ناشي از كار، آمار تكــان دهنده اي را به مديران صنايع ارائه مي كند كه اين امر اهميت مديريت ايمني را در كنار مهندسي ايمني مشخص ساخته و همچنين نياز جهاني ايجاد يك سيستم مديريت ايمني را تاييد مي كند. سيستم هاي مديريت ايمني ارائه شده در جهان نظير سيستم مديريت ايمني و بهداشت حرفه اي و -0HSE ، 2001:MS يا 1999 : 18000 و 1996 - 8800 BS بدون استفاده صحيح از متدهاي مهندسي ايمني فاقد كارايي لازم و موثر هستند.

اين سيستمها همگي در راستاي سامان بخشي به وضعيت ايمني صنايع ابداع و ارائه شده اند و مــــزاياي چشمگيري را درپي داشته انـــد. كاهش ميزان وقوع حوادث، سيستم گرايي در تصميمات مديريت، نگرش به ايمنـــي به عنوان جنبه هاي كيفيتي در فراهم آوري محصول، افزايش اطمينان پذيري سيستمها و... . از دستاوردهاي اين سيستم مديريتي است. اما به خاطر داشته باشيم ابزار سيستم هاي مديريت ايمني متدهاي مهندسي ايمني است كه غفلت از اين متدها پيامدي جزء عدم كفايت سيستم مديريت ايمني درپي نخواهـــد داشت. در آخرين ويرايش اين سيستم هاي مديريتي (HES-MS) به طور مشخص به اين نكته اشاره شده و بحث HSE@WORK PLACE دقيقاً به كارگيري متدهاي مهندسي ايمني در سيستم مديريت ايمني اشاره دارد.

3 - مهندسي ايمني: تكنيك هاي مهندسي ايمني متنوع و بسته به نوع صنايع و گستره فعاليت، مختلف خواهدبود.
اهم اين متدها عبارتند از:
آمادگي و واكنش در شرايط اضطراري: به هر ميزان كه اقدامات پيشگيرانه در سازماني تقويت شود بازهم امكان وقوع حوادث وجود دارد. لذا آمادگي براي مقابله با وضعيت به وقوع پيوسته و واكنش مناسب مي توانند از پيامدهاي حادثه به نحو موثري بكاهد. بهره گيري بهينه از امكانات درجهت كاهش پيامدها در اين متد از نكات اساسي و كليدي است.
ارزيابي خطرات شغلي: خطراتي كه محل كار پرسنل، دستگاهها و محيط پيرامون را تحت تاثير قرار مي دهد بايستي شناسايي و ارزيابي شوند تا بتوانيم آنها را تحت كنترل درآوريم. شناسايي طبيعت خطر (بيولوژيك، فيزيكي و...) قدم اول دركنترل خطرات محيط كار است.

مديريت تغيير ايمني: تاسيسات، دستگاهها، روشها و دستورالعملها در صنايع مرتباً دستخوش تغييرات مي توانند شامل تغيير در نوع دستگاهها، مواد، فرايند يا روش باشد. همچنين اين تغييرات مي توانند به صورت موقت يا دائم اعمال شوند. هدف اين تغييرات مي تواند افزايش توليد يا بهبود وضعيت ايمني باشد. اما اين تغييرات چه دائم و چه موقت مي توانند سيستم را با خطرات جديدي مواجه سازند. بنابراين، كنترل و مديريت اين تغييرات باتوجه به هزينه ها وخساراتي كه اين فرايند درپي داشته است امري ضروري و اجتناب پذير است.

تحقيق و تفخص پيرامون حوادث: حوادث از عوامل ظاهري و ريشه اي تشكيل شده اند. ظاهري و عواملي هستند كه به راحتي تشخيص داده مي شوند ولي عوامل ريشه اي (ROOT CAUSE) حوادث نياز به تحقيق بيشتري دارند. با يافتن علل ريشه حوادث و ارتباط آنها با علل ظاهري مي توانيم از وقوع حوادث مشابه با گسترش حوادث جلوگيري به عمل آوريم.

ثبت آمار و مستندات: بررسي آمار و مستندات (RECORD KEEPING) يكي از ساده ترين و بهترين روشهـــــاي تقويت ايمني است. بدين گونه كه مستندات ايمني پايه و اساس معتبري براي تصميم گيريهاي آتي سازمان خواهد بود.

سيستمهاي LOCK/TAG OUT : با استفاده از اين سيستم ها مي توانيم حوادث حين عمليات تعميراتي را به حداقل برسانيم بدين گونه كه هيچ دستگاهي خارج از كنترل راه اندازي نخواهدشد.

آموزش ايمني برپايه مشاهدات عيني: در اين متد از تمام پرسنل در راستاي آموزش و بهبود مسائل ايمني سيستم استفاده خواهدشد. با استفاده از كارتهاي مخصوص و تعريف گردش كار مناسب موارد ناايمن و اعمال ناايمن توسط تمام پرسنل تحت كنترل درخواهدآمد.

ايمني در راه اندازي واحدهاي عملياتي: حوادث به وقوع پيوسته حين راه اندازي واحدها (چه راه اندازي اوليه و چه راه اندازي پس از تعميرات) اهميت موضوع ايمني به هنگام راه اندازي را به خوبي نشان مي دهد. در اين متد نحوه عملكرد گروههاي مختلف كاري، موردارزيابي قرار مي گيرد.

مديريت ايمني پيمانكاران: پيمانكاران بخش عمده اي از فعاليتهاي خدماتي، تعميراتي و حتي بهره برداري را در سازمانها ارائه مي كنند.
همچنين پيمانكاران به دليل عدم آشنايي كافي با مسائل ايمني و عدم سرمايه گذاري مناسب در اين زمينه عمداً تاثيرات نامناسبي روي سيستمهاي مديريت ايمني خواهند داشت. با استفــاده از تكنيك و متدهاي مهندسي ايمني مي توانيم اين تاثيرات را حذف يا پيامد اين تاثيرات را به نحو مطلوبي كاهش دهيم.

نتيجه گيري
همانگونه كه استقرار سيستم مديريت ايمني جهت بهبود عملكرد سازمان امري اجتناب ناپذير است بكارگيري متدها و اصول مهندسي ايمني در دستيابي به اهداف سيستم مديريت ايمني امري لازم و حياتي است. عدم بكارگيري و تقويت مهندسي ايمني حاصلي جزء عدم موفقيت سيستم هاي مديريت ايمني درپي نخواهد داشت.

منابع:
1 - استاندارد ايمني و بهداشت كار تاليف: موسسه مطالعات و برنامه ريزي آموزشي - 1380
2 - دكتر يحيي اسفرجاني، روان شناسي صنعتي، انتشارات ققنوس
3 - دكتر غلامرضا جلالي نائيني، مدلهاي ايجاد حادثه، 1381، انتشارات دانشگاه آزاد واحد تهران مركزي

 

 

 

http://imi.ir/tadbir/tadbir-152/sandr-152/1.asp

 

مدیریت تطبیقی

 
سیدمهدی الوانی - سیمین سلطانی








عنوان  : مدیریت تطبیقی
مؤلفان : سیدمهدی الوانی ، سیمین سلطانی عربشاهی
شناسه : الوانی، مهدی، 1323
تلخیص : زکیه ضیایی ، مریم سهیلی



مقدمه: مطالعات اداری تطبیقی ( مدیریت تطبیقی ) سیری در نظامهای اداری کشورهای مختلف و تجارب عملی جوامع دیگر است. برای مطالعه ی مدیریت تطبیقی دلایل بسیاری موجوداست : نخست آنکه ما در دنیایی وابسته به هم زندگی می کنیم. در این وابستگی دولتها و به تبع آن مدیریت دولتی کشورها نقش عمده ای ایفا می کنند. ازسوی دیگر بخش خصوصی نیز تابع قوانین و مقررات دولتی بوده و رفتارهای آن با سیاستهای دولتی تنظیم می شود. در این حال هم مدیران دولتی و هم مدیران بخش خصوصی و غیردولتی باید تفکر و نگرشی جهانی داشته باشند. دوم آنکه مطالعه ی فرهنگها یا نظامهای مختلف محدودیتهای فکری ناشی از محصورشدن در قالب فرهنگ ملی را می زداید و ما را به سوی ادراکی فراتر از آن سوق می دهد. سوم آنکه تجزیه و تحلیل تطبیقی مدیریت با گسترش تعداد متغیرهای سازمانی در یک زمینه ی مطالعاتی به افزایش مبانی علم و آگاهی می انجامد. چهارم آنکه تجزیه وتحلیل تطبیقی مدیریت با خارج ساختن ما از چارچوب مفروضاتی که معمولاً بسترعمل ما را تشکیل می دهند به گسترده شدن آگاهی ما از امکانات مدیریت کمک می کند. و پنجم اینکه مهمترین دلیل مطالعه ی مدیریت تطبیقی اینست که به فردکمک می کند شناخت و درک صحیحی از محیط و فرهنگ خود به دست آورد.
آشنایی با روش مطالعه ی تطبیقی به منظور شناخت ، تبیین و تحلیل پدیده ها
نیاز انسان به شناخت و تبیین پدیده ها و افزایش دانسته ها موجبات پیدایش روشهای علمی تحقیق را فراهم کرده است. یکی از روشهای تحقیق در حوزه ی علوم، روش مطالعه ی تطبیقی یا به عبارت دیگر روش مقایسه ای است. اصولاً مقایسه و تطبیق جایگاهی محوری در اندیشه ی بشری دارد و هسته ی روش شناختی روش علمی نیز هست. استفاده ی انسان از این روش پدیده ی نوظهوری نیست چنانچه می گویند: ذهن آدمی لحظه ای از سنجش و مقایسه باز نمی ایستد و به طورطبیعی هر شناختی را با شناخت دیگر می سنجد و هر پدیده ای را با پدیده ی دیگر مقایسه می کند تا بدین وسیله به نسبتهای موجود بین پدیده ها و در نتیجه به شناخت آنها دست یابد. بررسیها نشان می دهدکه پژوهشگران شرقی و غربی از دیرباز مقایسه را روش اساسی در مطالعات اجتماعی خویش می دانستند؛ از این میان می توان از ابن خلدون متفکر بزرگ تاریخ مسلمانان یادکرد. وی از زمره ی جامعه شناسانی است که در مطالعات اجتماعی خویش هم در جهت تطبیق و مقایسه عمل کرده و هم رویکرد مقایسه ای را رواج داده و هم او عرضه کننده ی الگوی تاریخی و مقایسه ای درشناخت، تبیین و تحلیل پدیده های اجتماعی بوده است..
مهمترین و اصلیترین مرحله ی تحقیق و توسعه ی اطلاعات و علوم بشر مرحله ی نظریه پردازی است که بیان روابط نامشهود بین پدیده هاست و به صورت حدس و الهام حاصل می شود. نظریه به پیدایش طرح نظری و سرانجام فرضیه می انجامد. دو شیوه ی کلی که محقق را در این امر یاری می دهند روش تجربه و آزمایش و روش مقایسه ای است. تجربه و آزمایش روش اصلی بازبینی فرضیه ها در علوم طبیعی است. فرضیه که قانونی فرضی است به مدد تجربه و آزمایش سنجیده می شود که یا اثبات و پذیرفته می شود یا نفی و مردود اعلام می شود. اما در علوم اجتماعی و انسانی کار بدین سادگی نیست و اغلب با چنین سهولتی نمی توان شرایط حاکم برپدیده ها را تغییر داد و دگرگون ساخت.  مثلاً نمی توان شرایط انقلاب یا جنگ را بطور مصنوعی بر کشوری مسلط ساخت و پیامدهای آن را بررسی کرد یا به سادگی نمی توان شرایط رونق اقتصادی را بر مدیریت و نظام سازمانی حاکم و سپس وضعیت رکود ایجاد کرد و در این حالت تغییرات مؤسسه را مشاهده و مطالعه کرد. در اغلب اوقات ممکن نیست که عوامل مؤثر بر پدیده های اجتماعی را همسان علوم طبیعی در شرایط آزمایشگاهی از هم مجزا نمود و در بوته ی آزمون نهاد و بررسی کرد. از اینرو می توان برای بررسی سازمان و مدیریت به شیوه ای دیگر روی آورد که متفاوت با روشهای بررسی علوم طبیعی است و این شیوه همان مطالعه ی تطبیقی است. این روش مطالعه با در کنارهم نهادن دوپدیده و با استفاده از شرایط طبیعی حاکم بر آنها مشکل کاربرد روشهای علوم طبیعی در علوم اجتماعی را رفع می کند و شیوه ای کارساز را در این زمینه به دست می دهد. روش مقایسه در مقوله ی سازمان و مدیریت به پژوهشگر امکان می دهد تا با صحت و دقت و عینیت بیشتری از چگونگی تحقیق آگاهی یابد و از این طریق محدودیتهایی را جبران کند که در روش تجربه و آزمایش علوم طبیعی نسبت به پدیده های اجتماعی چون سازمان مطرح است.
تعریف مطالعه ی تطبیقی و کاربرد آن در سازمانها
مطالعه ی تطبیقی عبارتست از نوعی روش بررسی که پدیده ها را در کنار هم می نهد و به منظور یافتن نقاط افتراق و تشابه آنها را تجزیه و تحلیل می کند. اصولاً ما در زندگی روزمره ی خود بطور ساده کار بررسی تطبیقی را انجام می دهیم؛ زمانیکه کالای خاصی را از میان انواع مشابه آن بر می گزینیم، هنگامیکه رشته ی تحصیلی خود را از میان رشته های دیگر انتخاب می کنیم و وقتی برای کار سازمانی را بر سازمان دیگر ترجیح می دهیم به نوعی مقایسه دست زده ایم.
اما در مطالعات تطبیقی اداری که بطور عملی با مسائل برخورد می کنیم کارکمی پیچیده تر می شود و برای بررسی باید ابعاد مختلف را درنظرگرفت تا مطالعه جامع باشد: اول اگر دوپدیده ی مورد مقایسه دو سازمان باشد دو سازمان ( دوپدیده ) را باید بگونه ای انتخاب کنیم که مقایسه پذیر و تطبیق پذیر باشند، باهم کاملاً بیگانه یا کاملاً مشابه نباشند و حداقل دارای یک وجه اشتراک باشند. زمانی کار مقایسه معنی پیدا می کند که میان پدیده های مورد مقایسه شباهتهایی وجودداشته باشد ( حداقل یک وجه اشتراک ). دوم باید دقیقاً معین سازیم چه عوامل یا متغیرهایی را در دو سازمان با هم مقایسه می کنیم زیرا مقایسه باید بر مبنای ملاکهایی ( متغیرهایی ) انجام گیرد که به اعتبار مطالعه لطمه نزند. درواقع باید متغیر یا متغیرهایی که بین دو سازمان مشترکند نه لزوماً مشابه انتخاب کرد تا اساس مقایسه قرار گیرد. بدین ترتیب انتخاب صحیح متغیرهاست که اعتبار مطالعه ی تطبیقی را تضمین می کند.
مطالعه ی تطبیقی حداقل دو پدیده را برای بررسی بر می گزیند و به تمامی جوانب و وجوه آن دقیقاً می نگرد و به کمک متغیرهایی آنها را نسبت به هم مقایسه می کند و نقاط تشابه و اختلافشان را می شناسد. از اینرو می توان مطالعه ی تطبیقی را به صورت زیر تعریف کرد: کنار هم نهادن دوپدیده که با یکدیگر حداقل یک وجه اشتراک دارند و بررسی دقیق و تجزیه وتحلیل همه جانبه ی آنها به کمک متغیرها یا ملاکهای مقایسه پذیر به منظور شناخت نقاط تشابه و اختلافشان.

پیشروان مطالعات تطبیقی
مطالعه ی تطبیقی یعنی بررسی به منظور دریافت وجوه شباهت یا اختلاف بین دوپدیده. با چنین تعریف کلی می توان حدس زد که این بررسی روش جدیدی نیست، غربیان منتسکیو را جزو اولین کسانی دانسته اند که مطالعات خود را با مقایسه و تطبیق بین جوامع آغازکرد. آگوست کنت و دورکیم نیز مقایسه را روش اساسی تحقیق در علوم اجتماعی تلقی می کردند. دورکیم تحلیل شباهتها و تفاوتها در میان جامعه ها و نهادها را بهترین وسیله ی کشف قوانین جامعه شناسی می دانست. اما شاید به جرأت بتوان ادعا کرد در شرق مطالعات تطبیقی با قدمت بیشتری وجود داشته است. ابوجعفر محمد بن حسن ملقب به شیخ طوسی از علمای بزرگ شیعه از پایه گذاران این بررسیهاست. وی کتابی با عنوان خلاف یا الخلاف دارد که در آن چندین هزار مسئله در ابواب مختلف فقه در مذاهب مختلف اسلامی را بررسی کرده است. علامه حلی از فقیهان بزرگ شیعه در قرن هفتم نیز کتابی با عنوان مختلف الشیعه فی احکام الشریعه تألیف کرده است که مطالعه ی تطبیقی بشمار می آید. اما از این میان ابن خلدون متفکر بزرگ تاریخ مسلمانان را می توان عرضه کننده و اشاعه دهنده ی الگوی تاریخی مقایسه ای در تبیین و تحلیل پدیده های اجتماعی دانست. روش تحلیل وی در تبیین مسائل اجتماعی کاربرد دارد. روش پیشنهادی ابن خلدون برای پژوهش و انتاج در دانش اجتماعی به روش علمی جدید شباهت بسیار دارد. بعبارت دیگر محقق پس از کسب اخبار و گردآوری اطلاعات وارد مرحله ی دوم فعالیت علمی خود می شود و به سنجش و طبقه بندی، تطبیق و مقایسه می پردازد. الگوی ابن خلدون در شناخت و تبیین و تحلیل پدیده های اجتماعی مدل تاریخی و مقایسه ای است و جامعه شناسی او نیز جامعه شناسی کلان و تاریخی مقایسه ای است. در ادبیات ما نیز اشارات بسیاری به تفاوت فرهنگها، زبان و آداب میان اقوام مختلف شده است که گویای نوعی دید تطبیقی است.
از انواع مطالعات تطبیقی می توان به زمینه های زیراشاره کرد:
1- فلسفه ی تطبیقی که هدف آن مطالعه و بررسی مکاتب فلسفی در جوامع و ادوار مختلف است.
2- حقوق تطبیقی که مکاتب و رویه های مختلف حقوقی و قضایی را در جوامع گوناگون با یکدیگر می سنجد.
3- روانشناسی تطبیقی که هدفش مطالعه و یافتن نقاط اشتراک و اختلاف روانی بین انسانها در نژادها و جوامع گوناگون است.
4- مطالعات تطبیقی در ادیان که بدنبال یافتن مبدأ پیدایش ادیان چگونگی توسعه و گسترش یا تضعیف آنها روابط نظامهای مذهبی با هم در بین ابنای بشر و یا مطالعه ی تطبیقی در ادیان مختلف ( دانش مقایسه ی ادیان ) است.
5- ادبیات تطبیقی که مطالعه در زمینه ی ادبیات بین جوامع و فرهنگها و در زبانهای مختلف می باشد و هدفش شناخت یکسانیها و تفاوتهای ادبیات کشورها و میزان آثار و نفوذ آنها برهم است.
6- اقتصاد تطبیقی که هدفش بررسی مکاتب اقتصادی در نظامهای مختلف است.
7- مطالعات تطبیقی در نظامهای آموزشی دنیا که از طریق کاوشهای تطبیقی در برنامه های آموزشی و شیوه های اجرایی آنها در نظامهای مختلف آموزشی صورت می گیرد و هدف آن ارتقای سطح یادگیری است.
8- مطالعات تطبیقی در سیاست ( سیاست تطبیقی ) که تجربه ی سیاسی دیگر جوامع را در اختیار افراد می گذارد و به درک عمیقتر افراد در مسائل سیاسی کمک می کند. ( نخستین متفکر در این رهگذر ارسطو بوده است )
بدین ترتیب به کارگیری روش تطبیقی در رشته های مختلف علوم نتایج و دستاوردهای ارزشمندی در پی داشته است ضمن آنکه مطالعه ی تطبیقی در مدیریت نیز سبب حصول پیشرفتهای عمده در زمینه ی مدیریت و رشته های ذیربط شده است. پیدایش رشته های تغییر و بهبود سازمانی، مدیریت و برنامه ریزی راهبردی و سازمان و خط مشی صنعتی از پیشرفتهایی است که بر اثر مطالعات مربوط به مدیریت تطبیقی حاصل شده است.

مطالعات تطبیقی در نظامهای اداری در جوامع مختلف و ادوار گوناگون و فواید آن
مطالعات تطبیقی در نظامهای اداری در جوامع مختلف یا دوره های گوناگون همانند مطالعات تطبیقی در سطح خرد ( درون یک کشور ) درپی آنست که با تطبیق و مقایسه نظامهای اداری جوامع را بررسی کند و وجوه اشتراک و افتراق آنها را بیابد. از آنجاکه نظامهای اداری به شدت تحت تأثیر محیطهای برون سازمانی قرار دارند به خصوص به جهت ریشه داشتن سازمانها در فرهنگ و نظام ارزشی جامعه توجه اصلی در مطالعه ی تطبیقی نظامهای اداری بین جوامع یا در ادوار گوناگون به بررسی همه جانبه ی سازمانها و محیطهای بیرونی مؤثر بر آن معطوف خواهد بود. نگرش مبتنی بر نظامهای باز شیوه ای است که محقق را در این زمینه یاری می دهد و امکان بررسی همه جانبه ی سازمان را مهیا می سازد.
مزایای بررسیهای تطبیقی مدیریت در جوامع مختلف یا دوره های گوناگون
1- گسترش مدیریت بدون مطالعات تطبیقی و بررسی سازمانها و نحوه ی اداره ی آنها در میان سایر ملل و فرهنگها امکان پذیر نیست و محققی که در مطالعات خود گرفتار محدود نگری و تک بعد اندیشی شود در شناخت همه جانبه ی نظام اداری توفیقی نخواهد داشت.
2- تجربیات و عملکردهای سایرکشورها ممکن است برای کشورهای دیگر مفید و سازنده باشد. این مسئله ویژه ی کشور خاصی نیست. در زمینه ای ممکن است کشوری پیشرفته از کشوری در حال پیشرفت مطلبی بیاموزد و در زمینه ی دیگر ممکن است برعکس صورت گیرد. بسیاری از ابداعات سازمانی در ممالک کوچک بوجود آمده اند و کشورهای بزرگ از آموختن و به کارگیری آن سود جسته اند.
3- مطالعات تطبیقی در زمینه ی اداره ی امور سازمانها نقش مهمی ایفا می کند. نقاط قوت و ضعف فرضیه ها و نظریه ها هنگامی روشنتر می شود که در موقعیتها و شرایط واقعی آزموده شوند. مطالعه ی تطبیقی در تحقق این هدف مصادیق عملی نظریه ها را با یکدیگر مقایسه می کند و نظریه های مدیریت را در عرصه ی عمل صیقل می دهد.
4- مطالعات تطبیقی با نشان دادن نمونه های عملی درک نظریه های مدیریت را ساده می سازند.
5- مطالعات تطبیقی اداری در جوامع مختلف در ادوارگوناگون انسان را با اطلاعات و اندیشه های نو آشنا می سازد و از گرایش به مطلق گرایی و قایل شدن به روشهای انحصاری در مسائل سازمانی جلوگیری می کند و از اینرو به رشد ذهنی انسان کمک می کند.
تعریف مطالعه ی تطبیقی اداری ( مدیریت تطبیقی )
مدیریت تطبیقی عبارتست از مطالعه ی وجوه اشتراک و افتراق میان نظامهای اداری و مدیریت از ابعاد و جنبه های گوناگون. این مقایسه می تواند بین سازمانهای مختلف مانند دولتی و غیردولتی، سازمانهای انتفاعی و غیرانتفاعی، تولیدی و غیرتولیدی، بزرگ وکوچک، موفق و ناموفق انجام گیرد. این تعریف در سطح خرد مطرح است. کانون بحث در این مطالعات معمولاً فلسفه ی مدیریت ، دیدگاهها، شیوه های مدیریت، ساختارها و فرایندها و خط مشیهای سازمانی است. مطالعه ی تطبیقی در مدیریت در سطح کلان عبارتست از مقایسه ی نظامها و شیوه های مدیریت در نظامهای اجتماعی مختلف برای تعیین وجوه اشتراک و افتراق بین آنها و در نهایت سنجش و ارزیابی آنها. این مقایسه ممکن است بین دو یا چند جامعه یا یک جامعه در زمانهای متفاوت صورت گیرد.
نگرش نظام مند ( مبتنی بر نظامهای باز ) در مطالعات تطبیقی اداری
نظریه پردازان در مطالعات تطبیقی اداری سازمان را نظام بازی درنظرمی گیرند که با محیطهای مختلف در تعامل است و معتقدند توجه صرف به سازمان مجزا از عوامل و محیطهای برون سازمانی گمراه کننده است. این دیدگاه در مقابل دیدگاه مبتنی بر نظام بسته قرار دارد. در نظام بسته فقط به تأثیر متغیرهای درون سازمانی بر ساختار سازمانی، الگوهای رفتاری و اثربخشی تأکید می شود. درحالیکه در نگرش مبتنی بر نظام باز که از عمده ترین نگرشهای مطرح در مطالعات تطبیقی اداری است به اثر عوامل محیطی بر سازمان نیز تأکید می شود. نگرش مبتنی بر نظام باز برای تجزیه و تحلیل های تطبیقی مدیریت در سطح کلان چارچوب مناسبی فراهم می کند. در این چارچوب دو نظام متعامل وجود دارد: نظام محیطی و نظام مدیریتی و کسب و کار که هریک نیز از دیگری تأثیر می پذیرد. نظریه پردازان هریک از دو نظام محیطی و مدیریتی را نیز به تعدادی نظام فرعی تقسیم کرده اند که با هم در تعاملند و بالاخره سازمان حاصل تعامل این عوامل برهم است. ( در این تعامل انرژی بطور پایدار بین سازمان و محیط مبادله می شود.) بدین ترتیب محیطهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، قانونی، فن شناختی و اقتصادی همه در سازمان مؤثرند و نیز از سازمان تأثیر می پذیرند و باید در بررسیهای تطبیقی به آنها توجه داشت. به عبارت دیگر بوم شناسی سازمان یا آثار محیطی آن نقش مهمی در مطالعات تطبیقی ایفامی کند. مطالعات تطبیقی اداری فقط مقایسه ی ساده بین سازمانها نیست بلکه به جهت ریشه داشتن سازمانها به خصوص در فرهنگ و نظام ارزشی جامعه و نیز ارتباط آن با سایر محیطها توجه به همه ی عوامل مؤثر در سازمان اهمیت زیادی دارد.

نظامها    نظامهای فرعی    برخی عناصر
نظام محیطی    1- محیط فرهنگی


2- زمینه های سیاسی- اجتماعی

3- نظام اقتصادی


4- نظام حقوقی

5- فناوری


6- ارتباطات وحمل ونقل

7- ساختارصنعتی    ارزشهای فرهنگی، عقاید( زمینه های فرهنگی، اعتقادی، اجتماعی )، هنجارهای اجتماعی، افسانه ها و روایات
احزاب سیاسی، روابط دولت / بازرگانی، گروههای اقتصادی سیاسی، سیاستگذاران، اتحادیه ها و دیگر گروههای حامی
سطح توسعه ی اقتصادی، فلسفه ی اقتصادی، نظام بانکی، بازارهای سرمایه ای، سیاست مالی، توزیع درآمد، اقتصاد موازی
سرشت اجتماع، چارچوب قانونی، نوع قوانین، اجرای قوانین
سطح توسعه ی فناوری، نیروی انسانی علمی/ فنی، هزینه ی توسعه و تحقیق، نوع فناوری، ابداع یا تقلید و نسخه برداری
ارتباطات ( مطبوعات، تلفن )، حمل و نقل ( بزرگراهها و شبکه ی هوایی )
شهری / روستایی، کوچک / بزرگ، سازمانها، توزیع منطقه ای
نظام مدیریت و بازرگانی    1- فلسفه ی مدیریت

2- ساختار سازمانی
3- فرایندهای سازمان
4- مدیریت منابع انسانی
5- خط مشیها
6- روابط مدیریت و اتحادیه ها
7- اتحادیه ها
8- ذی نفعان دیگر    فلسفه ی جاری مدیریت، گرایشها و روشهای مدیریتی
نوع و میزان تمرکز و رسمی بودن
فرایندهای تصمیم گیری و ارتباط
گرایشها، روشها، خط مشیها
تولید، بازاریابی، مالی و ...
ناسازگاری در مقابل همکاری، قانون کار

نوع ، وابستگیها
مصرف کنندگان،گروههای محیطی و ... شامل سهامداران، مدیریت، گروههای کارمندان، دولت، جامعه، اتحادیه ها


اهمیت الگو برای بررسیهای تطبیقی اداری
تشخیص ضرورت و اهمیت مطالعات تطبیقی اداری بسیار ساده است اما چگونگی انجام و شیوه ی بررسیهای تطبیقی اداری چندان ساده نیست و اصولی را باید درنظر گرفت. سؤال اصلی اینست که سازمانها را چگونه می توان با یکدیگر مقایسه کرد؟ آیا باید یک سازمان را که مجموعه ای از اجزاست کلاً با سازمان دیگری تطبیق داد و مثلاً گفت سازمان الف با سازمان ب بطور کلی مقایسه شد و این نتایج به دست آمد یا آنکه مشخصه یا مشخصاتی و به عبارت دقیقتر متغیر یا متغیرهایی را که بین دو سازمان مشترکند انتخاب کرد و مقایسه را براساس آن متغیرها انجام داد؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت به دلیل اینکه زمینه های تطبیق و دستیابی به تمام تشابهات و تفاوتها امری تقریباً محال است، باید از طبقه بندی استفاده کرد. یکی از طبقه بندیهایی که می تواند الگوی بررسیهای تطبیقی سازمانی قرارگیرد طبقه بندی متغیرهای مختلف در سازمان است. متغیرهای بسیاری را می توان در مطالعات تطبیقی به کاربست. بعنوان مثال می توانیم سازمانها را با دو دیدکلی نظام بسته و باز درنظربگیریم و متغیرهای موردنظر را در طیفی که بین این دو نحوه ی نگرش قرارمی گیرند مطالعه و بررسی کنیم.

متغیرهای اصلی و مؤثردر رسیدن به اهداف موردنظر    خصوصیات نظام سازمانی
    دید نظام مند بسته و ماشینی    دید نظام مند باز و منعطف
1    اهداف و مأموریتهای سازمان    تک هدفی
خشک و انعطاف ناپذیر    چندهدفی
 منعطف و سازگارشونده با محیط
2    سلسله مراتب و ارتباطات    سلسله مراتب از بالابه پایین ارتباطات رسمی وخشک    
ارتباطات نزدیک
3    ماهیت وظایف    تکراری ویکنواخت، مشابه    متنوع و مختلف
4    فرایند عملیات    ثابت و استانداردشده    متغیر و استاندارد نشده
5    میزان رسمی بودن    بسیار زیاد    بسیار کم
6    قوانین ومقررات    مفصل و جزئی    کم و کلی
7    اختیارات    متمرکز و سلسله مراتبی    غیرمتمرکز و مشارکتی
8    نقشهای سازمانی    مشخص و معین    کلی و قابل تغییر
9    عوامل انگیزشی    پاداشهای خارجی و مادی    پاداشهای درونی و غیرمادی
10    سبک رهبری    مستبدانه و آمرانه    مشارکت جویانه
11    قدرت    تمرکز قدرت برای کنترل    توزیع قدرت برای نیل به اهداف
12    شیوه ی تصمیم گیری    فردی و برنامه ریزی شده    مشارکتی و انعطاف پذیر
13    برنامه ریزی    ثابت و جزئی    انعطاف پذیر و کلی
14    کنترل    بالا سری و دقیق    دوطرفه و کلی- خودکنترلی
15    روشهای حل تعارض    از طریق سرپرست
از طریق قانون
سرپوش نهادن بر تعارض    از طریق روبه رویی و با کمک گروه بازکردن و گشودن تعارض

باتوجه به هدف مطالعه، محقق می تواند با انتخاب یک متغیر یا مجموعه ای از متغیرها، سازمانهای موردنظر را کاملاً بررسی کند. بدین ترتیب بررسیهای تطبیقی سازمانی ممکن است با تأکید بر یک یا چند متغیر انجام پذیرد. بعنوان مثال در بررسی تطبیقی به کمک یک متغیر موضوع واحدی مانند انگیزش در سازمان انتخاب و اثر فرهنگ و ارزشهای اجتماعی برآن بررسی می شود. اما در بررسی به کمک چند متغیر عوامل متعددی در سازمان انتخاب و بررسی می شوند. اصولاً بررسیهای تطبیقی چند متغیره کاملترند و نتایج معتبرتری دارند. زیرا در آنها جنبه های مختلف سازمان مطالعه و مقایسه می شوند. انتخاب متغیرها در مطالعات تطبیقی اداری با توجه به نوع مطالعه تطبیقی و هدف آن و نیز شرایط و امکانات موجود در بررسی صورت می گیرد.
ساخت سازمانی، عملکردسازمانی، نظام تولید، فناوری از لحاظ پویایی و پیچیدگی دیوانسالاری و طبقه بندی سازمانها به لحاظ نوع کنترل اعضا هریک می توانند به منزله ی نوعی الگو ملاک بررسیهای تطبیقی اداری قرار گیرند.
بعضی صاحب نظران ساخت سازمان را ملاک معتبری برای مطالعات تطبیقی دانسته اند. منظور از ساخت ترتیب خاص همبستگی اجزای یک مجموعه برای هدفی معین است. ساخت سازمانی عبارتست از اجزا و عواملی که با یکدیگر در ارتباطند و مجموعه ی آنها برای تحقق هدف سازمان ضروری است.
مطالعه ی تطبیقی با مقایسه ی ساختها با سادگی بیشتری انجام می پذیرد زیرا ساختها به آسانی بررسی شدنی و مشاهده پذیرند و تشابه و اختلاف آنها را به سهولت می توان درک کرد. بین ساخت و عملکرد ممکن است در بعضی جوامع هماهنگی وجود داشته باشد اما لزوماً همواره این رابطه موجود نیست.
حال اگر عملکرد و وظیفه را به عنوان الگوی مطالعات تطبیقی ملاک مقایسه قرار دهیم، یعنی اعمال و فعالیتهای اجزای متشکله ی ساخت را که به آن وظیفه می گوییم در بررسیهای تطبیقی بکار گیریم کار بررسی مشکلتر می شود، زیرا عملکردها و وظیفه ها به روشنی ساخت تشخیص پذیر و مطالعه کردنی نیستند و به همین جهت امکان سردرگمی و خطا بیشتر است. مقایسه ی عملکردها زمانی مفهوم پیدا می کند که آنها را در رابطه با ساختهایشان بررسی کنیم.
برخی محققان فناوری و دانش فنی را خصوصیتی قلمداد کرده اند که می تواند در مطالعات تطبیقی اداری ملاک مقایسه باشد و از آن برای یافتن وجوه افتراق و اشتراک سازمانها استفاده کرد. در یکی از تحقیقات کلاسیک در این زمینه نظام تولید سازمانها به سه صورت تولید واحدی، انبوه و فرایندی درنظرگرفته شده و آثار آن بر ساختار سازمانی، وسعت سازمان و روابط انسانی بررسی شده است.
به زعم برخی محققان دیوانسالاری نیز نمونه ی ایده آلی است که ممکن است اساس و ملاک مطالعه ی تطبیق قرار گیرد. درباره ی دیوانسالاری ایده آل وبر باید یادآوری کردکه هدف وی عرضه ی الگوی تجربی یا نمونه ای طبقه بندی شده نبوده است بلکه کوشیده تا با الهام از واقعیتهای موجود الگویی به دست دهد که اگرچه صددرصد واقعی نیست ، بتوان سازمانها را با آن مقایسه کرد. وبر برای طراحی الگوی دیوانسالاری از اطلاعات و داده های تجربی بهره گرفته است اما بهره گیری او گزینشی است خصوصیتی را در برخی سازمانها یافته و آنها را با بزرگ نمایی در نمونه ی ایده آل بیان کرده است مثلاً ارتباطات سازمانی در هیچ مؤسسه ای کاملاً غیرشخصی نیستند اما در الگوی وبر به صورت کاملاً غیرشخصی مطرح شده است.
نکته ی دیگری که استفاده از دیوانسالاری را در مطالعات تطبیقی موجه می سازد وجود این الگوی سازمانی در تمامی کشورهاست. در عصر حاضر تمامی کشورها به نوعی از دیوانسالاری استفاده می کنند و دیوانسالاریها با خصوصیاتی چون سلسله مراتب، تقسیم کار، شرایط احراز، ثبت کتبی و نظام منطقی حقوق و مزایا در تمامی نظامهای اداری بگونه ای حضور دارند. اما این بدان معنا نیست که تمامی سازمانهای مذکور متحدالشکل و یکسانند، بلکه اختلافات و تفاوتهای بسیاری در عملکردهای آنها وجود دارد. با درنظر گرفتن عملکردها درساخت دیوانسالاری، ساخت مذکور وسیله ای عملی و ساده برای مطالعات تطبیقی درمی آید.
در مورد الگوهای روابط اجتماعی در جوامع مختلف و استفاده از آنها در مطالعات تطبیقی، دیویس به پنج رابطه ی اجتماعی اشاره می کند:
1- روابط خانوادگی: که بعلت نقش تعیین کننده ای که در شکل گیری شخصیت افراد ایفا می کنند در مطالعات تطبیقی اداری اهمیت زیادی دارند. در جوامع صنعتی این نقش نفوذ کمتری دارد اما در جوامع سنتی نقش آن بارز و چشمگیر است و رفتارهای سازمانی عمدتاً تابع این روابطند.
2- روابط گروهی: که براساس آن فرد عضویت گروهی را می پذیرد و در مقابل وفاداربودن به آن مزیتهایی بدست می آورد. گروههای غیررسمی در سازمانها نمونه هایی از این گروهها هستند که در روابط سازمانی و اداری به صور گوناگون تأثیر می گذارند.
3- روابط اجتماعی: شاید این طور به نظرآید که امروزه دیگر روابط طبقاتی مفهوم چندانی ندارد اما در برخی جوامع شرقی مانند هند هنوز این روابط مطرح است و در جوامع غربی نیز به گونه های دیگری وجود دارد. در مورد اثر این روابط در سازمان می توان به اثر روابط طبقاتی در نحوه ی بکارگیری نیروی انسانی و استخدام اشاره کرد که ضمن آن مشاغل خاصی به قشرها و طبقات ویژه ای از اجتماع اختصاص می یابد و این نوع روابط بر روابط عمودی پابرجا تأکید دارد.
4- روابط قراردادی: به روابطی اطلاق می شود که ضمن آن طرفین براساس پیمان یا قراردادی با یکدیگر مرتبط می شوند. نظام حقوقی در جامعه تضمین کننده ی این نوع روابط در جامعه است.
5- روابط سازمانی: روابط سازمانی الگوی اصلی در شناخت سازمانهاست و ضمن تأثیر پذیرفتن از سایر ارتباطات پیش گفته در شکل گیری سازمان نقش مهمی دارند. این روابط نوشته می شود  رسمی و قانونی است و بیانگر صورت رسمی سازمان است.
انواع مطالعات تطبیقی نظامهای اداری
مطالعات تطبیقی اداری را می توان به گونه های مختلف دسته بندی کرد:
الف ) طبقه بندی کاربردی
1- مطالعه ی تطبیقی اداری بین کشورها، جوامع و فرهنگهای مختلف:  این مطالعات ممکن است بین دو کشور یا دو گروه از کشورهایی که هر گروه دارای نظام اداری تقریباً مشابهی اند انجام پذیرد. با توجه به نظام اداری با زیربنای فرهنگی و اجتماعی و ارزشهای موجود در جامعه این مطالعات می تواند بسیاری از تفاوتها و تشابهات رو بنایی را با توجه به زیربنای آنها مشخص سازد.
2- مطالعه ی نظام های اداری در دوره های مختلف تاریخ: در اعصار مختلف هر جامعه ای شکلی خاص داشته و با گذشت زمان تغییرات و تحولاتی در آن رخ داده است.بدین ترتیب سازمانها را می توان در دوره هایی که به نحوی از هم متمایزند مورد مطالعه ی تطبیقی قرار داد و دریافت که گذشت زمان و تغییر و تحولات جامعه چه تأثیری بر سازمانها برجای گذارده است.
3- مطالعه ی نظام های اداری دردرون یک جامعه یایک گروه ازکشورهای مشابه: در این نوع مطالعات سازمانهای جامعه نسبت به هم بررسی تطبیقی می شوند.
4- برداشتهای مختلف از نظام اداری در یک جامعه یا در یک دوره:  منظور از این روش ( بررسی پدیده با برداشتهای گوناگون ) گسترش بخشیدن به روش مقایسه ای است که در علوم اجتماعی گرایش بیش از بیشی به پیشرفت دارد. بجای اینکه مانند مقایسه های کلاسیک پدیده های مشابه بسیاری را با هم مقایسه کنند، تحقیق را بر روی یک پدیده متمرکز می سازند ولی این مطالعه را با برداشتها و شیوه های مختلفی انجام می دهند و سپس نتیجه هایی را که بدست آورده اند با هم مقایسه می کنند.
ب ) طبقه بندی از نظر تشابه یا اختلاف بین دو پدیده
به دو مقایسه ی دور و نزدیک تقسیم می شود:
1- مقایسه ی نزدیک ( قریب ):  مقایسه ی نزدیک جانشین روش تجربی در علوم اجتماعی است. این مقایسه درباره ی انواع ساختهای مشابه بکار می رود و مقایسه ای بطور کلی نهادی است و به ندرت کارکردی. هدف مقایسه ی نزدیک بیش از هر چیز دقت است. از اینرو به جزییات می پردازد. هدف اصلی آن جستجوی تفاوتها ست زیرا به موجب تعریف در چارچوبی عمل می کند که شباهتها تا حد امکان زیاد است.
2- مقایسه ی دور ( بعید ): مقایسه ی دور عکس مقایسه ی نزدیک است. در این مقایسه انواع ساختهای مختلف را در برابر هم قرار می دهند و نهادهایی را که از متنهای فرهنگی و اندازه ای مختلفند و معانی دقیقاً متفاوتی دارند با یکدیگر مقایسه می کنند.
ج ) طبقه بندی از نظر سطح بررسی
طبقه بندی مطالعات تطبیقی به دو سطح خرد و کلان است:
در مطالعه در سطح کلان که مطالعه ی سازمانها درجوامع یا فرهنگهای مختلف است سازمان نظامی باز و در تعامل پویا با محیط درنظر گرفته می شود.
در مطالعه ی تطبیقی در سطح خرد خود سازمان و عوامل متشکله ی آن اعم از ساختاری یا رفتاری بررسی می شود، مثلاً سبک مدیریت، نگرشها، ساختار سازمانی، فرایند عملکرد سازمان و سیاستهای آن مطالعه ی تطبیقی می شوند. مطالعات در سطح خرد معمولاً در یک کشور یا یک گروه از کشورهای هم خانواده ( به لحاظ ساخت اداری ) انجام می گیرد.
اهداف مطالعات تطبیقی نظامهای اداری
اصولاً هدف کلی مطالعات تطبیقی نظامهای اداری ایجاد وسعت دید و شناخت بهتر و کاملتر نظامهای اداری و چگونگی عملکرد آنهاست. موارد زیر نمونه هایی از هدفهای جزیی است:
- درک نظریه ها، اندیشه ها و ابداعهای سایر جوامع در زمینه های مطالعات اداری
- شناخت نظامهای اداری در ادوار مختلف
- آگاهی از دیدگاهها و تلقیهای گوناگون نسبت به نظام اداری
- شناخت نظام اداری یک جامعه و چگونگی  ارتباط اجزای متشکله ی آن جهت حصول درک عمیق تر نسبت به مسائل اداری
- یافتن نظام اداری کارآمدتر و مقرون به صرفه تر
- توسعه ی نظام اداری ملی
- دستیابی به نظام اداری مطلوبتر

مشکلات مطالعات تطبیقی اداری
از آنجا که در مطالعات تطبیقی لازم است روشهای تحقیق بکاررود، همه ی مشکلاتی که در کار تحقیقی پیش می آید در این مطالعات نیز مطرح است. اما بعلت ماهیت مقایسه ای این مطالعات مشکلات دیگری نیز پیش می آید. یکی از این مشکلات انتخاب واحدهای مورد مطالعه و میزان همگونی آنهاست. گاهی اوقات بر مطالعات تطبیقی انجام شده خرده می گیرند که دو واحد مورد تحقیق کاملاً مشابه نیستند و تحقیق انجام شده بدین جهت فاقد اعتبار علمی است، در حالیکه اگر ایراد پذیرفته شود و درپی حل آن برآییم نهایتاً حالت مطلوب زمانی حاصل می شود که دو واحد کاملاً مشابه برای تحقیق پیدا شود و سپس عمل تطبیق صورت پذیرد که این خود نفی عمل تطبیق است.
تعیین متغیرها و ملاکهای مقایسه و میزان مقایسه پذیربودن آنها نیز از دیگر مشکلات مطالعات تطبیقی است. عملی بودن و امکان کاربرد متغیرها در مقابل کامل و جامع بودن آنهامشکلی است که محققان این مطالعات در اغلب اوقات با آن دست به گریبانند.
مشکل دیگری که محقق در مطالعات تطبیقی اداری با آن روبروست دخالت نظریه های شخصی در این مطالعات است. در علوم اجتماعی این درگیری شدت بیشتری پیدا می کند؛ ذهنیت و ارزشهای محقق در برداشتهای او اثر می گذارد و گاهی اوقات او را به پیش داوریهای نادرست وا می دارد.
یکی از مشکلات دیگر مطالعات تطبیقی دشواری مقایسه هایی است که با دیدی بی طرف .و واقع گرا انجام پذیرد.
ویژگیهای نظام اداری کشورهای درحال توسعه
1- تقلیدی بودن نظام مدیریت و بی اصالتی تشکیلات
الگوهای اساسی مدیریت دولتی جوامع درحال توسعه عمدتاً به جای اینکه از متن نظام اجتماعی آنها نشأت گرفته باشند تقلیدی از نظامهای مدیریتی جوامع غربی اند. همه ی این کشورها حتی آنهایی که هیچ گاه تحت سلطه ی استعمار نبوده اند تلاش کرده اند تا به نوعی الگوهای بیگانه را در نظامهای اداری خود بکار گیرند، بدون آنکه تناسب و هماهنگی الگوی مدیریت غربی را با اوضاع و احوال یا شرایط فرهنگی، اجتماعی، اقلیمی و بومی کشور خود درنظر گیرند. تناسب نداشتن نظام اداری وارداتی با شرایط فرهنگی خاص کشورهای درحال توسعه سبب شده نه تنها نظام اداری این کشورها پاسخگوی نیازهای بومی و اصلی آنها نباشد بلکه با مشکلات و نارسایی های بسیاری مواجه شود که رهایی از آن به زمان و تلاش فراوان نیازمند است.


2- بازدهی کم و نامؤثر بودن نظام اداری
در مقام مقایسه میزان اثربخشی و بازدهی نظام اداری کشورهای درحال توسعه نسبت به سایر کشورهای پیشرفته در سطح نازلی است و این امر یکی از مشکلات تمامی کشورهای مذکور است. یکی از دلایل عمده ی آن ممکن است ناهماهنگی نظام اداری غربی با شرایط فرهنگی و ارزشی جوامع درحال توسعه باشد که ازعوامل اصلی ضعف نظام اداری در دستیابی به اهداف سازمانی است. علت دیگر، ضعف تخصصی و یا عدم استفاده ی مؤثر از متخصصان است. در این کشورها نیروی انسانی متخصص بسیار کم است و از نیروی متخصص موجود نیز به درستی و در جای خود استفاده نمی شود. بیکاری مزمن و کم کاری در ادارات دولتی بسیار دیده می شود.
3- جایگزینی اهداف فردی به جای اهداف عمومی ( تمرکزقدرت دردست دیوانسالارها )
در اغلب سازمانهای اداری کشورهای درحال توسعه حفظ مفام و شغل و تحقق اهداف فردی و اجتماعی از عمده ترین دغدغه های هر مدیراست. مدیر در ارتباطات و فعالیتهایش بیشترین تلاش را در تحقق این اهداف منظور می دارد و از نظر وی مسائل و اهداف سازمانی در درجات بعدی اهمیت قرار دارند. وظایفی چون برنامه ریزی، سازماندهی، کنترل و نظارت جنبه ی صوری دارد و اهتمام در حفظ مسند مدیریت است. امور سازمانی جنبه ی سیاسی پیدا می کند و کمتر به مسائل فنی توجه می شود. جابجایی هدفهای فردی و سازمانی مدیران گاهی به صورت احساس مالکیت بر سازمان و مشاغل آن نیز بروز  می کند.
4- نظام ناشایستگی در مدیریت نیروی انسانی
در نظام شایستگی هدف آنست که شایسته ترین افراد به خدمت سازمان درآیند و طبق ظوابط و مقررات موجود در سازمان براساس شایستگی و صلاحیت دقیقاً  ارزیابی شوند و درصورت استحقاق ، ترفیع و ارتقا یابند. اما در نظام ناشایستگی سازمانها در انتصاب و ارتقا پایبند ضوابط و مقررات نیستند و عوملی از قبیل خویشاوندی و آشنایی، توصیه ی مقامات ذی نفوذ، وابستگی به مراتب عالی سازمان، وابستگی به مقامات سیاسی اساس استخدام قرار می گیرد. در چنین شرایطی مدیریت منابع انسانی در سازمان تابع سلیقه های فردی است و از حاکمیت ضابطه ها خبری نیست.
5- دیوانسالاری سیاسی
درباره ی ویژگیهای دیوانسالاری در کشورهای درحال توسعه وگل با عنوان دیوانسالاری سیاسی به تشریح الگوی روابط بین سیاست و اداره در پاره ای از کشورهای درحال توسعه پرداخته است و می نویسد: دیوانسالاری سیاسی برعملکرد مستخدمان دولت آثار منفی چندی می گذارد.
از آنجاکه در نظام اداری کشورهای درحال توسعه دیوانسالارها تابع ارزشیابی و انتقاد مقامات سیاسی قرار می گیرند علاقه ی اندکی به بروز خلاقیت و ابتکار از خود نشان می دهند. بعلاوه دیوانسالاران پیش از آنکه قبولی مقامات مافوق خود را گرفته باشند به ندرت دست به عملی می زنند. این امر موجب آن می شودکه آنها به جلب خواسته ها و تمایلات رؤسای خود بپردازند، خصوصاً در مواردیکه قوانین و مقررات برای اجرای وظایف اداری صراحت ندارد. وگل نتیجه می گیرد در چنین نظامی دیوانسالارها به صورت ابزاری فرمانبردار درمی آیند که می کوشند وظایف اداری را به گونه ای که دلخواه رؤسایشان باشد انجام دهند.
6- فساداداری و سازمان غیرپاسخگو
فساد اداری معمولاً به انحراف از شیوه های قانونی و بطور کلی استفاده ی نامشروع از مقام و موقعیت شغلی اطلاق می شود و به اشکال مختلف بروز می کند که رشوه یکی از آنهاست. پیچیدگی، نارسایی و به روزنبودن قوانین، دیوانسالاریهای عریض و طویل و غیرپاسخگو، ناآگاهی عامه ی مردم از حقوق خود، عدم دسترسی به اطلاعات، ضعف ایمان، فقر مادی و عدم همپایی حقوق کارکنان دون رتبه با هزینه ها، روحیه ی فردگرایی و بدنبال راه حلهای ساده و سریع بودن از زمره ی دلایلی است که موجب می شود رشوه و فساد ابزاری برای فرار از این مشکلات باشد.
7- مهارگسیختگی دیوانسالاریها ( نبود شیوه هایی برای کنترل و نظارت بر دیوانسالاریها )
دیوانسالاریها نیروها و منابع و امکانات جامعه را انحصاراً به خود اختصاص می دهند و به صورت واحدهایی نیرومند در جامعه سر می افرازند. این سازمانها با به کارگیری تخصصهای فنی، با استفاده از قوانین و مقررات دولتی، با اتکا به هدفهای ضروری و حیاتی خود و با بهره گیری از اهرمهای سیاسی به قدرت نمایی می پردازند و بدین ترتیب سازمانهایی که باید در خدمت جامعه باشند به صورت مخدوم درمی آیند و جامعه را به خدمت خود می گیرند. در کشورهای درحال توسعه قدرتی که بتواند دیوانسالاریها را کنترل کند و در موارد لزوم مهار آنهارا به دست بگیرد غالباً وجود ندارد و در این خلأ قدرت حاکم است که این سازمانها نفوذ بیشتری می یابند و نظام اداری را بیمار می کنند. در بیشترکشورهای غیرصنعتی عوامل کنترل کننده به خوبی رشد نیافته اند، نظامهای اقتدارگرا در نبود انتخابات آزاد و رقابت آمیز و گروههای نفوذ مستقل و مطبوعات آزاد کاملاً مستعد ناکارآیی و محافظه کاری دیوانسالاریند.


8- فرهنگ سخنگویی به جای عمل
در کشورهای درحال توسعه درباره ی ایده آلها و آرمانها سخن بسیار می گویند اما از عمل خبری نیست. برنامه های جامع و کلی طراحی می شوند که هرگز به مرحله ی عمل نمی رسد و قوانین و مقرراتی وضع می شوند که از آغاز مشخص است هیچگاه به اجرا در نخواهند آمد.
9- تشکلهای غیررسمی در سازمان
در نظام اداری کشورهای درحال توسعه ارتباطات غیررسمی که بین گروههای مختلف در سازمانها شکل گرفته اند در بیشتر اوقات به صورت عاملی بازدارنده درآمده و سد راه تحقق اهداف رسمی سازمان و ناکارایی آن شده اند. هم مذهب بودن، هم زبان بودن، همشهری بودن، هم مسلک بودن باعث شده است افراد و اعضای سازمانها جایگاههای رسمی خود را فراموش و در قالبهای غیررسمی با هم ارتباط برقرارکنند و سازمانی پیش بینی نشده و متمایز با سازمان رسمی بوجودآورند.
10- روحیه ی تقدیرگرایی
یکی از ویژگیهای فرهنگی برخی ملل درحال توسعه تقدیرگرایی و اعتقاد به سرنوشت محتوم است که روحیه ای انفعالی است و در راه انجام وظایف مختلف مدیریت مشکل ایجاد می کند. مثلاً کسی که معتقد است سرنوشت انسان هرچه باشد همان رخ خواهد داد، لزومی در تحرک و تلاش نمی بیند و بار خوت در انتظار وقوع حوادث می ماند. چنین فردی سعی در ایجاد تحول و تغییر، بهبود و اصلاح، و توسعه و پیشرفت ندارد و برنامه ریزی را کاری عبث و بی فایده می پندارد زیرا هرآنچه باید شود خواهد شد و با برنامه ریزی آینده را نمی توان دگرگون ساخت. با چنین تلقی از آینده انگیزه ی تعالی و کمال طلبی نیز دچار وقفه و رکود می شود و افراد به آنچه رخ می دهد رضایت می دهند. روحیه ی تقدیرگرایی با چنین تظاهراتی در برخی کشورهای درحال توسعه در مقابل تحقیق و توسعه، نوآوری و انتقال فناوری و در نهایت توفیق نظام اداری سدی ایجادکرده و تحقق اهداف توسعه ی ملل مذکور را با مشکل مواجه ساخته است.
مقایسه ی ویژگیهای الگوی مدیریت آمریکایی در گذشته و حال

الگوی قدیم ( مبتنی برکنترل )    الگوی فعلی ( مبتنی بر مشارکت )
نگرش مدیریت به کارگران:
کارگران تنبل مسئولیت ناپذیرند و تنها انگیزه ی مادی دارند   
کارگران مایل به قبول مسئولیت و در جستجوی موقعیتهایی برای ابراز قابلیتهای خودند. از اینرو دستیابی به فرصتهایی برای مسئولیت پذیری، شناخته شدن و رشد فردی در آنها ایجاد انگیزه می کند.
مفروضاتی درباره ی طرح شغل:
کار کاملاً پراکنده است. به حداقل مهارت نیروی کارگر احتیاج است. فردیت کارگر تأثیر کمی بر بهره وری دارد   
کار نیازمند طیف وسیعی از مهارتها و استعدادهای کارگران است. کار گروهی برای مشارکت کارگران و ازدیاد بهره وری با اهمیت است
طرح و ساختار سازمان:
طراحی سازمانها به صورت سلسله مراتبی است. اختیار از بالا به پایین و مسئولیت کلیه ی تصمیمات مربوط به کارگران به عهده ی مدیر است.   
سازمانها در چندسطح مدیریتی سازماندهی شده اند. کارگران در فرایند مدیریت به مشارکت تشویق می شوند.
آموزش شغل و امنیت کارکنان:
با کارگران همانند کالا رفتارمی شود. به راحتی تعویض می شوند. آموزش کارگران محدود و منحصر به کسب مهارتهای اولیه است.   
کارگران منابعی ارزنده، برخوردار از مهارتها، قدرت تفکر و قدرت همکاریند و ارزش آنها برای سازمان در طی زمان ظاهر می شود
ساختار پاداش:
پرداخت وابسته به نیازها و الزامات شغل است. نظام ارزشیابی مشاغل ارزش هر شغل را برای سازمان معین می کند.   
پرداختها هم به مهارتها و هم به نیازهای کارکنان وابسته است. پاداشها مواردی بیش از جبران ( ترمیم ) مالی را در برمی گیرد.
روابط نیروی کا ربا مدیریت:
بین کارگران و مدیران روابط خصمانه و غیر صمیمی برقرار است. بین مدیریت و اتحادیه تعارض وجود دارد.   
روابط بر پایه ی تعاون بین نیروی کار و مدیریت، همکاری بین مدیریت و اتحادیه برقرار است.

محیط فرهنگی
برای بررسی محیط فرهنگی آمریکا از الگوی ابعاد فرهنگی هاف استد، در مورد ارزشهای مرتبط با کار استفاده می کنیم.
هاف استد در حدود سال 1980 درباره ی کارگران و مدیران یک شرکت بزرگ چندملیتی آمریکایی مطالعاتی انجام داد. هاف استد اطلاعاتی از50 کشور جمع آوری کرد. هنگامیکه نتایج کار خود را تحلیل می کرد متوجه شد برخی کشورها با ابعاد فرهنگی مشخصی طبقه بندی می شوند که این ابعاد را نمی توان با عوامل دیگر نظیر سطح شغل، سطح توسعه ی اقتصادی کشور و ... توصیف کرد. این ابعاد با خصوصیات فرهنگی وصف می شوند. یافته های پژوهش هاف استد علاوه بر وصف خصوصیات فرهنگی به روشن شدن پاره ای از الگوهای فرهنگی و رفتاری در سازمانهای کشورهای گوناگون یاری می رساند. چهار بعد فرهنگی که هاف استدکشورها را براساس آنها گروه بندی کرد عبارتنداز:
1- فاصله ی قدرت: بیانگر این واقعیت است که افراد نابرابرند. افراد به شکل نابرابر متولد می شوند و نیز به شکلی متفاوت از ویژگیهای ذهنی و فیزیکی خود بهره برداری می کنند. فاصله ی قدرت نابرابری انسان را در سازمانها نیز  نشان می دهد، بخصوص در ارتباط با سبک رهبری، تصمیم گیری رؤسا، ترس کارکنان از مخالفت با مافوق و اینکه چرا زیردستان ترجیح می دهند یک رئیس تصمیمات را اتخاذ کند. این امر ریشه در فرهنگ جوامع دارد و اینکه افراد تا چه حد توزیع نابرابر قدرت را در سازمانها می پذیرند.
2- اجتناب از عدم اطمینان ( عدم قطعیت ): این عامل ناظر بر نحوه ی مواجه ی افراد جامعه با امکان مخاطرات احتمالی آینده است. در واقع این عامل تلاش و کوشش افراد جامعه را برای دستیابی به موقعیت مطمئن و اطمینان خاطر و نیز اضطرابی را که افراد در موقعیتهای تعارضی احساس می کنند بیان می کند. جوامع و فرهنگهایی که کمتر از مخاطره اجتناب می کنند می کوشند تا از موارد عدم اطمینان با مراسم عبادی، معنویات، فناوری و اهداف مشارکتی اجتناب کنند. این جوامع اعضای خود را طوری بار می آورند که ابهام را حقیقت زندگی که تغییرناپذیر است بپذیرند و متحمل و بردبار و خطرپذیر باشند. در مقابل جوامع و فرهنگهایی که به اجتناب از مخاطرات ( عدم اطمینان نسبت به آینده ) گرایش زیادی دارند می کوشند تا حدامکان اضطراب خود را با یک سری قوانین دقیق و الگوهای رفتاری معین کاهش دهند. درواقع سعی می کنند در آینده اثرگذار باشند و آینده را کنترل کنند و بدین ترتیب احساس امنیت خود را افزایش دهند و  نهادینه کنند.
3- فردگرایی در برابر جمع گرایی
این بعد به میزان و درجه ای که مردم خود را متعلق به یک گروه احساس می کنند اشاره دارد و نیز به ماهیت روابط فرد با گروه مرتبط است. در جوامع فردگرا ارتباطات میان افراد سست است و هرکس مراقب منافع خویش است. به افراد آزادی زیاد داده می شود تا راهها و فعالیتهای خود را شخصاً انتخاب کنند.
در جوامع جمع گرا، افراد روابط سازمانی خود را از دیدگاه اخلاقی تفسیر می کنند، به سازمان احساس وفاداری و تعلق روحی دارند و تصمیمات گروهی بهتر از تصمیمات فردی مورد توجه قرار می گیرد.
4- مردسالاری در برابر زن سالاری
این بعد تقسیم نقشهای بین جنسیتها را در جوامع ارزیابی می کند زیرا تعاریف مبتنی بر نقش جنسیتهای مختلف در یک جامعه ممکن است با جامعه ی دیگر تفاوت عمده داشته باشد. در برخی جوامع کودکان، بدون توجه به جنسیتشان، با ارزشهای مربوط به هر دو جنس پرورش می یابند. جوامعی هم هستند که گرایش زن سالاری دارند. در این جوامع هم زنان و هم مردان در یک سری از ارزشهای مربوط به کیفیت زندگی، تواضع، همکاری بین افراد و رسیدگی به دیگران سهیمند. در حالیکه در جوامع مردسالار بر رقابت و سرسختی در عقیده و مادی گرایی تأکید می شود. در کشورهای مردسالار مدیرانی موفق پنداشته می شوند که بیشتر ستیزه جو، اهل رقابت و پرطاقت باشند. درآمد، شناخته شدن و پیشرفت برای کارمندان اهمیت زیادی دارد.
آشنایی با ویژگیهای مدیریت صنعتی در ژاپن و مقایسه ی آن با آمریکا و اروپا
در این قسمت به منظور مطالعه ی تطبیقی ژاپن، آمریکا و اروپا به تحقیقی اشاره می کنیم که سه تن از دانشمندان کشورهای مذکور به نامهای پروفسور جفری میلر از دانشگاه بوستون، جین کیروناکانه از انستیتوی علوم ژاپن و توماس والمن از فرانسه درباره ی مؤسسات صنعتی کشورهای خود انجام داده اند. این تحقیق با نظرخواهی از 209 مدیر آمریکایی، 151 مدیر اروپایی و260 مدیر ژاپنی انجام گرفت.
1- راهبردهای مؤسسات
1- طراحی و تولید فراورده های جدید برای بازار موجود
2- افزایش سهم مؤسسه در بازار موجود
3- طراحی و تولید فراورده های موجود در بازارهای جدید
4- ایجاد و توسعه ی بازارهای جدید برای محصولات موجود

2- اولویتهای رقابتی
آمریکا    ژاپن    اروپا
بهبود کیفیت کالا    قیمت ارزان    بهبود کیفیت کالا
تولید کالاهایی با عملکرد عالی    تغییرات سریع در طراحهای تولیدی    تحویل به موقع کالا
تحویل به موقع کالا    بهبود کیفیت کالا    تولید کالاهایی با عملکرد عالی
تحویل سریع کالا    کالاهایی با عملکرد عالی    قیمت ارزان
خدمات بعد از فروش    تحویل به موقع کالا    تغییرات سریع در طرحهای تولیدی
قیمت ارزان    تغییرات سریع در حجم تولید    تحویل سریع کالا
تغییرات سریع در طرحهای تولیدی    خدمات بعد از فروش    تغییرات سریع در حجم تولید
تغییرات سریع در حجم تولید    تحویل سریع کالا    خدمات بعد از فروش

 
اهداف و مسائل فعلی سازمانی به ترتیب اهمیت

آمریکا    ژاپن    اروپا
تولید با کیفیت عالی    تولید با کیفیت عالی    مسئله ی افزایش هزینه های بالاسری
مسئله ی افزایش هزینه های بالاسری    مسئله ی اثر ضایعات بر سود    تولید با کیفیت عالی
ظرفیت اضافی    نیاز به سرپرستان واجد شرایط    پایین بودن قدرت تولید بطور کلی
طراحی و ارائه ی محصولات جدید    طراحی و ارائه ی محصولات جدید    افزایش قیمت مواد
پایین بودن قدرت تولید بطور کلی    عقب افتادن در فناوری فرایندی    طراحی و ارائه ی محصولات جدید
مسائل کنترل موجودی    افزایش قیمت مواد    پیش بینیهای ضعیف فروش
افزایش قیمت مواد    ناتوانی در تحویل به موقع    کاهش بازدهی مستقیم نیروی کار
ضعف در پیش بینی های فروش    مسئله ی افزایش هزینه های بالاسری    ظرفیت اضافی
کاهش بازدهی مستقیم نیروی کار    کاهش بازدهی مستقیم نیروی کار    مسائل کنترل موجودی
    پیری نیروی کار    تأثیر مقررات و قوانین دولتی
    مشکل یافتن نیروی کار واجد شرایط   

3- تلاشهای جدید برای افزایش اثربخشی

آمریکا    ژاپن    اروپا
سیستمهای کنترل تولید و موجودی     حلقه های کیفیت یا گروههای کنترل کیفی    سیستمهای کنترل تولید و موجودی
آموزش سرپرستان    مشاغل خودکار و استفاده از آدم واره ها    مشاغل خودکار و استفاده از آدم واره ها
کاهش تعداد کارکنان    تولید محصولات قدیمی به شیوه ی جدید    آموزش سرپرستان
استفاده از سیستمهای اطلاعاتی در تولید    کاهش میزان نیروی کار    تجدید سازمان تولیدی
حفاظت صنعتی    حفاظت صنعتی    اصلاح سیستم موجود تولید
گروههای کنترل کیفی ( حلقه های کیفیت )    تغییر شرایط فیزیکی کارخانجات    تجدیدنظر در نحوه ی تولید کالاهای قدیمی
ایجاد انگیزه های کاری    ایجاد انگیزه های کاری    ایجاد انگیزه های کاری
تجدیدنظر در تولیدات قدیمی    وسعت بخشیدن به محدوده ی وظایف کارکنان    تغییر در روابط بین مدیریت و کارکنان
بهبود سیستمهای تعمیرات و  نگهداری    طراحی مجدد تولیدات    ایجاد سیستمهای اطلاعاتی مدیریت
بهبود سیستمهای تولیدی موجود    تجدید سازمان کارخانجات    حفاظت صنعتی

ویژگیهای سازمانهای ژاپنی و نقش این سازمانها در تحول و توسعه ی کشور ژاپن
1- ارتقای مقام و حقوق و دستمزد بر مبنای ارشدیت
نظام ارشدیت ویژگی اصلی سازمانهای ژاپنی است و کارکنان رده هاو مراتب سازمانی را بطور منظم طی می کنند و به مشاغل بالاتر دست می یابند. رعایت نظام شایستگی و نیز ارشدیت برای ارتقای مقام و حقوق و دستمزد از نظر انگیزشی و استحکام نظام اداری مزایای بسیاری دارد و توانسته است در بهبود و رشد سازمانها نقش مهمی ایفا کند.
2- استخدام مادام العمر
تحرک و جابجایی نیروی انسانی در نظام اداری بسیار کم است و کسی که در یک وزارتخانه یا مؤسسه استخدام می شود تا زمان بازنشستگی در همان سازمان باقی می ماند. بدین جهت احساس تعلق و وفاداری سازمانی بسیار قوی است و این امر به کسب تجربه و مهارت، ارتقای آگاهیهای تخصصی و کاهش هزینه های آموزشی کمک می کند.
3- شرایط بازنشستگی
بازنشستگی اجباری نیست و قوانین مربوط به آن در هر وزارتخانه ای متفاوت است. سن بازنشستگی در حدود50 سالگی است و بازنشستگی زودرس پستهای لازم برای ارتقای کارکنان جوان را فراهم می سازد. البته موافقت با بازنشستگی فرد زمانی حاصل می شود که جایگزینی برای او وجود داشته باشد.
4- ایفای نقش در نوآوریهای اجتماعی
مسئله ی جدایی سیاست از اداره که زمانی در غرب مطرح بوده است در نظام اداری ژاپن وجود ندارد. در سطوح عالی اداری در سازمانهای ژاپن مدیران نقش سیاسی و اجرایی را توأماً دارند و در سنوات اخیر سازمانهای اداری به علت داشتن این خصوصیت توانسته اند در اصلاحات و نوآوریهای اجتماعی نقش فعالی داشته باشند.
5- قدرت تطبیق با شرایط
نظام اداری و دیوانسالاری اداری ژاپن توانسته است با وجود نوسانات شدید سیاسی خود را با تغییرات هماهنگ سازد. دیوانسالاری اداری در شرایط استبدادی گذشته زیر فشار حکومت نظامی در دورانی که متفقین کشور را اشغال کردند و اکنون در حکومت دموکراسی پارلمانی به حیات خود ادامه داده است. این امر ناشی از بی طرفی نظام دیوانسالاری نیست بلکه به قدرت تطبیق آن با شرایط و فضای سیاسی مربوط می شود.
6- عدم توسل به نظام قضایی
کنترل قضایی بر نظام اداری در ژاپن به حداقل ممکن تقلیل یافته است و دادگاه خاصی برای سازمانهای اداری وجود ندارد. نظام قضایی کشور در امور مربوط به سازمانهای اداری نیز تسری دارد و قادر است از کارکنان دولت در موارد لزوم بازخواست کند.
7- ایفای نقش در تحول و توسعه ی کشور
قدرت و انسجام سازمانهای بوروکراتیک در ژاپن تا حدودی به علت نقش فعال این سازمانها در نوسازی و توسعه ی کشور بوده است. طبقه ی حاکمه و دیوانسالاری، هدایت کننده ی کشور به سوی توسعه و تحول بوده اند و جامعه و مردم نیز این نقش آنان را پذیرفته و تحسین کرده اند
ابعاد فرهنگی سازمانهای ژاپنی از دید هاف استد
ژاپنیها به جمع گرایی بیش از فردگرایی ارزش می دهند و از جمله نشانه های آن تأکید بر حس تعلق سازمانی، وفاداری به گروه، گرایش جمعی و توجه به ما را می توان برشمرد. ازنظر بعد فاصله ی قدرت، با حفظ فاصله ی قدرت زیاد نظیر به رسمیت شناختن ساخت سلسله مراتبی و نیز جایزشمردن فاصله ی قدرت کم نظیر اجرای تصمیم گیری توافقی هر دوجهت این بعد را به کار می برند. ژاپنیها به پرهیز از عدم اطمینان گرایش شدیدی دارند. در این جامعه از تضاد و رقابت پرهیز و بر توافق و همراهی گروهی و سازش جمعی تأکید می شود. برای ژاپنیها محافظه کاری یعنی نظم و قانون. در مورد بعد مردسالاری در مقابل زن سالاری ژاپنیها در هر دو جهت مؤثرند. آنها با نابرابر شمردن نقشهای جنسیتی به فرهنگ مردسالارانه شدیداً معتقدند. امتیازات استخدامی، ماننداستخدام مادام العمر، تنها برای کارکنان مرد مقررشده.
فرضیاتی درباره ی محیط فرهنگی چین با استفاده از الگوی هاف استد
1- فاصله ی قدرت
هاف استد در بررسیهایش دریافت که هنک کنگ و تایوان در مقایسه با آمریکا امتیاز بالاتری از این بعد می گیرند. درجمهوری خلق چین فاصله ی قدرت به دلایل متعدد کمتر است:
1- چین جامعه ای بی طبقه است
2- نابرابری در توزیع درآمد در میان توده ی مردم بسیار کم است.
3- در این کشور مشارکت کارگران در مدیریت و مشارکت مدیریت در نیروی کار فیزیکی تشویق می شود.
4- در سالهای اخیر حزب کمونیست از امتیازهای ویژه ی بعضی اعضای خود انتقاد کرده است.
2- فردگرایی در برابر جمع گرایی
هاف استد در نمونه هایی که در هنک کنگ و تایوان بررسی کرد دریافت که در این جوامع به فردگرایی گرایش کمتری وجود دارد. در چین نیز وضعیت مشابهی وجود دارد: اصول سوسیالیسم طرفدار مشارکت عمومی است و حزب کمونیست توصیه می کند منافع فردی باید مقهور منافع جمعی باشد. از اینرو فردگرایی به شکلی که در ایالات متحده تأکید می شود با ذهنیت چینیها بیگانه است.
3- پرهیز از عدم اطمینان
چینیهای هنک کنگ نسبت به پرهیز از عدم اطمینان گرایش کمی از خود بروز  می دهند در حالیکه چینیهای تایوانی امتیاز بالایی در این بعد بدست می آورند. در جمهوری خلق چین نیز به دلایل متعدد به این بعد تمایل کمی نشان می دهند:
1- دگرگونیهای شدید سیاسی از هنگام تأسیس جمهوری خلق چین در سال 1949 مردم را به ستوه آورده بطوریکه به خودی خود برای روبرو شدن با چنین فراز و نشیبهایی در زندگی تحمل زیادی کسب کرده اند.
2- چینیها مانند بسیاری از مردم کشورهای آسیایی به جهت گیری بلند مدت در برنامه ریزی تمایل و علاقه دارند
3- از آنجاکه چین دارای اقتصادی با برنامه ریزی مرکزی است، مردم می دانند که دولت حوایج آنها را پیش بینی و تأمین می کنند.
بدین ترتیب عدم اطمینان زیاد نسبت به آینده در چینیها مردود است.
4- مردسالاری در برابر زن سالاری
تایوان و هنک کنگ امتیاز بالایی از بعد مردسالاری می گیرند. در چین تصویری ترکیبی از دوجنبه می توان دید زیرا در برخی هنجارهای مردسالاری، امتیاز بالا و در موارد دیگر امتیاز پایین است. بر تسلط مردان در جمهوری خلق چین تأکید نمی شود از جمله مردان و زنان در مقابل کار مساوی از پرداخت مساوی بهره می برند. زنان هم می توانند برای پستها و مناصب عالی در وزارتخانه ها و کارخانجات انتخاب و به کارگمارده شوند ( گرچه تعداد زنان در مناصب عالی اداری کمتر از مردان است ).
بدین ترتیب از لحاظ هنجارهای مردسالارانه جمهوری خلق چین امتیاز پایین و از لحاظ موارد دیگر مانند تأکید بر کار و انگیزه ی موفقیت امتیاز بالایی می گیرد.


 
محیط فرهنگی آفریقا با استفاده از الگوی ابعاد فرهنگی هاف استد

1- فاصله ی قدرت
هاف استد فیلی پین، هند و مکزیک از این بعد فرهنگی امتیاز بالایی می گیرند. در آفریقا وجود فاصله ی اجتماعی بسیار میان فرودست و فرادست حاکی از اینست که بیشتر گروههای فرهنگی آفریقا نیز از این وجه امتیاز بالایی کسب می کنند.
همچنین معتقد است جوامعی که فاصله ی قدرت در آنها زیاد است عقیده دارند: راه تغییر نظام اجتماعی بر کنارسازی کسانی است که بر مسند قدرت تکیه زده اند. همچنین اعتقاد به فاصله ی قدرت زیاد بی میلی و اکراه مدیران عالی به سپردن قدرت پایین و نیز عدم تمایل آنها به قبول شیوه های مشارکتی مدیریت را نشان می دهد و اینکه چرا کوششهای مبتنی بر انتقال قدرت و عدم تمرکز در آفریقابه میزان زیادی ناموفق بوده است.
2- فردگرایی در برابر جمع گرایی
به نظرمی رسد اکثر گروههای فرهنگی آفریقا به دلیل گستردگی بافت خانوادگی که ویژگی اکثر جوامع آفریقایی است از جمع گرایی امتیاز بالایی اخذ کنند. اما عوامل چندی این امتیاز را تعدیل می کند. دوگانگی شهری- روستایی در آفریقا بسیار مشخص است، اهالی روستا در بعد جمع گرایی امتیاز بالاتری کسب می کنند. به همین ترتیب بین کارکنان دون رتبه و کارکنان عالی رتبه در ادارات که بطور معمول تحصیلات بالاتری دارند تفاوتهایی دیده می شود. این تفاوتهای بین کشوری و بین سازمانی می تواند فرایند مدیریت در آفریقا را با اشکال مواجه سازد.
3- پرهیز از عدم اطمینان
پیش بینی می شود که گروههای آفریقایی از این بعد امتیاز بالایی کسب کنند زیرا بیشتر گروههای آفریقایی در جستجوی واقعیت مطلقند، پرانرژی و فعالند و احتیاج درونی به کار شدید دارند.
4- مردسالاری در برابر زن سالاری
هاف استد معتقد است که ژاپن و اطریش از لحاظ مردسالاری و دانمارک و سوئد از لحاظ زن سالاری امتیاز بالایی می گیرند. به نظر امتیاز بیشتر کشورهای آفریقایی نیز نزدیک به دانمارک و سوئد است تا ژاپن و اطریش.



محیط فرهنگی با استفاده از الگوی هاف استد
منطقه/ کشور
    ابعادفرهنگی هاف استد
    فردگرایی/ جمع گرایی    فاصله ی قدرت    اجتناب از عدم اطمینان    مردسالاری/ زن سالاری    سایر ابعاد
آمریکای شمالی    فردگرایی    کم    متوسط    مردسالاری   
ژاپن    جمع گرایی    زیاد و کم    زیاد    مردسالاری- زن سالاری    وابستگی دوطرفه، اقتدار مورد احترام است اما مافوق باید صمیمی باشد
چین    جمع گرایی    کم    کم    مردسالاری     تأکیدبرسنت مارکسیسم، لنینیسم و تفکر مائوتستونگ
آفریقا    جمع گرایی    زیاد    زیاد    زن سالاری    سنتهای استعماری،رسوم قبیله ای


مقایسه ی جنبه های محیط سیاسی- اجتماعی
در آمریکا دو حزب سیاسی غالب وجود دارد، در حالیکه در ژاپن یک حزب از سالهای پس از جنگ دوم جهانی حاکم بوده است. در چین تنها یک حزب حاکم وجود دارد با این حال آیین سوسیالیسم در چین ترکیبی مدبرانه از مارکسیسم، لنینیسم و عقاید کنفوسیوس است. در آفریقا وابستگی قبیله ای و قدرت حاصل از آنها در عرصه ی سیاسی مهم است.
به جز آمریکا، در بقیه ی کشورها درجاتی از برنامه ریزی متمرکز را بکار می برند. ازسوی دیگر ژاپن نظامی منحصر به خود دارد. دولت ژاپن بوسیله ی وزارت بازرگانی و صنایع بین الملل رهنمودهای اداری لازم را برای تحقق اتحاد و همبستگی ملی فراهم می سازد. درچین و بخشهایی از آفریقا سرمایه داری دولتی حاکم است. در ژاپن کسب و کار مردمی نقش عمده ای دارد. در آمریکا بخشهای دولتی و خصوصی جدا و مستقل از یکدیگرند ولی در ژاپن کارکنان بخش دولتی و خصوصی ارتباط خیلی نزدیکی دارند .بیشتر کارکنان بازنشسته ی بخش دولتی به بخش خصوصی ملحق می شوند. از این طریق موجد ارتباط مهم و حیاتی بین بخش عمومی و خصوصی اند.
در چین و آفریقا تمایز بین مقامات خط مشی گذار و تصمیم گیرنده و مجریان امور کاملاً چشمگیر است. گروه نخست، در حکم بازوی حزب سیاسی حاکم است و خط مشی ها را تعیین می کند. گروه دوم خط مشیها را اجرا می کند. بنابراین در چین و آفریقا شرکتها ساختار قدرت دوگانه دارند. از خصوصیات دیگر چین و بعضی ممالک آفریقا اینست که این کشورها یک ایدئولوژی و یک حزب خاص را برای اجرای آن ایدئولوژی بکار گرفته اند. ژاپن دارای محیط سیاسی- اجتماعی یگانه ای است. این کشور همانند آمریکا دارای نظام سیاسی آزاد منشانه و ایدئولوژی بازار آزاد است اما بر خلاف آمریکا، ژاپن دارای ساختار اداری و سازمانی کاملاً یکپارچه در سطح جامعه است که روابط بسیار نزدیک میان دولت و بخش خصوصی از ویژگیهای آنست. این ساختار ژاپن را قادر ساخته است تا همبستگی و اتحاد ملی را هرچه بهتر تحقق بخشد
فلسفه و جهت گیری مدیریت
در آفریقا فلسفه ی مدیریت نمونه ی بارزی از نظریه ی x مک گریگور است که برمبنای آن از قدرت و اختیار در اداره ی کارکنان استفاده می شود. سبک مدیریت تحکم آمیز و آمرانه است.  بین مدیریت و کارکنان تولید تمایز آشکاری دیده می شود. صلاحیت تصمیم گیری در مدیران خلاصه می شود که از میان نخبگانند. بر منافع مدیران و حداکثر کنترل تأکید می شود. افق زمانی تصمیم گیری کوتاه مدت است. کارکنان آفریقایی حس وفاداری کمی دارند و از نوآوری و ریسک پذیری بیزارند.
در ایالات متحده سعی برآنست که به سمت سبک مشارکتی مدیریت ( نظریه ی y ) حرکت کنند. در آمریکا مدیران حق ویژه ی تصمیم گیری دارند.
در چین مشارکت کارکنان حالت اجباری دارد، گرچه از مدیران خواسته می شود هم منافع حزب و هم کارکنان را درنظر بگیرند ولی عملاً منافع حزب ارجح است. افق زمان نیز کوتاه مدت است.
ژاپن فلسفه و جهت گیری مدیریتی یگانه ای دارد که پیروی از نظریه ی y  و الگوی مدیریت مشارکتی از ویژگیهای آن است. در ژاپن میان مدیریت و کارکنان تولید تمایز روشنی وجود ندارد. مدیران مراقب منافع زیردستانند. تعامل اجتماعی و تصمیم گیری براساس اجماع  مورد تأکید است. جهت گیری زمانی این کشور به سمت بلندمدت است.

جنبه های گوناگون سازمانها
ساختارسازمانی: ساختار سازمانی رسمی جز در ژاپن در سایر کشورها مهم است. در کشورهای درحال توسعه ی آفریقا ساختار سازمانی وظیفه ای، سلسله مراتبی، آمرانه و متمرکزاست. چین ساختار دو وجهی یعنی سیاسی و فنی دارد. در ژاپن ساختار رسمی در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد و میان گروههای روابط کاری نزدیکی وجود دارد.
فرایندهای تصمیم گیری: جز در ژاپن بیشتر از بالا به پایین و تابع مکتب عقلایی است که افق کوتاه مدت را الزامی می سازد. در مقابل در ژاپن تصمیم گیری براساس توافق جمعی صورت می گیرد. این امر ناشی از خصیصه ی فرهنگی ژاپنیهاست.
فرایندارتباطات: در ژاپن مبتنی بر رعایت آداب و رسوم است که براساس آن همه ی نظرها و دیدگاهها مورد توجه قرار می گیرد. در آفریقا، چین و آمریکای شمالی فرایند ارتباطات عمودی و از بالا به پایین است. در چین سلسله ی فرماندهی دوگانه وجود دارد. در آفریقا ترس ویژگی بارز فرایند ارتباطات است.
جهت گیری در فرایند گروهی: در آمریکای شمالی به سمت وظیفه است. ژاپن جهت گیری قوی به سمت حفظ کارکنان دارد. در آمریکا ساختار و در چین و ژاپن فرآیند اهمیت بیشتری دارد. ویژگی آفریقا انگیزش ضعیف و از خودبیگانگی است.
مدیریت منابع انسانی: وضع توسعه نایافته ی مدیریت منابع انسانی، دستمزدهای پایین، کنترل ضعیف بر عملکرد از جمله ویژگیهای آفریقاست. در چین به دلیل تعداد زیاد داوطلبان مشاغل دولت در فرایند استخدام فعال است. تصمیم گیری برای ارتقا در این کشور مبتنی بر معیارهای دوگانه ی سیاسی و فنی است. در آمریکا بر استخدام و انتصاب تأکید می شود. در ژاپن نظام حقوق و دستمزد و ارتقا برپایه ی ارشدیت است. در ژاپن منابع انسانی با ارزش به شمار می آیند.
روابط اتحادیه- مدیریت و اتحادیه ها: در ایالات متحده روابط بین مدیریت و اتحادیه ها بطور سنتی مجادله آمیز بوده است. از طرف دیگر در ژاپن به سبب فشارهای اجتماعی اتحادیه ها به سمت سازش و توافق تمایل دارند. در آفریقا قوانین ضد کارگری که نخبگان حاکم مقرر کرده اند فعالیت اتحادیه ها را بطور جدی محدود کرده است. تعاونیهای تحت حاکمیت دولت چین اتحادیه ها را ملزم ساخته اند با شوراهای کار به انجام وظیفه بپردازند. در آمریکا اتحادیه های صنعتی به شکل ملی و اتحادیه های صنفی و پیشه وری به شکل محلی سازمان یافته اند. در ژاپن اتحادیه های صنعتی به شرکتها و درچین به احزاب سیاسی عمده وابسته اند.
ذینفعان: در آمریکای شمالی اتحادیه های مصرف کنندگان، طرفداران محیط زیست و نمایندگیها مهم به نظرمی رسند. در ژاپن بانکها و شرکتهای بازرگانی ذینفعان بخش تجاری بزرگ به شمار می آیند. و در کشورهای درحال توسعه ی آفریقا، ذینفوذان خارجی عمده ترین ذی نفعان شرکتهای بزرگند.

تأثير كار زنان بر زندگي خانوادگي

 

Women management
فريبا زماني

 

 

 


چكيده: روابط خانوادگي، تحت تأثير پويايي نهادهاي اجتماعي، با تحول دائم روبه‌روست. با تحول شرايط زيستي و به تبع آن، بروز نيازهاي جديد، پيوسته نقش‌ها در حال تغييرند، به طوري كه از اعتبار نقش‌هاي سنتي روزبه‌روز بيشتر كاسته شده و موجبات دگرگوني آنها فراهم مي‌شود. همراه با تغييرات ساختاري جامعه و بر اثر تحولات زندگي خانوادگي، زن خانه‌دار در عين مسئوليت‌هاي متعارف خود، بيش از پيش، مجبور به كار در خارج از خانه شده است. در عين حال، اشتغال زن در سطح وسيع جامعه، به رغم تعهدات دوگانه‌اش الزاماً‌ به معني بردگي و استثمار او نيست و نبايد به چنين تحولي به ديده انكار نگريست؛ زيرا آثار مثبت مادي و معنوي اين اشتغال غالباً‌ علاوه بر وضع خود زن، كه ضمن كسب درآمد به استقلال و اعتبار اجتماعي بيشتري دست مي‌يابد، متوجه همسر و فرزندان او نيز مي‌شود. تأثير اجتماعي عمده اين تغيير، دگرگوني روال سنتي در نقش زنان و تقسيم كار درون خانواده است. هر چند كه، به رغم پذيرش وسيع اشتغال زنان از جانب طبقات متفاوت اجتماعي ايران، هنوز آن تغييرات فرهنگي كه لازمه هماهنگي ميان اشتغال زن و تقسيم وظايف و مسئوليت‌ها در خانواده است به طور كامل روي نداده است، بررسي روابط و مناسبات درون خانواده چنين نشان مي‌دهد كه با زير سؤال رفتن پاره‌اي از ارزش‌ها و هنجار‌هاي سنتي، نقش زن با تغييراتي روبه‌رو شده است و حاصل اين تغييرات بسط و توسعه زمينه فعاليت‌هاي اجتماعي اوست. رو آوردن زنان به اشتغال در خارج از كانون خانوادگي تأثيري بسزا در ابعاد هويت اجتماعي آنان داشته و اين امر، به نوبه خود، موجب افزايش اعتماد به‌نفس جامعه زنان شده است. احراز موقعيت اجتماعي بهتر با تأثيري كه از نظر شخصيتي به جا مي‌گذارد، تا حدودي، معضلات ناشي از اشتغال دوگانه را هموار ساخته است. البته نه تنها راه اين تحول هميشه هموار نيست، احتمال هم دارد كه در اثر تضاد ارزشي، در ايفاي نقش‌ها تعارضاتي پديد آيد. خطر بروز چنين حالتي بيشتر در مواقعي است كه فعاليت‌ شغلي زن با الگوي سنتي همخواني نداشته باشد. بويژه آنكه، در زندگي سنتي، با تقسيم كار براساس جنسيت، تحت هر شرايطي، اداره امور خانگي به عهده زن پنداشته مي‌شود و براساس همين ارزش‌هاي سنتي، فعاليت وي در خارج از خانه به معني تضعيف انسجام خانواده تلقي مي‌گردد. تفكيك مشاغل بر حسب جنسيت و پذيرفتن تفاوت در توانايي‌هاي زن و مرد طرز تفكري است كه در بيشتر مواقع بر ذهنيت خود زنان نيز اثر مي‌گذارد و موجب دامن زدن بر تعارضات موجود مي‌شود.

منبع : روزنامه همشهري،‌ يكشنبه 19 فروردين 1386، سال پانزدهم، شماره 4236، صفحه 23.كليدواژه : زن ؛ اشتغال ؛ كار
--------------------------------------------------------------------------------
روابط خانوادگي، تحت تأثير پويايي نهادهاي اجتماعي، با تحول دائم روبه‌روست. با تحول شرايط زيستي و به تبع آن، بروز نيازهاي جديد، پيوسته نقش‌ها در حال تغييرند، به طوري كه از اعتبار نقش‌هاي سنتي روزبه‌روز بيشتر كاسته شده و موجبات دگرگوني آنها فراهم مي‌شود.
همراه با تغييرات ساختاري جامعه و بر اثر تحولات زندگي خانوادگي، زن خانه‌دار در عين مسئوليت‌هاي متعارف خود، بيش از پيش، مجبور به كار در خارج از خانه شده است. در عين حال، اشتغال زن در سطح وسيع جامعه، به رغم تعهدات دوگانه‌اش الزاماً‌ به معني بردگي و استثمار او نيست و نبايد به چنين تحولي به ديده انكار نگريست؛ زيرا آثار مثبت مادي و معنوي اين اشتغال غالباً‌ علاوه بر وضع خود زن، كه ضمن كسب درآمد به استقلال و اعتبار اجتماعي بيشتري دست مي‌يابد، متوجه همسر و فرزندان او نيز مي‌شود.
تأثير اجتماعي عمده اين تغيير، دگرگوني روال سنتي در نقش زنان و تقسيم كار درون خانواده است. هر چند كه، به رغم پذيرش وسيع اشتغال زنان از جانب طبقات متفاوت اجتماعي ايران، هنوز آن تغييرات فرهنگي كه لازمه هماهنگي ميان اشتغال زن و تقسيم وظايف و مسئوليت‌ها در خانواده است به طور كامل روي نداده است، بررسي روابط و مناسبات درون خانواده چنين نشان مي‌دهد كه با زير سؤال رفتن پاره‌اي از ارزش‌ها و هنجار‌هاي سنتي، نقش زن با تغييراتي روبه‌رو شده است و حاصل اين تغييرات بسط و توسعه زمينه فعاليت‌هاي اجتماعي اوست.
رو آوردن زنان به اشتغال در خارج از كانون خانوادگي تأثيري بسزا در ابعاد هويت اجتماعي آنان داشته و اين امر، به نوبه خود، موجب افزايش اعتماد به‌نفس جامعه زنان شده است. احراز موقعيت اجتماعي بهتر با تأثيري كه از نظر شخصيتي به جا مي‌گذارد، تا حدودي، معضلات ناشي از اشتغال دوگانه را هموار ساخته است. البته نه تنها راه اين تحول هميشه هموار نيست، احتمال هم دارد كه در اثر تضاد ارزشي، در ايفاي نقش‌ها تعارضاتي پديد آيد.
خطر بروز چنين حالتي بيشتر در مواقعي است كه فعاليت‌ شغلي زن با الگوي سنتي همخواني نداشته باشد. بويژه آنكه، در زندگي سنتي، با تقسيم كار براساس جنسيت، تحت هر شرايطي، اداره امور خانگي به عهده زن پنداشته مي‌شود و براساس همين ارزش‌هاي سنتي، فعاليت وي در خارج از خانه به معني تضعيف انسجام خانواده تلقي مي‌گردد.
تفكيك مشاغل بر حسب جنسيت و پذيرفتن تفاوت در توانايي‌هاي زن و مرد طرز تفكري است كه در بيشتر مواقع بر ذهنيت خود زنان نيز اثر مي‌گذارد و موجب دامن زدن بر تعارضات موجود مي‌شود.
تحقيقات نشان داده است كه اشتغال مادران به تنهايي عامل تعيين‌كننده در روابط زناشويي و رشد و تربيت كودكان نيست، بلكه آنچه از اين حيث مهم است جو خانواده، نگرش‌ها و انتظارات‌ همسر و چگونگي استفاده از اوقات فراغت در امور خانه و خانواده است. مشاركت زنان در بازار كار تحت تأثير نظام ارزشي حاكم بر جامعه و ساختار فرهنگي خانواده‌هاست.
شواهد آماري موجود در كشورهاي جهان سوم حاكي از افزايش ميزان مشاركت زنان در مشاغل مربوط به آموزش و پرورش، پرستاري و خدمات است و نشان مي‌دهد كه اكثريت زنان تمايل دارند، پس از ازدواج، كار خود را ترك كنند.
مهمترين دليل اين امر عدم تمايل شوهر به همكاري با زن در امور خانه و در نتيجه ناتواني زن در انجام دادن همزمان وظايف خانه‌داري و شغلي است. به عبارت ديگر، زنان، پس از ازدواج، تمايل بيشتري به ترك شغل دارند مگر آنكه تحت فشارهاي شديد مالي باشند.
وجود فرزند در خانواده يكي ديگر از عواملي است كه اشتغال زنان را تحت تأثير قرار مي‌دهد. به بيان ديگر، بين ميزان اشتغال زنان و شمار فرزندان در خانواده نسبت معكوس وجود دارد؛ يعني هر چه شمار فرزندان بيشتر باشد، ميزان مشاركت زنان در بازار كار كمتر است. بدين قرار، علاوه بر عوامل مربوط به بازار كار، عوامل ديگري مربوط به خود زنان و خانواده آنان، در تصميم‌گيري براي اشتغال، مؤثر است. از جمله، عده فرزندان و درآمد خانواده، ميزان مزد و حقوق، همچنين تحصيلات زن، در تصميم‌گيري براي كار در خارج از خانه، نقش مهمي دارند.
مقايسه حوزه‌هاي اشتغال زنان و مردان در جامعه ايران نمودار آن است كه، به طور كلي، مشاغل اين دو گروه نوعاً‌ متفاوت است. اين تفاوت بعضاً‌ ناشي از تفاوت طبيعت دو جنس است. براي مثال، بخش عمده كادر آموزشي (آموزگاران و دبيران) را زنان تشكيل مي‌دهند. در مطالعات جامعه‌شناختي راجع به «اشتغال زن و خانواده در ايران» كار زن، به طور كلي، بيشتر با توجه به نقش‌هاي سنتي او در خانواده در نظر گرفته مي‌شود؛ به طوري كه، با وجود اشتغال زن در خارج از خانه، وظايف او در داخل خانه نمود بيشتري پيدا مي‌كند و «فشار مضاعف» ناشي از دوگانگي نقش احساس مي‌شود.
در اين تحقيقات، مسئوليت نگهداري و تربيت فرزندان و اداره امور خانه از جمله عواملي شمرده شده كه امكان دستيابي زنان به تخصص‌هاي بالا را محدود مي‌سازد و به دليل ناهماهنگي نقش‌هاي حرفه‌اي و خانوادگي زنان و خودداري شوهران از همكاري با آنان موجب بروز «تضاد نقش‌ها» مي‌گردد.
در مواردي كه جمع و تلفيق نقش‌ها ميسر باشد، كار و خانواده در نظر زن، اهميت يكسان پيدا مي‌كند و ايفاي هر دو نقش با موفقيت همراه و رضايت از شغل و ازدواج و خانواده در بالاترين حد مطلوب است و هيچ تعارضي در نقش‌ها ديده نمي‌شود.
تعارض نقش در خانواده از نگرش منفي شوهر به كار همسرش و تلقي سنتي او نسبت به نقش‌هاي مردانه و زنانه و در نتيجه، عدم حمايت دو جانبه و عدم مشاركت افراد خانواده در اجراي وظايف ناشي مي‌گردد. در چنين حالتي، زنان مجبورند شغل خود را ترك كنند. اما، چنانچه از اشتغال آنان حمايت شود و با مساعدت خانواده و تلفيق‌ نقش‌ها صورت پذيرد، به نظر مي‌رسد كه تعارضي پيش نيايد.
در واقع، واگذاري كار خانه به‌خصوص تربيت فرزندان به زن، حتي وقتي كه زن بيرون از خانه هم كار كند، در همه كشورها، اعم از صنعتي و در حال توسعه، ديده مي‌شود. مردان، معمولاً از زماني كه وارد بازار كار مي‌شوند تا هنگام بازنشستگي، شاغل باقي مي‌مانند و مشاركت آنان در بازار كار تابع تغييرات وضع زندگي‌شان نيست؛ در صورتي كه زنان، معمولاً در بازار كار، مشاركت منقطع دارند و مشاركت آنان تحت تأثير تغييرات زندگي از قبيل ازدواج، بچه‌دار شدن و شمار فرزندان است.
زناني كه فعاليت اقتصادي مستمر دارند معمولاً‌ يا تحصيلات عالي را گذرانده‌اند يا ازدواج نكرده‌اند و يا داراي فرزند نيستند و اغلب در مشاغلي مانند تدريس و پرستاري مشغول به كارند كه از سنخ نقش آنان در خانه است و جنبه مراقبتي- تربيتي دارد.
به علاوه، اين باور كه كار اصلي زنان خانه‌داري و بچه‌داري است، از طريق تبليغات مداوم و الگوها و فشارهاي اجتماعي و مطبوعات و مدارس به گونه‌اي در جامعه‌ رسوخ مي‌كند كه زنان و مردان خود را با آن تلفيق مي‌دهند و آنچنان رفتار مي‌كنند كه عرفاً‌ مقبول است.
شرايطي كه جامعه براي اشتغال زن در خارج از خانه قائل است، بيش از آنكه رضايت زن در آنها لحاظ شود، به منافع خانواده توجه دارد. رضايت شوهر و بي‌خلل ماندن امور مربوط به خانه و خانواده شرط اصلي اشتغال قلمداد مي‌شود. زن ايراني نيز پذيرش اشتغال را به شرط‌هايي مشروط مي‌سازد كه حل مسائل مربوط به خانه و نگهداري فرزندان از جمله آنهاست. لذا، وي به مشاغلي روي مي‌آورد كه وقت كمتري اشغال كند و انتظارات جامعه را نيز از حيث «مادر خوب» و «همسر خوب» بودن برآورد. به نظر مي‌رسد كه رو آوردن بيشتر زنان به مشاغلي چون تدريس به اين دليل است كه نيازهاي آنان در اين گونه مشاغل برآورده مي‌شود، و در نتيجه، رضايت شغلي بيشتري حاصل مي‌كنند.
بي‌گمان، اشتغال زنان به ايجاد تغيير در الگوهاي خانوادگي كمك مي‌كند و همين امر زمينه مساعدي را براي اشتغال زنان فراهم مي‌سازد. اشتغال زنان معلم داراي شوهر و فرزند، كه براي ايجاد تعادل ميان الزامات شغلي و نقش‌هاي همسري و مادري مدام در تلاش‌اند، اثر محسوسي در حيطه وظايف و روابط درون خانواده به جا مي‌گذارد و در مناسبات و نقش‌هاي اجتماعي آنان منعكس مي‌گردد.
به خصوص كه اين قشر از زنان شاغل، ضمن ايفاي مسئوليت تربيت و اجتماعي كردن فرزندان خود، وظيفه تربيت نسل جوان را بر عهده دارند. از اين رو، بررسي و شناخت چگونگي تأثير اشتغال زنان معلم در خانواده و در حيطه مسئوليت‌ها و وظايف اجتماعي آنان ضروري است.
نتايج تحقيق حاضر نشان مي‌دهد كه پسند و قبول جامعه از طريق خانواده و مدرسه و رسانه‌هاي گروهي توجه به اهداف فرهنگي را نهادينه ساخته است و زنان شغل معلمي را، بيشتر به دليل «علاقه به تدريس و ارتباط با بچه‌ها» و نقش‌هاي آموزشي- حمايتي مادرانه اختيار مي‌كنند.
به عبارت ديگر، تأثير اعتقادات و ارزش‌هاي حاكم بر جامعه بر افكار زنان اثر مي‌گذارد و محدوده فعاليت‌هاي اقتصادي آنان را مشخص مي‌كند. اكثريت قريب به اتفاق معلمان نظر همسرانشان را نسبت به شغل خود مساعد اعلام و دليل موافقت آنان را منزلت اين شغل در جامعه و «درك بهتر زنان معلم از مسائل و مشكلات خانواده» و نيز «مشاركت آنان در مخارج خانواده» عنوان كرده‌اند.
دليل منزلت اجتماعي شغل معلمي براي موافقت شوهر را بيشتر معلماني اظهار داشته‌اند كه همسرانشان داراي مشاغل علمي، فني و تخصصي بودند و دليل «درك بهتر مسائل و مشكلات خانواده» را معلماني كه شوهران فرهنگي داشته‌اند و سرانجام دليل «مشاركت در مخارج خانواده» را زنان معلمي كه شوهرانشان بيكار بوده‌اند.
دلايل عمده مخالفت همسران با اشتغال زنان معلم نيز، رسيدگي كمتر آنان به «امور خانه‌داري» و «امور فرزندان» گزارش شده است. اكثريت معلمان اظهار داشته‌اند كه اشتغال آنان در روابط با همسرانشان تأثير دارد و اين تأثير را مثبت ارزيابي مي‌كنند.
همچنين، بنا به اظهار زنان معلم جامعه مورد مطالعه، اكثريت قريب به اتفاق شوهران در امور مربوط به خانه با همسران خود مشاركت دارند و اين مشاركت بيشتر مربوط مي‌شود به خريد مايحتاج خانواده يعني كمكي كه زنان معلم از شوهرانشان انتظار دارند. به عبارت ديگر، همسران زنان معلم مهم‌ترين توقع آنان را برآورده مي‌سازند.
بر اساس نتايج تحقيق، مرداني كه با اشتغال همسران معلم خود موافق‌اند، در امور مربوط به خانه، مشاركت بيشتري دارند و همكاري آنان در امور مربوط به خانواده موجب مي‌شود كه زنان بار مسئوليت دوگانه در خانه و خارج از خانه را راحت‌تر تحمل كنند و كمتر دچار «احساس اجحاف» و «احساس فشار» شوند و در نتيجه، زوجين روابط بهتري با يكديگر پيدا كنند.
عامل ديگري كه براي سنجش رضايت‌مندي از زندگي زناشويي مطالعه شد رضايت زن شاغل از نحوه خرج كردن درآمد وي در خانواده است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه هر گاه زن شاغل خود را به صرف درآمدش در مخارج خانواده ناگزير ببيند، اين امر در سازگاري زناشويي اثر منفي خواهد داشت. نتايج تحقيق حاضر حاكي از آن است كه اكثريت قريب به اتفاق معلمان «كل حقوق» يا «بخش قابل ملاحظه‌اي از حقوق» خود را صرف تأمين مخارج خانواده مي‌كنند.
مهم‌ترين انگيزه زنان معلم براي سهيم شدن در امور مالي خانواده «ميل و رضايت شخصي» و نيز «احساس مسئوليت در قبال خانواده» اعلام شده است و اين را بيشتر زنان معلمي ابراز داشته‌اند كه همسرانشان با اشتغال آنان موافق بوده‌اند. به نظر مي‌رسد كه توافق زوجين براي اشتغال زن موجب بهبود روابط آنان مي‌گردد و زنان را به مشاركت در امور اقتصادي خانواده راغب‌تر مي‌سازد.
تحقيق حاضر همچنين نشان مي‌دهد كه 77 درصد مادران، نظر فرزندانشان را نسبت به شغل خود مثبت دانسته‌اند و مهم‌ترين دليل رضايت فرزندان را برخورداري شغل معلمي از اعتبار و ارزش اجتماعي اعلام داشته‌اند. «درك بهتر مسائل و مشكلات فرزندان» و «كمك تحصيلي مؤثرتر به فرزندان» از ديگر دلايل اين رضايت‌مندي ذكر شده است. در عوض «حضور كمتر مادر در خانه» مهمترين دليل نارضايي فرزندان از اشتغال مادر شمرده شده است.
در خصوص رسيدگي به امور تحصيلي فرزندان، 65 درصد از معلمان خود را مسئول اين امر مهم ذكر كرده‌اند؛ 30 درصد آنان به اتفاق همسرانشان اين مسئوليت را بر عهده داشته‌اند و تنها 5/3 درصد شوهران، كه به مشاغل فرهنگي و در آموزش و پرورش اشتغال داشته‌اند، به تنهايي رسيدگي به امور تحصيلي فرزندان را متقبل بوده‌اند.
اكثريت قريب به اتفاق معلمان اثر اشتغال خود را بر فرزندانشان مثبت ارزيابي كرده‌اند و معتقدند كه فرزندان آنان، در مقايسه با فرزندان مادران غيرشاغل، از اعتماد به نفس و استقلال رأي بيشتري برخوردار بوده و در امور شخصي منضبط‌تر و مسئول‌ترند و در انجام دادن تكاليف درسي به خود متكي بوده و از پيشرفت تحصيلي قابل ملاحظه‌اي برخوردارند. فرزندان آنان، اعم از دختر و پسر، در امور شخصي و تحصيلي، ترجيحاً با مادر خود مشورت مي‌كنند و پدران به ندرت طرف مشورت فرزندان قرار مي‌گيرند.
نتايج تحقيق نشان مي‌دهد كه، در مورد اشتغال زنان، رضايت شوهر در رضايت فرزندان بي‌تأثير نيست و هر گاه شوهر از اشتغال زن ناراضي و روابط زوجين نامساعدتر باشد، فرزندان نيز از اشتغال مادرشان ناخشنود مي‌گردند.
مطالعات انجام شده در خصوص تأثير اشتغال زنان معلم بر خود آنان نشان مي‌دهد كه پذيرش مسئوليت در خارج از خانه روحيه و كارآيي زنان را تقويت مي‌كند و درجه هوشياري و خلاقيت آنان در تصميم‌گيري درباره مسائل خانوادگي افزايش مي‌يابد.
به عبارت ديگر، اشتغال موجب رشد شخصيت زنان مي‌شود، آنان را در نيل به تفاهم با ديگران تواناتر مي‌سازد، و حس همكاري و مشاركت در زندگي زناشويي را در آنان قوت مي‌بخشد.
در تحقيق حاضر، اكثريت قريب به اتفاق زنان معلم از شغل خود رضايت كامل داشته‌اند و دليل رضايت خاطر خود را «ايفاي نقش مؤثر در اجتماع» و «كسب منزلت اجتماعي» و «برخورداري از استقلال مالي» عنوان كرده‌اند. آنان احساس مي‌كنند كه به سبب نوع شغل‌شان، در خانواده و جامعه، از احترام بيشتري برخوردارند، نسبت به زنان غيرشاغل، «شأن اجتماعي بالاتر» و «ديدگاه اجتماعي وسيع‌تري» دارند و در مواجهه با مشكلات از ظرفيت بيشتري برخوردارند.
آنان «درك بهتر خانواده» و «مديريت بهتر خانه» را از مزاياي ديگر شغل خود در خانواده برشمرده‌اند. اكثريت قريب به اتفاق معلمان تأثير حرفه معلمي را بر خود مثبت ارزيابي كرده و «ايجاد حس اعتماد به نفس»، «استقلال رأي»، «مفيد بودن»، «خلاقيت» و «انعطاف‌پذيري» را از آثار اين حرفه دانسته‌اند.
آنان اظهار داشته‌اند كه غيبت خود در ساعاتي از روز در خانه را با تلاش و رسيدگي بيشتر به امور خانه جبران مي‌كنند و اوقات فراغت خود را نيز به خانواده اختصاص مي‌‌دهند و براي «رسيدگي به امور خانه و خانواده» اولويت قايل مي‌شوند.


*راهكار مديريت

دامهاي‌ پنهان‌ در تصميم‌گيري‌

 

aricle
مترجم: عليرضا يعسوبي 


نوشته: جان.س.هاموند، هوارد.ري.فا و رالف.ل.كيني - يكي‌ از مهمترين‌ و دشوارترين‌ كار هر مدير تصميم‌گيري‌ است‌ كه‌ گاهي‌ اوقات‌ تصميم‌هاي‌ بد مي‌توانند صدمات‌ غيرقابل‌ جبراني‌ به‌ بخش‌ تجارت‌ وارد آورند. اينكه‌ چرا افراد نمي‌توانند خود را از تصميم‌هاي‌ گذشته‌ رها كنند به‌اين‌ علت‌ است‌ كه‌ تمايل‌ ندارند اشتباه‌ خود را بپذيرند. مديران‌ بايد تشخيص‌ دهند كه‌ در دنياي‌ نامطمئن‌ كنوني‌ گاهي‌ اوقات‌ تصميم‌هاي‌ خوب‌ مي‌توانند نتايج‌ بد داشته‌ باشد.تاكيد بيش‌ از حد بر صحت‌ نظرات‌ خود مي‌تواند باعث‌ خطا در قضاوت‌ و در نتيجه‌ تصميم‌گيري‌ نامطلوب‌ شود.در هر گام‌ از فرآيند تصميم‌گيري، ادراكهاي‌ نادرست، انحرافها و دامهاي‌ تفكر مي‌توانند انتخابهايي‌ را كه‌ انجام‌ مي‌دهيم، تحت‌ تاثير قرار دهند.مديران‌ مي‌توانند نظمي‌ را در فرآيند تصميم‌گيري‌ خود پديد آورند كه‌ بتواند خطاهاي‌ فكري‌ را پيش‌ از اينكه‌ به‌ اشتباه‌ در قضاوت‌ بدل‌ شوند، آشكار كند.‌ ‌مهمترين‌ كار هر مدير تصميم‌گيري‌ است. اين‌ كار دشوارترين‌ و خطرناكترين‌ كار هر مدير نيز هست. گاهي‌ اوقات‌ تصميمهاي‌ بد مي‌توانند صدمات‌ غيرقابل‌ جبراني‌ به‌ يك‌ تجارت‌ وارد آورند. پس‌ تصميمهاي‌ بد از كجا مي‌آيند؟
‌ ‌در بسياري‌ از موارد مي‌توان‌ آنها را در فرايند تصميم‌گيري‌ رديابي‌ كرد- گزينه‌ها به‌روشني‌ تعريف‌ نشده‌اند، اطلاعات‌ صحيحي‌ جمع‌آوري‌ نشده‌ است، هزينه‌ها و مزايا به‌درستي‌ سنجيده‌ نشده‌اند. اما گاهي‌ اوقات‌ ريشه‌ اشتباه‌ نه‌ در فرايند تصميم‌گيري‌ بلكه‌ برعكس‌ در فكر تصميم‌گيرنده‌ است. شيوه‌ تفكر بشر مي‌تواند به‌ تصميم‌گيريها آسيب‌ برساند.
‌ ‌پژوهشگران‌ نيم‌ قرن‌ است‌ كه‌ عملكرد مغز ما را در تصميم‌گيري‌ مطالعه‌ مي‌كنند. اين‌ پژوهشها چه‌ آزمايشگاهي‌ و چه‌ ميداني‌ آشكار كرده‌اند كه‌ ما از رويه‌هاي‌ تكراري‌ يكنواخت‌ (ROUTINES) براي‌ غلبه‌ بر پيچيدگيهاي‌ ذاتي‌ بيشتر تصميم‌گيريها استفاده‌ مي‌كنيم. اين‌ رويه‌هاي‌ تكراري‌ يكنواخت‌ با نام‌ شيوه‌هاي‌ ابتكاري‌(HEURISTIC) شناسايي‌ مي‌شوند و در بيشتر موقعيتها به‌خوبي‌ به‌ ما خدمت‌ مي‌كنند. براي‌ مثال، در تخمين‌ مسافت، فكر ما مكرراً‌ بر يك‌ شيوه‌ ابتكاري‌ تكيه‌ مي‌كند. اين‌ شيوه، شفافيت‌ را با فاصله‌ متعادل‌ مي‌گرداند. هرچه‌ يك‌ شئي‌ واضح‌تر به‌نظر برسد، ما مي‌پنداريم‌ كه‌ نزديكتر است‌ و هرچه‌ كدرتر به‌ نظر آيد فرض‌ مي‌كنيم‌ كه‌ بايد دورتر باشد. اين‌ ميانبر ساده‌ ذهني‌ به‌ ما كمك‌ مي‌كند تا جريان‌ پيوسته‌ تخمين‌ مسافت‌ لازم‌ براي‌ جهت‌يابي‌ در دنيا را انجام‌ دهيم.
‌ ‌بااين‌ حال، مثل‌ بيشتر شيوه‌هاي‌ ابتكاري، اين‌ قاعده‌ هم‌ مصون‌ از اشتباه‌ نيست. در روزهايي‌ كه‌ غبار آلوده‌تر از روزهاي‌ عادي‌ باشند چشم‌ ما به‌ فكر ما كلك‌ مي‌زند. به‌ شكلي‌ كه‌ تصور مي‌كنيم‌ اجسام‌ بسيار دورتر از واقع‌ قرار دارند. از آنجا كه‌ انحرافهاي‌ حاصله‌ مخاطرات‌ اندكي‌ دربر دارند مي‌توانيم‌ با ايمني‌ خاطر از آنها چشم‌پوشي‌ كنيم. اگرچه، براي‌ خلبانهاي‌ هواپيماها چنين‌ انحرافي‌ مي‌تواند مصيبت‌بار باشد. به‌اين‌ علت‌ است‌ كه‌ خلبانها براي‌ استفاده‌ از سنجش‌ ذهني‌ مسافت‌ علاوه‌ بر قدرت‌ ديد خودشان، آموزش‌ مي‌بينند.
‌ ‌پژوهشگران‌ مجموعه‌هايي‌ كلي‌ از اين‌ معايب‌ را در شيوه‌ تفكر ما به‌ هنگام‌ تصميم‌گيري‌ مشخص‌ كرده‌اند. برخي‌ از آنها مانند شيوه‌ ابتكاري‌ شفافيت‌ در معرض‌ سوء ادراكهاي‌ حسي‌ هستند. برخي‌ آنها حالت‌ يك‌ گرايش‌ را به‌خود مي‌گيرند. عده‌اي‌ ديگر از آنها به‌سادگي‌ به‌صورت‌ بي‌نظمي‌هاي‌ غيرمنطقي‌ در تفكر ما ظاهر مي‌شوند. آنچه‌ تمام‌ اين‌ دامها را خطرناكتر مي‌كند ناپيدابودن‌ آنهاست. زيرا آنها به‌صورت‌ سخت‌افزاري‌ در فرايند تفكر ما قرار گرفته‌اند و حتي‌ هنگامي‌ كه‌ دقيقاً‌ داخل‌ آنها گرفتار مي‌شويم، از تشخيص‌دادن‌ آنها ناتوان‌ هستيم.
‌ ‌براي‌ مديران‌ كه‌ موفقيت‌ آنها به‌خصوص‌ به‌ بسياري‌ از تصميم‌گيريهاي‌ روزمره‌ يا تصميمهايي‌ كه‌ بر آنها توافق‌ مي‌كنند بستگي‌ دارد، اين‌ دامهاي‌ روانشناختي‌ خطرناك‌ هستند. اين‌ دامها مي‌توانند موارد بسياري‌ مانند توسعه‌ محصولات‌ جديد، تملك‌ داراييها و خروج‌ از بازار براي‌ برنامه‌ريزيهاي‌ آينده‌ را تحليل‌ ببرند. در هر حال، هيچكس‌ نمي‌تواند فكرش‌ را از اين‌ نقايص‌ دروني‌ برهاند اما ما مي‌توانيم‌ سرمشق‌ خلبانها را دنبال‌ كنيم‌ و بياموزيم‌ كه‌ چگونه‌ اين‌ دامها را بشناسيم‌ و آنها را جبران‌ كنيم.
‌ ‌در اين‌ مقاله‌ تعدادي‌ از اين‌ دامها كه‌ از نظر روانشناختي‌ به‌خوبي‌ شناخته‌ شده‌اند و خصوصاً‌ بر تصميمهاي‌ تجاري‌ اثر منفي‌ مي‌گذارند را آزمون‌ مي‌كنيم. علاوه‌ بر مرور علل‌ و نمودهاي‌ اين‌ دامها، برخي‌ شيوه‌هاي‌ ويژه‌ را ارايه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مديران‌ مي‌توانند به‌وسيله‌ آنها از خود در برابر اين‌ دامها محافظت‌ كنند. بايد به‌خاطر داشته‌ باشيم‌ كه‌ هميشه‌ آگاهي‌ بهترين‌ دفاع‌ است. مديراني‌ كه‌ سعي‌ مي‌كنند خود را با اين‌ دامها آشنا كنند و حالتهاي‌ متنوعي‌ را كه‌ اين‌ دامها به‌خود مي‌گيرند، بشناسند، بهتر مي‌توانند به‌درستي‌ تصميمهايي‌ كه‌ مي‌گيرند اطمينان‌ داشته‌ باشند و مطمئن‌ باشند كه‌ توصيه‌هاي‌ ارايه‌ شده‌ به‌وسيله‌ زيردستان‌ يا همكاران‌ آنها قابل‌ اعتماد هستند.

دام‌ لنگرشدن‌THE ANCHORING TRAP) )
‌ ‌شما چگونه‌ به‌ اين‌ دو پرسش‌ پاسخ‌ مي‌دهيد؟O آيا جمعيت‌ تركيه‌ بيش‌ از 35 ميليون‌ نفر است؟O بهترين‌ تخمين‌ شما از جمعيت‌ تركيه‌ چيست؟
‌ ‌اگر مثل‌ بيشتر مردم‌ باشيد رقم‌ 35 ميليون‌ كه‌ در پرسش‌ نخست‌ بيان‌ شد (رقمي‌ كه‌ به‌صورت‌ دلخواه‌ انتخاب‌ گرديده‌ است) پاسخ‌ شما به‌ پرسش‌ دوم‌ را تحت‌تاثير قرار داده‌ است. طي‌ سالها ما بسياري‌ از چنين‌ پرسشهايي‌ را براي‌ افراد بسياري‌ مطرح‌ كرده‌ايم. در نيمي‌ از موارد در پرسش‌ نخست‌ از رقم‌ 35 ميليون‌ و در نيم‌ ديگر از موارد از رقم‌ 100 ميليون‌ استفاده‌ كرديم. بدون‌ هيچ‌ اشتباهي، وقتي‌ كه‌ از تخمين‌ بزرگتر در نخستين‌ پرسش‌ استفاده‌ شد، پاسخ‌ به‌ پرسش‌ دوم‌ چندين‌ ميليون‌ افزايش‌ يافت. اين‌ آزمون‌ ساده‌ يك‌ پديده‌ عام‌ و اغلب‌ مضر ذهني‌ را بيان‌ مي‌كند كه‌ با نام‌ لنگرشدن‌ يا قلاب‌ شدن‌ شناخته‌ مي‌شود. هنگام‌ تمركز بر يك‌ تصميم، فكر ما به‌ اطلاعات‌ اوليه‌اي‌ كه‌ دريافت‌ مي‌كند وزن‌ نامتناسبي‌ مي‌دهد. آثار ارزيابي‌هاي‌ اوليه‌ يا داده‌هاي‌ نخستين، افكار و قضاوتهاي‌ بعدي‌ ما را به‌ قلاب‌ مي‌اندازند.
‌ ‌لنگرهاي‌ فكري‌ شكلهاي‌ بسياري‌ به‌ خود مي‌گيرند. آنها مي‌توانند به‌ سادگي‌ و بدون‌ هيچ‌ منظوري‌ به‌شكل‌ نكاتي‌ كه‌ به‌وسيله‌ يك‌ همكار مطرح‌ مي‌گردد يا در گزارشهاي‌ آماري‌ موجود در روزنامه‌هاي‌ صبح، به‌كار مي‌روند ظاهر شوند. آنها مي‌توانند به‌صورت‌ كليشه‌ موذيانه‌اي‌ از رنگ‌ پوست، لهجه‌ يا لباس‌ يك‌ نفر باشند. در دنياي‌ تجارت‌ يكي‌ از رايج‌ترين‌ انواع‌ لنگرها، وقايع‌ گذشته‌ يا روندها هستند. بازاريابي‌ كه‌ مي‌كوشد فروش‌ محصول‌ را براي‌ سال‌ آينده‌ تخمين‌ بزند، اغلب‌ اين‌ كار را با توجه‌ به‌ حجم‌ فروش‌ سالهاي‌ قبل‌ انجام‌ مي‌دهد. بنابراين‌ اعداد قديمي‌ محوري‌ مي‌شوند كه‌ بازارياب‌ بر پايه‌ آنها ساير عوامل‌ را تعديل‌ مي‌كند. مادامي‌ كه‌ اين‌ نگرش‌ تخمينهاي‌ عقلايي‌ و صحيحي‌ را فراهم‌ آورد باعث‌ مي‌شود به‌ وقايع‌ گذشته‌ اهميت‌ بسيار زيادي‌ داده‌ شود و ساير عوامل‌ مورد توجه‌ قرار نگيرند. در سازمانهايي‌ كه‌ تغييرات‌ سريع‌ در محيط‌ بازار ويژگي‌ آنها به‌شمار مي‌رود، لنگرهاي‌ تاريخي‌ مي‌توانند به‌ برآوردهاي‌ ضعيف‌ و در نتيجه‌ انتخابهاي‌ نادرست‌ منجر شوند. از آنجا كه‌ لنگرها مي‌توانند شرايط‌ اخذ تصميم‌ را معين‌ كنند، مذاكره‌كنندگان‌ دانا از آنها به‌عنوان‌ تاكتيك‌ چانه‌زني‌ استفاده‌ مي‌كنند. به‌ تجربه‌ يك‌ شركت‌ مشاوره‌اي‌ توجه‌ كنيد، اين‌ شركت‌ در جستجوي‌ يك‌ دفتر جديد در سانفرانسيسكو بود. شركاي‌ شركت‌ همراه‌ با يك‌ دلال‌ املاك‌ تجاري، ساختماني‌ را انتخاب‌ كردند كه‌ تمامي‌ نيازهاي‌ آنها را برآورده‌ مي‌كرد. آنها با صاحبان‌ ساختمان‌ ملاقاتي‌ را ترتيب‌ دادند. صاحبان‌ ساختمان‌ جلسه‌ را با تبيين‌ قرارداد پيشنهادي‌ آغاز كردند. براساس‌ اين‌ قرارداد مبناي‌ هزينه‌ ماهيانه‌ 5،2 دلار براي‌ هر فوت‌ مربع‌ محاسبه‌ شد و قيمت‌ ساليانه‌ براساس‌ نرخ‌ تورم‌ افزايش‌ مي‌يافت. تمامي‌ هزينه‌ بهبود دكوراسيون‌ داخلي‌ به‌ عهده‌ مستاجر مي‌بود و براي‌ تمديد قرارداد به‌مدت‌ ده‌ سال‌ اضافه‌تر با همان‌ شرايط‌ براي‌ مستاجر حق‌ انتخاب‌ قايل‌ شدند. اگرچه‌ در اين‌ قرارداد قيمت‌ در بالاترين‌ حد نرخهاي‌ رايج‌ بازار بود، اما مشاوران‌ پيشنهاد ميانه‌اي‌ را ارايه‌ كردند. آنها قيمتي‌ در حد متوسط‌ بازار پيشنهاد و از مالك‌ تقاضا كردند كه‌ در هزينه‌هاي‌ بازسازي‌ شريك‌ شود، اما همه‌ شرايط‌ ديگر را پذيرفتند. اين‌ مشاوران‌ مي‌توانستند بسيار بيشتر در پيشنهاد متقابل‌ خود جسور و خلاق‌ باشند. مثلاً، قيمت‌ را به‌ حد پايين‌ بازار كاهش‌ دهند، افزايش‌ نرخها را به‌ جاي‌ يك‌سال، دوساله‌ كنند، نرخ‌ افزايش‌ هزينه‌ها را كنترل‌ كنند، شرايط‌ متفاوتي‌ را براي‌ اجاره‌ تعيين‌ كنند و مواردي‌ از اين‌ دست. اما تفكر آنها به‌وسيله‌ پيشنهاد اوليه‌ مالك‌ هدايت‌ مي‌شد. اين‌ مشاوران‌ در دام‌ لنگرشدگي‌ افتاده‌ بودند و در نتيجه‌ در پايان‌ رقم‌ خيلي‌ بيشتري‌ را براي‌ آن‌ فضا قبول‌ كردند.

چه‌ مي‌توان‌ كرد؟
‌ ‌اثر لنگرها بر تصميم‌گيري‌ در هزاران‌ تجربه‌ ثبت‌ شده‌ است. اين‌ لنگرها نه‌تنها تصميمهاي‌ مديران‌ بلكه‌ تصميمهاي‌ حسابدارن، مهندسان، بانكداران، حقوقدانان، مشاوران‌ و تحليلگران‌ بورس‌ را نيز تحت‌ تاثير قرار مي‌دهند. هيچ‌كس‌ نمي‌تواند از نفوذ آنها جلوگيري‌ كند، اما مديراني‌ كه‌ از خطر لنگرها آگاه‌ هستند مي‌توانند اثر آنها را به‌وسيله‌ تكنيك‌هاي‌ زير كاهش‌ دهند:

دام‌ وضعيت‌ موجودTHE STATUS-QUO ) TRAP)
 ‌ما باور داريم‌ كه‌ تصميم‌گيريهايمان‌ را به‌صورت‌ عقلايي‌ و عيني‌ انجام‌ مي‌دهيم. اما حقيقت‌ اينست‌ كه‌ همه‌ ما انحرافهايي‌ داريم‌ و اين‌ انحرافها انتخابهاي‌ ما را تحت‌ تاثير قرار مي‌دهند. براي‌ نمونه، تصميم‌گيرندگان‌ انحرافي‌ قوي‌ را در جهت‌ شقوقي‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ وضعيت‌ موجود را پايدار مي‌كند. در مقياس‌ وسيع، مي‌توانيم‌ اين‌ تمايل‌ را هروقت‌ كه‌ محصولات‌ انقلابي‌ ارايه‌ مي‌شوند، ببينيم. نخستين‌ اتومبيل‌ها كه‌ بسيار شبيه‌ درشكه‌ به‌نظر مي‌آمدند و جايگزين‌ درشكه‌ شدند از روي‌ شباهت‌ «درشكه‌ بدون‌ اسب» ناميده‌ مي‌شدند. اولين‌ روزنامه‌ الكترونيكي‌ كه‌ بر روي‌ شبكه‌ وب‌ پديد آمد بسيار شبيه‌ انواع‌ چاپي‌ پيشين‌ خود بود.
در يك‌ مقياس‌ آشناتر، مي‌توان‌ گفت: ممكن‌ است‌ شما به‌علت‌ چنين‌ انحرافي‌ در تصميمهاي‌ مالي‌ مربوط‌ به‌ خودتان‌ شكست‌ خورده‌ باشيد. براي‌ نمونه، گاهي‌ افراد سهامي‌ را به‌ ارث‌ مي‌برند كه‌ خودشان‌ آنها را نخريده‌اند. اگرچه‌ اين‌ يك‌ نمونه‌ بسيار صريح‌ است، اما اگر پيشنهادي‌ ارزان‌ براي‌ فروش‌ اين‌ سهام‌ و صرف‌ پول‌ آنها براي‌ يك‌ سرمايه‌گذاري‌ متفاوت‌ شود، تعدادي‌ آنها را نمي‌فروشند. آنها وضعيت‌ موجود را رضايت‌بخش‌ يافته‌اند و از صحبت‌ كردن‌ در مورد اعمالي‌ كه‌ اين‌ وضعيت‌ را برهم‌ مي‌زند پرهيز مي‌كنند. آنها مي‌گويند ممكن‌ است‌ بعداً‌ در اين‌ مورد فكر كنم‌ اما بعداً‌ هميشه‌ به‌صورت‌ «هرگز» در مي‌آيد.
دام‌ وضعيت‌ موجود در عمق‌ وضعيت‌ رواني‌ ما ريشه‌ دارد يعني‌ در تمايل‌ ما براي‌ حفظ‌ خودمان‌ از صدمه، برهم‌ زدن‌ وضعيت‌ موجود به‌ معني‌ اقدام‌ به‌ عمل‌ است‌ و هنگامي‌ كه‌ عملي‌ انجام‌ مي‌دهيم‌ مسئوليت‌ مي‌پذيريم. بنابراين‌ راه‌ را براي‌ انتخاب‌ و پشيماني‌ مي‌گشاييم. غيرمنتظره‌ نيست‌ كه‌ ما به‌طور طبيعي‌ به‌دنبال‌ دلايلي‌ باشيم‌ تا كاري‌ انجام‌ ندهيم. در بيشتر موارد تكيه‌كردن‌ به‌ وضعيت‌ موجود حالت‌ ايمن‌تر است‌ چرا كه‌ اين‌ كار فشار رواني‌ كمتري‌ دربر دارد. آزمونهاي‌ بسيار كشش‌ آهنربايي‌ وضعيت‌ موجود را نشان‌ داده‌اند. در يكي‌ از اين‌ آزمايشها به‌ دو گروه‌ از افرادي‌ كه‌ به‌صورت‌ تصادفي‌ گزينش‌ شده‌ بودند دو هديه‌ باارزشي‌ نسبتاً‌ يكسان‌ داده‌ شد. نيمي‌ از آنها يك‌ نوشابه‌ خنك‌ و نيم‌ ديگر يك‌ شكلات‌ سوئيسي‌ دريافت‌ كردند. سپس‌ به‌ آنها گفته‌ شد كه‌ مي‌توانند هديه‌ خود را با هديه‌ فرد ديگري‌ تعويض‌ كنند. اگرچه‌ ممكن‌ است‌ شما انتظار داشته‌ باشيد تقريباً‌ نيمي‌ از افراد بخواهند هديه‌ خود را تعويض‌ نمايند اما نه‌تنها يك‌دهم‌ آنها عملاً‌ اين‌ كار را انجام‌ دادند. وضعيت‌ موجود حتي‌ اگر به‌صورت‌ اختياري‌ و تنها چنددقيقه‌ پيش‌ پابرجا شده‌ باشد باز هم‌ قدرت‌ خود را تحميل‌ مي‌كند.
‌ساير آزمايشها نشان‌ داده‌اند كه‌ هرچه‌ انتخابهاي‌ بيشتري‌ به‌ شما داده‌ شود وضعيت‌ موجود فشار بيشتري‌ دربر خواهد داشت. براي‌ مثال، وقتي‌ افراد به‌جاي‌ يك‌ انتخاب‌ دو انتخاب‌ داشته‌ باشند، يعني: دو گزينه‌A وB به‌جاي‌ تنها يك‌ گزينه‌A ، وضعيت‌ موجود را برمي‌گزينند. چرا؟ انتخاب‌ ميان‌A وB نيازمند تلاش‌ بيشتري‌ است. انتخاب‌ وضع‌ موجود اين‌ تلاش‌ را منتفي‌ مي‌كند.
در دنياي‌ تجارت‌ يعني‌ جايي‌ كه‌ گناه‌ انجام‌دادن‌ كاري‌ به‌شدت‌ بيش‌ از دست‌ روي‌ دست‌گذاشتن‌ باعث‌ پشيماني‌ مي‌شود، وضعيت‌ موجود كشش‌ بسيار قويتري‌ دارد. براي‌ نمونه، بسياري‌ از ادغامهاي‌ تجاري‌MERGERS متلاشي‌ مي‌شوند چرا كه‌ شركت‌ مالك‌ از دست‌زدن‌ به‌ اقدامات‌ سريع‌ براي‌ اعمال‌ ساختار مديريتي‌ مناسبتر و جديد در شركت‌ تملك‌شده‌ اجتناب‌ مي‌كند.
‌«بياييد وضعيت‌ را برهم‌ نزنيم»، «بياييد قايقها را سوراخ‌ نكنيم» اين‌ نوع‌ استدلالها پيش‌ مي‌برند. «بياييد تا وقتي‌ كه‌ شرايط‌ تثبيت‌ شود منتظر شويم» اما همين‌طور كه‌ زمان‌ مي‌گذرد، ساختار موجود بيشتر تثبيت‌ مي‌شود و تغييردادن‌ آن‌ مشكل‌تر مي‌گردد نه‌ آسانتر. با ناتواني‌ در استفاده‌ از موقعيت‌ در زماني‌ كه‌ امكان‌ تغييرات‌ وجود داشته‌ باشد، مديريت‌ خود را در وضعيت‌ موجود درمانده‌ مي‌بيند.

چه‌ مي‌توان‌ كرد؟
‌ ‌پيش‌ از هر چيز در هر تصميمي‌ حفظ‌ وضعيت‌ موجود مي‌تواند در حقيقت‌ بهترين‌ گزينه‌ باشد. اما شما نمي‌خواهيد تنها به‌ اين‌ علت‌ كه‌ اين‌ گزينه‌ راحت‌تر است‌ آن‌را برگزينيد. بنابراين‌ با آگاه‌شدن‌ از دام‌ وضعيت‌ موجود مي‌توانيد از اين‌ تكنيك‌ها براي‌ كاهش‌ فشار آن‌ استفاده‌ كنيد:
دام‌ هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ جبران‌
‌يكي‌ ديگر از انحرافهاي‌ ژرف‌ ما انتخاب‌ به‌شيوه‌اي‌ است‌ كه‌ انتخابهاي‌ گذشته‌ ما را توجيه‌ مي‌كند، حتي‌ وقتي‌ كه‌ انتخابهاي‌ گذشته‌ ديگر معتبر به‌نظر نمي‌آيند. بيشتر ما در اين‌ دام‌ افتاده‌ايم. براي‌ مثال‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ما فروش‌ سهام‌ با سرمايه‌گذاري‌ مشترك‌ و با تحمل‌ ضرر به‌منظور انجام‌ يك‌ سرمايه‌گذاري‌ جالبتر را رد كرده‌ باشيم. ممكن‌ است‌ كه‌ براي‌ بهبود عملكرد يك‌ كارمند بي‌نهايت‌ تلاش‌ كنيم‌ در حالي‌ كه‌ مي‌دانيم‌ كه‌ نمي‌بايست‌ او را از اول‌ استخدام‌ مي‌كرديم. تصميمهاي‌ گذشته‌ ما به‌صورتي‌ در مي‌آيند كه‌ در اصطلاح‌ اقتصادي‌ «هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ جبران» ناميده‌ مي‌شوند. يعني‌ سرمايه‌گذاريهاي‌ قديمي‌ زماني‌ و پولي‌ كه‌ در حال‌ حاضر غير قابل‌ بازيابي‌ هستند. به‌طور منطقي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ جبران‌ به‌ تصميمهاي‌ موجود ارتباطي‌ ندارند اما به‌هرحال‌ آنها در فكر ما زمزمه‌ مي‌كنند و ما را به‌ گرفتن‌ تصميمهاي‌ نامناسب‌ رهنمون‌ مي‌شوند.
‌ ‌چرا افراد نمي‌توانند خود را از تصميمهاي‌ گذشته‌ رها كنند؟ در بسياري‌ از مواقع‌ اين‌ پديده‌ به‌ اين‌ علت‌ است‌ كه‌ افراد آگاهانه‌ نسبت‌ به‌ پذيرفتن‌ اشتباه‌ خود تمايل‌ ندارند. آگاه‌شدن‌ از يك‌ تصميم‌ ضعيف‌ در زندگي‌ شخصي‌ مي‌تواند يك‌ موضوع‌ كاملاً‌ خصوصي‌ باشد و تنها اعتماد به‌نفس‌ يك‌ نفر را در برمي‌گيرد. اما در دنياي‌ تجارت‌ يك‌ تصميم‌ بد اغلب‌ يك‌ موضوع‌ بسيار كلي‌ است‌ كه‌ باعث‌ بحثهاي‌ انتقادي‌ از سوي‌ همكاران‌ يا مديران‌ مي‌گردد. اگر شما كارمند ضعيفي‌ را كه‌ خود استخدام‌ كرده‌ايد اخراج‌ كنيد، قضاوت‌ عمومي‌ را مبني‌ بر ضعف‌ خود پذيرفته‌ايد. از نظر رواني‌ به‌نظر ايمن‌تر است‌ كه‌ به‌ او اجازه‌ دهيم‌ باقي‌ بماند اگرچه، اين‌ انتخاب‌ فقط‌ باعث‌ افزايش‌ اشتباهات‌ شود.
‌ ‌انحراف‌ هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ جبران‌ در بانكداري‌ يعني‌ جايي‌ كه‌ مي‌تواند بويژه‌ پيامدهاي‌ شومي‌ را داشته‌ باشد رواج‌ نگران‌كننده‌اي‌ داشته‌ است. وقتي‌ كه‌ يك‌ شركت‌ مقروض‌ با مشكل‌ روبرو مي‌شود يك‌ وام‌دهنده‌ اغلب‌ ذخاير مالي‌ اضافي‌ را به‌ اميد بهبود وضعيت‌ آن‌ شركت‌ عرضه‌ مي‌كند. اگر اين‌ شركت‌ شانس‌ خوبي‌ براي‌ بازگشت‌ داشته‌ باشد، اين‌ كار يك‌ سرمايه‌گذاري‌ عاقلانه‌ است. در غيراين‌ صورت، اين‌ كار ريختن‌ پول‌ خوب‌ به‌ پاي‌ جنس‌ بد است.
براي‌ نمونه، يكي‌ از ما براي‌ بهبود وضعيت‌ يك‌ بانك‌ مهم‌ آمريكايي‌ پس‌ از اينكه‌ آن‌ بانك‌ وامهاي‌ نامناسبي‌ به‌ تجار خارجي‌ پرداخت‌ كرد، كمك‌ كرد. ما دريافتيم‌ كه‌ مسئولين‌ بانكي‌ كه‌ پديدآورنده‌ مشكل‌ وام‌ اوليه‌ بودند علاقه‌ بسياري‌ به‌ گسترش‌ منابع‌ اضافي‌ داشتند. در بسياري‌ موارد پس‌ از رسيدگي‌ به‌ حساب‌ وام‌ اوليه، استراتژي‌ اوليه‌ بانكداران‌ و وام‌دهندگان‌ با شكست‌ به‌پايان‌ مي‌رسد. هراندازه‌ كه‌ آنها به‌ دام‌ تعهد به‌ وام‌ افتادند، آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ تلاش‌ مي‌كردند تا از تصميمهاي‌ پيشين‌ و نقايص‌ خود پشتيباني‌ كنند. آنان‌ قرباني‌ انحراف‌ هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ جبران‌ شدند. سرانجام، بانك‌ مسئله‌ را با تعيين‌ سياستي‌ حل‌ كرد كه‌ مستلزم‌ تخصيص‌ فوري‌ وام‌ به‌ بانكدار ديگري‌ بود. بانكدار جديد مي‌توانست‌ نگاه‌ تازه‌ و غيرمنحرفي‌ به‌ شايستگي‌ وام‌گيرنده‌ براي‌ ارايه‌ وجوه‌ اضافي‌ داشته‌ باشد.
‌ ‌گاهي‌ اوقات‌ فرهنگ‌ يك‌ شركت‌ دام‌ هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ جبران‌ را تقويت‌ مي‌كند. اگر جريمه‌ تصميم‌گيريهايي‌ كه‌ منجر به‌ نتايج‌ نامطلوب‌ مي‌شوند خيلي‌ سنگين‌ باشد، مديران‌ را ترغيب‌ مي‌كند تا پروژه‌هاي‌ شكست‌ خورده‌ را تا بي‌نهايت‌ و بااين‌ اميد بيهوده‌ ادامه‌ دهند كه‌ بتوانند آنها را به‌ موفقيت‌ بدل‌ كنند. مديران‌ بايد تشخيص‌ دهند كه‌ در دنياي‌ نامطمئن، يعني‌ جايي‌ كه‌ وقايع‌ غيرقابل‌ پيش‌بيني‌ رايج‌ هستند گاهي‌ اوقات‌ تصميمهاي‌ خوب‌ مي‌توانند به‌ نتايج‌ بد بينجامند. مديران‌ با آگاهي‌ از اينكه‌ برخي‌ ايده‌هاي‌ خوب‌ با شكست‌ به‌پايان‌ مي‌رسند افراد را تشويق‌ مي‌كنند كه‌ با قطع‌كردن‌ ريشه‌ شكستهايشان‌ مانع‌ رشد آنها شوند.

چه‌ بايد كرد؟
ما هميشه‌ و براي‌ همه‌ تصميمها نياز داريم‌ با تلاشي‌ آگاهانه، هرگونه‌ هزينه‌ غيرقابل‌ جبران، خواه‌ رواني‌ خواه‌ اقتصادي، كه‌ تفكر ما را در مورد انتخابهاي‌ موجود تيره‌ مي‌كند، كنار بگذاريم. تكنيكهاي‌ زير را آزمايش‌ كنيد:
دام‌ شواهد تاييدكننده‌
‌تصور كنيد كه‌ شما مديرعامل‌ يك‌ شركت‌ موفق‌ توليدي‌ متوسط‌ آمريكايي‌ هستيد و تصميم‌ مي‌گيريد كه‌ برنامه‌ توسعه‌ كارخانه‌ را منتفي‌ كنيد يا خير. مدتي‌ است‌ كه‌ فكر مي‌كنيد شركت‌ شما قادر نيست‌ گامهاي‌ سريع‌ صادرات‌ خود را حفظ‌ كند. مي‌ترسيد كه‌ ارزش‌ پول‌ كشور در ماههاي‌ آينده‌ فزوني‌ يابد و محصولات‌ شما براي‌ مصرف‌كنندگان‌ آن‌سوي‌ آب‌ گرانتر تمام‌ شود و تقاضاي‌ آنها از ميان‌ برود. اما پيش‌ از متوقف‌ كردن‌ برنامه‌ گسترش‌ كارخانه‌ تصميم‌ مي‌گيريد كه‌ با يك‌ فرد آشنا تماس‌ بگيريد. اين‌ فرد مدير اجرايي‌ ارشد يك‌ شركت‌ مشابه‌ است‌ كه‌ اخيراً‌ يك‌ كارخانه‌ جديد را بازسازي‌ كرده‌ است. شما استدلال‌ او را براي‌ اين‌ كار خواستار مي‌شويد. او قوياً‌ مي‌گويد كه‌ ساير پولهاي‌ خارجي‌ در حال‌ ضعيف‌شدن‌ در مقابل‌ پول‌ ما هستند. شما چه‌كار مي‌كنيد؟
بهتر است‌ اجازه‌ ندهيد كه‌ اين‌ مكالمه‌ عزم‌ شما را جزم‌ كند. چرا كه‌ درست‌ قرباني‌ دام‌ «شواهد تاييدكننده»THE CONFIRMING - ) EVIDENCE TRAP) مي‌شويد. اين‌ انحراف‌ باعث‌ مي‌شود در جستجوي‌ اطلاعاتي‌ باشيم‌ كه‌ انگيزه‌ يا ديدگاه‌ موجود ما را پشتيباني‌ مي‌كنند. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ از اطلاعاتي‌ كه‌ ديدگاه‌ شما را نقض‌ مي‌كنند اجتناب‌ مي‌كنيد. افزون‌ بر آن، انتظار داريد اين‌ فرد آشنا چه‌ چيزي‌ به‌ شما بگويد؟ چيزي‌ غير از يك‌ بحث‌ قوي‌ در موافقت‌ با تصميمهاي‌ خودش. انحراف‌ شواهد تاييدكننده‌ نه‌تنها مكان‌ جستجوي‌ شواهد را تحت‌ تاثير قرار مي‌دهد بلكه‌ بر چگونگي‌ تفسير شواهدي‌ كه‌ دريافت‌ مي‌كنيم‌ نيز اثرگذار است. نتيجه‌ اينكه‌ ارزش‌ بسيار زيادي‌ براي‌ اطلاعات‌ پشتيباني‌كننده‌ و ارزش‌ خيلي‌ كمي‌ براي‌ اطلاعات‌ متعارض‌ قايل‌ مي‌شويم.
در يك‌ مطالعه‌ روانشناسي‌ در مورد اين‌ پديده، دو گروه‌ كه‌ يكي‌ موافق‌ و ديگري‌ مخالف‌ جريمه‌ نقدي‌ بودند، هركدام‌ گزارشي‌ تحقيقاتي‌ را در مورد اثربخشي‌ مجازات‌ مرگ‌ به‌عنوان‌ عامل‌ پيش‌گيرنده‌ از جرم، مطالعه‌ كردند. نتيجه‌ يكي‌ از گزارشها اثربخشي‌ مجازات‌ مرگ‌ بود و ديگري‌ مجازات‌ مرگ‌ را اثربخش‌ نمي‌دانست. با وجود اينكه‌ آنها در معرض‌ اطلاعات‌ محكم‌ علمي‌ بودند، اعضاي‌ هر دو گروه‌ پس‌ از خواندن‌ گزارشها، در مورد اعتبار ديدگاهشان‌ متقاعد گرديدند. آنها به‌صورت‌ خودكار اطلاعات‌ پشتيباني‌كننده‌ را پذيرفته‌ و اطلاعات‌ متعارض‌ را كنار گذاشته‌ بودند.
‌در اين‌ حالت‌ دو نيروي‌ روانشناختي‌ اساسي‌ عمل‌ مي‌كنند. نخستين‌ نيرو، تمايل‌ ما به‌ تصميم‌گيري‌ ناخودآگاه‌ نسبت‌ به‌ كاري‌ است‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ انجام‌ دهيم، بدون‌ اينكه‌ تعيين‌ كنيم‌ چرا مي‌خواهيم‌ آن‌ كار را انجام‌ دهيم. دومين‌ نيرو، تمايل‌ بيشتر ما براي‌ انجام‌ اموري‌ است‌ كه‌ به‌ آنها علاقه‌ داريم، تمايلي‌ كه‌ بيشتر در كودكان‌ مشاهده‌ شده‌ است. طبيعتا ما را به‌سوي‌ اطلاعاتي‌ كه‌ آموخته‌هاي‌ ناخودآگاه‌ ما را پشتيباني‌ مي‌كنند، كشيده‌ مي‌شويم.

اقدامهاي‌ عملي‌
‌ ‌اين‌طور نيست‌ كه‌ شما نبايد تصميمي‌ بگيريد كه‌ به‌صورت‌ ناخودآگاه‌ به‌ آن‌ رسيده‌ايد. موضوع‌ اين‌ است‌ كه‌ مي‌خواهيد مطمئن‌ شويد كه‌ اين‌ تصميم‌ يك‌ انتخاب‌ هوشمندانه‌ است. بنابراين‌ شما نياز داريد كه‌ آن‌را آزمايش‌ كنيد. چگونگي‌ آن‌ به‌شرح‌ ذيل‌ است:

دام‌ چارچوب‌ سازي‌
‌ ‌گام‌ اول‌ در تصميم‌گيري‌ مشخص‌كردن‌ چارچوب‌ پرسش‌ است. همچنين‌ اين‌ گام‌ يكي‌ از خطرناكترين‌ مراحل‌ است. شيوه‌اي‌ كه‌ براي‌ چارچوب‌دهي‌ مسئله‌ استفاده‌ مي‌شود مي‌تواند به‌صورتي‌ ژرف‌ انتخابهاي‌ شما را تحت‌ تاثير قرار دهد. براي‌ نمونه، در مورد بيمه‌ اتومبيل، چارچوب‌سازي‌ يك‌ تفاوت‌ 200 ميليون‌ دلاري‌ ايجاد كرد. دو ايالت‌ همسايه‌ يعني‌ نيوجرسي‌ و پنسيلوانيا براي‌ كاهش‌ هزينه‌هاي‌ بيمه‌ در قوانين‌ خود تغييرات‌ مشابهي‌ را به‌وجود آوردند. هر دو ايالت‌ به‌ رانندگان‌ يك‌ انتخاب‌ جديد دادند: با پذيرفتن‌ حق‌ سو(SUE) محدود آنها مي‌توانستند حق‌ بيمه‌ خود را پايين‌ آورند. اما دو ايالت‌ با شيوه‌اي‌ متفاوت‌ چارچوب‌ انتخاب‌ را تعيين‌ كردند: در نيوجرسي‌ شما به‌طور خودكار حق‌ سو محدود را پذيرفته‌ايد مگر اينكه‌ عكس‌ آن‌را مشخص‌ كرده‌ باشيد. در پنسيلوانيا شما حق‌ سو كامل‌ داريد مگر اينكه‌ عكس‌ آن‌را تعيين‌ كرده‌ باشيد. چارچوبهاي‌ متفاوت‌ وضعيتهاي‌ موجود گوناگوني‌ را باعث‌ شده‌اند وغير منتظره‌ نيست‌ كه‌ بيشتر مشتريان‌ مبنا را وضعيت‌ موجود قرار دادند. در نتيجه‌ در نيوجرسي‌ حدود 80% رانندگان‌ حق‌ سو محدود را انتخاب‌ كردند. اما در پنسيلوانيا تنها 25% رانندگان‌ آن‌را برگزيدند. به‌دليل‌ شيوه‌ چارچوب‌دهي‌ اين‌ انتخاب، پنسيلوانيا در كسب‌ حق‌ بيمه‌ مورد انتظار و صرفه‌جويي‌ حاصل‌ از اقامه‌ دعوي‌ ناتوان‌ گرديد.
‌ ‌دام‌ چارچوب‌دهي‌THE FRAMING ) TRAP) مي‌تواند شكلهاي‌ بسياري‌ به‌خود بگيرد و همان‌طور كه‌ مثال‌ بيمه‌ نشان‌ مي‌دهد اين‌ دام‌ به‌شدت‌ با ساير دامهاي‌ روانشناختي‌ ارتباط‌ دارد. يك‌ چارچوب‌ مي‌تواند وضعيت‌ موجود را پابرجا كند يا معرف‌ يك‌ لنگر باشد. اين‌ دام‌ مي‌تواند نشاندهنده‌ هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ جبران‌ باشد و يا منجر به‌ شواهد تاييدكننده‌ گردد. پژوهشگران‌ تصميم‌گيري‌ دو نوع‌ از چارچوبها را ثبت‌ كرده‌اند كه‌ به‌دفعات‌ باعث‌ انحراف‌ مي‌شوند:

چارچوبها به‌ شكل‌ مزايا در مقابل‌ معايب‌
‌ ‌در مطالعه‌اي‌ كه‌ پس‌ از يك‌ آزمون‌ كلاسيك‌ به‌وسيله‌ پژوهشگران‌ دانيل‌ كاهن‌ من‌ و آموس‌ تورسكي‌ طراحي‌ شده‌ بود پرسش‌ زير براي‌ گروهي‌ از متخصصان‌ بيمه‌ مطرح‌ گرديد:
‌ ‌شما يك‌ تسويه‌كننده‌ داراييهاي‌ دريايي‌ هستيد و مي‌خواهيد زيان‌ حاصل‌ از غرق‌شدن‌ سه‌ قايق‌ باري‌ بيمه‌ شده‌ كه‌ ديروز در ساحل‌ آلاسكا غرق‌ شده‌اند را به‌ حداقل‌ برسانيد. هر قايق‌ محموله‌اي‌ به‌ارزش‌ 200 هزار دلار دارد كه‌ اگر تا 72 ساعت‌ از آب‌ گرفته‌ نشود از ميان‌ خواهد رفت. مالك‌ يك‌ شركت‌ محلي‌ مسئول‌ مراقبت‌ از محموله‌هاي‌ دريايي‌ دو راه‌حل‌ را پيشنهاد داده‌ است‌ و هردوي‌ آنها هزينه‌ يكساني‌ دارند:
طرح‌ الف: اين‌ طرح‌ محموله‌ يكي‌ از سه‌ قايق‌ را كه‌ ارزش‌ آن‌ 200 هزار دلار است‌ نجات‌ مي‌دهد.
طرح‌ ب: اين‌ طرح‌ با احتمال‌ 1 به‌ 3 هر سه‌ قايق‌ را نجات‌ مي‌دهد كه‌ 600 هزار دلار مي‌ارزند اما به‌احتمال‌ 2 به‌ 3 هيچ‌كدام‌ نجات‌ پيدا نمي‌كنند.

چه‌ طرحي‌ انتخاب‌ خواهد شد؟
‌ ‌اگر شما مثل‌ 71% از پاسخ‌دهندگان‌ مورد مطالعه‌ باشيد، طرح‌ كم‌ خطر «الف» را انتخاب‌ مي‌كنيد كه‌ يك‌ محموله‌ را بااطمينان‌ سالم‌ از آب‌ مي‌گيرد. به‌هرحال، از گروه‌ مورد مطالعه‌ ديگري‌ خواسته‌ شد. از ميان‌ دو گزينه‌ «ج» و «د» يكي‌ را انتخاب‌ كنند.
طرح‌ ج: اين‌ طرح‌ منجر به‌ از دست‌دادن‌ دو محموله‌ باارزش‌ 400 هزار دلار مي‌شود.
طرح‌ د: اين‌ طرح‌ بااحتمال‌ 2 به‌ 3 منجر به‌ از دست‌دادن‌ سه‌ محموله‌ به‌ارزش‌ كلي‌ 600 هزار دلار مي‌شود اما 1 به‌ 3 احتمال‌ دارد كه‌ هيچ‌كدام‌ از محموله‌ها از ميان‌ نروند. در روبروشدن‌ با اين‌ انتخابها 80% اين‌ پاسخگويان‌ طرح‌ «د» را ترجيح‌ دادند.
‌ ‌البته‌ اين‌ انتخابها دقيقا دو به‌ دو برابر هستند. طرح‌ «الف» مثل‌ طرح‌ «ج» و طرح‌ «ب» مثل‌ طرح‌ «د» است. آنها تنها به‌ شيوه‌هاي‌ متفاوتي‌ چارچوب‌دهي‌ شده‌اند.
‌ ‌تفاوت‌ گمراه‌كننده‌ پاسخها نشاندهنده‌ آنستكه‌ افراد هنگام‌ طرح‌ يك‌ مسئله‌ در قالب‌ كسب‌ مزيت‌ (محموله‌هاي‌ بازيابي‌ شده) ريسك‌گريز هستند. اما وقتي‌ يك‌ مسئله‌ در قالب‌ اجتناب‌ از زيان‌ مطرح‌ مي‌شود (محموله‌هاي‌ از دست‌ رفته)، مردم‌ ريسك‌پذيرند. به‌علاوه، آنها تمايل‌ دارند تا خود را با مسئله‌ آن‌طور كه‌ به‌آنها عرضه‌ مي‌شود سازگار كنند تااينكه‌ مسئله‌ را به‌ شيوه‌ خودشان‌ مجدداً‌ تشريح‌ نمايند.

چارچوب‌دهي‌ با نقطه‌ مرجع‌ متفاوت‌
‌ ‌هنگامي‌ كه‌ چارچوب‌ از نقاط‌ مرجع‌ متفاوتي‌ استفاده‌ كند، پرسشي‌ يكسان‌ مي‌تواند پاسخهاي‌ بسيار متفاوتي‌ را حاصل‌ آورد. بياييد فرض‌ كنيم‌ شما 2000 دلار در حساب‌ جاري‌ خود داريد و از شما پرسيده‌اند كه: آيا شانس‌ 50-50 براي‌ باخت‌ 300 دلار يا برد 500 دلار را مي‌پذيريد؟
‌ ‌اگر از شما بپرسند كه: آيا ترجيح‌ مي‌دهيد كه‌ مانده‌ 2000 دلار حساب‌ خود را حفظ‌ كنيد يا شانس‌ 50-50 را براي‌ داشتن‌ 1700 دلار يا 2500 دلار در حساب‌ خود را مي‌پذيريد چطور؟
‌ ‌بار ديگر دو پرسش‌ مسئله‌ يكساني‌ را مطرح‌ مي‌كنند. در حالي‌ كه‌ از نظر منطقي‌ مي‌بايست‌ پاسخهاي‌ شما به‌ هردو مسئله‌ يكسان‌ باشد. مطالعات‌ نشان‌ داده‌اند كه‌ بسياري‌ از افراد فرصت‌ 50-50 را در پرسش‌ نخست‌ رد مي‌كنند اما شانس‌ 50-50 در پرسش‌ دوم‌ را مي‌پذيرند. اين‌ واكنشهاي‌ گوناگون‌ از دو نقطه‌ مرجع‌ كه‌ در چارچوب‌ مسئله‌ ارايه‌ شده‌اند ناشي‌ مي‌شود. چارچوب‌ نخست‌ با نقطه‌ مرجع‌ صفر بر سود و زيان‌ افزاينده‌ يا كاهنده‌ تاكيد مي‌كند. اما انديشيدن‌ به‌ زيان‌ يك‌ پاسخ‌ محافظه‌كارانه‌ را در فكر بسياري‌ از افراد آزاد مي‌كند. چارچوب‌ دوم‌ با نقطه‌ مرجع‌ 2000 دلار، اثر واقعي‌ اين‌ تصميم‌ را در معرض‌ ديد قرار مي‌دهد.

محدودكردن‌ اثرات‌ چارچوب‌ دهي‌
‌ ‌مسئله‌اي‌ كه‌ خوب‌ چارچوب‌دهي‌ نشده‌ است‌ مي‌تواند حتي‌ سنجيده‌ترين‌ تصميمها را نيز تحليل‌ ببرد. اما باانجام‌ پيش‌نگريهاي‌ زير مي‌توان‌ اثر نامطلوب‌ چارچوب‌دهي‌ را محدود كرد:
دامهاي‌ برآورد و پيش‌بيني‌
‌ ‌بيشتر ما در تخمين‌ زمان، مسافت، وزن‌ و حجم‌ ماهر هستيم. علت‌ اين‌ است‌ كه‌ ما دايماً‌ در مورد اين‌ متغيرها قضاوتهايي‌ مي‌كنيم‌ و در مورد درستي‌ اين‌ قضاوتها پاسخهاي‌ سريع‌ مي‌گيريم. با حل‌ اين‌ تجربيات‌ روزمره، فكر ما به‌خوبي‌ قاعده‌مند شده‌ است.
‌ ‌در هرحال، برآوردكردن‌ يا پيش‌بيني‌ در مورد رخدادهاي‌ داراي‌ ابهام‌ موضوع‌ متفاوتي‌ است‌ و باوجودي‌ كه‌ مديران‌ دايماً‌ چنين‌ برآوردها و پيش‌بيني‌هايي‌ را انجام‌ مي‌دهند ولي‌ به‌ندرت‌ بازخور شفافي‌ از صحت‌ كارشان‌ دريافت‌ مي‌كنند. براي‌ نمونه، اگر شما پيش‌بيني‌ كنيد كه‌ قيمت‌ نفت‌ در سال‌ آينده‌ به‌ كمتر از 15 دلار براي‌ هر بشكه‌ سقوط‌ كند و احتمال‌ اين‌ سقوط‌ 40% باشد و در عمل‌ هم‌ قيمتها به‌ آن‌ سطح‌ سقوط‌ كنند، شما نمي‌توانيد بگوييد احتمالي‌ كه‌ برآورد كرده‌ايد صحت‌ داشته‌ يا اشتباه‌ بوده‌ است. تنها راه‌ براي‌ سنجش‌ صحت‌ برآورد شما، توجه‌ مداوم‌ به‌ بسياري‌ از پيش‌بيني‌هاي‌ مشابه‌ است‌ تا ببينيد كه‌ آيا پس‌ از اين‌ واقعه، رويدادي‌ كه‌ شما فكر مي‌كرديد 40% شانس‌ وقوع‌ دارد واقعاً‌ در 40% مواقع‌ رخ‌ مي‌دهد يا خير. اين‌ كار نيازمند رسيدگي‌ به‌ حجم‌ عظيمي‌ از داده‌ها در طول‌ يك‌ دوره‌ زماني‌ طولاني‌ است. اگرچه‌ پيش‌بيني‌كنندگان‌ و كساني‌ كه‌ حساب‌ و كتاب‌ شرطبندي‌ روي‌ اسب‌ را دارند فرصت‌ و انگيزه‌ نگهداري‌ چنين‌ سوابقي‌ را دارند اما بقيه‌ ما اين‌طور نيستيم، در نتيجه‌ فكر ما هرگز براي‌ برآوردكردن‌ وضعيتهاي‌ داراي‌ ابهام‌ ماهر نمي‌شود.
‌ ‌تمامي‌ دامهايي‌ را كه‌ تاكنون‌ در مورد آنها بحث‌ كرديم‌ شيوه‌ تصميم‌گيري‌ ما را در رويارويي‌ با وضعيتهاي‌ مبهم‌ تحت‌ تاثير قرار مي‌دادند. اما مجموعه‌ ديگري‌ از دامها وجود دارند كه‌ بويژه‌ اثر منحرف‌كننده‌اي‌ در موقعيتهاي‌ مبهم‌ دارند زيرا توانايي‌ ما را در ارزيابي‌ احتمالات‌ تيره‌ مي‌كنند. بياييد به‌ سه‌ مورد از رايج‌ترين‌ اين‌ دامهاي‌ مربوط‌ به‌ موقعيتهاي‌ داراي‌ ابهام‌ نگاه‌ كنيم:

دام‌ اطمينان‌ بيش‌ از حد OVERCONFIDENCE TRAP))
‌ ‌اگرچه‌ بيشتر ما در برآوردكردن‌ يا پيش‌بيني‌ خيلي‌ خوب‌ عمل‌ نمي‌كنيم‌ اما عملاً‌ تمايل‌ داريم‌ تا در مورد صحت‌ نظر خودمان‌ بيش‌ از حد مطمئن‌ باشيم. اين‌ كار مي‌تواند باعث‌ خطا در قضاوت‌ و در نتيجه‌ تصميم‌گيري‌ نامطلوب‌ شود. در مجموعه‌اي‌ از آزمايشها، از عده‌اي‌ درخواست‌ شد تا ميانگين‌ نرخ‌ پايان‌ وقت‌ يك‌ هفته‌ بورس‌ صنعتي‌ داوجونز (يكي‌ از شاخص‌هاي‌ بازارهاي‌ بورس‌ مطرح‌ در ايالات‌ متحده‌ آمريكا) را برآورد كنند. براي‌ به‌حساب‌ آوردن‌ عدم‌ اطمينان‌ از آنها خواسته‌ شد تا دامنه‌ مربوط‌ به‌ ارزش‌ پايان‌ وقت‌ بورس‌ را تخمين‌ بزنند. در برآورد حدبالاي‌ دامنه‌ از آنها خواسته‌ شد تا حد بالا را طوري‌ برآورد كنند كه‌ تنها 1% شانس‌ آن‌ باشد كه‌ ارزش‌ پايان‌ وقت‌ از آن‌ بيشتر باشد. به‌همين‌ شكل‌ براي‌ حد پايين‌ از آنها خواسته‌ شد تا برآوردي‌ كنند كه‌ ارزش‌ پايان‌ وقت‌ بورس‌ تنها 1% شانس‌ آن‌ را داشته‌ باشد كه‌ پايين‌تر از آن‌ واقع‌ شود. شما انتظار داريد كه‌ در صورت‌ يك‌ پيش‌بيني‌ خوب، آنها فقط‌ 2% اوقات‌ در برآوردهايشان‌ خطا كنند. اما صدها آزمايش‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ ميانگين‌ ارزش‌ واقعي‌ داوجونز در 20 تا 30 درصد دفعات‌ خارج‌ از دامنه‌ پيش‌بيني‌ها واقع‌ مي‌شود. بيشتر مردم‌ به‌خاطر اطمينان‌ بيش‌ از حد نسبت‌ به‌ درستي‌ پيش‌بيني‌هايشان‌ دامنه‌ محدودي‌ را براي‌ اين‌ احتمالها تعيين‌ مي‌كنند.
‌ ‌در مورد اثر اين‌ مسئله‌ بر تصميمهاي‌ بازرگاني‌ توجه‌ كنيد كه‌ در اين‌ تصميمها ابتكارها و سرمايه‌گذاريهاي‌ عمده‌ اغلب‌ به‌ دامنه‌ برآوردها بستگي‌ دارند. اگر مديران‌ در مورد يك‌ متغير حياتي‌ حد بالا را كمتر يا حد پايين‌ را بالاتر برآورد كنند ممكن‌ است‌ به‌ علت‌ اين‌ خطا در تخمين، فرصتهاي‌ جذابي‌ را از دست‌ بدهند يا خود را در معرض‌ خطرهاي‌ بسيار بزرگتر از انتظار قرار دهند. پول‌ زيادي‌ در پروژه‌هاي‌ بدفرجام‌ مربوط‌ به‌ توسعه‌ محصولات‌ از ميان‌ رفته‌ است‌ زيرا مديران‌ عملاً‌ احتمال‌ شكست‌ در بازار را به‌طور دقيق‌ به‌حساب‌ نياورده‌ بودند.

دام‌ احتياط‌ بيش‌از حدPRUDENCE TRAP) )
‌ ‌دام‌ ديگري‌ كه‌ پيش‌بيني‌كنندگان‌ در آن‌ گرفتار مي‌شوند به‌صورت‌ احتياط‌ بيش‌ از حد يا محافظه‌كاري‌ جلوه‌ مي‌كند. هنگام‌ رويارويي‌ با تصميمهاي‌ پرمخاطره‌ تمايل‌ داريم‌ تا برآورد يا پيش‌بيني‌ خود را براساس‌ قرارگرفتن‌ در «ايمن‌ترين‌ قسمت‌ كار» تعديل‌ كنيم. براي‌ نمونه، سالها پيش‌ يكي‌ از سه‌ توليدكننده‌ آمريكايي‌ اتومبيل‌ در مورد تعداد اتومبيلهاي‌ توليدي‌ براي‌ تامين‌ نياز شلوغ‌ترين‌ فصل‌ فروش‌ خود تصميم‌ مي‌گرفت‌ و اداره‌ برنامه‌ريزي‌ بازار كه‌ مسئول‌ اين‌ تصميم‌گيري‌ بود درخواست‌ كرد كه‌ ساير بخشها پيش‌بيني‌هايشان‌ را در مورد متغيرهاي‌ كليدي‌ مثل‌ فروش‌ تخميني، موجودي‌ دلالهاي‌ اتومبيل، اعمال‌ رقبا و هزينه‌ها ارايه‌ كنند. هر اداره‌ باتوجه‌ به‌ اين‌ ارزيابيها پيش‌بيني‌هايش‌ را با ضريب‌ انحرافي‌ به‌ نفع‌ توليد اتومبيلهاي‌ بيشتر انجام‌ داد. يعني‌ فقط‌ براي‌ اينكه‌ ايمن‌ بماند. اما برنامه‌ريزان‌ بازار اين‌ تعداد را ملاك‌ قرار دادند و سپس‌ تعديلهاي‌ خاص‌ خودشان‌ را نيز با فرض‌ ايمن‌ ماندن‌ اعمال‌ كردند. غيرمنتظره‌ نبود كه‌ تعداد اتومبيلهاي‌ توليدشده‌ بسيار فراتر از تقاضا شد و فروش‌ اين‌ مازاد شش‌ ماه‌ وقت‌ شركت‌ را گرفت‌ و در آخر به‌ فروش‌ با قيمتهاي‌ تشويقي‌ منتهي‌ گرديد.
‌ ‌سياستگذاران‌ در رويه‌هاي‌ رسمي‌ تصميم‌گيري‌ بسيار بيش‌ از حد احتياط‌ مي‌كنند. يك‌ نمونه‌ افراطي‌ اين‌ مسئله‌ روش‌شناسي‌ «تجزيه‌ و تحليل‌ بدترين‌ حالت» (WORST CASE ANALYSIS) است. اين‌ رويه‌ زماني‌ در طراحي‌ سيستمهاي‌ تسليحاتي‌ رايج‌ بود و هنوز هم‌ در شيوه‌هاي‌ مهندسي‌ و قانونگذاري‌ معيني‌ استفاده‌ مي‌شود. بااستفاده‌ از اين‌ ديدگاه‌ مهندسان‌ سلاحهايي‌ را طراحي‌ مي‌كنند كه‌ تحت‌ بدترين‌ تركيب‌ شرايط‌ كار مي‌كنند. حتي‌ اگر تفاوت‌ اين‌ شرايط‌ باهم‌ بي‌نهايت‌ جزئي‌ باشد. تجزيه‌ و تحليل‌ بدترين‌ موقعيت، هزينه‌هاي‌ بي‌شماري‌ را اضافه‌ مي‌كند كه‌ عملاً‌ هيچ‌ مزيتي‌ ندارند (در حقيقت‌ اين‌ شيوه‌ اغلب‌ در مسابقه‌ تسليحاتي‌ نتيجه‌ عكس‌ داده‌ است) و ثابت‌ مي‌كند كه‌ محافظه‌كاري‌ بيش‌ از حد مي‌تواند گاهي‌ خطرناكتر از احتياط‌ نكردن‌ باشد.

دام‌ واپس‌ روي‌RECALLABILITY TRAP) )
‌ ‌حتي‌ هنگامي‌ كه‌ ما نه‌ بيش‌ از حد مطمئن‌ و نه‌ بي‌جهت‌ محافظه‌كار هستيم‌ باز هم‌ ممكن‌ است‌ در برآوردها يا پيش‌بيني‌هايمان‌ در يك‌ دام‌ گرفتار شويم. به‌علت‌ اينكه‌ ما مكرراً‌ در پيش‌بيني‌هايمان‌ در مورد وقايع‌ آينده، خاطره‌هايمان‌ از وقايع‌ گذشته‌ را مبنا قرار مي‌دهيم، ممكن‌ است‌ به‌شدت‌ تحت‌تاثير وقايع‌ غيرمنتظره‌ قرار بگيريم. يعني‌ وقايعي‌ كه‌ اثري‌ قوي‌ بر حافظه‌ ما باقي‌ مي‌گذارند. براي‌ مثال، همه‌ ما در احتمال‌ وقوع‌ رخدادهاي‌ نادر اما مصيبت‌بار همچون‌ سقوط‌ هواپيما اغراق‌ مي‌كنيم. چرا كه‌ اين‌ رخدادها به‌طور نامعقولي‌ در رسانه‌ها جلب‌ توجه‌ مي‌كنند. همچنين‌ يك‌ واقعه‌ دردناك‌ يا يك‌ تصادف‌ در زندگي‌ مي‌تواند تفكر شما را منحرف‌ كند. اگر شما در مسير رفتن‌ به‌ سر كار شاهد تصادف‌ بوده‌ باشيد، احتمال‌ بيشتري‌ را به‌ تصادفهاي‌ حمل‌ و نقل‌ اختصاص‌ مي‌دهيد. اگر يكي‌ از دوستان‌ نزديك‌ شما از سرطان‌ فوت‌ كرده‌ باشد، احتمال‌ بيشتري‌ مي‌دهيد كه‌ روزي‌ خودتان‌ به‌ سرطان‌ مبتلا شويد. در حقيقت‌ هر چيزي‌ كه‌ توانايي‌ شما را در به‌خاطر آوردن‌ وقايع‌ به‌شيوه‌ متعادل‌ منحرف‌ كند، ارزيابي‌ احتمال‌ شما را نامتعادل‌ خواهد كرد. در يك‌ آزمايش، فهرستهايي‌ از زنان‌ و مردان‌ مشهور براي‌ گروههايي‌ از افراد خوانده‌ شد. در هر فهرست‌ تعداد مساوي‌ از زنان‌ و مردان‌ وجود داشت‌ اما صرف‌نظر از علت‌ شهرت، در برخي‌ از فهرستها مردان‌ مشهورتر از زنان‌ بودند و در برخي‌ ديگر زناني‌ مشهورتر از مردان‌ وجود داشتند. پس‌ از خواندن‌ اين‌ نامها، از مشاركت‌كنندگان‌ خواسته‌ شد تا درصد مردان‌ و زنان‌ هر فهرست‌ را مشخص‌ كنند. كساني‌ كه‌ فهرست‌ نام‌ زنان‌ مشهورتر را شنيده‌ بودند فكر مي‌كردند كه‌ تعداد زنان‌ بيشتري‌ در فهرست‌ وجود داشته‌ است‌ و بالعكس.
‌ ‌وكلاي‌ شركتها در هنگام‌ دفاع‌ از دعاوي‌ بدهي‌ اغلب‌ در دام‌ واپس‌روي‌ گير مي‌افتند. تصميم‌گيري‌ آنان‌ در مورد اينكه‌ يك‌ دعوي‌ را تسويه‌ كنند يا آن‌را به‌ دادگاه‌ بفرستند معمولاً‌ در ارزيابي‌ آنها از پيامدهاي‌ احتمالي‌ يك‌ محاكمه‌ گير مي‌افتند. به‌علت‌ اينكه‌ رسانه‌ها تمايل‌ دارند به‌شكل‌ انبوه‌ احكام‌ مربوط‌ به‌ پرداخت‌ خسارتها را در بين‌ عامه‌ مردم‌ پخش‌ كنند و در عين‌ حال‌ از ساير نتايج‌ غيراجتماعي‌ محاكمه‌ چشم‌پوشي‌ كنند، ممكن‌ است‌ قضاوت‌ در مورد احتمال‌ صدور راي‌ جريمه‌ بالا براي‌ يك‌ سرقت‌ برنامه‌ريزي‌ شده‌ را بيش‌ از واقع‌ برآورد كنند. در نتيجه، آنان‌ قرارهاي‌ بزرگتر از آنچه‌ واقعاً‌ حكم‌ شده‌ است، صادر مي‌كنند.

راههاي‌ پرهيز از دام‌ واپس‌روي‌
‌ ‌بهترين‌ شيوه‌ پرهيز از دامهاي‌ مربوط‌ به‌ برآورد و پيش‌بيني، استفاده‌ از يك‌ ديدگاه‌ بسيار منظم‌ در برآوردكردن‌ و پيش‌بيني‌ است. براي‌ هريك‌ از اين‌ سه‌ دام‌ ملاحظات‌ بيشتري‌ را مي‌توان‌ در نظر گرفت:
از پيش‌ آگاه‌بودن، از پيش‌ آماده‌ بودن‌ است‌
كه‌ تصميمهاي‌ بازرگاني‌ پيش‌ مي‌آيند بندرت‌ پديده‌اي‌ به‌عنوان‌ بي‌مغزي‌ وجود دارد. مغز ما هميشه‌ در حال‌ كاركردن‌ است‌ و گاهي‌ اوقات‌ متاسفانه‌ به‌جاي‌ اينكه‌ به‌ ما كمك‌ كند ما را گير مي‌اندازد.
‌ ‌در هر گام‌ از فرايند تصميم‌گيري‌ ادراكهاي‌ نادرست، انحرافها و ساير دامهاي‌ تفكر مي‌توانند انتخابهايي‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهيم‌ را تحت‌تاثير قرار دهند. تصميمهايي‌ كه‌ بسيار پيچيده‌اند احتمال‌ انحراف‌ آنها بيشتر است. زيرا آنها تمايل‌ دارند تا فرضيات‌ هرچه‌ بيشتري‌ را در بر بگيرند و داده‌هاي‌ هرچه‌ زيادتري‌ را از افراد بيشتري‌ كسب‌ كنند. هرچه‌ رقابت‌ بيشتر باشد، خطر گيرافتادن‌ در يك‌ دام‌ روانشناختي‌ بيشتر خواهد بود.
‌ ‌دامهايي‌ را كه‌ مرور كرديم‌ همگي‌ مي‌توانند به‌شكل‌ مجزا عمل‌ كنند. اما خطرناكتر اين‌ است‌ كه‌ آنها مي‌توانند به‌صورت‌ يكپارچه‌ عمل‌ كنند و يكديگر را تقويت‌ نمايند. يك‌ اثر رواني‌ اوليه‌ قوي‌ ممكن‌ است‌ تفكر را محور كند و سپس‌ ممكن‌ است‌ ما به‌صورت‌ انتخابي‌ در جستجوي‌ شواهد تاييد كننده‌ باشيم‌ تا انحراف‌ اوليه‌ خود را توجيه‌ كنيم. سپس‌ يك‌ تصميم‌ شتابزده‌ مي‌گيريم‌ و آن‌ تصميم‌ وضعيت‌ موجود جديدي‌ را به‌وجود مي‌آورد. همين‌طور كه‌ هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ بازيابي‌ ما رشد مي‌كنند، از يافتن‌ فرصت‌ مناسب‌ براي‌ جستجوي‌ يك‌ موقعيت‌ جديد و احتمالاً‌ بهتر ناتوان‌ مي‌شويم. بنابراين، اشتباهها متراكم‌ مي‌شوند و انتخاب‌ عاقلانه‌ را مشكل‌ و مشكل‌تر مي‌كنند.
‌ ‌همان‌طور كه‌ در آغاز گفتيم‌ بهترين‌ محافظ‌ در برابر دامهاي‌ رواني‌ - به‌تنهايي‌ يا با يكديگر - آگاهي‌ است. از پيش‌ آگاه‌بودن، از پيش‌آماده‌ بودن‌ است‌(FORWARNED IS FOREARMED) . حتي‌ اگر شما نمي‌توانيد انحرافها در شيوه‌ تفكر خود را ريشه‌كن‌ كنيد، مي‌توانيد آزمونها و نظمي‌ در فرايند تصميم‌گيري‌ خود پديد آوريد كه‌ بتواند خطاهاي‌ تفكر شما را پيش‌ از اينكه‌ به‌ اشتباه‌ در قضاوت‌ بدل‌ شوند، آشكار كند. اقدام‌ براي‌ درك‌ و جلوگيري‌ از دامهاي‌ روانشناختي‌ مي‌تواند به‌ افزايش‌ اطمينان‌ در انتخابهايي‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهيد منجر شود.
 هميشه‌ به‌ يك‌ مسئله‌ از چندديدگاه‌ توجه‌ كنيد. تلاش‌ كنيد به‌جاي‌ اينكه‌ به‌ اولين‌ خط‌ فكري‌ كه‌ به‌نظرتان‌ رسيد اتكا كنيد، از نقاط‌ شروع‌ مختلف‌ و ديدگاههاي‌ متفاوت‌ استفاده‌ نماييد؛  براي‌ پرهيز از لنگرشدن‌ به‌وسيله‌ ايده‌هاي‌ ديگران، پيش‌ از اينكه‌ با سايرين‌ مشورت‌ كنيد خودتان‌ راجع‌ به‌ موضوع‌ فكر كنيد؛ O فكر باز داشته‌ باشيد. براي‌ اطلاعات‌ بيشتر نظرات‌ افراد را جويا شويد تا چارچوب‌ مرجع‌ شما گسترش‌ يابد. فكر خود را به‌ جهتهاي‌ جديد معطوف‌ سازيد؛ O آگاه‌ باشيد كه‌ از لنگركردن‌ مشاوران‌ و سخنگويان‌ خود و ساير كساني‌ كه‌ شما از آنها درخواست‌ اطلاعات‌ و مشورت‌ مي‌كنيد اجتناب‌ نماييد. در مورد ايده‌ها، تخمينها و تصميمهاي‌ آزمايشي‌ خود هرچه‌ كمتر با آنها صحبت‌ كنيد. اگر ايده‌هاي‌ خود را بيش‌ از حد آشكار كنيد ممكن‌ است‌ كه‌ ايده‌هاي‌ شما به‌سادگي‌ به‌ خودتان‌ بازگردانده‌ شوند؛ O به‌ويژه‌ در مذاكرات‌ خود متوجه‌ لنگرها باشيد. پيش‌ از اينكه‌ هرگونه‌ مذاكره‌اي‌ آغاز شود در مورد موقعيت‌ خود كاملاً‌ فكر كنيد. تا از لنگرشدن‌ به‌وسيله‌ پيشنهادهاي‌ مقدماتي‌ ساير گروهها جلوگيري‌ كنيد. همزمان، در جستجوي‌ فرصتهايي‌ براي‌ استفاده‌ از لنگر به‌نفع‌ خود باشيد. براي‌ مثال، اگر شما فروشنده‌ هستيد يك‌ قيمت‌ بالا اما قابل‌ دفاع‌ براي‌ شروع‌ پيشنهاد كنيد. O هرگز به‌ وضعيت‌ موجود به‌عنوان‌ تنها گزينه‌ خود فكر نكنيد، انتخابهاي‌ ديگري‌ را به‌عنوان‌ نقاط‌ متقابل‌ تعيين‌ نماييد و بادقت‌ نقاط‌ قوت‌ و ضعف‌ آنها را ارزيابي‌ كنيد؛ O از خود بپرسيد در صورتي‌ كه‌ وضعيت‌ موجود وجود نداشت‌ آيا گزينه‌ وضعيت‌ فعلي‌ را برمي‌گزيديد؟ از اغراق‌كردن‌ در تلاش‌ و هزينه‌ لازم‌ براي‌ تغيير وضع‌ موجود اجتناب‌ كنيد؛ O به‌خاطر داشته‌ باشيد كه‌ مطلوبيت‌ وضع‌ موجود با گذشت‌ زمان‌ تغيير خواهد كرد. هنگام‌ مقايسه‌ گزينه‌ها هميشه‌ آنها را هم‌ از لحاظ‌ آينده‌ و هم‌ از ديد وضعيت‌ حاضر ارزيابي‌ كنيد؛ O اگر براي‌ شما چندين‌ انتخاب‌ بهتر از وضعيت‌ موجود ميسر باشد، اين‌ وضعيت‌ را تنها به‌اين‌ علت‌ كه‌ برگزيدن‌ بهترين‌ انتخاب‌ مشكل‌ است، مبنا قرار ندهيد و به‌ خود در گزينش‌ كردن‌ فشار بياوريد. O به‌دقت‌ در جستجوي‌ افرادي‌ باشيد كه‌ به‌ تصميمهاي‌ پيشين‌ وابستگي‌ ندارند و براين‌ اساس‌ احتمال‌ نمي‌رود كه‌ به‌ آن‌ تصميمها متعهد باشند، به‌نظرات‌ آنها توجه‌ كنيد؛ O بسنجيد چرا پذيرش‌ اشتباههاي‌ گذشته‌ شما را دچار تنش‌ مي‌كند. اگر مشكل‌ در اعتماد به‌نفس‌ زخم‌خورده‌ شما ريشه‌ دارد با آن‌ رو-در-رو برخورد كنيد. به‌خاطر آوريد حتي‌ انتخابهاي‌ هوشمندانه‌ مي‌توانند پيامدهاي‌ بدي‌ داشته‌ باشند. حتي‌ بهترين‌ و با تجربه‌ترين‌ مديران‌ نسبت‌ به‌ خطا در قضاوت‌ آسيب‌ناپذير نيستند. گفته‌هاي‌ عاقلانه‌ وارن‌ بافت‌ را به‌خاطر داشته‌ باشيد كه: «وقتي‌ درون‌ يك‌ چاله‌ مي‌افتيد بهترين‌ كاري‌ كه‌ مي‌توانيد انجام‌ دهيد اين‌ است‌ كه‌ از گودكردن‌ چاله‌ دست‌ برداريد». O در جستجوي‌ راههاي‌ تسلط‌ بر انحراف‌ هزينه‌هاي‌ غيرقابل‌ جبران‌ در تصميمها و توصيه‌هاي‌ زيردستان‌ خود باشيد. هنگامي‌ كه‌ لازم‌ باشد مسئوليتها را مجدداً‌ تخصيص‌ دهيد؛ O فرهنگ‌ ترس‌ از شكست‌ را كه‌ خود باعث‌ ارتكاب‌ اشتباه‌ مي‌شود، گسترش‌ ندهيد. در هنگام‌ پاداش‌دادن‌ به‌ افراد به‌ كيفيت‌ تصميم‌گيريهاي‌ آنها توجه‌ كنيد. آنچه‌ را كه‌ در هنگام‌ تصميم‌گيري‌ آنها شناخته‌ شده‌ بود به‌حساب‌ آوريد نه‌اينكه‌ تنها به‌ نتايج‌ تصميمهاي‌ آنان‌ توجه‌ كنيد. O فردي‌ را پيدا كنيد كه‌ نقش‌ مخالف‌ را بازي‌ كند تا در مورد تصميمي‌ كه‌ مدنظر داريد بحث‌ كند. اگرچه‌ بهتر اين‌ است‌ كه‌ خودتان‌ يك‌ استدلال‌ مخالف‌ را تهيه‌ كنيد. قويترين‌ دلايل‌ انجام‌ كاري‌ ديگر چيست؟ دلايلي‌ كه‌ در اولويت‌ دوم‌ هستند كدامند؟ اولويت‌ سوم‌ چطور؟ موقعيت‌ را با فكر باز مورد توجه‌ قرار دهيد؛ O در مورد انگيزه‌هايتان‌ با خود روراست‌ باشيد. آيا واقعاً‌ اطلاعاتي‌ كه‌ جمع‌آوري‌ كرده‌ايد براي‌ يك‌ انتخاب‌ هوشمندانه‌ به‌ شما كمك‌ مي‌كنند يا اينكه‌ تنها به‌دنبال‌ شواهد تاييدكننده‌ آنچه‌ دوست‌ داريد بوده‌ايد؟ O هنگامي‌ كه‌ در جستجوي‌ راهنمايي‌ از ديگران‌ هستيد سوالهايي‌ را كه‌ شواهد تاييدكننده‌ را مي‌طلبند نپرسيد. اگر دريافتيد كه‌ به‌نظر مي‌آيد يك‌ مشاور هميشه‌ از ديدگاه‌ شما پشتيباني‌ مي‌كند مشاور جديدي‌ پيدا كنيد. خود را در محاصره‌ افراد بله‌قربان‌گو قرار ندهيد. O كوشش‌ كنيد مسئله‌ را چندين‌ مرتبه‌ به‌صورت‌ طبيعي‌ مطرح‌ كنيد به‌طوري‌ كه‌ مزايا و معايب‌ تركيب‌ شوند يا نقاط‌ مرجع‌ گوناگون‌ در بر گرفته‌ شوند. براي‌ نمونه: آيا شما شانس‌ 50-50 براي‌ از دست‌دادن‌ 300 دلار را كه‌ منجر به‌ مانده‌ حساب‌ بانكي‌ 1700 دلار مي‌گردد مي‌پذيريد يا شانس‌ 50-50 براي‌ بردن‌ 500 دلار را كه‌ باعث‌ مانده‌ حساب‌ بانكي‌ 2500 دلار مي‌شود؟ O به‌دقت‌ در فرايند تصميم‌گيري‌ خودتان‌ در مورد چارچوب‌دهي‌ مسئله‌ فكر كنيد. در نقاطي‌ در طول‌ اين‌ فرايند به‌ويژه‌ در انتهاي‌ آن‌ از خود بپرسيد اگر چارچوب‌دهي‌ تغيير كند تفكر شما چگونه‌ تغيير خواهد كرد؟ O هنگامي‌ كه‌ ديگران‌ تصميمي‌ را به‌ شما پيشنهاد مي‌كنند، شيوه‌اي‌ كه‌ آنها مشكل‌ را سازماندهي‌ كرده‌اند، بسنجيد آنها را به‌وسيله‌ چارچوبهاي‌ گوناگون‌ ديگري‌ به‌ چالش‌ وا داريد. O براي‌ كاهش‌ آثار اطمينان‌ بيش‌ از حد در برآوردكردن، هميشه‌ باتوجه‌ به‌ دو حد نهايت، كار را آغاز كنيد يعني‌ باتوجه‌ به‌ حد بالا و حد پايين‌ دامنه‌ مقادير امكان‌پذير. اين‌ كار به‌ شما كمك‌ خواهد كرد تا به‌وسيله‌ ارزيابي‌ اوليه‌ محور نشويد. سپس‌ ارزيابي‌ خود را از نظر محدوده‌هاي‌ بالا و پايين‌ به‌ چالش‌ كشيد. تلاش‌ كنيد تا ببينيد اگر ارزيابي‌ واقعي‌ پايين‌تر از حد پايين‌ يا بالاتر از حد بالاي‌ شما واقع‌ شود چه‌ پيامدهايي‌ به‌دنبال‌ خواهد داشت. سپس‌ به‌شكل‌ متناسبي‌ دامنه‌ ارزيابي‌ خود را اصلاح‌ كنيد. ارزيابي‌هاي‌ زيردستان‌ و مشاوران‌ خود را به‌همين‌ شيوه‌ به‌ چالش‌ گيريد، زيرا آنها نيز نسبت‌ به‌ اطمينان‌ بيش‌ از حد وسوسه‌ مي‌شوند. O براي‌ پرهيز از دام‌ احتياط‌ بيش‌ از حد، هميشه‌ ارزيابي‌ خود را با صداقت‌ انجام‌ دهيد و براي‌ كسي‌ كه‌ از آنها استفاده‌ مي‌كند توضيح‌ دهيد كه‌ آن‌ ارزيابيها تنظيم‌ نشده‌اند. به‌ هركسي‌ كه‌ ارزيابيها را براي‌ شما تهيه‌ مي‌كند نياز به‌ درستي‌ داده‌ها را تاكيد كنيد. ارزيابيها را در يك‌ دامنه‌ منطقي‌ بسنجيد تا بتوانيد اثر آنها را تخمين‌ بزنيد. به‌ ارزيابيهاي‌ حساس‌تر توجهي‌ مضاعف‌ داشته‌ باشيد. O براي‌ حداقل‌كردن‌ اغتشاش‌ حاصل‌ از نوسان‌ در واپس‌روي‌ با دقت‌ تمام‌ فرضيات‌ خود را آزمون‌ كنيد تا مطمئن‌ شويد كه‌ آنها بي‌جهت‌ به‌وسيله‌ حافظه‌ شما تحت‌ تاثير قرار نگرفته‌ باشند. هرجا كه‌ امكان‌پذير باشد آمار واقعي‌ را به‌دست‌ آوريد. سعي‌ كنيد كه‌ حدس‌ و گمان‌ راهنماي‌ شما نشود. O هميشه‌ اهداف‌ خود را به‌ خود گوشزد كنيد، بسنجيد كه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ با حفظ‌ وضعيت‌ موجود به‌ آن‌ اهداف‌ دست‌ يافت. ممكن‌ است‌ دريابيد كه‌ برخي‌ از عناصر وضعيت‌ موجود به‌عنوان‌ مانعي‌ در جهت‌ اهداف‌ شما عمل‌ مي‌كنند؛ THE SUNK-COST TRAP)) O هميشه‌ چك‌ كنيد تا ببينيد كه‌ تمامي‌ شواهد را بادقت‌ يكسان‌ آزمايش‌ مي‌كنيد. از تمايل‌ به‌ پذيرش‌ شواهد سازگار بدون‌ پرسش‌ پرهيز كنيد؛ O چارچوب‌ اوليه‌ را به‌صورت‌ خودكار نپذيريد خواه‌ به‌وسيله‌ خود شما و خواه‌ به‌وسيله‌ فرد ديگري‌ شكل‌ گرفته‌ باشد. هميشه‌ تلاش‌ كنيد مسئله‌ را به‌شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ چارچوبدهي‌ مجدد كنيد. در جستجوي‌ انحرافهايي‌ باشيد كه‌ به‌وسيله‌ چارچوب‌ ايجاد شده‌اند؛ ESTIMATING AND FORCASTING TRAPS))

 

‌ منبع: 

1998HARVARD BUSINESS REVIEW SEPTEMBER - OCTOBER
 

تفکر سیستمي

مهارت‌های تفکر سیستمي

یک متفکر پویا (در مقابل متفکر استاتیک) فردی است که همیشه این نکته که «همه چیز تغییر مي‌کند» در ذهنش وجود دارد و توانایی متغیر دیدن بسیاری از چیز‌هایی را دارد که بسیاری از انسان‌ها آنها را ثابت مي‌پندارند. به عبارت دیگر تفکر دینامیک، آگاهی مستمر نسبت به تغییر است.

 

چرا تفکر دینامیکی مهم است؟

•همه افراد باید در دنیای واقعی تصمیم‌گیری کنند و افراد برای بسیاری از تصمیمات باید برنامه ریزی کنند. یک متفکر استاتیک برنامه‌هایی برای خودش مي‌ریزد که در آنها بسیاری از چیز‌ها ثابت فرض مي‌شوند. بنابر‌این اگر برخی از این ثابت‌ها در آینده به دلیل این واقعیت که دنیا دینامیک است تغییر کنند، برنامه او دیگر مثمر ثمر نخواهد بود و شاید حتی مضر هم باشد.

•اثرات تفکر دینامیکی محدود به تطبیق یافتن با تغییرات احتمالی آینده نیست. بلکه شامل آگاه بودن از این واقعیت هم هست که ما مي‌توانیم این تغییرات را شکل بدهیم. بنابراین یک متفکر دینامیک نسبت به یک متفکر استاتیک فرد فعال‌تری است. اگرچه توانایی شکل دادن به این تغییرات به مهارت‌های دیگری هم نیازمند است که در ادامه به آنها مي‌پردازیم.

مثال 1: فرض کنید که شما یک فروشنده هستید و برای فروختن محصول سازمانتان مي‌خواهید با یک سازمان بزرگ وارد مذاکره شوید. شما تنها یک ساعت برای انجام کارتان فرصت دارید و مي‌دانید که برای فروختن محصولتان به این سازمان خاص، رقبای دیگری هم دارید. شما در عین حال مي‌دانید که تنها یک ساعت برای معرفی تمام و کمال سازمان و محصولتان کافی نیست. در اینجا اگر شما یک رویکرد استاتیک داشته باشید، حد اکثر سعی‌تان را خواهید کرد که از این یک ساعت حداکثر بهره را ببرید و محصولتان را به بهترین نحو ممکن معرفی کنید.

در مقابل، اگر شما یک متفکر دینامیک باشید، به این فکر خواهید کرد که آیا امکان تغییر موقعیت وجود دارد طوري که بتوانيد این مهلت یک ساعته را طولانی‌تر کنید؟ مسلما احتمال دارد که امکان چنین تغییری وجود نداشته باشد. ولی اگر هم این امکان وجود نداشته باشد، مي‌توانید هدف این ملاقات یک ساعته را از فروش محصولتان به ترغیب کردن سازمان مشتری به دانستن بیشتر در مورد آن محصول تغییر دهید. به این ترتیب شما مي‌توانید جلسه دیگری داشته باشید که آنقدر طولانی هست که شما در آن هر آنچه که مي‌خواهید را بگویید.

تنها تفاوت میان این دو مورد در این است که فرد با تفکر دینامیک، خودش را با این فکر که «فرصت یک ساعته یک حقیقت تغییرناپذیر است» محدود نمي‌کند.

مثال2: صنعت خودرو، آمریکا و ژاپن: چیز‌هایی که به آرامي‌تغییر مي‌کنند، نه تنها با احتمال زیادی در دوره‌های زمانی کوتاه ثابت فرض مي‌شوند، بلکه حتی این احتمال هم وجود دارد که به صورت ناخود آگاه به صورت همیشگی تغییر ناپذیر به نظر بیایند. یک متفکر دینامیک گرفتار چنین دام‌های نیرنگ آمیزی نمي‌شود. او مي‌داند که تغییرات محتمل در چیز‌هایی که ثابت به نظر مي‌آیند، ممکن است در چگونگی تصمیم‌گیری او بسیار تاثیر گذار باشند.

در طول دهه 1960 سازمان‌های آمریکایی بر بازار جهانی اتومبیل غالب بودند، ولی پس از آن، همه چیز به آرامي‌تغییر پیدا کرد. در سال 1962 زمانی که سهم بازار سازمان‌های ژاپنی در بازار خودرو‌های آمریکا کمتر از 4درصد بود، هیچ سازمان آمریکایی تهدیدی احساس نکرد. در 1967 زمانی که سهم بازار ژاپنی‌ها به 10 درصد افزایش یافته بود هم هنوز هیچ آمریکایی نگران این افزایش نشده بود. در سال 1974 که سهم بازار ژاپنی‌ها از بازار خودروی آمریکا به 15 درصد رسیده بود هم همین داستان تکرار شد. تنها در اوایل دهه 1980 بود که سازمان‌های آمریکایی تازه متوجه موضوع شدند. در این دوره سهم بازار ژاپنی‌ها به 3/21 درصد رسیده بود. در 1989 سهم بازار ژاپنی‌ها به 30 درصد رسیده بود و غالب ماندن بر بازار برای سازمان‌های آمریکایی به یک کار دشوار تبدیل شده بود.

اگر این تغییرات اینقدر تدریجی نبودند شاید آمریکایی‌ها نزدیک شدن خطر را زودتر احساس مي‌کردند و مي‌توانستند موضوع را زودتر از اینها بررسی کنند و برای آن راه‌حلی بیندیشند.

مثال 3: کدام بهتر است؟ تصور ثابت بودن مفاهیم ذهنی بسیار رایج تر از ثابت بودن مفاهیم فیزیکی است. برای مثال زمانی که از کسی این سوال را مي‌پرسیم که کدام یک از این دو ایدئولوژی بهتر است؟ جواب‌هایی که مي‌شنویم احتمالا عبارتند از «این»، «هر کدام در موارد خاصی»، «نمي‌دانم» و غیره. ولی به ندرت ممکن است کسی پاسخ بدهد «این موضوع در طول زمان تغییر مي‌کند». اگرچه چنین پاسخی ممکن است در برخی مواقع صدق کند. برای مثال پاسخ به این سوال که «از میان دموکرات و جمهوری خواه کدام بهتر است؟» در طول زمان تغییر مي‌کند، چرا که فاصله میان دو قشر بالا و پایین جامعه در طول زمان تغییر مي‌کند. اگرچه بسیاری از آمریکایی‌ها از این واقعیت آگاهند، ولی این آگاهی بیشتر در نتیجه درسی است که در طول زمان به دست آمده است، نه نتیجه تفکر دینامیک.

بحث: افرادی که در حال یادگیری تفکر سیستمي‌هستند، تمایل به استفاده مکرر از واژه دینامیک دارند. بسیاری از مواقع فردی را مي‌بینیم که مي‌گوید «دینامیک این مساله این است که...» در حالی که موضوعی که او از آن به عنوان دینامیک نام مي‌برد، یک موقعیت استاتیک است. برای مثال «دینامیک مساله این است که قیمت‌ها بالا هستند؛ چرا که فرآیند تولید محصول بسیار هزینه‌بر است.» چنین کاربرد‌های اشتباه واژه دینامیک نشانگر تفکر سیستمي‌ظاهری هستند. برای اینکه شما هم در این دام گرفتار نشوید، این آزمون را انجام دهید: در جمله ای که مي‌خواهید بیان کنید به جای کلمه «دینامیک» از ترکیب «موقعیت فعلی» استفاده کنید و ببینید که آیا معنای جمله آسیب مي‌بیند یا خیر؟ اگر آسیب نمي‌بیند، در این صورت امکان دارد شما از واژه دینامیک به صورت اشتباه استفاده کرده باشید. افراد باید بدانند که تفکر دینامیک چیزی فراتر از نامیدن همه چیز به نام تفکر دینامیک است. در واقع در صورتی که شما همه چیز را با نام دینامیک خطاب کنید، شما دقیقا دارید همان کاری را مي‌کنید که یک متفکر استاتیک مي‌کند. به این ترتیب که موقعیت‌های دینامیک و استاتیک هر دو را زیر مجموعه یک مجموعه خاص یعنی دینامیک‌ها مي‌پندارید. زمانی که فردی در این تله مي‌افتد، مي‌پندارد که تبدیل به یک متفکر دینامیکی شده است، در حالی که هنوز یک متفکر استاتیک است با این تفاوت که انگیزه کمتری برای یادگیری تفکر دینامیک دارد.

تفکر «سیستم به عنوان دلیل»

تا حالا فهمیدیم که همه چیز تغییر مي‌کند. حالا سوالی که پیش مي‌آید این است که چیز‌ها به چه دلیل تغییر مي‌کنند؟

تفکر «سیستم به عنوان دلیل» به این معنا است که سیستم‌ها را دلیل تغییر کردن همه چیز بدانیم. یک متفکر «سیستم به عنوان دلیل» همه مسائل دنیای واقع را درست همان طور که یک مهندس یک سیستم مهندسی را بررسی مي‌کند، تحلیل مي‌کند. این نوع متفکر زمانی که رفتار خاصی را از یک فرد مي‌بیند، قبل از اینکه او را در ذهنش قضاوت کند، این سوالات را از خودش مي‌پرسد:

•اگر فرد دیگری به جای این فرد بود چه اتفاقی مي‌افتاد؟ آیا او هم همین رفتاری را مي‌کرد که این فرد کرده است؟ اگر پاسخ بله است، چه مشخصاتی از سیستم است که باعث مي‌شود همه همین رفتار را بکنند؟

•در صورتی که سیستم با چیزی که الان هست متفاوت بود، آیا این فرد رفتار متفاوتی از خود نشان مي‌داد؟ اگر بله، دوباره چه مشخصاتی از سیستم است که باعث مي‌شود او چنین رفتاری از خود نشان دهد؟

چرا تفکر «سیستم به عنوان دلیل» مهم است؟

طراحی، تحلیل و کنترل

مهمترین پیامد این تفکر این است که بسیاری از مفاهیم مهندسی سیستم را وارد زندگی مي‌کند. چنین متفکری مي‌داند که دنیا به وسیله سیستم‌ها شکل مي‌گیرد. بنابر این او نه تنها به سیستم‌های مهندسی که به سیستم‌های اجتماعی و انسانی هم ایمان دارد و فکر مي‌کند که آنها را هم باید به عنوان سیستم‌های مهندسی دید. به این ترتیب مفاهیمي‌مانند طراحی و کنترل سیستم‌ها اهمیت پیدا مي‌کنند.

قضاوت و روابط بهتر

همه ما شرایطی را که در آن افراد همدیگر را برای موضوعی مقصر مي‌دانند و فکر مي‌کنند خودشان بی‌گناهند، دیده‌ایم. منطقا امکان ندارد که هر دوی آنها در آن واحد حق داشته باشند. اگرچه این درگیری حتی در مواقعی که هر دو طرف درگیری، افراد باهوشی هستند هم روی مي‌دهد. چنین چیزی در ابتدا عجیب به نظر مي‌رسد. ولی در صورتی که بدانیم این افراد متفکر «سیستم به عنوان دلیل نیستند»، موضوع دیگر زیاد عجیب نخواهد بود. هر دو طرف فکر مي‌کنند که «این موضوع تقصیر من نیست» و در صورتی که فردی سیستم را مقصر نشناسد، در این صورت قاعدتا فکر مي‌کند که «وقتی من مقصر نیستم، پس حتما او مقصر است!» در مقابل متفکری که سیستم را مقصر مي‌بیند، مي‌داند که بی گناه بودن خود، دلیل مقصر دانستن دیگری نمي‌شود و سعی مي‌کند مشخصاتی از سیستم را بفهمد که منجر به ایجاد درگیری شده است و در صورتی که بتواند این کار را بکند، در این صورت مي‌تواند مشکل را حل کند.

ایجاد انگیزه برای یادگیری سایر مهارت‌های تفکر سیستمی

فهمیدن و تحلیل سیستم‌ها کار دشواری است و برای اینکه فردی بتواند این کار را بکند، نیاز به مهارت‌های دیگری هم دارد. بنابراین برای اینکه فردی بتواند دشواری‌های یادگیری تفکر سیستمي‌را به جان بخرد، باید به اندازه کافی برای درک کردن سیستم‌ها انگیزه داشته باشد. یک نفر تنها در صورتی چنین انگیزه ای را پیدا مي‌کند که باور کند چیزی که منجر به برخی رفتار‌های خاص و تغییر مي‌شود، سیستم‌ها هستند.

مثال: كشور برای مدت طولانی با مشکل یارانه بیش از حد انرژی درگیر بوده است. اقتصاددانان فکر مي‌کنند که این یارانه‌ها باید برداشته شوند و ممكن است تصمیم گیران را مقصر اجرا نکردن تصمیمي‌، بدانند که بهترین تصمیم به نظر مي‌رسد. متفکری که سیستم را مقصر مي‌بیند، ولی به این مساله رویکرد متفاوتی دارد. او از خودش مي‌پرسد در صورتی که تصمیم‌گیران تغییر کنند چه مي‌شود؟ آیا آنها این سیاست را پیاده سازی مي‌کنند؟

• در صورتی که پاسخ نه باشد، در این صورت او در ساختار سیستم به دنبال ریشه مشکل مي‌گردد. سیستم چگونه کار می‌کند که باعث مي‌شود تصمیم‌گیران یک سیاست خوب را اجرا نکنند؟

•حتی زمانی که پاسخ بله است، ما باید ریشه مشکل را در ساختار سیستم جست‌وجو کنیم. چه دلیلی باعث مي‌شود که آنهایی که سیاست درست را دنبال خواهند کرد به مقام تصمیم‌گیری نرسند؟

به این ترتیب این تفکر به ما اجازه مي‌دهد که به نقطه اهرمي ‌مشکل نزدیک تر شویم، چرا که مقصر دیدن تصمیم‌گیران معمولا هیچ مشکلی را حل نمي‌کند.

سریما نازاریان

برگرفته از دنیای اقتصاد

مدیریت فانتوم



(فانتوم کلمه لاتین است که به اغلب زبانها راه یافته است. معادل فارسی فانتوم را شبح و روح معنی کردهاند.در واقع فانتوم انسانها یا سازمانهای مخفی و پنهان هستند که در حوزههای مدیریت نفوذ می­کنند و مدیریت را به حاکمیت تبدیل میکنند.)
کلید واژه:فانتوم،مدیریت فانتوم،نمادهای مدیریت فانتوم،ابعاد مدیریت فانتوم

مقدمه

آیا تا بحال با سازمانی سروکار داشتهاید که در آن کار زیادی از رؤسا ساخته نبوده است؟سازمانی که در آن همه راهها به فرد یا گروه خاصی منتهی بوده است و به نظر میرسد که گرهگشای تمامی مشکلات اراده همان فرد یا گروه است؟ اگر سابقه برخورد با چنین سازمانی را داشتهاید بخوبی می­­دانید که در این حالت بحث از نانوشته ها و قوانین و عرف غیر مدون و شفاهی است.مدیرانی که سازمان را از پشت درهای بسته اداره میکنند و کمکم این مسئله پر رنگتر میشود که امور آنچنان که باید،پیش نمیرود و انگار شرایط و اوضاع از جای دیگری نظارت میشود.آنچه در اینجا نادیده گرفته شده است و مورد توجه قرار نگرفته است حضور یک مدیر فانتوم است. مدیری که بدون اینکه شناخته شده باشد و یا اینکه دارای پست مهم و از نظر سلسله مراتب سازمانی باشد نبض سازمان را در دست میگیرد و آنرا هدایت میکند.پسمدیریت فانتوم شکلی از اعمال مدیریت است که دستور دهنده واقعی حضور فیزیکی مشهود ندارد لکن در قالب و چهره دیگران امر و دستور می دهد.

در سازمانی که توسط مدیر فانتوم اداره می شود کلیه کارکنان بخوبی احساس می کنند که منشأ قدرت جایی غیر از اتاق "آقای رئیس" است.کارکنان این سازمان می دانند که"آقای رئیس" به اسم رئیس میباشد و رئیس واقعی جای دیگری از سلسله مراتب را به خود اختصاص داده است.تشخیص حضور چنین مدیری برای ارباب رجوع نیز امری ساده است.

مدیران فانتوم با بصیرتتر از آنی هستند که نفوذ خود را جار بزنند آنها با آرایش و در حاشیه فعالیت میکنند.احتمالا جایی که از عزل و نصبهای دسته جمعی رؤسا و معاونین آنها به دور باشد و در عین حال در جریان تصمیمات جلسات،بخشنامهها،تغییرات و کلیه امر جاری نیز قرار داشته باشند.به اندازه کافی به کارکنان صفی نزدیک باشند(تا بتوانند روابط حسنه ی خود را با آنها حفظ کنند)و با مشتریان سازمانی در تماس باشند.و بدین ترتیب مدیر فانتوم همزمان به ورودیها و خروجیهای سازمان اشراف دارد بیآنکه حضورش را کسی تهدید کند.عنوان او آنقدر پر رنگ و جالب توجه نیست که حسادت همردیفان را برانگیزد و یا از طرف او،بالادستان احساس خطر کنند.



نمادهای بارز مدیریت فانتوم:

1-فرد یا افراد صاحب قدرت و نفوذ

2-گروههای سیاسی احزاب سیاسی و گروههای غیر رسمی

3-کشورهای صاحب قدرتهای سیاسی،نظامی،اقتصادی،تکنولوژی... که هر کدام در موقعیت و جایگاه مقتضی جهت کسب منافع مورد نظر نقاب در چهره دیگران میکشند و حکم میرانند.

افراد صاحب قدرت(ثروت،زور،دانایی) بعضی از مدیران سیستم های سازمانی را در حکم و فرمان خود در میآورند و از طریق آنان دستورات و امیال خود را از زبان و چهره ظاهر فریب آنان اعمال میکنند.در مدیریت فانتوم،مدیر سازمان در ظاهر مدیر سازمان است در صورتی که مدیر واقعی کسی دیگر است که حتی ممکن است هیچگونه پست سازمانی تعریف شدهایی در سازمان نداشته باشد و از پشت پرده به راحتی حکم میراند.دراین شرایط مدیر دست نشانده بجای پیشبرد مصالح و اهداف سازمانی کلیه منابع و امکانات سازمانی را در جهت تحقق اهداف و منافع فرد یا افرادی بکار میگیرد که هیچ کس آنها را نمیبیند و در سایه عمل میکنند.از مشتری گرایی و مخاطب محوری نشانی نیست.شعارهای مردم فریب داده میشود ولی عکسآن عمل میشود مثلا شعار مدیریت مشارکتی داده میشود ولی عملکردی ساختارگرا حاکمیت میراند که در این شرایط افراد به مثابه ماشینی در دست گردانندگان اصلی پشت پرده استعمار و استثمار میشوند.کرامت و منزلت انسانی شعاری برای فریب و نیرنگ است تا از این طریق بتوانند اهداف استثمارگرانه خود را بیشتر به پیش ببرند.جو سازمانی فرهنگ نیرنگ و فریب است شعارهای خوب داده میشود لکن عملیاتی ضد شعارها انجام میشود.

این اتفاق در سازمانها و نهادهای خرد و کلان روی میدهد که ممکن است در کل یک کشور نیز اعمال شود که حاصل آن استثمار و بهرهکشی انسانی از آحاد جامعه است که ادامه روند برای جامعه کشنده و مهلک است.سازمانهایی که از طریق مدیریت فانتوم هدایت و کنترل میشوند از حس مسئولیت و پاسخ دهی به دیگران خود را مبرا میدانند.اگر در شرایطی تحت فشار افکار عمومی قرار گیرند مدیر ظاهری سازمان یا دستگاه ذی ربط را قربانی می کنند و مدیران فانتوم همیشه در پشت پرده سالم میمانند و حکم میرانند.شاید بتوان گفت مدیران ظاهری پیش مرگان مدیران فانتوم هستند که دانسته یا ندانسته همچون دیگر کارکنان به طریقی دیگر قربانی منافع و مصالح آنها می شوند.خلاقیت و نوآوری در آنها به ندرت دیده میشود تا جایی که با افرادآگاه و خلاق و بدیعه پرداز به دیده شک نگریسته میشود.اندیشه و نگرش حاکم بر سبک مدیریت سیستم سنتی و گذشتهگر است.انعطاف در اینگونه سیستمها حداقل است در مقابل تغییرات و نوآوری مقاومت آشکار و مستمر دارد.سبک مدیریت این سازمانها برای افراد صاحب اندیشه کشنده است که باعث فرار سازمانی آنها میشود.در اعمال مدیریت فانتوم اهداف و منافع و مصالح عمومی بسیار کمرنگ دیده میشود و اگر در مقطعی اهمیت داده شود آنهم یک نوع حیله و فرار به جلو است برای گمراه کردن و کسب منافع بلند مدت خود.

تفاوت مدیریت فانتوم و مدیریت کیفیت جامع

مدیریت فانتوم همیشه درصدد چشم و گوش گذاری است تا کلیه فعل و انفعالات کارکنان خود را زیر ذره بین داشته باشد و از آگاه شدن جلوگیری کند چون آگاهی کارکنان با نابودی آنها رابطه مستقیم دارد.در این سبک اعمال مدیریت است که دانایی جرم تلقی می شود و فرد یا افراد دانا و فهیم باید تاوان پس بدهند.این تئوری تقریبا مقابل مدیریت کیفیت جامع است که در بعضی سازمانها تا 30% سرانه خود را صرف رشد مهارتهای تخصصی و فکری کارکنان خود میکنند.

ابعاد مدیریت فانتوم:

گروههای سیاسی رسمی

مثل احزاب و تشکلهای رسمی همه به نوعی در بوجودآوردن مدیریت فانتوم تلاش میکنند و سعی دارند فرد یا افرادی را بر کرسی قدرت بنشانند که در ظاهر مدیر سیستم باشد.در سبک مدیریت فانتوم هر تصمیمی مدیر سازمان اتخاذ میکند مصالح حزبی و تشکیلات از نظر او پنهان نمیماند و حتی بعضی مواقع در نشستها و کنگرهها بر اساس اهداف حزبی،اهداف سازمانها را نیز برای مدیران خود تعیین میکنند و مدیران ناگریزند فقط تصمیمات حزب و تشکیلات را اجرا کنند نه مصالح مردم و منافع کارکنان و سازمان را که در دراز مدت اهداف سازمان و حزبی دچار شکاف میشود که حاصل آن شکست در اهداف سازمان و حزب است که نتایج تلخ آنرا باید مردم آن دیار تحمل کنند.

گروههای غیر رسمی

در محافل شبنشینی و مجالس گروهی تصمیم میگیرند و تصمیمات خود را به مدیر دست نشانده خود امریه میکنند و مدیر دست نشانده ناگریز به انجام تصمیمات گرفته شده است.مدیرکوچکترین قدرت انعطاف و خلاقیت ندارد. او همچون یک مهره در دست کسانی است که ظاهرا حضور ندارند ولی اوامر آنها موبهمو در سازمان اجرا میشود.ادامه این روند ممکن است موجب گسست اعتماد و مشروعیت بین کارکنان و مدیریت مجازی میشود که حاصل آن انحطاط سازمانی و کلیه منابع آن است.

نتیجه گیری

کشورهای صاحب قدرتهای سیاسی،نظامی،اقتصاد،تکنولوژی ..کشورهای قدرتمند برای کسب منافع خود در کشورهای جهان سوم سعی و تلاش میکنند به شکل ائتلاف یا رأسا مدیرانی را بر کشورهای صاحب منافع و ذخایر بر مصدر قدرت بنشانند که به اهداف آنها جامه عمل بپوشند.اگر شرایط برای آنها از این طریق مهیا نشد تلاش میکنند لااقل فرد یا افرادی بر ساختار قدرت بنشانند که از دانش و تخصص برخوردار نباشند تا از ناتوانی اندیشه آنها سوءاستفاده خود را داشته باشند و به تعبیری از آدمهای ضعیف در رأس ساختارههای قدرت استفاده کنند تا از بی خبری و جهل آنها کسب منافع خود را به پیش ببرند. اما اگر در این سیستم هم موفق نشدند سعی میکنند از اهرمهای سیاسی،اطلاعاتیو نظامی بهره گیرند(تحریم اقتصادی،حمله نظامی، تحریم تکنولوژی) تا برای کسب منافع خود مدیران مخلص و کاردان را از پیش روی بردارند و منافع نامشروع خود را به دست آورند که میزان درک و فهم مردم آن دیار، ضامن پیروزی یا شکست آنهاست و میتوان گفت که ضعف آگاهی افراد جامعه میتواند همچون سربازان دشمن پا به پای آنها دشنه بر قلب مدیران شجاع و آگاه خودشان بزنند و افراد ناآگاه آن جوامع با دستان خودشان عزیزان خودشان را ذبح میکنند. چون جهل تاریکی است و در تاریکی انسان توان درک دوست از دشمن را ندارد و بر دوستان خود آن می­کند که برای خصم خونین خود میکرده که تاریخ از این وقایع کم ندیده است.

سیستم نرم افزاری یکپارچه مدیریت استراتژیک

سیستم نرم افزاری یکپارچه مدیریت استراتژیک

امروزه توسعه سیستم های اطلاعاتی و نرم افزاری یکپارچه در حوزه های مختلف در انجام کارآ و اثربخش فرآیندهای سازمان به آنها یاری می رسانند. این سیستم ها متشکل از مجموعه ای از زیرسیستم های به هم پیوسته و فرآیندهایی هستند که بصورتی یکپارچه با یکدیگر در ارتباط بوده و با برخورداری از فناوری های پیشرفته اطلاعاتی، تبادل اطلاعات بین اجزای مختلف فرآیند را تسهیل نموده و با فراهم کردن ابزارهای مکانیزه کاربران را قادر می سازند تا اجزای مختلف فرآیندها را با حداکثر سرعت و دقت به انجام رسانده و از اطلاعات بروز در تصمیم گیری ها استفاده نمایند.

   علیرغم گسترش قابل ملاحظه این قبیل سیستم ها در بخش های مختلف عملیات سازمان ها مانند انواع سیستم هایی که در حوزه های مالی و حسابداری، منابع انسانی، تولید، مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)، برنامه ریزی منابع سازمان (ERP) و … توسط شرکت های سازنده نرم افزار تهیه شده و در بازار موجود می باشد اما خلا چنین سیستم هایی در حوزه مدیریت استراتژیک همچنان احساس می شود. در حقیقت، عمده سیستم های نرم افزاری که می توان آنها را به نوعی با حوزه مدیریت استراتژیک مرتبط دانست صرفا مبتنی بر ارائه امکانات داشبورد (dashboard) جهت پایش و گزارش گیری بوده و عملا فاقد سایر قابلیت های مورد نیاز مدیریت استراتژیک می باشند. این امر به ویژه با در نظر گرفتن ماهیت فرآیندهای این حوزه و ضرورت یکپارچگی کامل آنها جهت حصول نتایج اثربخش از اهمیت بیشتری برخوردار است.

   شرکت مدیریت روشمند پس از سال ها تلاش مستمر و بی وقفه در این زمینه با برخورداری از تجارب متعدد در حوزه مشاوره مدیریت، تولید نرم افزار و مهندسی سیستم ها برای نخستین بار اقدام به طراحی و توسعه سیستم نرم افزاری یکپارچه مدیریت استراتژیک POINTER به عنوان راه حلی جامع جهت ارائه به سازمان های ایرانی اعم از تولیدی و خدماتی نموده است. مزیت اصلی این سیستم ایجاد نگرش یکپارچه نسبت به فرآیند مدیریت استراتژیک، فراهم کردن جریان پیوسته اطلاعاتی بین اجزای مختلف این فرآیند و ارائه ابزارهای متنوع مکانیزه جهت بکارگیری در پیاده سازی مدیریت استراتژیک در سازمان است. در طراحی سیستم نرم افزاری POINTER از قابلیت های هوش تجاری (BI – Business Intelligence) جهت جمع آوری، تجزیه و تحلیل و دسترسی به داده های فرآیندهای سازمان بصورت پیشرفته نیز استفاده گردیده است.   اجزای سیستم نرم افزاری POINTER

   سیستم نرم افزاری POINTER مبتنی بر راهکار نظام یکپارچه مدیریت استراتژیک POINT و مکانیزه کردن فرآیندهای آن طراحی شده و شامل ماژول های ذیل است:

  1.  
    1.  ارزیابی آمادگی استراتژیک سازمان
    2.  برنامه ریزی استراتژیک
    3.  اجرای استراتژی در سازمان
    4.  ارزیابی عملکرد استراتژیک

   ارزیابی آمادگی استراتژیک سازمان

   سیستم نرم افزاری یکپارچه مدیریت استراتژیک POINT در ماژول ارزیابی آمادگی استراتژیک قابلیت های ذیل را در اختیار سازمان قرار می دهد:

  •  
    • استفاده از پرسشنامه های خود ارزیابی الکترونیکی و تحت وب جهت ارزیابی ابعاد آمادگی اجرای استراتژی در بخش های مختلف سازمان و ارائه پاسخ از سوی کارکنان
    • ارزیابی آمادگی استراتژیک سازمان و امتیازدهی با بکارگیری منطق RADAR (Results, Approaches, Deploy, Assess and Review)
    • محاسبه خودکار امتیازات ارزیابی آمادگی بر اساس مدل های محاسباتی مختلف و ارائه نتایج
    • تکمیل درخت سلسله مراتبی عوامل آمادگی استراتژیک سازمان
    • شناسایی و تحلیل شکاف آمادگی بر اساس مقایسه وضعیت مطلوب با وضعیت کنونی سازمان با استفاده از نمودارها و ابزارهای گرافیکی و ارائه گزارشات مربوطه
    • کمک به تعریف برنامه ریزی اقدامات ارتقای سطح آمادگی سازمان
    • امکان کنترل و پیگیری پیشرفت اجرای برنامه های آماده سازی همزمان با مدیریت استراتژیک
    • برنامه ریزی مستمر و زمان بندی دوره های سنجش آمادگی استراتژیک سازمان

برنامه ریزی استراتژیک

   سیستم نرم افزاری یکپارچه مدیریت استراتژیک POINT در ماژول برنامه ریزی استراتژیک قابلیت های ذیل را در اختیار سازمان قرار می دهد:

  •  
    • ارائه ابزارهای متنوع تحلیلی و برنامه ریزی استراتژیک از جمله BCG، SWOT، Space و … به شیوه ای مکانیزه و تسهیل بکارگیری آنها توسط سازمان
    • مکانیزاسیون فرآیند تدوین استراتژی و بکارگیری رویکردهای مختلف از جمله استراتژی اثربخش، مدل برایسون، Diamond و … و پیاده سازی اجزای آنها بصورت رویه ای پیوسته و گام به گام
    • قابلیت اخذ نظرات خبرگان بر اساس روش دلفی

اجرای استراتژی در سازمان

   سیستم نرم افزاری یکپارچه مدیریت استراتژیک POINT در ماژول اجرای استراتژی در سازمان قابلیت های ذیل را در اختیار سازمان قرار می دهد:

  •  
    • مکانیزاسیون فرآیند تدوین نقشه استراتژی برای سازمان
    • مکانیزاسیون فرآیند همسوسازی استراتژیک
    • کمک به تعریف مقاصد استراتژیک و مضامین استراتژیک عملکرد سازمان
    • تعریف کارت امتیازی در سطوح مختلف اعم از سطح سازمان، واحدهای کسب و کار، واحدهای عملیاتی، کارکنان و …

ارزیابی عملکرد استراتژیک

   سیستم نرم افزاری یکپارچه مدیریت استراتژیک POINT در ماژول ارزیابی عملکرد استراتژیک قابلیت های ذیل را در اختیار سازمان قرار می دهد:

  •  
    • ارائه امکانات مورد نیاز فرآیند جمع آوری اطلاعات شاخص های عملکردی از منابع اطلاعاتی مختلف بصورت مکانیزه شامل:
      • تعریف ساختار سازمانی و واحدهای سازمانی زیرمجموعه
      • تعریف شاخص های اندازه گیری عملکرد برای بخش های مختلف سازمان؛ در این زمینه لازم به ذکر است که سیستم علاوه بر امکان تعریف شاخص ها بصورت دستی می تواند از فرآیند ETL (Extract, Transform, Load) نیز به این منظور استفاده کند. به کمک فرآیند ETL کلیه اطلاعات سازمان به هر شکل و در هر کجا که باشند بصورت مکانیزه جمع آوری شده و با یک فرمت مناسب در بخش دیگری از معماری BI به نام انباره داده (data warehouse) ذخیره می شوند. سپس از روی انباره داده یک مدل داده ای مبتنی بر شاخص به نام پایگاه داده چند بعدی ساخته می شود که اطلاعات را در قالب مقادیر شاخص های به هم مرتبط و در یک ساختار سلسله مراتبی بصورت چند بعدی (شامل معیارها و بعدها) در اختیار قرار می دهد. در نهایت، سیستم داشبورد به پایگاه داده چند بعدی متصل شده و شاخص ها را نمایش می دهد.
      • تعریف ابعاد مختلف برای اندازه گیری عملکرد و دسته بندی شاخص ها بر اساس این ابعاد
      • تعریف بازه های زمانی و دوره های اندازه گیری برای شاخص های عملکردی
      • فعال سازی دوره اندازه گیری هدف جهت دریافت اطلاعات مورد نیاز از کاربران جهت محاسبه شاخص های عملکرد
      • تعریف جریان گردش کار (workflow) جمع آوری اطلاعات شاخص های اندازه گیری عملکرد
      • تایید اطلاعات ورودی توسط کاربران ذی ربط در سطوح مختلف
      • ایجاد و بروزرسانی پایگاه داده جامع و چند بعدی برای شاخص های اندازه گیری عملکرد
    • امکان اندازه گیری عملکرد بر اساس مدل های مختلف مانند BSC، EFQM، performance prism و … با استفاده از اطلاعاتی که از منابع مختلف جمع آوری گردیده است
    • داشبورد عملکرد جهت گزارش گیری و پایش لحظه به لحظه وضعیت شاخص های عملکردی و سلسله مراتب شاخص ها با برخورداری از امکان استفاده از انواع ابزارهای گرافیکی، ایجاد گزارشات مختلف، استفاده از انواع جداول، نمودارها، عقربه ها (gauge)، pivot table، pivot chart، scorecard، strategy map و … بصورت تحت وب (داشبورد نمایشی گرافیکی از مهم ترین داده های سازمان برای رسیدن به اهداف است بطوری که در یک صفحه و با یک نگاه قابل درک باشد)
    • کمک به تعریف اقدامات اصلاحی بر اساس نتایج اندازه گیری شاخص ها، برنامه ریزی، زمان بندی، تعیین مسئول پیگیری و کنترل پیشرفت در بازه های زمانی تعریف شده

14 اصل مدیریت

 

14 اصل مدیریت از هنری فایول(1925-1841) عبارتند از:

1.   تقسیم کار

 

تخصص گرایی به افراد اجازه می دهد که ورزیدگی خود را، شکل ومهارتهای خود را مستمرا بهبود دهند.از این طریق افراد می توانند کاراتر شوند.

2. اختیار

 

حق صدور دستور،در مسیری که باید  کار پیش برود و مسئولیتها برای عملکرد مناسب ، متوازن گردند.

3.  نظم و ترتیب

 

کارکنان باید اطاعت کنند، اما این امر دوطرفه است:

 

کارکنان در صورتی دستورات را اطاعت خواهند کرد ، که مدیریت نقش خود را در فراهم کردن رهبری خوب، بطور مناسبی بازی کند.

4.   وحدت فرماندهی

 

هر کارگری باید فقط یک مافوق داشته باشد تا دستورات دوگانه نشود.

5. وحدت هدف

 

مردمانی که در یک فعالیت درگیرند باید اهداف مشابهی را  در بطن یک برنامه واحد ،دنبال کنند.این امر برای اطمینان یافتن از یگانگی و هماهنگی در موسسه،حیاتی است. وحدت فرماندهی بدون وحدت هدف وجود ندارد ،اما لزوما ناشی از آن نیست.

6.    تبعیت علایق شخصی(از علایق عموم)

 

مدیریت باید ببیند که اهداف شرکت ،همواره برتر است.

7. پاداش کارکنان

 

پرداخت یک مشوق مهم است اگر چه بوسیله تجزیه و تحلیل تعدادی از شقوق صورت گیرد،فایول نشان داد که چیزی به اهمیت سیستم  کامل پرداخت وجود ندارد.

8.  تمرکز(یا عدم تمرکز)

 

این موضوع ،درجه وابستگی را بر حسب شرایط  حرفه و کیفیت کارکنان آن بیان می کند.

9.  زنجیره نردبانی( خط اختیار)

 

یک سلسله مراتب برای وحدت فرماندهی ضروری است.اما ارتباطات جانبی هم حیاتی هستند،بشرطی که مقامات فرادست بدانند که چنین ارتباطاتی جایگاهی را دارا هستند.زنجیره نردبانی به تعدادی از سطوح در سلسله مراتب، از بالاترین سطح اختیار تا پایین ترین سطح آن در سازمان ،اشاره دارد.این زنجیره نباید دارای امتداد زیاد و مرکب از سطوح بسیار زیادی باشد.

10. نظم و ترتیب

 

نظم و ترتیب مواد و همچنین نظم و ترتیب اجتماعی ضروری است.یک قالب،اتلاف وقت و جابجایی های بیفایده را به حداقل می رساند.موضوع آخر از طریق به گزینی و سازماندهی قابل حصول است.

11. انصاف

 

در حرکت به سوی تجارت،ترکیبی از مهربانی و عدالت مورد نیاز است.رفتار مناسب با کارکنان برای رسیدن به انصاف دارای اهمیت می باشد.

12. ثبات در تصدی کارکنان

 

کارکنان کار بهتری را ارائه خواهند داد اگر که از امنیت شغلی و پیشرفت حرفه ای خود اطمینان داشته باشند.یک تصدی نامطمئن و نرخ جابجایی  بالای کارکنان،تاثیر منفی بر سازمان خواهد گذاشت.

13.ابتکار

 

دادن اجازه به کارکنان برای نشان دادن ابتکارشان ،به شیوه های مختلف ،یک منبع قدرت سازمان است. اگر چه ممکن است این امر  توسط بخش زیادی از مدیران، تعبیربه بطالت کارکنان شود.

 

14. روح صمیمیت و یگانگی

 

مدیریت باید پرستار روحیه کارکنانش باشد.او بطور مضاعفی پیشنهاد می کند که :"ذوق واقعی  برای تلاش هماهنگ،ترغیب اشتیاق، استفاده از شایستگی هر فرد،و پاداش به شایستگی های فردی بدون تحریک احتمالی حسادت و اضطراب ارتباطات موزون و هماهنگ لازم است ."