مدیریت فانتوم
(فانتوم کلمه لاتین است که به اغلب زبانها راه یافته است. معادل فارسی فانتوم را شبح و روح معنی کردهاند.در واقع فانتوم انسانها یا سازمانهای مخفی و پنهان هستند که در حوزههای مدیریت نفوذ میکنند و مدیریت را به حاکمیت تبدیل میکنند.)
کلید واژه:فانتوم،مدیریت فانتوم،نمادهای مدیریت فانتوم،ابعاد مدیریت فانتوم
مقدمه
آیا تا بحال با سازمانی سروکار داشتهاید که در آن کار زیادی از رؤسا ساخته نبوده است؟سازمانی که در آن همه راهها به فرد یا گروه خاصی منتهی بوده است و به نظر میرسد که گرهگشای تمامی مشکلات اراده همان فرد یا گروه است؟ اگر سابقه برخورد با چنین سازمانی را داشتهاید بخوبی میدانید که در این حالت بحث از نانوشته ها و قوانین و عرف غیر مدون و شفاهی است.مدیرانی که سازمان را از پشت درهای بسته اداره میکنند و کمکم این مسئله پر رنگتر میشود که امور آنچنان که باید،پیش نمیرود و انگار شرایط و اوضاع از جای دیگری نظارت میشود.آنچه در اینجا نادیده گرفته شده است و مورد توجه قرار نگرفته است حضور یک مدیر فانتوم است. مدیری که بدون اینکه شناخته شده باشد و یا اینکه دارای پست مهم و از نظر سلسله مراتب سازمانی باشد نبض سازمان را در دست میگیرد و آنرا هدایت میکند.پسمدیریت فانتوم شکلی از اعمال مدیریت است که دستور دهنده واقعی حضور فیزیکی مشهود ندارد لکن در قالب و چهره دیگران امر و دستور می دهد.
در سازمانی که توسط مدیر فانتوم اداره می شود کلیه کارکنان بخوبی احساس می کنند که منشأ قدرت جایی غیر از اتاق "آقای رئیس" است.کارکنان این سازمان می دانند که"آقای رئیس" به اسم رئیس میباشد و رئیس واقعی جای دیگری از سلسله مراتب را به خود اختصاص داده است.تشخیص حضور چنین مدیری برای ارباب رجوع نیز امری ساده است.
مدیران فانتوم با بصیرتتر از آنی هستند که نفوذ خود را جار بزنند آنها با آرایش و در حاشیه فعالیت میکنند.احتمالا جایی که از عزل و نصبهای دسته جمعی رؤسا و معاونین آنها به دور باشد و در عین حال در جریان تصمیمات جلسات،بخشنامهها،تغییرات و کلیه امر جاری نیز قرار داشته باشند.به اندازه کافی به کارکنان صفی نزدیک باشند(تا بتوانند روابط حسنه ی خود را با آنها حفظ کنند)و با مشتریان سازمانی در تماس باشند.و بدین ترتیب مدیر فانتوم همزمان به ورودیها و خروجیهای سازمان اشراف دارد بیآنکه حضورش را کسی تهدید کند.عنوان او آنقدر پر رنگ و جالب توجه نیست که حسادت همردیفان را برانگیزد و یا از طرف او،بالادستان احساس خطر کنند.
نمادهای بارز مدیریت فانتوم:
1-فرد یا افراد صاحب قدرت و نفوذ
2-گروههای سیاسی احزاب سیاسی و گروههای غیر رسمی
3-کشورهای صاحب قدرتهای سیاسی،نظامی،اقتصادی،تکنولوژی... که هر کدام در موقعیت و جایگاه مقتضی جهت کسب منافع مورد نظر نقاب در چهره دیگران میکشند و حکم میرانند.
افراد صاحب قدرت(ثروت،زور،دانایی) بعضی از مدیران سیستم های سازمانی را در حکم و فرمان خود در میآورند و از طریق آنان دستورات و امیال خود را از زبان و چهره ظاهر فریب آنان اعمال میکنند.در مدیریت فانتوم،مدیر سازمان در ظاهر مدیر سازمان است در صورتی که مدیر واقعی کسی دیگر است که حتی ممکن است هیچگونه پست سازمانی تعریف شدهایی در سازمان نداشته باشد و از پشت پرده به راحتی حکم میراند.دراین شرایط مدیر دست نشانده بجای پیشبرد مصالح و اهداف سازمانی کلیه منابع و امکانات سازمانی را در جهت تحقق اهداف و منافع فرد یا افرادی بکار میگیرد که هیچ کس آنها را نمیبیند و در سایه عمل میکنند.از مشتری گرایی و مخاطب محوری نشانی نیست.شعارهای مردم فریب داده میشود ولی عکسآن عمل میشود مثلا شعار مدیریت مشارکتی داده میشود ولی عملکردی ساختارگرا حاکمیت میراند که در این شرایط افراد به مثابه ماشینی در دست گردانندگان اصلی پشت پرده استعمار و استثمار میشوند.کرامت و منزلت انسانی شعاری برای فریب و نیرنگ است تا از این طریق بتوانند اهداف استثمارگرانه خود را بیشتر به پیش ببرند.جو سازمانی فرهنگ نیرنگ و فریب است شعارهای خوب داده میشود لکن عملیاتی ضد شعارها انجام میشود.
این اتفاق در سازمانها و نهادهای خرد و کلان روی میدهد که ممکن است در کل یک کشور نیز اعمال شود که حاصل آن استثمار و بهرهکشی انسانی از آحاد جامعه است که ادامه روند برای جامعه کشنده و مهلک است.سازمانهایی که از طریق مدیریت فانتوم هدایت و کنترل میشوند از حس مسئولیت و پاسخ دهی به دیگران خود را مبرا میدانند.اگر در شرایطی تحت فشار افکار عمومی قرار گیرند مدیر ظاهری سازمان یا دستگاه ذی ربط را قربانی می کنند و مدیران فانتوم همیشه در پشت پرده سالم میمانند و حکم میرانند.شاید بتوان گفت مدیران ظاهری پیش مرگان مدیران فانتوم هستند که دانسته یا ندانسته همچون دیگر کارکنان به طریقی دیگر قربانی منافع و مصالح آنها می شوند.خلاقیت و نوآوری در آنها به ندرت دیده میشود تا جایی که با افرادآگاه و خلاق و بدیعه پرداز به دیده شک نگریسته میشود.اندیشه و نگرش حاکم بر سبک مدیریت سیستم سنتی و گذشتهگر است.انعطاف در اینگونه سیستمها حداقل است در مقابل تغییرات و نوآوری مقاومت آشکار و مستمر دارد.سبک مدیریت این سازمانها برای افراد صاحب اندیشه کشنده است که باعث فرار سازمانی آنها میشود.در اعمال مدیریت فانتوم اهداف و منافع و مصالح عمومی بسیار کمرنگ دیده میشود و اگر در مقطعی اهمیت داده شود آنهم یک نوع حیله و فرار به جلو است برای گمراه کردن و کسب منافع بلند مدت خود.
تفاوت مدیریت فانتوم و مدیریت کیفیت جامع
مدیریت فانتوم همیشه درصدد چشم و گوش گذاری است تا کلیه فعل و انفعالات کارکنان خود را زیر ذره بین داشته باشد و از آگاه شدن جلوگیری کند چون آگاهی کارکنان با نابودی آنها رابطه مستقیم دارد.در این سبک اعمال مدیریت است که دانایی جرم تلقی می شود و فرد یا افراد دانا و فهیم باید تاوان پس بدهند.این تئوری تقریبا مقابل مدیریت کیفیت جامع است که در بعضی سازمانها تا 30% سرانه خود را صرف رشد مهارتهای تخصصی و فکری کارکنان خود میکنند.
ابعاد مدیریت فانتوم:
گروههای سیاسی رسمی
مثل احزاب و تشکلهای رسمی همه به نوعی در بوجودآوردن مدیریت فانتوم تلاش میکنند و سعی دارند فرد یا افرادی را بر کرسی قدرت بنشانند که در ظاهر مدیر سیستم باشد.در سبک مدیریت فانتوم هر تصمیمی مدیر سازمان اتخاذ میکند مصالح حزبی و تشکیلات از نظر او پنهان نمیماند و حتی بعضی مواقع در نشستها و کنگرهها بر اساس اهداف حزبی،اهداف سازمانها را نیز برای مدیران خود تعیین میکنند و مدیران ناگریزند فقط تصمیمات حزب و تشکیلات را اجرا کنند نه مصالح مردم و منافع کارکنان و سازمان را که در دراز مدت اهداف سازمان و حزبی دچار شکاف میشود که حاصل آن شکست در اهداف سازمان و حزب است که نتایج تلخ آنرا باید مردم آن دیار تحمل کنند.
گروههای غیر رسمی
در محافل شبنشینی و مجالس گروهی تصمیم میگیرند و تصمیمات خود را به مدیر دست نشانده خود امریه میکنند و مدیر دست نشانده ناگریز به انجام تصمیمات گرفته شده است.مدیرکوچکترین قدرت انعطاف و خلاقیت ندارد. او همچون یک مهره در دست کسانی است که ظاهرا حضور ندارند ولی اوامر آنها موبهمو در سازمان اجرا میشود.ادامه این روند ممکن است موجب گسست اعتماد و مشروعیت بین کارکنان و مدیریت مجازی میشود که حاصل آن انحطاط سازمانی و کلیه منابع آن است.
نتیجه گیری
کشورهای صاحب قدرتهای سیاسی،نظامی،اقتصاد،تکنولوژی ..کشورهای قدرتمند برای کسب منافع خود در کشورهای جهان سوم سعی و تلاش میکنند به شکل ائتلاف یا رأسا مدیرانی را بر کشورهای صاحب منافع و ذخایر بر مصدر قدرت بنشانند که به اهداف آنها جامه عمل بپوشند.اگر شرایط برای آنها از این طریق مهیا نشد تلاش میکنند لااقل فرد یا افرادی بر ساختار قدرت بنشانند که از دانش و تخصص برخوردار نباشند تا از ناتوانی اندیشه آنها سوءاستفاده خود را داشته باشند و به تعبیری از آدمهای ضعیف در رأس ساختارههای قدرت استفاده کنند تا از بی خبری و جهل آنها کسب منافع خود را به پیش ببرند. اما اگر در این سیستم هم موفق نشدند سعی میکنند از اهرمهای سیاسی،اطلاعاتیو نظامی بهره گیرند(تحریم اقتصادی،حمله نظامی، تحریم تکنولوژی) تا برای کسب منافع خود مدیران مخلص و کاردان را از پیش روی بردارند و منافع نامشروع خود را به دست آورند که میزان درک و فهم مردم آن دیار، ضامن پیروزی یا شکست آنهاست و میتوان گفت که ضعف آگاهی افراد جامعه میتواند همچون سربازان دشمن پا به پای آنها دشنه بر قلب مدیران شجاع و آگاه خودشان بزنند و افراد ناآگاه آن جوامع با دستان خودشان عزیزان خودشان را ذبح میکنند. چون جهل تاریکی است و در تاریکی انسان توان درک دوست از دشمن را ندارد و بر دوستان خود آن میکند که برای خصم خونین خود میکرده که تاریخ از این وقایع کم ندیده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 7:22
توسط محسن یمینی صفت
|
این وبلاگ برای تمام دوستداران علوم مهندسی کشاورزی و بالاخص مهندسی مکانیزاسیون ماشین های کشاورزی و مديريت تهیه شده است . شاید قطره حتی ناچیز در راه اعتلای مکانیزاسیون کشاورزی و مديريت باشد.