قارچکشها

 
بازدارنده های ایزومراز8٫7∆و روکتاز14∆
طیف کنترل کنندگی بیماری به وسیله بازدارنده هایایزومراز 7٫8∆ و ردوکتاز14∆ نسبت به بازدارنده های دمتیلاسیون 14 محدودتر است و استفاده عمده آنها علیه سفیدکهای پودری (Erysiphales) است.

فقط هفت قارچ کش تجاری وجود دارد که ایزومرهای 7٫8∆و مرحله ردوکتاز 14∆ بیوسنتز استرول را بازداری می نماید که عبارت از:فن پروپیمورف،فن پروپیدین، تری دمورف(کالکسین)، دودمورف، آلدیمورف، پیپرالین(قدیمی ترین عضو این گروه) و اسپیرو کسامین (جدیدترین عضو این گروه) می باشند.

استفاده بسیار زیاد DMIs علیه سفیدک پودری غلات باعث ایجاد مقاومت و کاهش کنترل به سطحی پایین تر از سطح قابل قبول تجاری شده است موفقیت اخیر بازدارنده های ایزومراز 7٫8∆ و ردوکتاز 14∆ مرهون جمیع تحقیقات انجام شده برای کنترل عوامل سفیدکهای پودری می باشد. با وجودی که بازداری ایزومراز و ردوکتاز در مطالعات آزمایشگاهی به اثبات رسیده است ، اهمیت نسبی این دو مرحله هدف، هنوز به خوبی مشخص نشده است. درE.graminis ، مهمترین پاتوژن هدف برای این گروه، تری دیمورف(کالکسین) یک بازدارنده بسیار فعال واکنش ایزومراز است، در صورتی که فن پروپیدین فعالیت ضعیفی دارد. فن پروپیمورف هر دو آنزیم را بازداری می کند. به علاوه بعضی مطالعات نشان داده اند که در مخمر Saccharomyces cerevisiae اثرات فن پروپیمورف روی میزان استرول و سلامت غشاء می باشد. مطالعات دیگر اثرات غیر وابسته به فعالیت ایزومراز 7٫8∆ را نشان داده اند. بازداری مورفولینی ردوکتاز 24(28)∆ ترانس متیلاسیون 24∆ و مرحله حلقوی شدن اسکوآلین (Squalene cyclization) نیز به عنوان نحوه عمل احتمالی ذکر شده اند، که تشابه ساختمانی نزدیکتری بین ماده اولیه در این جایگاههای هدف در نظر گرفته می شود.

نحوه عمل، از همکنش جایگاه آنزیمی(دارای بار منفی) و اتم هیدروژن(دارای بار مثبت) در مولکول قارچ کش ناشی می شود.این فعالیت با تغییر ساختمانی و انتخاب استریو ایزومر ممکن می شود. در اسپیروکتال(Spiroketal) و اسپیروکسامین (Spiroxamine) شکل سیس (Cis) فعالتر از ایزومر ترانس (Trans) می باشد
.

فنیل آمیدها(Phenylamides)
این ترکیبات شامل اسیل آلانین ها(Acylalanines) ، بوتیرولاکتین ها(Butyrolactones) و یک عضو از اکسازولید یونها(Oxazolidinones) می باشند که دارای فعالیت اختصاصی علیه قارچ های اامیست هستند. علت اختصاصی بودن آنها ناشناخته مانده است. بیشترین مطالعات روی اسیل آلانین متالاکسیل، از اعضای این گروه صورت گرفته است. متالاکسیل به وسیله ممانعت از سنتزRNA ریبوزومی از طریقه مجموعه الگویRNAپلی مرازI (RNA polymerase I-template complex) که نتیجه آن تخریب سنتز پروتئین می باشد، عمل می کند. متالاکسیل ام(CGA32935) از دو انانتیومر(Enantiomers) دیگر فعالتر است.

فنیل آمید ها در مراحل خاصی از پروسه آلوده سازی گروه اامیست عمل می کنند. مراحل آزادسازی زئوسپرها از اسپورانجیوم ها، حرکت،سیست شدن و متعاقباً جوانه زنی آنها و همچنین نفوذ اولیه و تشکیل هاستوریوم نسبتاً غیرحساس هستند.

این ممانعت دیرولی اختصاصی از پیشرفت قارچ ممکن است به وسیله نحوه اثر بیوشیمیایی بیان شود. در چرخه زندگی قارچهای پست،اسپورانجیوم ها و زئوسپورها دارای ریبوزوم کافی برای تشکیل زئوسپور، جوانه زنی، نفوذ و تشکیل اولیه هستوریوم دارند و در نتیجه حتی در حضور قارچ کشهای فنیل آمید هم پیشرفت می کنند. در مراحل بعدی، ممانعت از مجموعه الگوی RNA پلی مرازI ادامه می یابد و باعث ضخامت دیواره های سلولی ریسه و در نهایت مرگ سلولی می شود. علائم مذکور ضمن تجمع پیش ماده هایrRNA نوکلئوتید تری فسفات ها که فعالیت بتا1و3 گلوکان سنتتازβ(1.3)glucan synthetase قارچ را زیاد میکند و اجزای اصلی دیواره سلولی را می سازد زیاد می شود.

قارچ کش های فنیل آمیدی به عنوان حفاظت کننده و معالجه کننده در تیمار بذر ، اندام های هوایی و ریشه استفاده می شوند. این ترکیبات عمدتاً حرکت آپوپلاستیک دارند لیکن، گزارش شده که متالاکسیل مقدار محدودی حرکت سیمپلاستی نیز دارد.




بنزیمیدازول ها(Benzimidazole)
معروفیت بنزیمیدازول ها در فروشگاه های سموم دفع آفات نباتی بر اساس نقش عملی در کنترل طیف وسیعی از آسکومیست ها، بازیدیومیست ها و قارچ های ناقص می باشد؛ هر چند، علیه اامیست ها کاربرد ندارند.

توسعه قارچ کشهای سیستمیک در دهه 1960 شامل بنزیمیدازول ها، از جمله بنومیل(Benomyl) ، کاربندازیم(Carbendazim) ، تیوفانات متیل(Thiophanate methyl) فوبریدازول(Fuberidazole) و تیابندازول(Thiabendazole) بود.

بنومیل در گیاهان، جانوران و خاک به متیل 2- ایل- کاربامات کاربندازیمMethyl-2-yl carbamate carbendazim تبدیل می شود. کاربندازیم هم همچون هیدروکلرید، هیپوفسفیت و فسفات برای کنترل بیماری مرگ نارونCeratocystis ulmi استفاده می شود.

تیابندازول اصالتاً در سال1961 بوسیله شرکت مرک(Merck) به عنوان ضد انگل روده(Antihelminthic) ساخته شد. خصوصیات سیستمیکی و قارچ کشی آن در سال 1964 به اثبات رسید و در کنترلCeratocystis, Botrytis ,Aspergillus, Fusarium, Diaporthe, Colletotrichum, Cercospora, Phoma, Penicillium, Oospora, Gloeosporium, Gibberella, Septoria , Sclerotinia, Rhizoctonia و Verticillium در سبزیجات،محصولات زراعی، درختان میوه، گیاهان حاشیه ای(Row crops) ، چمن، گیاهان حفاظتی(Protected crops) و غلات استفاده می شود.

نحوه اثر بنزیمیدازول ها به خوبی تحقیق شده و مشخص شده است که بر اساس تاثیراتشان بر توبولین می باشد.در میکروتوبولها به طور متناوب مارپیچ های آلفا و بتا توبولین وجود دارد که یک بخش ضروری ازاسکلت سلولی را تشکیل می دهند و در تشکیل دوک و جدا شدن کروموزوم ها در تقسیم سلولی فعال هستند. بنزیمیدازول ها تقسیم میتوز را در مرحله متافاز قطع می کنند. دوک میتوزی از فرم طبیعی خارج شده و هسته های دختری از هم جدا نمی شوند، در نتیجه سلول می میرد. این تغییرات در قارچ های تیمار شده با مطالعات بیوشیمیایی همراه شده تا وابستگی بنزیمیدازول ها به پروتئینهای توبولین در قارچهای حساس را به اثبات برساند.

تکنیک های بیولوژی مولکولی ،بتا توبولین را به عنوان جایگاه هدف تایید کرده است. تغییر تنها یک اسید آمینه(از فنیل آلانین به تیروزین) در نتیجه تغییرات موتاسیون زا دربتا توبولین علت مقاومت به کاربندازیم درNeurospora spp می باشد. درSaccharomyces spp ، مقاومت با یک تغییر مشابه، از آرژین به هیستیدین، کنترل می شود.

علیرغم وجود مقدار زیاد بتا توبولین در همه موجودات یوکاریوت،بنزیمیدازول ها دارای خاصیت انتخابی بالایی می باشند.قارچ های اامیست و همه گیاهان نسبت به بنزیمیدازول ها غیر حساس هستند. اساس انتخابی بودن آنها ناشناخته می باشد ولی ممکن است بستگی به تفاوتهای ساختمانی در جایگاه های ترکیبی(باند شدن) میکروتوبول ها باشد. تغییرات جزئی در اسیدآمینه مکمل که ممکن است زمینه انتخابی بودن بین گونه ها باشد نیز می تواند دلیل حساسیت درون یک گونه باشد.




فنیل کارباماتها(Phenyl carbamates)

فنیل کارباماتها علیه قارچ های مقاوم به بنزیمیدازول فعال هستند. فعالیت زیاد آنها در تخریب میتوز مشابه بنزیمیدازول هاست، و مطالعات اشاره دارند به وجود یک منطقه ترکیبی همانند روی پروتئین بتا توبولین. یک موتاسیون که در نتیجه آن فقط تغییر در یک اسید آمینه می شود با مقاومت به کاربندازیم در ارتباط بوده و ممکن است اساس مقاومت تقاطعی منفی بین کاربندازیم و فنیل کاربامات ها باشد.



بلاستیسیدین
بلاستیسیدین اس (Blasticidin S) که به عنوان یک محصول تخمیری از کشتهای Streptomyces griseochromogenes جدا شده است، علیه بلاست برنج به صورت انتخابی عمل میکند. این قارچ کش فعالیت سیستمیک خفیفی دارد. بلاستیسیدین اس با زیر واحد های ریبوزومی بزرگ برهمکنش نموده و جایگاه اتصال برای ورود مولکول های آمینو اسیل –tRNA را مسدود می کند و در نتیجه از طویل شدن زنجیره پروتئین جلوگیری می کند.

کازوگامایسین(Kasugamycin) یک متابولیت ثانویه S. kasugaensis است که مانند بلاستیسیدین اس تنها استفاده آن کنترل P. grisea می باشد. کازو گامایسین بر خلاف بلاستیسیدین اس به زیر واحد ریبوزومی 30s (زیر واحد کوچک) متصل می شود و مانع طویل شدن پروتئین میگردد. این قارچ کش سیستمیک بوده و دارای فعالیت حفاظتی و معالجه کنندگی می باشد، ولی ممکن است برای گیاهان و جانوران سمی باشد.


تری سیکلازول
سنتز پیگمان ملانین در بیماری زایی قارچها مهم است. تشکیل ملانین در دیواره های آپرسوریوم برای توسعه ریسه آلوده کننده و نفوذ به اپیدرم میزبان ضروری است. موتانهای P. grisea که ملانین ندارند بیماریزا نیستند. کشف تری سیکلازول توسعه مواد شیمیایی (برای مثال پیروکوئیلون(Pyroquilon) و کلوبنتیازون(Chlobenthiazone) ) را که نحوه اثر جدیدی در آسکومیست ها و قارچهای ناقص پیگمان دار بازی میکنند،آغاز کرد. ممانعت از سنتز ملانین کنترل شدید بلاست برنج را مهیا می کند.

در برنج تیمار شده با تری سیکلازول، مراحل اولیه آلودگی P. grisea (جوانه زنی کنیدیوم ها و تشکیل آپرسوریوم) تحت تاثیر قرار نمی گیرند ولی تشکیل ملانین در آپرسوریوم ها و متعاقبا تشکیل میخ نفوذ جلوگیری می شود، در نتیجه گیاه از صدمه بیماری حفاظت می شود.. نتایج مشابهی در استفاده علیه دیگر قارچ های پیگمان دار مثل Colletotrichum lagenarium و C. lindemuthianum به دست آمده است.

تری سیکلازول به راحتی به وسیله برگها و ریشه های گیاهان برنج جذب شده و عمدتاً به سمت بالای گیاه حرکت می کند.KTV3616 ، درسال1994 به عنوان ترکیبی با توانایی استفاده مخصوصاً علیه P. grisea معرفی شده بود. تجزیه کروماتوگرافیکی محیط کشت قارچ مذکور روشن می کند که تیمار با این قارچ کش باعث تجمع سیتالون (Scytalone) ، یک ماده حد واسط در بیوسنتز ملانین میگردد.




مشتقات نیتروفنیل
دینوکاپ(Dinocap) اولین قارچ کش آلی با پتانسیل تجاری کنترل سفیدک های پودری بود. این ترکیب دو ایزومر دارد.2،6-دی نیترو-4- اکتیل فنیل کروتونات، که تقریبا70٪ محصول تمام شده می باشد، اصلی ترین ترکیب فعال قارچ کش است. دینوکاپ دارای خاصیت حفاظتی و معالجه کنندگی و همچنین کنه کشی می باشد.

بیناپاکریل(Binapacryl) تشابهات ساختمانی با دینو کاپ نشان می دهد ولی خاصیت حفاظتی آن بیشتر از معالجه کنندگی اش می باشد.

نیتروتال-ایزوپروپیل (Nitrothal-isopropyl) یک ترکیب حفاظتی است و در ترکیب با دیگر قارچ کش ها از قبیل سولفور و مورفولین ها(Morpholines) علیه سفیدک های پودری استفاده می شود.

ترکیبات والد نسبت به تجزیه شیمیایی ناپایدار بوده و پس از نفوذ به درون قارچ، تحت تاثیر تجزیه آنزیمی به دی نیتروفنل های سمی تبدیل می شوند و سپس به عنوان ممانعت کننده و نه جدا کننده فسفوریلاسیون اکسیداتیو میتوکندریایی عمل می کنند.


درازوکسولون(Drazoxolon)

درازوکسولون به عنوان ضدعفونی کننده خاک برای کنترل بیماری های مرگ گیاهچه در گیاهان زینتی ، ضدعفونی بذر در بقولات، چمن و ذرت علیه Fusarium spp وPythium spp و به صورت محلول پاشی شاخ و برگ در درختان میوه و گیاهان زینتی برای کنترل سفیدک های پودری کاربرد دارد.

کاربوکسامیدها

ک
اربوکسین واکسی کاربوکسین علیه قارچ های بازیدیومیست فعال هستند. این قارچ کش ها سیستمیک بوده و عمدتاً به صورت ضد عفونی بذر مصرف می شوند و Sphaerotheca reiliana, Helminthosporium spp, Rhizoctonia spp, Ustilago spp, و T. caries را در غلات ، ذرت، پنبه، دانه های روغنی و بقولات کنترل می کنند. بررسی ساختمان کاربوکسامید و جایگزینی بعضی از بخش ها منجر به تولید ترکیبات فعال زیادی شده است. فن فورام(Fenfuram) و مت فوروکسام(Methfuroxam) ،که با تعویض حلقه1و4-اکساتیین با یک بخش فوران تولید شده است، هنوز برای کنترل پاتوژن های بذر زاد در غلات استفاده می شوند. متشابها، مپ رونیل(Mepronil) برای کنترلR. Solani در برنج وPuccinia recondita و Typhula incarnate در گندم به کار می رود.

تفاوت جذب کاربوکسامید ها ممکن است نقشی در انتخابی بودن آنها داشته باشند. جذب این قارچ کش ها بوسیله U. maydis و R. Solani ، دو هدف عمده کاربوکسامیدها، به طور معنی داری بیش از گونه های غیرحساس از قبیل S. Cerevisiaeو F. oxysporum f.sp. lycopersici می باشد. با اینحال، اختلاف در جذب بین گونه های قارچی حساس و غیر حساس به طور دقیق تایید نشده است. متابولیسم گیاه میزبان نیز ممکن است در انتخابی بودن دخالت داشته باشد.

تیفلوزامید(Thifluzamide(MON24000)) ، یک تیازول کاربوکسانیلید آزمایشی، فعالیت وسیعی علیه پاتوژن های شاخ و برگ و بذر زاد دارد. از موارد جالب،فعالیت آن علیه Gaeumannomyces graminis f.sp. tritici می باشد، که به صورت محلول پاشی شاخ و برگ است و این گواهی بر درجه ای ازحرکت قارچ کش در آوند آبکش است.




استروبیلورین ها(Strobilorins)
در سال1983، باسف(BASF) برنامه ای از مطالعه با یک متابولیت ثانویه به نام استروبیلورین آ که از قارچ Strobilurus tenacellus به دست آمده بود را شروع کرد و نزدیک به 10 سال بعد قارچ کش های490F(کرزوکسیم-متیل(Kersoxim-methyl)) وICIA5504 (azoxy strobin) را به عنوان جدیدترین کلاس قارچ کش ها به نام استروبیلورین ها و یا بتا-متوکسی آکریلات ها(β-methoxyacrylates) معرفی کرد.

استروبیلورین ها از حرکت الکترون در مجموعهIII (مجموعهbc1) در زنجیره انتقال الکترون میتوکندریایی ممانعت می کنند و جوانه زنی اسپور حساس ترین مرحله قارچ به استروبیلورین هاست، و طیف فعالیت آن اغلب وسیع است. قارچ های حساس عبارتند ازP. grisea, R. solani, C. beticola, Alternaria spp, P. infestans, P. viticola, E. graminis, Erysiphe betae, Septoria spp, P. teres, Venturia inaequalis, P. leucotricha, U. necator وS. Fuliginea بعلاوه ، استروبیلورین ها فعالیت ریشه کن کنندگی وسیعی غلیه سفیدک های پودری دارند.

معمولا این ترکیبات حرکت سیستمیک کندی دارند و می توانند بیماری را برای مدت طولانی کنترل کنند. توزیع مجدد آنها ضمن مکانیزم جذب پیوسته(دائمی) از لایه کوتیکولی برگ ها به درون گیاه و ضمن حرکت به صورت فاز گازی(بخار) و جذب مجدد به داخل کوتیکول حاصل می شود
.

آنیلینوپیریمیدین ها (Anilinopyrimidines)
مپانی پیریم(Mepanipyrim) ،پیریمتانیل(Pyrimethanil) و سیپرودانیل(Cyprodanil) که به عنوان پیریمیدین شناخته شده اند، قارچ کش هایی با طیف وسیع بوده و توانایی استفاده در محصولات مختلفی را دارا هستند. مپانی پیریم و پیریمتانیل علیهB. Cinerea روی انگور و دیگر میوه ها و علیهV. Inaequalis روی سیب فعال می باشد. سیپرودانیل فعالیتی اضافه علیهP. Teres , E. graminis, R. secalis, Helminthosporium gramineum و S. nodorum روی غلات دارد.

تاثیر عمده آنیلینوپیریمدین ها با کاهش بیوسنتز آنزیم های لیتیک قارچی که در لیز کردن دیواره سلولی نقش دارند یا کاهش تراوش آنها در نقطه نفوذ قارچ اعمال می شود. این آنزیم ها شامل پکتینازها، سلولازها، پروتئینازها و لاکازها می باشند.

با اینحال، در مطالعاتی روی آنزیم های تجزیه کننده دیواره سلولی، تیمارهای مپانی پریم و پیریمتانیل نتوانستند از فعالیت پروتئیناز، سلولاز یا پلی گلاکتورناز در B.cinerea جلوگیری کنند. در مطالعات مشابهی کاهش ترشح اینورتاز(Invertase) و پکتیناز همراه با افزایش تجمع درون سلولی آنها ثابت شده بود. حدس زده می شود که این روش مکانیزم کلیدی اثر آنیلینوپیریمیدین ها باشد ولی اساس بیو شیمیایی اثر شناخته نشده است. شواهدی وجود دارد که دخالت ممانعت از بیوسنتز متیونین(Methionine) را پیشنهاد می کند.


فوزتیل(Fosetyl)

ف
وزتیل یا فوزتیل آلومینیوم دارای فعالیت اختصاصی علیه قارچ های اامیست، از جمله P. viticola در انگور ،P. humuli در رازک و Phytophthora spp در درختان میوه مثلا مرکبات می باشد.

فوزتیل مثالی کمیاب از محصولاتی است که در اوندهای آبکشی حرکت دارند، که علت آن احتمالا تجزیه شدن فوزتیل وتولید اسید فسفونیک(Phosphonic acid) است.

این ترکیب از تشکیل اسپورانجیوم و آزاد سازی زئوسپور درP. Citrophthora, P. parasitica, P. cactorum وP. Citricola ممانعت می کند، در حالی که تولید ااسپور و کلامیدسپور (Chlamydospore) درP. Citricola, P. cinnamomi, P. megasperma وP. Infestans نسبتا غیر حساس می باشند.

تغییرات ایجاد شده در دیواره سلولی و مورفولوژی قارچ ها به وسیله تیمار با فزتیل ممکن است در اثر یک نحوه اثر مستقیم روی سلامت غشاء باشد ولی نحوه اثر بیوشیمیایی اولیه مشخص نشده است
.

پروتیوکارب و پروپاموکارب(Prothiocarb and propamocarb)
پروتیوکارب و پروکاموکارب قارچ کش های اامیستی هستند که برای کنترل گونه هایPsedoperonospora, Aphanimyces, Phytophthora, Peronospora, Bermia وPythium روی گیاهان زینتی، توتون، درختان میوه و سیب زمینی استفاده می شوند.

حدس زده می شود که اثر پروپاموکارب وابسته به عمل غشاء است. پروپاموکارب باعث ترشح محتویات سلولی از قبیل فسفات، کربوهیدرات و پروتئین ازPythium ultimum می شود، ولی ترشح این مواد بعد از رشد میسیلیوم متوقف می شود. با اضافه نمودن استرول ها به محیط کشت نیز ترشح مواد متوقف می شود.


سیموکسانیل (Cymoxanil)
سیموکسانیل یک قارچ کش سیستمیک بسیار موثر با فعالیت حفاظتی و معالجه کنندگی مخصوصا علیه قارچ های اامیست می باشد. این قارچ کش علیهP. Viticola روی انگور و P. infestans (لایت بلایت سیب زمینی) مورد استفاده های زیادی دارد که به صورت مخلوط با قارچ کش های غیر اختصاصی مثل مانکوزب مصرف می شود. این روش به عنوان بخشی از استرا تژی ضد مقاومت برای بهینه سازی فعالیت طولانی مدت و افزایش فاصله بین سمپاشی ها محسوب می شود.

سیموکسانیل علیه مراحل رشدی ریسه موثرتر از مراحل اولیه رشد( آزادسازی زئوسپورها از اسپورانجیوم و جوانه زنی آنها) می باشد. این ترکیب از بیوسنتز پروتئین و اسید نوکلئیک درP. Cinnamomi و B. cinerea ممانعت میکند و جالب است که فعالیت آن ضمن همکنش با پروسه های متابولیسمی میزبان تحریک می شود.


کوئین اکسی فن (Quinoxyfen(DE-795))
کوئین اکسی فن یک سفیدک پودری کش اختصاصی است که استفاده عمده آن علیهE. Graminis می باشد. تاثیر این قارچ کش غیر معمول است زیرا یک حفاظت کننده سیستمیک است که کنترل طولانی مدت سفیدک پودری غلات را باعث می شود.

کوئین اکسی فن از تشکیل آپرسوریوم جلوگیری می کند ولی اساس بیوشیمیایی فعالیت آن ناشناخته است. همچنین مکانیزم کنترل طولانی مدت سفیدک پودری غلات نامشخص است و با فقدان خواص فیزیکو شیمیایی که منجر به تحرک معنی دار در درون گیاه شود بغرنج شده است. حرکت کوئین اکسی فن از غلاف برگ ها به سمت مریستم انتهایی در حال رشد و در نتیجه برگها باعث می شود که جاهای محلول پاشی نشده خم تیمار شوند. روش دیگر توزیع مجدد قارچ کش به روش بخار می باشد.

غلات

تعریف :
غلات در واقع گونه ای از خانواده گندمیان (گرامینه ها) هستند که گیاهان علفی تک لپه ای بوده و دانه های ریز آنها، مصرف خوراکی دارد. غلات گیاهانی یک ساله هستند، یعنی چرخه ی زندگی خود را در یک فصل زراعی به پایان می رسانند.
گونه های سردسیری غلات (گندم، جو و چاودار) در فصل پاییز و اوایل بهار کشت شده و در اواسط تا اواخر تابستان هم برداشت می شوند. گونه های گرمسیری غلات (برنج، ذرت، ذرت خوشه ای و ارزن) نیز با توجه به شرایط آب و هوایی در اواخر بهار یا اوایل تابستان کشت شده و اواخر تابستان یا اوایل پاییز هم برداشت می شوند.

تاریخچه:
هزاران سال است که این گونه گیاهان، در تأمین غذای بشر نقش حیاتی ایفا می کنند. باستان شناسان جوامع ابتدایی توانسته اند از ویرانه های قدیمی مراکز سکونت انسان، دلایلی به دست آورند که نشان می دهد غلات در تمدن های اولیه بشری هم کشت می شده اند و برای مثال، گندم در سرزمین حاصلخیز بین النهرین به عمل می آمده است. بین النهرین امروزه بخش هایی از ترکیه، عراق، سوریه و ایران را تشکیل می دهد. شواهد به دست آمده نشان می دهد که در 16.000 تا 10.000 سال قبل از میلاد، انسان ما قبل تاریخ در این ناحیه گندم تولید می کرده است.
همچنین هر جا که جامعه ای تشکیل شده، یکی از انواع غلات در پیدایش آن نقش داشته اند. مثلاً برنج در تشکیل جوامع نخستین کشور چین و ذرت هم در تشکیل جوامع آفریقایی مؤثر بوده اند.

انواع غلات :
گندم: به آب و هوای خنک در فصل رشد، آب و هوای گرم و خشک در فصل برداشت نیاز دارد.
برنج: آبیاری و بارندگی در کشت این گیاه ضروری است. میانگین دما در 4 تا 6 ماه از فصل زراعی باید 21 درجه سانتی گراد یا بالاتر باشد.
ذرت: به آب و هوای گرم با رطوبت کافی نیازمند است. این گیاه معمولاً در آمریکای شمالی و جنوبی و همچنین آفریقا کشت می شود.
جو: به آب و هوای خنک در فصل رشد نیاز دارد. جو مطمئن ترین غلات در شرایط شوری خاک، خشکی یا سرمای زمستان است. جو در زمین هایی که گندم قادر به رشد در آنها نیست هم پرورش می یابد.
ارزن: از پر محصول ترین غلات در شرایط خشک است و در خاک های غیر حاصلخیز هم رشد می کند. این ماده در آسیا و آفریقا، ماده غذایی مهمی برای انسان و دام می باشد.
جو دوسر: سابقاً خوراک اصلی مردم اسکاتلند محسوب می شد. در سراسر دنیا از این ماده غذایی به عنوان خوراک دام هم استفاده می نمودند.
چاودار یا گندم سیاه: از سازگارترین غلات نسبت به شرایط سخت آب و هوایی است. در آب و هوای سرد کشت می شود.

اهمیت امروزی غلات:
در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی، بیش از 80 درصد غذای مردم از غلات تأمین می گردد. سهم غلات در غذای مردمان اروپایی 45 تا 55 درصد بوده و در ایالات متحده آمریکا تقریباً 20 تا 30 درصد می باشد.
امروزه نزدیک به 70 درصد سطح زیر کشت یک میلیارد هکتاری جهان را غلات اشغال نموده اند. تقریباً نیمی از کل نیازهای غذایی انسان به ویژه در آسیا به طور مستقیم از غلات تأمین می گردد. همچنین تولید غلات در مقایسه با دیگر فراورده های غذایی از جمله گوشت، تخم مرغ، شیر و... بسیار بیشتر است. تولید سالانه غلات در جهان، بیش از یک میلیارد و هفتصد میلیون تن می باشد. گندم، برنج و ذرت سه محصول مهم هستند که هر کدام تقریباً یک چهارم تولید سالانه غلات را تشکیل می دهند.
برنج، غذای عمده و روزمره مردم نواحی گرم و مرطوب است. این غله معمولاً در زمین هایی تولید می شود که بتوان آنها را در برخی فصول سال غرقاب یا گل- آب نمود. گندم به عنوان غله ای سازگار، عمدتاً در زمین های چمن طبیعی و همچنین در مناطقی که آب و هوا برای کشت ذرت مناسب نیست، به عمل می آید. گندم از غلاتی است که در نواحی سرد هم کشت می شود. این غله در سراسر جهان در فصول مختلفی کشت می شود، به طوریکه در هر ماه از سال، گندم در یکی از نقاط جهان در حال برداشت می باشد. ذرت هم به عنوان یک گیاه گرمسیری، در مناطقی که رطوبت و حرارت کافی در فصل زراعت فراهم باشد، رشد می نماید.

ارزش غذایی غلات :
غلات منبع انرژی برای انسان هستند. در کشورهای در حال توسعه، این دسته مواد تمام رژیم غذایی را در بر می گیرند. غلات حاوی هیدرات کربن، پروتئین، چربی، مواد معدنی و انواع ویتامین هستند که البته ضمن مراحل مختلف نگهداری و تهیه، ممکن است بخشی از مواد مغذی مذکور از بین برود.
دانه غلات که کاریوپس یا گندمه نام دارد، منبع خوبی برای تغذیه انسان می باشد. میزان پروتئین برنج از گندم کمتر است. میزان ویتامین های ضروری (از جمله تیامین) برنج صیقل داده شده هم از برنج قهوه ای کمتر می باشد، چون سبوس خود دارای ویتامین های مختلفی است که در مرحله ی صیقل دهی از برنج جدا می گردد.
البته به خاطر داشته باشید که با وجود همه ی موادی که ذکر شد، غلات غذای کاملی محسوب نمی شوند. مصرف این مواد به تنهایی نمی تواند یک رژیم غذایی متعادل و کامل محسوب گردد. میزان پروتئین و در واقع اسیدهای آمینه غلات و همچنین ویتامین موجود در آنها محدود است. برای این که یک فرد بالغ بتواند 65 تا 80 گرم پروتئین مورد نیاز خود را تنها از طریق غلات تأمین کند، باید مقدار بسیار زیادی از این دسته مواد بخورد که در عوض، به دلیل این که غلات حاوی هیدرات کربن هستند، فرد ممکن است چاق شود. بسیاری از پروتئین های گیاهی به همین دلیل که اسیدهای آمینه کافی ندارند نمی توانند به تنهایی در رژیم غذایی افراد مورد استفاده قرار گیرند، بلکه در کنار آنها باید از پروتئین های حیوانی و سبزیجات و حبوبات هم استفاده نمود. البته پروتئین های حیوانی که از انواع حیوانات تأمین می شوند، خود متکی بر منابع گیاهی و از جمله غلات هستند. چون اغلب از انواع گیاهان و غلات، به عنوان خوراک دام استفاده می شود.
امروزه مهندسین ژنتیک سعی می کنند تا با اصلاح نباتات، غلاتی با پروتئین هایی که اسیدهای آمینه ی ضروری بیشتری داشته باشند، تولید نمایند. مقدار دو اسید آمینه ضروری به نام های لیسین و ایزولوسین در غلات کم است و تمام متخصصین اصلاح نباتات تلاش می کنند غلاتی که میزان بیشتری از این دو نوع اسید آمینه داشته باشند را تولید نمایند.
غلات بیشترین شکل انرژی خود را به صورت نشاسته عرضه می کنند. استفاده از دانه کامل غلات، منبع خوبی برای فیبر گیاهی و اسیدهای چرب ضروری می باشد. از برنج به صورت پخته یا آرد برنج استفاده می شود. معمولاً غلات را برای استفاده تبدیل به آرد می کنند. گندم یکی از این غلات است که بیشتر آرد آن به کار می رود. از انواع غلات آرد شده در تهیه ی نان، پاستا، دسر، پیراشکی، کلوچه و... استفاده می کنند. البته آرد را گاهی از سیب زمینی، شاه بلوط، حبوبات و... هم تهیه می کنند.

آب و هوای مناسب برای رشد غلات
عوامل مختلف آب و هوایی قادرند طرز رشد، میزان عملکرد و همچنین کیفیت محصول را تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین تولید اقتصادی هر نوع غله در هر ناحیه، کاملاً تابع شرایط آب و هوایی می باشد. گندم، جو و چاودار که به دلیل کوچک بودن بوته شان، غلات کوچک نام می گیرند، به بارندگی سالیانه 300 تا 1300 میلیمتر نیاز دارند و به صورت دیم هم کشت می شوند.
برنج به حرارت و بارندگی کافی (یا آبیاری کافی) نیاز دارد. معمولاً برنج در نواحی که سالانه نزدیک به 1000 میلیمتر یا بیشتر بارندگی دارند کشت می شود. ذرت هم با این که یک گیاه گرمسیری است در آب و هوا و ارتفاعات مختلف از نواحی پست تا ارتفاع 3000 متری از سطح دریا کشت می گردد.
جو از همه ی غلات مقاوم تر است و می توان آن را حتی در کشور سیبری هم کاشت. گندم از همه ی غلات رایج تر است. معمولاً گیاهان سردسیری را در نواحی گرمسیری، البته در نواحی بلند و خنک کوهستانی می کارند که در این صورت، کشاورزان می توانند به دلیل شرایط مساعد و خنکی کوهستان های نواحی گرمسیر، هر ساله چند بار غلات بکارند.
غلات گرمسیری را در نواحی پست گرمسیری که آب و هوای معتدلی دارند می کارند و همچنین می توان این غلات را در نواحی معتدل، البته در فصل هایی که سرما و یخبندان نباشد کشت نمود. معمولاً این دسته انواع بهاره و زمستانی دارند.

ساختمان دانه غلات
دانه غلات، میوه خشکی است که اصطلاحاً به آن گندمه و به زبان عامیانه دانه یا غله می گویند. این دانه دارای چندین لایه خارجی بوده که خارجی ترین لایه را پریکارپ می نامند و همچنین دو قسمت به نام های آندوسپرم و گیاهک دارد. غشای تخمدان، پوست دانه و لایه آلورون که در مجموع سبوس را تشکیل می دهند، در مرحله ی تهیه آرد از غلات جدا می شوند. حتی گاهی گیاهک را هم از دانه جدا نموده و با سبوس مخلوط می نمایند. سبوسی که گیاهک داشته باشد، پروتئین بیشتری نسبت به آندوسپرم نشاسته ای دارد. چون پروتئین گیاهک از هر قسمت دیگری در دانه بیشتر است. آردی که در تهیه ی آن از تمام قسمت های دانه غلات استفاده نموده باشند نسبت به آرد سفید، که برای تهیه آن سبوس و گیاهک را جدا نموده اند دارای مواد مغذی بیشتری می باشد.

مراحل رشد غلات
دوره رشد غلات شامل مراحل جوانه زنی، پنجه زنی، تشکیل روزت، ساقه رفتن، تشکیل گل و تشکیل میوه است که هر کدام از این مراحل را به اختصار در اینجا توضیح می دهیم:

جوانه زنی: این مرحله با نفوذ ریشه در پوست دانه و غشای تخمدان آغاز می شود. ریشه ی اولیه چندان پر پشت نیست، اما ریشه های ثانویه که شامل ریشه های نا بجا هم می شود، در مراحل اولیه رشد به وجود خواهند آمد که این ریشه های ثانویه قوی تر بوده و قدرت کافی برای نگه داشتن گیاه در خاک را دارند.
پنجه زنی: پس از آن که اولین برگ های گیاه سطح خاک را شکافت و ساقه اصلی شروع به رشد نمود، مرحله پنجه زنی آغاز می گردد؛ یعنی جوانه های موجود در محل اتصال برگ های پایینی به ساقه، فعال شده و شروع به رشد می کنند.
تشکیل روزت: برگ های گیاه در فاصله ی دو مرحله پنجه زنی و ساقه رفتن رشد نموده و بلند می شوند و مجموعه ای برگ را در ابتدای ساقه ایجاد می کنند. این مرحله را تشکیل روزت می نامند.
ساقه رفتن: در این مرحله ساقه طویل می شود. در اوایل این مرحله، گل آذین هم تشکیل می شود.
تشکیل گل آذین: در این مرحله گل آذین بوته از داخل غلاف خارج می شود. گل کردن غلات معمولاً زمانی که گل آذین داخل غلاف است یا بلافاصله پس از تشکیل گل آذین صورت می گیرد. گل های گیاهان خانواده گرامینه، به صورت گروهی به وجود می آیند. منظور از گل آذین، آرایش گل یا طرز قرار گرفتن گل روی ساقه است. مجموع چند گلچه که روی محور گل آذین است را سنبلچه می گویند.
میوه: زمانی که میوه می رسد، غشای تخمدان نازک شده و به پوست دانه می چسبد. این گونه میوه ها را گندمه گویند، مثل دانه گندم، ذرت و چاودار. دانه بعضی غلات حتی پس از برداشت هم داخل غلاف باقی می ماند، مثل برنج و جو.

برداشت محصول
برداشت غلات باید به موقع صورت گیرد. برداشت زودتر یا دیرتر از موقع محصول، موجب کاسته شدن کیفیت آن می شود. تأخیر در برداشت غلات دانه ریز، سبب ریزش دانه، خوابیدگی یا شکستن بوته ها در مزرعه و بالاخره کاهش میزان ماده خشک می گردد. برداشت زود هنگام محصول هم موجب پایین آمدن کیفیت غلات می گردد.
وزن دانه ها تا زمان رسیدن دانه افزایش می یابد، ولی پس از آن رو به کاهش می گذارد. همچنین دانه های نارسی که زود هنگام برداشت می شوند، چه در مزرعه و چه در انبار بیشتر در معرض آسیب های ناشی از گرما و آفات از جمله کپک زدگی قرار می گیرند. زمان مناسب برای برداشت دانه، موقعی است که آندوسپرم دانه های غلات سفت شده و میزان رطوبت آن هم به 18 درصد رسیده باشد. در کشورهای توسعه یافته برای دروی محصول تنها از وسایل مکانیکی همچون کمباین استفاده می شود. اما در کشورهای در حال توسعه از روش های گوناگونی همچون استفاده از داس برای برداشت محصول استفاده می نمایند.

کشاورزی پایدار

 

مفهوم کشاورزی پایدار پاسخ نسبتا جدیدی است به کاهش در کیفیت منبع طبیعی پایه که وابسته به کشاورزی مدرن می باشد . امروزه ، تواید محصولات کشاورزی از یک موضوع کاملا فنی ( تخصصی) به مجموعه ای با خصوصیات اجتماعی ، فرهنگی ، بعد های سیاسی و اقتصادی مشخص تکامل یافته است . مفهوم پایداری اگرچه بحث انگیز است و با تعریف های متضاد با یکدیگر توصیف شده است . و معنی تفسیر های آن سودمند می باشد زیرا آن یک مجموعه ای از وابستگی هایی راجع به کشاورزی است . چنان که از نتیجه تکامل مشترک بین سیستم های اجتماعی – اقتصادی و سیستم های طبیعی مطرح شده است .

برای درک وسیع تری در این زمینه به مطالعه مابین کشاورزی ، محیط زیست و نظام های اجتماعی نیاز می باشد . نتایج پیشرفت کشاورزی از مجموعه واکنش متقابل تعدادی از عوامل بوده است . و آن به واسطه درک عمیق تر از اکولوژی سیستم های کشاورزی است که درهایی را به سوی اختیارات بیشتر مدیریت با اهداف درست کشاورزی پایدار باز خواهد کرد .

چندین راه حل ممکن برای حل مشکلات زیست محیطی وجود دارد . که بوسیله سرمایه و سیستم های کشاورزی فشرده ( مکانیزه) پیشنهاد شده است . هدف اصلی کاهش یا حذف نهاده های شیمیایی به واسطه تغییرات در مدیریت تغذیه کافی گیاه و حفاظت گیاه بوسیله منابع غذایی آلی و مدیریت آفات و … می باشد. همچنین صدها پروژه تحقیقی زیست محیطی با اهداف پیشرفت تکنولوژی انجام شده است . فشار زیاد تکنولوژیکی هنوز به کاهش عوامل بازدارنده و یا پوشش علایم خطرناک اکوسیستم زراعی تاکید دارد .

فلسفه رایج آن است که آفات ، کمبود های مواد مغذی یا عوامل دیگر علت قابلیت تولید پایین می باشند . به طوری که عقیده مخالف این است که آفات یا مواد مغذی ، اگر تنها عامل محدود کننده بشوند ، شرایط در اکوسیستم زراعی در تعادل نمی باشند . برای همین هنوز دید باریک شایع وجود دارد که تاثیر علت های ویژه تولید و غلبه یافتن عامل محدود کننده وجود دارد . که از طریق تکنولوژی های جدید و ادامه دادن برای هدف اصلی محیا می شود .

این عقیده ،کشاورزان را از درک کردن این مطلب که عوامل بازدارنده فقط نشانه های از بیماری های ذاتی برای بهم زدن تعادل اکوسیستم زراعی ، و پیشرفت تدریجی اکولوژی کشاورزی ، بدین معنی که ناچیز پنداشتن ریشه و اساس علت های محدودیت های کشاورزی را نشان می دهند را باز می دارد . از طرف دیگر ، علم اکولوژی کشاورزی به معنی کاربرد مفاهیم اکولوژیکی و اصولی برای طراحی و مدیریت اکوسیستم های زراعی پایدار ، آماده کردن قالب ( چهارچوب ) برای ارزیابی کردن پیچیدگی های اکوسیستم های زراعی تعریف شده است .

هدف اکولوژی کشاورزی فراتر پا نهادن از کاربرد شیوه های متناوب و توسعه و گسترش اکوسیستم های کشاورزی ، با حداقل وابستگی به کشاورزی شیمیایی و نهاده های انرژی ، اهمیت دادن به مجموعه سیستم های کشاورزی در کنش متقابل اکواوژیکی و همکاری های ما بین اجزای سازنده بیولوژیکی و مکانیزم ها را در اختیار سیستم ها قرار دادن برای ضمانت حاصل خیزی خاک هایشان و قابلیت تولید و حفاظت گیاه می باشد .

 

اصول اکولوژی کشاورزی :

در جستجو برای برقرار کردن مجدد بیشتر اساس و بنیاد اکولوژیکی در تولید کشاورزی ، دانشمندان و توسعه دهندگان موضوع کلیدی را در گسترش کافی و پشتیبانی کشاورزی را نادیده گرفته اند . درک عمیق از ماهیت اکوسیستم های زراعی و اصول ، وظیفه هر کدام از آن ها می باشد .

با فرض مسلم این محدودیت ، اکولوژی کشاورزی پدیدار شده است . به طوری که برای آن کسی که مطالعه ، طراحی و اکوسیستم زراعی را مدیریت می کند باید وظیفه اش تهیه اصول اکولوژیکی باشد .

اکولوژی زراعی به سویی فراتر از دید یک بعدی اکوسیستم های زراعی می رود . در عوض تمرکز در روی یک جزء ویژه از اکوسیستم زراعی و اهمیت دادن به اکولوژی زراعی و عدم وابستگی همه اجزای سازنده اکوسیستم زراعی و پویایی مراحل مختلف اکولوژیکی می باشد .

اکوسیستم های زراعی جوامعی از گیاهان و حیوانات هستند که با اثر متقابل آنها با محیط فیزیکی و شیمیایشان که توسط انسان اهلی شده اند تا برای تولید غذا ، فیبر ، سوخت و محصولات دیگر برای مصرف انسان از آنها استفاده شود .

اکولوژی زراعی مطالعه کامل و همه جانبه اکوسیستم های زراعی شامل همه محیط و عناصر انسانی است. که تمرکز آن بر روی شکل ( ریخت ) ، حرکت پویا و عمل یا فعالیت ، رابطه متقابلشان و جریان هایی که در آن ها مورد بحث هستند ، می باشد . از یک ناحیه برای تولید کشاورزی استفاده شده است . و مزرعه مانند یک مجموعه سیستم مشاهده شده است. که در آن مراحل مختلف اکولوژیکی تحت شرایط طبیعی ایجاد شده است . همچنین چرخه مواد مغذی ، کنش متقابل شکار – شکارچی ، رقابت ، همزیستی و تغییرات پی در پی در آن اتفاق می افتد .

ملزمی که در تحقیقات اکولوژی کشاورزی است ، نظری است که بوسیله درک کردن این روابط اکولوژیکی و مراحل مختلف آن ، اکوسیستم های زراعی می توانند با مهارت برای بهبود بهتر تولید و ایجاد تداوم بیشتر ، با کمترین محیط منفی یا فشار گروهی و کمترین نهاده های خارجی ایجاد شوند . طراحی این چنین سیستم هایی بر اساس پیروی از کاربرد اصول اکولوژیکی ، مستقر شده است . (جدول 1)

1 – افزایش چرخه بیوماس و بهینه ساختن قابلیت استفاده از مواد مغذی و بالانس کردن جریان ماده مغذی

2 – تامین شرایط مناسب خاک برای رشد گیاه مخصوصا با مدیریت ماده آلی و افزایش فعالیت حیاتی خاک

3 – حداقل رساندن تلفات ناشی از جریان های تشعشع خورشیدی

4 – تنوع گونه و ژنتیک اکوسیستم زراعی در زمان و مکان

5 – افزایش سود مندی اثرات متقابل بیولوژیکی و همکاری میان اجزای تشکیل دهنده و تنوع زیستی کشاورزی ، بدین گونه که نتیجه در ترقی مراحل مختلف اکولوژیکی کلیدی باشد .

این اصول می توانند بوسیله راه هی مختلف تکنیکی استراتژی ، کاربردی باشند . هر یک از این ها ، تاثیرات مختلفی بر روی قابلیت تولید و پایداری و استقامت در داخل سیستم مزرعه خواهد داشت . با اتکا به فرمت های محلی ، محدودیت های منبع و طراحی اکولوژی کشاورزی ، جمع آوری اجزای سازنده است . به طوری که کارایی بیولوژیکی بهبود یافته است . تنوع زیستی ، قابلیت تولید اکوسیستم زراعی و ظرفیت پایداری آن حفظ شده است . هدف طراحی پوشش اکوسیستم زراعی در داخل لند اسکپ واحد است که هر یک مقلد ساختار و وظایف اکوسیستم های طبیعی است .

تنوع زیستی اکوسیستم های کشاورزی :

از لحاظ مدیریتی هدف اکولوژی زراعی تهیه محیط های بالانس شده ، عملکرد های ثابت ، حاصلخیزی بیولوژیکی و تنظیم طبیعی آفات به واسطه ایجاد اکوسیستم های زراعی متنوع شده و مصرف حداقل نهاده تکنولوژیکی می باشد . محققان اکولوژی زراعی در حال حاضر کشت مخلوط و دیگر روش های تنوع یافتن و تقلید طبیعی مراحل مختلف اکولوژیکی و مجموعه اکوسیستم های زراعی قابل پایدار نادرس را در مدل های اکولوژیکی را که آن ها دنبال می کنند ، می شناسند .

مدیریت اکولوژی زراعی ، مدیریت را باید به سوی باز سازی مطلوب مواد مغذی و مواد آلی برگشت پذیر ، جریان مسدود شده انرژی ، حفاظت آب و خاک و تعادل جمعیت دشمنان طبیعی آفات و ... هدایت کند . بهره وری های استراتزی مکمل ها و همکاری ها که در نتیجه آمیزش های مختلف گیاهان ، درختان ، و حیوانات در فواصل زمانی ایجاد شده است . در حقیقت وضعیت مطلوب اکوسیستم های زراعی به سطح اثرات متقابل بین جانوران گوناگون و اجزاء غیر زنده وابسته می باشد . با یک تنوع زیستی عملی ، می توان هم افزایی را شروع کرد . که با ارائه خدمات اکولوژیکی مثل فعال سازی بیولوژی خاک ، بازیافت مواد غذایی ، افزایش تولید بندپایان سودمند و ..... به پروسه های اکوسیستم کشاورزی کمک می کند .

امروزه ، روش ها و تکنولوژیهای متعدد و متنوعی در دست ما قرار دارند که از لحاظ کارایی و ارزش استراتژیکی متفاوتند . روش های کلیدی ، آنهایی هستند که خاصیت بازدارنده دارند و با اجرای 111 اکوسیستم کشاورزی از طریق یک سرس مکانیزم ها اجرا می شوند . استراتژی های مربوط به احیاء تنوع کشاورزی از لحاظ زمان و مکان عبارتند از : تناوب محصول ، گیاهان پوششی ، کشت مخلوط ، ترکیب محصول و دام در کنار هم و غیره. که مشخصات اکولوژیکی زیر را نشان می دهند :

1- تناوب محصول : تنوع موقتی که در سیستم های کاشت ایجاد می شوند ، مواد غذایی مورد نیاز محصول را فراهم می آورد . چرخه زندگی آفتها ، حشرات و بیماری های مربوط به محصول و چرخه زندگی علف های هرز را می شکند .

2- کشت های چند تایی : سیستم های کشت مرکب که در آن دو یا سه محصول در فضای کافی کشت می شوند . تا یکدیگر را تکمیل نموده و میزان محصول و بازدهی را افزایش می دهند.

3 – سیستم های کشاورزی – جنگل داری : سیستم کشاورزی است که در آن درختان به همراه محصولات کشاورزی دیگر یا حیوانات ، پرورش داده می شوند . تا روابط مکمل بین اجزایی که کاربرد چندگانه اکوسیستم را افزایش می دهند ، بهبود یافته و بیشتر گردد.

4 – محصولات پوششی : کاشت گونه های مرکب یا خالص حبوبات یا سایر گونه های گیاهی یکساله زیر درختان میوه به منظور افزایش حاصلخیزی خاک ، افزایش کنترل بیولوژیکی آفت ها و تغییر آب و هوای باغچه یا باغ ، در این گروه از استراتژی ها قرار می گیرد .

5 – پرورش حیوانات در اکوسیستم های کشاورزی : بازدهی محیط را افزایش داده و چرخه کشاورزی را بهبود می بخشد .

تمامی فرم های متعدد اکوسیستم های کشاورزی که ذکر شدند ، از لحاظ ویژهگیهای زیر مشترک هستند :

1 – پوشش گیاهی را با حفظ آب و خاک ، حفظ می کنند . این هدف با استفاده از روش های نامحدود زمانی ، استفاده از کود های حاصل از برگ های درختان و استفاده از محصولات پوششی و سایر روش های مناسب ، حاصل می گردد .

2 – منبع جاری از مواد ارگانیک را از طریق افزودن آن فراهم می کنند. ( مواد ارگانیک اضافی از قبیل کود حیوانی ، کومپوست یا کود مرکب حیوانی و گیاهی وافزایش فعالیت بیوتیک خاک )

3 – مکانیزم های چرخه مواد غذایی را از طریق استفاده از سیستم های پرورش دام مبتنی از استفاده از حبوبات ، ارتقاء می بخشند .

 

تحقیق در مورد سیستم های متنوع کاشت ، اهمیت تنوع در محیط کشاورزی رت کم جلوه می دهد . تنوع به چند دلیل در اکوسیستم های کشاورزی حائز اهمیت است :

1 – با افزایش تنوع ، فرصت های همزیستی و تعامل سودمند میان گونه هایی که می توانند بقای اکوسیستم کشاورزی را افزایش دهند نیز افزایش می یابد .

2 – تنوع بیشتر ، اغلب باعث کارایی منابع موجود در اکوسیستم کشاورزی و استفده بهینه از آنها می گردد .

3 – سطح سیستم با ایمنی محل سکونت گونه ها ، تطبیق بهتری یافته ، نیاز های گونه های مختلف محصول را بر طرف ساخته ، مکان ها را متنوع کرده و محل زندگی گونه ها مشترک شده و منابع از هم جدا شده اند

4 – اکوسیستم هایی که در آنها گونه های گیاهی در هم می آمیزند ، در برابر گیاهخواران مقاومت مشترک و بهتری دارند . چون در سیستمهای متفاوت و متنوع ، فراوانی و تنوع دشمنان طبیعی حشرات آفتی که جمعیت گونه های گیاهخوار را کنترل می کنند نیز بیشتر است .

5 – مجموعه گیاهان متنوع ، انواع گونه های دیگری را بین سیستم کاشت که ارگانیزم های غیر محصولی آن را اشغال می کنند ، خلق می نمایند . مثل حیوانات شکارچی مفید ، انگلها ، پرندگان و حشراتی که گرده افشانی می کنند ، جانوران خاک زی و حیوانات وحشی که کل سیستم به آن ها نیاز دارد.

6 – تنوع در زمین های کشاورزی به حفظ تنوع زیست محیطی اکوسیستم های طبیعی اطراف کمک می کند .

7 – تنوع خاک ، منافع اکولوژیکی گوناگونی همچون بازیافت مواد مغذی ، سم زدایی مواد شیمیایی مضر و تنظیم رشد گیاه دارد .

8 – تنوع ، کشاورزان را کمتر با ریسک مواجه می سازد . مخصوصا در مناطق حاشیه ای که شرایط محیطی غیر قابل پیش بینی دارند . در این شرایط اگر یک محصول خوب نباشد ، محصول دیگر حتما آنرا جبران می کند .

اکولوژی کشاورزی و طراحی اکوسیستم های کشاورزی پایدار :

بیشتر افراد کشاورز در ارتقاء هدف کشاورزی در خلق فرمی از کشاورزی که باروری را در طولانی مدت حفظ می کند ، شرکت داشتند . این هدف از طریق موارد زیر حاصل می شود :

1 – بهینه سازی استفاده از منابع محلی موجود با ترکیب اجزاء متفاوت سیستم کشاورزی ، مثل گیاهان ، حیوانات ، آب ، خاک ، آب و هوا و مردم ، به طوری که هر کدام از این موارد همدیگر را کامل کرده وبیشترین اثر مطلوب و ممکنه را دارند .

2 – کاهش استفاده از ورودی های تجدید ناپذیر خارج از زمین کشاورزی که به احتمال زیاد محیط یا زمین کشاورزی را تخریب کرده و به سلامت کشاورزان و مصرف کنندگان آسیب می رسانند . مورد دیگر استفاده بیشتر از ورودی های باقی مانده است تا هزینه های متغییر به حداقا برسد .

3 – تکیه بر منابع موجود در اکوسیستم کشاورزی ، به این ترتیب که به جای نهاده های خارجی یعنی به جای ورود مواد اولیه از خارج از زمین کشاورزی ، به بازیافت مواد مغذی ، حفظ بهتر زمین و استفاده از منابع محلی بپردازیم .

4 – افزایش هماهنگی بین الگوهای کاشت و پتانسیل تولید و محدودیت های محیطی آب و هوایی و زمین ، برای اطمینان از حصول و حفظ طولانب مدت سطوح جاری تولید .

5 - تلاش جهت ارزش نهادن و حفظ تنوع بیولوژیکی هم در محیط های اهلی و هم در محیط های وحشی و استفاده بهینه از پتانسیل ژنتیکی و بیولوژیکی گونه های مختلف حیوانی و گیاهی

6 – بهره گیری کامل از دانش و تجربه محلی از جمله روش های ابداعی و جدیدی است که هنوز دانشمندان کاملا آن ها را درک نکرده اند . اما کشاورزان آنها را پذیرفته اند .

اکولوژی کشاورزی دانش و روش لازم برای توسعه کشاورزی که از یک طرف برای محیط زیست خوب و سالم است و از طرف دیگر بهره وری بالایی دارد . و از لحاظ اجتماعی مناسب و از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه است ، را فراهم می آورد . با اعمال اصول اکولوژیکی کشاورزی ، هدف کشاورزی پایا در بهتر ساختن استفاده از منابع داخلی با به حداقل رساندن نهاده های خارجی و تولید منابع داخلی از طریق استراتژی متنوع سازی به راحتی حاصل می گردد . به این ترتیب بین اجزاء اصلی اکوسیستم کشاورزی یک نوع هماهنگی ایجاد می شود . هدف های طراحی اکولوژیک کشاورزی ، ادغام اجزاء فوق الذکر است . به طوری که کارایی کلی بیولوژیکی ، توسعه یابد . تنوع زیستی ، محافظت و بهره وری اکوسیستم کشاورزی و ظرفیت خود تنظیمی آن حفظ گردد . هدف ، طراحی اکوسیستم کشاورزی است که از ساختار و عملکرد اکوسیستم طبیعی تقلید می کند . یعنی سیستمی با تنوع گونه ای بالا و خاک فعال از لحاظ بیولوژیکی ، خاکی که کنترل آفات طبیعی ، بازیافت مواد مغذی و پوشش خود را افزایش داده و مانع از افت منابع غذایی گردد .

نتیجه گیری :

اکولوژی کشاورزی ، راهنمای هایی جهت توسعه اکوسیستم های کشاورزی متنوعی که از اثرات ادغام تنوع زیستی حیوانی و گیاهی سود می برند . چنین ادغامی ، تعاملات پیچیده را افزایش داده و عملکرد ها و پروسه های اکوسیستم ، مثل تنظیم بیوتیک ارگانیزم های مضر ، چرخه مواد غذایی و تولید انبوه در محیط زیست را بهبود می بخشد . و به اکوسیستم های کشاورزی این امکان را می دهد تا خود ، عملکرد خود را کنترل نمایند .

نتیجه نهایی طراحی اکولوژیک کشاورزی با حفظ اکولوژیکی و اقتصادی اکوسیستم کشاورزی به همراه سیستم های مدیریتی پیشنهاد شده ، مخصوصا هماهنگ با چهارچوب عملیاتی شرایط اقتصادی – اجتماعی و محیطی موجود و مبنای منابع محلی ، توسعه یافت . در یک استراتژی اکولوژیکی – کشاورزی ، اجزاء مدیریت به سوی روشن کردن موضوع حفظ و ارتقاع منابع کشاورزی محلی ، سوق می یابند . ( خاک ، جانوران اهلی مفید ، تنوع زیستس گیاه ، زرم پلاسم و غیره ) . این اجزاء بر روش توسعه ای تاکید دارند که مشارکت کشاورز ، استفاده از دانش سنتی و هماهنگی بخش های کشاورزی که با نیاز های محلی و شرایط بیوفیزیکی و اقتصادی – اجتماعی متناسب با شد را می طلبد .

جدول 1 : پروسه های اکولوژیکی جهت بهینه سازی اکوسیستم های کشاورزی :

1 – تقویت سیستم ایمنی ( عملکرد صحیح کنترل آفت طبیعی )

2 – کاهش مسمومیت از طریق حذف مواد شیمیایی کشاورزی

3 – بهینه سازی عمل متابولیک ( چرخه مواد غذایی و تجزیه مواد ارگانیکی )

4 - سیستم های تنظیم تعادل ( چرخه مواد غذایی ، تعادل آب ؛ جریان انرژی ، تنظیم جمعیت و ...)

5 – افزایش ، حفظ و تولید منابع آبی – خاکی و تنوع زیستی

6 - افزایش و حفظ تولید طولانی مدت

جدول 2 : مکانیزم های توسعه ایمنی اکوسیستم کشاورزی :

1 – افزایش تنوع ژنتیکی و گونه های گیاهی در زمان و مکان

2 – افزایش تنوع زیستی غعال ( دشمنان طبیعی ، رقبا و ....)

3 – افزایش مواد ارگانیک خاک و فعالیت بیولوژیکی

4 – افزایش پوشش خاکی و توانایی رقابتی گیاه

5 – حذف پسماند های سمی زمین

اللوپاتی گندم


علف های هرز جزء محدود کنندهای اصلی عملکرد محصولات زراعی در اکثر سیستم های کشاورزی و بخصوص سیستم ارگانیک هستند. در سیستم کشاورزی مرسوم، علف های هرز توسط علفکش ها کنترل می شوند اما این فعالیت نگرانی هایی را در مورد سلامت انسان و محیط در پی داشته است. استفاده گسترده از علفکش ها یک مشکل جدید به نام علف های هرز مقاوم به علفکش به وجود آورده است(2).

اثرات آللوپاتی، ناشی از مواد بازدارنده ای است که بصورت مستقیم توسط گیاهان زنده به محیط وارد شده اند یا شامل تمامی ترشحات ریشه، مواد حاصل از آبشویی، تبخیر و بقایای گیاهی تجزیه شده، می باشد. Whittaker و Feeuy مواد سمی گیاهی را آللوکمیکال نامیدند. استفاده از آللوپاتی برای کنترل علف های هرز مطالعات زیادی را در چند دهه گذشته بخود اختصاص داده است(7).

گندم یکی از غذاهای اصلی در جهان است که آزمایشات بین المللی زیادی برای ارزیابی توانایی آللوپاتیک آن در جلوگیری از رشد علف هرز در جهان صورت گرفته است. اولین بررسی ها در اواخر دهه 1960 نشان داد که آللوپاتی بقایای گندم در بین ارقام متفاوت است(6). گیاهچه ها، کاه وکلش و عصاره آبی بقایای گندم باعث بروز اثرات آللوپاتی بروی رشد تعدادی از علف های هرز می شود. آللوپاتی گندم معمولا با کاهش شیوع آفات و بیماریها همراه است.

تحقیقات بر روی آللوپاتی گندم به بررسی اثر آللوپاتی گندم بر دیگر گیاهان زراعی، علف های هرز، آفات و بیماریها، همچنین استخراج و خالص سازی و تشخیص عوامل آللوپاتیک، خودمسمومی گندم، و مدیریت بقایای گندم می پردازد انتخاب واریته های مختلف گندم برای ارزیابی میزان پتانسیل آللوپاتیکشان در توقف علف های هرز و مطالعه بر رفتارهای ژنتیکی برای صفات آللو پاتیک، در دست بررسی است(7).

اثرات مفید آللوپاتی گندم

1. آللوپاتی گیاهچه گندم برای توقف رشد علف هرز:

آللوپاتی گیاهچه گندم بروی علف های هرز مشخصی ارزیابی شده است. ترشحات ریشه گیاهچه های گندم حاوی 5 Benzoxazinones و 7 فنولیک اسید می باشد. بالاترین غلظت ترکیبات آللوکمیکال در هر دو گروه شیمیایی در 8 روز پس از جوانه زنی اتفاق افتاد که این به خوبی با حداکثربازدارندگی رشد چچم توسط ترشحات ریشه گندم در این دوره مشاهده شد. که این مطلب حاکی از آن است که مواد شیمیایی قوی آللوپاتیک بازدارنده، در ترشحات ریشه وجود دارد(6).

Spruell در سال 1984، 284 توده گندم را برای ارزیابی پتانسیل آللوپاتیکشان در ایالات متحده غربال کرد. ترشحات ریشه هر توده با سویه T64، برای بازدارندگی رشد ریشه و ساقه در بروموس و سلمه مقایسه شد. 5 توده ترشحات ریشه ای تولید کردند که به طور معنی داری نسبت به سویه T64 اثرات بازدارندگی روی رشد ریشه های علف هرز داشتند.

Hashem و Adkins در سال 1998 غربال ارقام مختلف گندم را برای تعیین آللوپاتی گیاهچه بر رشد یولاف وحشی و خاکشیر آزمایش کردند و دریافتند که از 17 توده، T. speltoids بازدارنده رشد طولی ریشه یولاف وحشی است و 2 تا از 19 توده بازدارنده رشد طولی ریشه چه در خاکشیر می باشد (7).

در سال 2000 Wu و همکاران، توانایی آللوپاتی 453 توده گندم از 50 کشور را بر رشد چچم یکساله بررسی کردند و تفاوت معنی داری از نظر بازدارندگی رشد ریشه چچم از 9/90 – 7/9 درصد گزارش دادند. توانایی آللوپاتی گیاهچه گندم از کشورهای مختلف،تفاوت معنی داری نشان می دهد که این نشان دهنده دخالت چند ژن برای بیان صفت آللوپاتی است. از 453 توده، 63 توده اثرات آللوپاتیک بسیار قوی داشتند که اثر بازدارندگی آنها بیش از 81 درصد روی رشد ریشه چچم بود، در حالیکه 21 توده اثر آللوپاتیکی ضعیفی داشتند و اثر بازدارندگی آنها کمتر از 45 درصد بروی چچم بود.

میزان آللوپاتی گیاهچه گندم بطور معنی داری با کشور مبدا مرتبط است. توده هایی افغانستان، کانادا، لهستان دارای اثرات آللوپاتیک ضعیفی بودند در حالیکه توده هایی از آلمان، مکزیک و آفریقای جنوبی اثر آللوپاتیکی بسیار قوی داشتند(9).

در آزمایشهای انجام شده توسط ریزوی و همکاران در سال 2000 توده های گندم، یک تفاوت ژنتیکی معنی دار بین 10+ تا 30- درصد نشان دادند. ارقامی مانند قدس، خزر1، 4512PI به ترتیب موجب 9/27، 3/28 و 2/30 درصد کاهش در وزن خشک علف هرز (یولاف) شدند. ارقام bezostaya-1 ، نوید و نوید نژاد آللوپاتی مثبت داشتند و وزن خشک یولاف را به ترتیب 6/6، 9/10 و 4/10 درصد افزایش دادند. افزایش در تراکم بذر گندم بازدارندگی آللوپاتی یولاف را تقویت نمود اما باعث هیچ گونه خودمسمومی نشد. این نتایج نشان می دهد که بعضی از توده های گندم حامل ژن هایی برای صفات آللوپاتی (هم افزایش هم بازدارندگی) هستند که می تواند برای اصلاح ارقام گندم دارای توانایی آللوپاتی به منظور کنترل علف های هرز مورد استفاده قرار گیرد(5).

در آزمایش سه ساله ای که ریزوی و همکاران انجام دادند، بیش از 200 توده گندم مورد ارزیابی قرار گرفت که پس از غربال، 29 توده امیدبخش انتخاب شدند و برای کنترل علف های هرز در شرایط مزرعه و گلخانه مورد بررسی قرار گرفتند که دو رقم، باعث 62 و 75 درصد کاهش رشد علف هرز شدند.بنابراین، ارقامی از گندم وجود دارند که می توانند جمعیت علف هرز را به زیر سطح آستانه بیاورند (4).

در سال 2000 Wu و همکاران، توانایی آللوپاتی 92 توده گندم را از نظر بازدارندگی رشد ریشه چچم یکساله بررسی کردند. توانایی آللوپاتی گندم، به زمان کاشت بذر چچم و تعداد گیاهچه گندم بستگی داشت. بین ارقام گندم در مرحله گیاهچه ای از نظر توانایی آللوپاتی بر رشد طولی ریشه چچم یکساله، تفاوت معنی داری بین 91/90 – 98/23 درصد وجود داشت. تداخل بین گیاه زراعی و علف هرز در اوایل مرحله جوانه زنی، بحرانی است و اگر یک گونه علف هرز را بتوان با استفاده از آللوپاتی گیاهان زراعی در طی دوره استقرار بازداشت، گیاه زراعی بعدا برتری بیشتری نسبت به علف های هرز خواهد یافت(10).

2. آللوپاتی بقایای گندم برای توقف رشد علف هرز:

گندم به صورت موفقیت آمیزی همچون یک گیاه پوششی برای کنترل علف هرز در سیستم های مختلف کشت مورد استفاده قرار می گیرد. گیاهان پوششی مثل گندم، چاودار، سورگوم یا جو تا ارتفاع 40 تا 50 سانتیمتر رشد می کنند و سپس با یک علف کش تماسی خشک می شوند.Putnam و همکارانش در سال 1983 گزارش دادند که باقی گذاشتن بقایای گیاهان زراعی در سطح خاک باعث کنترل بیش از 95 درصد علف های هرز در مدت 30 تا 60 روز پس از خشک شدن گیاهان پوششی می شود. در بین 9 گیاه زراعی پوششی چچم پر گل (Italian ryegrass)، چچم پایدار (perennialryegrass)،علف بره قرمز (Festuca rubra L. spp.) Commutata،علف بره نی مانند (Festuca arundinacea Schreb)، شبدر سفید، چچم، گندم، جو و یولاف، گندم با کنترل شیمیایی ساده، موجب جلوگیری از رشد علف های هرز می شود، و اثرات بازدارندگی بسیار کمی بر روی جوانه های ایجاد شده خیار، سویا، لوبیا، نخود و ذرت دارد(7).

آزمایشات نشان می دهد که عصاره آبی بقایای گندم بروی تعدادی از علف های هرز اثر آللوپاتیک دارد و باعث کاهش جوانه زنی و رشد علف های هرز می شود. در شرایط آزمایشگاهی، عصاره استخراج شده از کاه و کلش گندم اثرات آللوپاتیک را بروی طیف وسیعی از گونه های علف هرز نشان داد.

Steinsiek و همکارانش در سالهای 1980 و 1982 گزارش کردند که گونه های علف هرز پاسخهای متفاوتی به عصاره آبی از خود نشان می دهند، درIpomoea hederacea L. و گاو پنبه بیشترین بازدارندگی و سوروف، Ipomoea lacunose L. و Cassia obtusifolia L. کمترین اثر بازدارندگی دیده شده است. این نتایج نشان می دهد که آللوکمیکال های موجود در کاه و کلش گندم، در خاک تحت اثر شستشو و باعث بروز اثرات انتخابی روی رشد علف های هرز مشخص در مجاورت خود شود(7).

آللوپاتی بقایای گندم در بین واریته ها متفاوت است. در استرالیا، 38 توده گندم برای ارزیابی توانایی آللوپاتی بقایا بروی چچم یکساله توسط عصاره استخراج شده از کلش مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که جوانه زنی و رشد ریشه چچم یکساله بطور معنی داری توسط عصاره آبی استخراج شده از بقایای گندم کاهش می یابد و بین توده های گندم اثر بازدارندگی بطور معنی داری متفاوت است.میزان بازدارندگی رشد ریشه در حدود 19.2درصد تا 98.7 درصد و برای جوانه زنی بذرها از 4.2 درصد تا 73.2 درصد متغییر می باشد. برای آزمایش توده های مختلف گندم برضد گونه های مقاوم چچم یکساله به علف کشهای (گروه A) بازدارنده های استیل COA کربوکسیلاز، (گروه B) بازدارنده های استولاکتات سنتتاز، (گروه C) بازدارنده های فتوسیستم 2 و (گروهD ) بازدارندهای تشکیل توبولین (tubulin)، بکار رفتند. نتایج نشان داد که عصاره آبی گندم بطور معنی داری باعث بازدارندگی جوانه زنی و رشد ریشه این گونه های زیستی مقاوم، می شود، میزان بازدارندگی جوانه زنی از 3.3 درصد تا 100 درصد بود که میزان آن بسته به توده ها متغیر بود. در مقایسه با شاهد میزان تغییر رشد ریشه در اثر مواد آللوپاتیک روی چچم از 12 دزصد تحریک کنندگی تا 100 درصد بازدارندگی متغیر بود. این نتایج نشان میدهد که آللوپاتی گندم می تواند توانایی کنترل گونه های مختلف مقاوم به علف کش ها را داشته باشد (8).

Murray و Thilsted دریافتند که بازدارندگی تاج خروس در کرتهای پوشیده با کاه و کلش گندم بطور تقریبی با نتایج حاصل از کرتهای بدون مالچ با مصرف علف کش مشابه است. Banks و robinsonهمچنین گزارش دادند که مالچ کاه و کلش گندم باعث توقف رشد علف های هرز Amaranthus spinosus L. و Ipomoea purpurea L. می شود، و وجود گندم در زمینهای بدون پوشش بیش از مصرف علف کش ها موثر است. Shilling و همکارانش نشان دادند که مالچ گندم دارای اثرات بازدارنده آللوپاتیک بر برخی علف های هرز پهن برگ می باشد. آللوکمیکال های موجود در بقایای گندم در سیستم های بدون شخم بعنوان مالچ باقیمانده می تواند علف های هرز را در گیاه زراعی بعدی کنترل کند. همچنین استفاده از کاه و کلش گندم برای توقف علف هرز در جنگل زراعی ها هم گسترش یافته است. Jobidon نشان داد که عصاره آبی کاه و کلش گندم از رشد علف هرز معمول جنگل به نام Rubus idaeus L. تا 44 درصد جلو گیری می کند. این اثرات آللو پاتیک مجددا در مزرعه تائید شد (7).

Guenzi و همکاران دریافتند که بقایای گندم بعد از گذشت 8 هفته در شرایط مزرعه دیگر حاوی ترکیبات سمی محلول در آب نیستند. بنابراین مواد سمی می توانند، مخصوصا در خاکهای با زهکش ضعیف توسط باران از بقایای کاه و کلش گندم به درون خاک، آبشویی شوند.

Banks و Robinson همچنین نشان دادند که مالچ کاه و کلش از رشد تاج خروس و Ipomoea purpurea L. جلوگیری می کند و گندم ناخواسته نسبت به علف کشهای استفاده شده در مناطق بدون مالچ باعث بروز اثرات موثرتری می شود.

 

Guenzi و همکاران نشان دادند که مواد سمی عصاره آبی کاه و کلش 9 واریته گندم در اثر بازدارندگی بروی جوانه زنی و رشد گیاهچه گندم متفاوت بودند (3).

گندم خشک شده با علف کش گلیفوزیت و پاراکوات، زیتوده علف های هرز را 88- 76 درصد کاهش می دهد. مالچ گندم مسئول کاهش جمعیت نیلوفر (Ipomea lacunose) و علف های هرز دیگر در سیستم بدون شخم گندم است. وجود فرولیک اسید و ترکیبات دیگری را مسئول کاهش رشد علف های هرز در سیستم بدون شخم، می دانند.

سمیت بقایای گندم در مراحل معینی از رشد بیشتر است و با گذشت زمان، کاهش می یابد. بطور کلی، هر چه زمان تجزیه بقایای گیاه زراعی طولانی تر باشند، از انباشتگی مواد سمی در خاک کاسته می شود. کاه و کلش گندم، جمعیت علف های هرز پهن برگ را 16.8 درصد کاهش می دهد، اما اثری بر علف های هرز باریک برگ ندارد. البته کاه و کلش گندم، زیتوده هر دو نوع علف هرز را کاهش می دهد. افت زیتوده تا 120 روز پس از بذر افشانی افزایش اما پس از آن، کاهش می یابد. توانائی دگر آسیبی بقایای گندم تحت تاثیر سن، مقدار آب، کربن، نیتروژن و pH خاک تعیین می گردد.

عصاره های آبی بقایای گندم با غلظت 2 و 4 درصد از جوانه زنی بذر، رشد ریشه، نوشاخه و گیاه کامل، می کاهد. اثر بازدارندگی بر علف های هرزی نظیر تاج خروس، آشکارتر از سوروف بود. سمیت بقایای گندم بر سوروف تا 6 هفته پایدار است و پس از آن از بین می رود(1).

اثرات زیان آور آللوپاتی گندم

1. خودمسمومی گندم:

خودمسمومی گندم، رشد کند گیاهچه های استقرار یافته و به دنبال آن کاهش عملکرد دانه ای گندم معمولا هنگامی رخ می دهد که قبلا کاه و کلش گندم در زمین رها شده باشد. Alam در سال 1990 گزارش کرد که جوانه زنی و رشد گندم تحت تیمار عصاره آبی کاه وکلش همان گونه گندم بطور معنی داری کاهش می یابد. تحقیقات نشان می دهد که تنوع خود مسمومی گندم بسته به واریته آنهاست. بطور مثال رقم Gaboاثر بازدارندگی قویتری نسبت به رقم Insignia نشان می دهد. مواد استخراج شده از کاه و کلش رقم Gabo و رقم Insigniaدارای اثرات بازداندگی بر رشد ریشه و گیاهچه گندم به میزان 27 و 4 درصد و همچنین بازدارندگی بر رشد ساقه به میزان 43 و 12 درصد می باشند. مواد آللوپاتیک حاصل از گیاه زنده گندم و کاه کلش گندم می تواند در زمانی که گندم بطور متوالی کشت شود، تجمع پیدا کند.

وارد کردن گندم در یک سیستم کشت، چه بصورت تک کشتی و چه بصورت تناوب با دیگر غلات، در مقایسه با دیگر سیستمهای کشت باعث افزایش اثرات خودمسموی می شود، که این خود دلالت بر تجمع فیتوتوکسین ها دارد(7).

2. آللوپاتی گندم و رشد دیگر گیاهان زراعی:

Hozumi و همکارانش در سال 1974 اظهار داشتند که عصاره آبی بقایای گندم از رشد برنج، جو و چاودار جلوگیری می کند. بقایای گندم همچنین اثر آللوپاتیک بروی رشد سویا دارد.narwal و همکارانش در سال 1997 گزارش دادند که عصاره های آبی کاه و کلش گندم به طور زیان آوری روی جوانه زنی و رشد گیاهچه چندین گیاه علوفه ای همچون ذرت، سورگوم،Pennisetum glaucum L.، Cyamopsis tetragonolobaو Vigra unguiculata اثر می گذارد.

اثرات منفی آللوپاتی بقایای گندم بروی رشد دیگر گیاهان زراعی همراه با رقم گندم تغییر می کند. در آزمایشات گلخانه ای، 20 واریته گندم اثرات آللوپاتیک متفاوتی را بروی رشد رقم Dare سویا نشان دادند البته در این آزمایش ارقام سویا در خاکی حاوی 2 درصد از بقایایای کاه و کلش گندم رشد یافته بودند.

حساسیت ها به آللوپاتی بقایای گندم در گیاهان زراعی متفاوت است. Putnam و همکاران در سال 1983 گزارش دادند رشد بادمجان، ذرت، خیار، کاهو، نخود،Snapbean به بقایای گندم واکنش های متفاوتی می دهند.Dias در سال 1991 دریافت که گندم، یولاف و Trifolium subterraneum در واکنش به تجزیه شدن کاه و کلش گندم متفاوت هستند.

واریته های گیاهان زراعی مختلف همچنین به آللوپاتی بقایای گندم به طور متفاوتی واکنش نشان می دهند. Hicks و همکاران در سال 1989، 11 واریته پنبه را برای ارزیابی توانایی مقاومت به اثرات بازدارندگی کاه و کلش گندم در آزمون زیست سنجی آزمایشگاهی و مطالعات گلخانه ای غربال کردند.واریته مقاوم paymaster404 و واریته حساس Acala A246 برای آزمایشات مزرعه ای انتخاب شدند. جوانه زنی پنبه به طور میانگین 9 درصد برای Paymaster404 و 21 درصد برای Acala A246 کاهش یافت. همچنین در آزمایشات مزرعه ای و گلخانه ای واریته های سویا به طور معنی داری در مقاومت به اثرات آللوپاتیک بقایای گندم متفاوت بودند. واریته های Davis و ‍‍‍Centennial بیشترین مقاومت و Correst کمترین مقاومت را داشت.(7)

مدیریت اثرات زیان آور بقایای گندم

اثرات زیان آور بقایای گندم توسط چند فاکتور زنده و غیر زنده تعیین می شود که شامل ژنوتیپ، کاه و کلش، مقدار و مدت زمان تجزیه شدن، نوع خاک، نحوه کشت و کار، خاک و شرایط اقلیمی می باشد. تحقیقات نشان می دهد که این اثرات مضر بر محصولات کشاورزی را می توان با روشهای مدیریت موثر بر بقایای گندم کاهش داد. تناوب دقیق و صحیح گیاهان زراعی باعث افزایش اثرات مفید آللوپاتی همراه با کاهش میزان تجمع مواد آللوشیمیایی، می شود.

تناوب با گونه های زراعی متحمل یا واریته های متحمل در گونه های زراعی، اثرات آللوپاتیک کاه و کلش گندم را به حداقل می رساند. انتخاب واریته های گندم که خاصیت آللوپاتی ندارند یا واریته هایی که متحمل به آللوپاتی هستند بعنوان گیاه زراعی بعدی یک روش تناوب مناسب است. اگر یک واریته خاص گندم دارای خاصیت آللوپاتیک طبیعی است، می توان یک واریته گندم متحمل به آللوپاتی را در تناوب انتخاب نمود.

اگر انتخاب واریته های متحمل گندم امکانپذیر نبود و مجبور بودیم کاه کلش را در زمین باقی بگذاریم، ابتدا یک واریته گندم، با کمترین مقدار فعالیت آللوپاتیک را کشت می کنیم تا مشکلات فیتوتوکسیک برای گیاه بعدی کاهش یابد.

ارتباط متقابل بین مقدار کاه و کلش با خاصیت آللوپاتیکی به خوبی به اثبات رسیده است. با عواملی مثل کاهش مقدار کاه و کلش باقیمانده، کشت زودتر، و کشت واریته های متحمل به آللوپاتی می توان بر اثرات منفی کاه و کلش گندم غلبه کرد. میزان تجزیه اولیه بقایا می تواند در واکنش گیاه بعدی اثر بگذارد. آللوکمیکال هایی که از بقایا شسته شده، و وارد خاک می شوند می تواند تحت تاثیر جذب سطحی خاک، آبشویی، تغییرات میکروبی یا پروسه های تجزیه قرار گرفته و در نتیجه خاصیت آللوپاتیک طبیعی خود را از دست بدهند. بررسی ها نشان می دهد که بعد از مدتی که بقایا تجزیه شدند، خاصیت آللوپاتیک از بین می رود.

تیمار کردن بذور گیاهان زراعی قبل از کاشت با آللوکمیکال ها می تواند به منظور افزایش مقاومت بذور به آللوپاتی گندم صورت گیرد.Cowsik و Jayachaandra گزارش کردند که می توان با خیساندن 4 ساعته بذور گندم در اسید کافئیک (1ppm)، اسید فرولیک (5ppm) و اسید وانیلیک (1ppm) در آنها ایجاد مقاومت کرد(7).

آللوپاتی گندم، توانایی برای مدیریت علف های هرز، آفات و بیماریها می باشد. هم آللوپاتی بقایای گندم و هم آللوپاتی گیاهچه گندم می تواند برای مدیریت علف های هرز به کار رود. واریته های گندم در توانایی آللوپاتی بر ضد علف های هرز متفاوت هستند، و انتخاب واریته هایی با توانایی آللوپاتی می تواند بعنوان یک استراتژی مفید در مدیریت تلفیقی علف هرز استفاده شود. خودمسمومی گندم بروی سیستم های تولید کشاورزی اثرات منفی دارد مخصوصا زمانیکه کاه وکلش گندم بروی سطح خاک، برای اهداف کشاورزی حفاظت شده ، رها شده است. در آینده آللوپاتی گندم نیازمند بررسی هایی در جهت افزایش توانایی آللوپاتی برای کنتزل علف هرز، آفات و بیماری و به حداقل رساندن اثرات منفی روی گندم و دیگر گیاهان زراعی، است.

جو


جو ، دانه ‌گیاهی ‌یک ‌ساله ‌از جنس‌ هُردئوم‌ (تیره‌گندمیان)، دارای ‌چندین ‌گونه، که ‌جو معمولی‌ با نام‌ علمی‌ هردئوم‌ وولگاره‌ یا هردئوم‌ دیستیکُم‌، از انواع‌ کاشته ‌شده ‌این ‌غله‌ مهم ‌است‌ که ‌از قدیم ‌خوراک ‌انسان ‌و حیوان ‌بوده ‌است‌(برای ‌وصف‌ مشروح‌ انواع‌ جو و نامهای ‌علمی و محلی ‌آنها در ایران‌ رجوع کنید به طباطبائی‌، کتاب‌ 1، ص90‌ـ124). در منطقه ‌گیاهْ جغرافیایی ‌ایران ‌سیزده‌ نوع‌ جو، شامل ‌گونه‌های ‌وحشی‌ و مزروع‌، گزارش‌ کرده‌اند. گونه‌های ‌مزروع‌ عبارت‌اند از: 1) هُردئوم‌ گلاوکم‌ که ‌هم‌ کاشته‌ می‌شود و هم‌ در زمینهای ‌بایر می‌روید؛ 2) ه. اسپونتانئوم‌ که‌ به ‌صورت‌ دیم ‌کاشته‌ می‌شود؛ 3) ه. دِستیکُم؛ 4) ه. وولگاره و 5) ه . آئگیسراس‌. تقریباً همه ‌این ‌گونه‌ها، به ‌جز گونه ‌آخر، علاوه ‌بر ایران‌، در افغانستان‌، مغرب‌ پاکستان‌، ترکمنستان ‌و مشرق‌عراق‌کاشته‌می‌شوند (برای‌شرح ‌و محل‌ دقیق ‌رویش‌ هریک‌ از انواع‌ رجوع کنید به بور، ش‌17، ص‌232ـ243).

واژگان‌. جو در فارسی‌میانه‌ jaw (مکنزی، ذیل‌واژه‌)؛ در اوستایی‌ yava (بارتولومه، ستون 1265ـ1266)؛ در بعض‌ زبانها و گویشهای ‌ایرانی‌، از جمله ‌کردی‌ jo (شرفکندی‌، ذیل ‌واژه‌)، لریjō (ایزدپناه‌، ذیل‌واژه‌)، گیلکی‌ jo (سرتیپ‌پور، ذیل‌ واژه‌) و بلوچی‌ jō و jav (هرن‌، ذیل ‌واژه‌)؛ در نواحی ‌ترکی ‌زبان arpa (ثقفی‌، ذیل ‌واژه‌) و در عربی‌ شَعیر خوانده ‌می‌شود.

پیشینه ‌شناخت‌ و کاشت‌. جو یکی‌ از نخستین ‌غله‌های ‌کاشته ‌شده ‌است‌. بعضی‌، خاستگاه ‌آن ‌را غرب‌آسیا می‌دانند. بقایای ‌نیم‌سوخته‌ جو در گورهایی ‌در آسیای‌صغیر یافته شده ‌که‌ متعلق ‌به 3500 سال ‌پیش‌ از میلاد است‌( آمریکانا، ذیل‌"Barley" ). به ‌احتمال‌ دیگر، کاشت ‌جو در بلندیهای‌ اتیوپی‌ و در جنوب‌شرقی‌ آسیا از دورانهای‌ پیش ‌از تاریخ ‌آغاز شده‌است و گمان‌می‌رود که ‌پنج‌هزار سال‌ پیش‌ از میلاد در مصر کاشته‌ می‌شده‌ است‌( بریتانیکا، ذیل‌ "Barley" ؛ قس‌ طباطبائی‌، همانجا). در ایران ‌کاشت‌جو، مانند کاشت ‌گندم‌، به‌ آغازِ کشاورزی‌ باز می‌گردد. در منطقه‌ موسوم‌ به ‌هِلالِ خَصیب ‌نوعی‌جو وحشی‌(همان‌ هردئوم‌ اسپونتانئوم‌) یافت‌می‌شود. به‌ طور کلی‌جوهای‌ وحشی‌، از جمله‌ نوع‌ مذکور که‌ تنها سَلَف ‌همه‌ شکلهای‌ مزروع‌ است‌، در شمال ‌شرق‌ ایران‌ و شمال‌ افغانستان ‌تا کوههای ‌هندوکش‌ گسترده‌اند ( د. ایرانیکا، همانجا).

یکی‌از کهن‌ترین ‌اَسناد در باره ‌جو، به ‌عنوان ‌غله‌ای ‌مهم‌ در زندگی‌آدمیان‌، حُکمی‌است ‌که‌ در عهد عتیق‌(سِفْرِ لاویان‌، 27:16) در باره ‌ارزیابی‌ هر قطعه‌ زمین‌ بر اساس ‌مقدار جو موردنیاز برای‌ کِشت ‌آن ‌آمده ‌و ظاهراً حاکی ‌از وسعت‌ سطح ‌زیر کشت‌ جو در آن‌ روزگار است‌. همچنین ‌در عهد عتیق‌ آمده‌ که‌جو هم‌ برای‌ تهیه ‌نان‌(سِفْرِداوران‌، 7:13) و هم‌ برای‌ خوراک‌ چهارپایان (کتاب‌ اول‌پادشاهان‌، 4:28) کاشته‌می‌شده‌است‌. تصویر سه‌ سنبله‌جو منقوش‌ بر روی ‌سکه‌ای ‌از دوران‌آگریپای‌اول‌، پادشاه‌ یهود (41ـ44 میلادی‌؛ رجوع کنید به د. جودائیکا، ذیل‌"Barley" )، نیز دالّ بر اهمیت‌ این‌غله ‌در زندگی‌مردم ‌آن‌روزگار است‌. گیاهداروشناسان ‌دوره‌اسلامی‌، گندمی‌ وحشی‌ به ‌نام‌ سُلت‌(شُلت‌، کُلتا) را، به ‌اشتباه‌، نوعی‌ جو پنداشته‌اند. شاید دینوری (سده‌ سوم‌) نخستین ‌کسی ‌بوده‌ که ‌چنین‌ اشتباهی‌کرده‌است‌(رجوع کنید به ج‌2، ص‌42، ش‌527) و پس ‌از او در کتاب‌ الفلاحه‌النبطیه‌، تألیف ‌یا ترجمه ‌ابن‌وحشیه‌(سده‌چهارم‌؛ ج‌1، ص‌424ـ425)، با کلماتی ‌حاکی ‌از عدم‌ اطمینان ‌آمده ‌است‌ که‌ در بابِل ‌نوعی‌جو به‌ نام‌ کلتامی‌روید که ‌می‌گویند همان‌ شعیر رومی (= خَنْدَروس‌ ) است‌، به ‌ظاهر شبیه‌ گندم ‌است ‌اما سفتی‌ گندم ‌را ندارد و مانند جو متخلخل‌ است‌ و می‌افزاید که ‌در زبان ‌یونانی ‌این ‌گیاه‌ نامی‌ دارد که‌ نه‌ شبیه‌ نام‌ جو است‌ و نه ‌مانند نام‌ گندم‌ (محتملاً اشاره ‌او به‌ همان‌«خندروس‌» است‌). پس‌از او دیگران ‌نیز همین‌اشتباه ‌را تکرار یا از ابن‌وحشیه‌ نقل‌ کرده‌اند، از جمله‌ ابن‌سینا (ج‌1، کتاب‌2، ص‌746) و ابن‌عَوّام‌(ج‌2، ص‌46). مایرهوف‌، در شرح‌ خود بر کتاب‌ اسماء العقّارابن‌میمون‌(سده‌ششم‌)، در باره‌ هویت ‌سلت‌ نوشته‌ است‌: «سلت‌ گونه‌ای ‌گندمِ وحشی‌ شبیه ‌به‌ جو است‌» (ش‌، ص‌131ـ 132).

طبع‌ و خواص‌ جو. بقراط (ح 460 ـ ح 370 ق‌م‌) در کتاب ‌الامراض‌الحادّه‌، از آنچه‌ از جو به‌ دست‌می‌آید به ‌ذکر کشک‌ جو بسنده‌کرده‌ و آن ‌را بهترین‌غذا برای ‌بیماریهای‌ سخت‌دانسته‌، زیرا دارای ‌ده ‌ویژگی‌است‌که ‌به ‌گفته ‌او در چیز دیگری‌ جمع‌ نمی‌شوند، از جمله‌ لزوجت‌، نرمی‌ و رطوبت ‌معتدل ‌که‌عطش ‌را رفع‌می‌کند(به ‌نقل‌ ابن‌بیطار، ج‌4، ص‌135). به ‌نوشته ‌دیوسکوریدس‌ (سده‌اول‌میلادی‌) در هیولی ‌الطبّ فی‌ الحشائش ‌و السموم‌ (ص‌176)، غذائیت ‌جو از گندم ‌کمتر است ‌و به‌ سبب‌ وجود مادّه‌ای ‌مغذّی ‌که‌ هنگام‌ جوشیدنِ جو از آن‌ خارج‌ می‌شود، غذائیت‌ آبِ جو (ماءالشعیر) از جو بیشتر است‌ و مانع‌از خشکی‌نای ‌و جراحت‌آن‌می‌شود. به‌عقیده‌جالینوس‌(129ـ 199 میلادی‌) طبع‌جو سرد و خشک ‌در درجه‌اول‌ و خشکانندگی ‌سَویقِ(= آرد بوداده‌) جو بیش‌ از جو است‌(به ‌نقل ‌ابن‌بیطار، ج‌3، ص‌ 62). ماسَرجویه‌(سده‌ دوم‌) طبع‌جو را سرد در درجه‌ دوم‌ و خشک ‌دانسته‌، اما گفته ‌است ‌که ‌جو پوست‌کنده‌، خشکاننده (مجفّف‌) نیست‌ و نوشیدن ‌ماءالشعیر را نیز برای ‌از بین‌بردن‌لک‌ و پیس‌ مفید دانسته‌ است‌(به‌ نقل ‌رازی‌،1374ـ1390، ج‌21، قسم‌1، ص 100). به‌ نظر محمدبن‌زکریای رازی‌(250ـ313) طبع‌جو به‌ اعتدال‌ نزدیک‌تر است‌ تا به ‌سردی‌. جو نفّاخ ‌است‌ و برای‌کسانی‌ که از بیماریهای‌ناشی ‌از سردی‌ و قولنج ‌رنج‌ می‌برند مضر و برای ‌لاغر شدن‌و نیز برای‌کسانی‌ که ‌گرم‌ مزاج‌اند مفید است‌(1408، ص‌122). وی‌غذائیت ‌نان‌جو را نیز کمتر از نان‌گندم‌ دانسته‌است‌(ص‌125). به‌ عقیده‌ ابن‌وحشیه‌( الفلاحه‌النبطیه‌، ج‌1، ص‌421)، جو از گندم‌سردتر و مرطوب‌تر و خونی ‌که ‌از آن‌ به‌ وجود می‌آید کمتر از خون‌ حاصل‌ از گندم ‌است‌. وی ‌از نوشیدنی دیگری ‌به ‌نام «ماء دشیش‌» یاد کرده (همان‌، ج‌1، ص‌422) که ‌ظاهراً لعابِ حاصل از جوشاندن ‌جو در آب‌است‌. اَخَوینی ‌بخاری‌(متوفی‌ح 373) در نکوهش ‌آشامیدن‌ فقّاع ‌و شَلماب‌/ شِلماب‌(نوعی‌مُسکر که‌ از گندم‌ می‌گرفتند)، به ‌نقل ‌از پزشکان‌ پیشین ‌یا هم‌عصر خود، گفته‌است‌این‌دو سبب‌پدیدآمدن‌سودا، استسقا و ابتلا به ‌جذام‌می‌شوند و معده‌ را ضعیف‌می‌کنند (ص‌168ـ 169). به ‌نوشته‌ ابن‌بُطْلان‌بغدادی‌(سده‌پنجم‌)، جو برای ‌قوّت‌دافعه ‌سودمند و برای‌ درد شکم ‌مضر است‌ و اگر دانه‌جو تیره‌ رنگ‌ باشد برودتش‌ کمتر است‌. وی‌ پس‌ از ذکر طرز تهیه ‌کشکاب (جو خیس‌کرده ‌و پخته ‌که‌ کف ‌آن ‌را بگیرند)، در باره‌خواص ‌آن ‌گفته‌ است‌: «هم دفع‌ را تسهیل ‌می‌کند و هم‌ مُدرّ است‌و به‌ سبب ‌رطوبت ‌موجود در آن‌تشنگی ‌را رفع‌می‌کند» (ص24- 25). به ‌عقیده ‌اسماعیل‌بن‌ حسن‌جرجانی‌(متوفی‌530؛ ص‌131) نان‌جو زودتر از معده ‌و روده‌ها بیرون ‌می‌رود، به‌ همین‌سبب‌مزاج ‌را نرم ‌می‌کند، اما مصرف‌ مداوم‌ نان‌ جو بدن‌ را سرد می‌کند. ابن‌بیطار (ج‌3، ص‌63) از ترکیبی‌ متفاوت ‌یاد کرده‌است ‌که ‌ماهیت ‌آن‌ معلوم‌ نیست‌: «خمیرترش ‌آن‌[جو] را با شیرترش‌ مخلوط‌ کرده‌می‌گذارند یک ‌شب‌ بماند و سپس‌می‌نوشند. عطش‌ناشی‌ از تب ‌و گرمای‌معده ‌را فرو می‌نشاند.» به‌ عقیده‌ داوود انطاکی‌(متوفی‌1008؛ ص‌305) خوردن‌جو در بهار و تابستان ‌برای‌ کاستن‌ از غلیان‌ خون‌ و التهاب ‌صفرا و عطش‌ مفید است‌. به ‌نوشته ‌حکیم مؤمن‌(سده‌یازدهم‌؛ ص‌165)، مخلوط ‌شکر و سَویقِ جو بهترین‌غذا برای‌ کودکان است‌.

جو در احادیث ‌و روایات‌. درباره‌ جو روایات ‌بسیاری‌ آورده‌اند، از جمله‌ مجلسی‌ در بِحار الانوار از امام‌صادق‌ علیه‌السلام ‌نقل ‌کرده‌است‌: «اگر خدا چیزی‌ را شفابخش‌تر از جو می‌دانست ‌آن‌ را غذای ‌پیامبران ‌قرار می‌داد» (ج‌63، ص‌255، نیز رجوع کنید به ج‌59، ص‌279). در منابع ‌فقهی‌، آشامیدن ‌آب‌جو یا فقّاع ‌که‌ از جو به ‌دست‌می‌آید و سُکرآور است‌، حرام‌است ‌و این ‌غیر از ماءالشعیر است ‌که ‌از جوشاندن‌جو حاصل‌ می‌شود و مُسکر نیست‌(رجوع کنید به توضیح المسائل‌ مراجع‌، ج‌1، ص‌89 ـ 90؛ فقاع‌*).

کاشت‌ جو در ایران‌. طبق ‌آمار وزارت‌ جهاد کشاورزی ‌در سال ‌زراعی‌1380ـ1381 ش‌، سطح‌ زیر کشت‌جو در ایران‌، حدود 67ر1 میلیون‌هکتار و میزان ‌تولید جو حدود 08ر3 میلیون ‌تُن ‌برآورد شده‌است‌(ایران‌. وزارت‌جهاد کشاورزی‌، ج‌1، ص‌23). میزان ‌واردات ‌این ‌محصول‌ نیز، در 1380 ش‌ طبق‌ آمار گمرک‌ جمهوری‌ اسلامی ‌ایران‌(ص‌18) 63ر260 ، 924 تن ‌بوده ‌است.

   امروزه‌ مهم‌ترین ‌کاربرد جو در صنایع‌غذایی‌، تهیه ‌مالت‌ و عصاره‌ مالت‌است‌ که ‌مادّه ‌اصلی‌ در تهیه ‌بعضی‌ آشامیدنیها و غذاهاست‌ (برای ‌طرز تهیه ‌و موارد استعمال ‌مالت ‌و عصاره ‌آن‌ رجوع کنید به زرگری‌، ج‌4، ص‌702ـ 705). دانه ‌نیمکوب‌ جو نیز در تهیه ‌برخی ‌از آشها به‌ کار می‌رود.


جو در ادبیات ‌فارسی‌. در ادبیات ‌فارسی‌ هرجا سخن ‌از جو رفته‌ بیشتر منظور نشان‌ دادن ‌ناچیزی ‌و کم‌بهایی‌ شی‌ء موردنظر بوده‌است‌(مثلاً رجوع کنید به حافظ‌، ج‌1، ص‌680، 814). جو در ادبیات‌عامیانه ‌فارسی‌نیز در مثلها و اشعار بسیاری ‌به ‌کار رفته ‌است‌، مانند «گندم‌ نمای ‌جو فروش‌» (برای‌ تمثیلها و باورهای‌عامیانه ‌در باره ‌جو رجوع کنید به شاملو، ذیل ‌واژه‌).

منابع‌: علاوه‌ بر کتاب‌مقدّس‌. عهد عتیق‌؛ ابن‌بطلان‌، تقویم‌الصحه‌، ترجمه‌ فارسی‌ از مترجمی ‌نامعلوم (اواخر قرن‌ پنجم‌/ اوایل‌قرن‌ششم‌)، چاپ‌ غلامحسین‌ یوسفی‌، تهران‌1366 ش‌؛ ابن‌بیطار؛ ابن‌سینا؛ اخوینی ‌بخاری‌؛ انطاکی‌؛ ایران‌. وزارت ‌جهاد کشاورزی‌، معاونت ‌برنامه‌ریزی‌ و اقتصادی‌. دفتر آمار و فناوری‌ اطلاعات‌، آمارنامه ‌کشاورزی‌، ج‌1، تهران‌1382 ش‌؛ حمید ایزد پناه‌، فرهنگ ‌لری‌، تهران‌1363 ش‌؛ توضیح‌ المسائل ‌مراجع‌: مطابق ‌با فتاوای ‌دوازده ‌نفر از مراجع‌ معظّم‌ تقلید، گردآوری ‌محمدمحسن ‌بنی‌هاشمی‌خمینی‌، قم‌: دفتر انتشارات‌اسلامی‌، 1378 ش‌؛ نیرالزمان‌ثقفی‌، فرهنگ ‌فارسی‌ـ آذربایجانی‌، تهران‌1377ـ 1378 ش‌؛ اسماعیل‌بن ‌حسن‌ جرجانی‌، ذخیره ‌خوارزمشاهی‌، چاپ‌ عکسی از نسخه‌ای خطی‌، چاپ‌علی‌اکبر سعیدی‌ سیرجانی‌، تهران‌1355 ش‌؛ شمس‌الدین ‌محمد حافظ‌، دیوان‌، چاپ‌ پرویز ناتل ‌خانلری‌، تهران‌1362 ش‌؛ حکیم‌ مؤمن‌؛ احمدبن داوود دینوری‌، کتاب‌النبات‌، ج‌2: حروف ‌س‌ـ ی‌، گردآورده محمد حمیداللّه‌، قاهره‌1973؛ دیوسکوریدس‌، هیولی ‌الطبّ فی ‌الحشائش‌ و السموم‌، ترجمه ‌اِصْطِفَن‌بن ‌بَسیل ‌و اصلاح‌ حنین‌بن‌ اسحاق‌، چاپ‌ سزار ا.دوبلر و الیاس ‌تِرِس‌، تطوان‌1952؛ محمدبن‌زکریا رازی‌، کتاب ‌الحاوی ‌فی ‌الطب‌، حیدرآباد، دکن‌1374ـ1390/ 1955ـ 1971؛ همو، المنصوری‌ فی‌ الطب‌، چاپ‌ حازم ‌بکری ‌صدیقی‌، کویت 1408/1987؛ علی‌زرگری‌، گیاهان ‌داروئی‌، ج‌4، تهران 1369 ش‌؛ جهانگیر سرتیپ‌پور، ویژگیهای ‌دستوری ‌و فرهنگ ‌واژه‌های ‌گیلکی‌، رشت 1369 ش‌؛ احمد شاملو، کتاب‌ کوچه‌، حرف‌ج‌، تهران‌1381 ش‌؛ عبدالرحمان‌شرفکندی‌، فرهنگ ‌کردی ‌ـ فارسی‌= هه ‌نبانه ‌بورینه‌، تهران‌1369 ش‌؛ محمد طباطبائی‌، گیاه‌شناسی ‌کاربردی ‌برای‌ کشاورزی‌ و منابع‌طبیعی‌، کتاب‌1: گیاهان ‌زراعت‌های‌بزرگ‌، تهران‌1365 ش‌؛ الفلاحه ‌النبطیه‌، الترجمه ‌المنحوله ‌الی ‌ابن‌وحشیه‌، چاپ ‌توفیق‌فهد، دمشق‌1993ـ 1998؛ گمرک‌ جمهوری‌ اسلامی ‌ایران‌، آمار بازرگانی ‌خارجی‌ جمهوری ‌اسلامی ‌ایران‌: واردات ‌سال‌1380، تهران‌ 1381 ش‌؛ مجلسی‌؛ پاول ‌هرن‌، اساس ‌اشتقاق فارسی‌،[ با توضیحات‌ یوهان‌ هاینریش‌ هوبشمان‌]، ترجمه‌ جلال‌ خالقی ‌مطلق‌، تهران‌1356 ش‌؛

اهمیت اصلاح الگوی مصرف آب در کشاورزی

اهمیت اصلاح الگوی مصرف آب در کشاورزی

آب از دیرباز مهمترین عامل توسعه در جهان بوده است. انسان ها در دوران اولیه زندگی نزدیک رودخانه ها و منابع آب تجمع می کردند و به فعالیت های کشاورزی می پرداختند. 97 درصد منابع آبی غیرقابل استفاده برای کشاورزی بوده و مقدار بسیارمحدودی از آن ها به طور مستقیم از سوی انسان مورداستفاده قرارگرفته است. افزون بر آن، کمی بیش از 76.1 درصد از آب های کره زمین به صورت رودخانه های یخی از دسترس خارج شده و آنچه تقریباً باقی مانده در عمق زمین ذخیره شده است. بهره گیری از روش های نوین کشاورزی و استفاده بهینه از آب، عوامل حیاتی برای نیل به هدف تأمین غذای جمعیت درحال افزایش دنیا است. طبق برآوردها، در 30 سال آینده مردم جهان نیازمند 60 درصد غذای بیشتر خواهند بود. بخش قابل توجهی از این افزایش تولید، حاصل کشت متراکم (استفاده از زمین کمتر برای تولید بیشتر) که نیازمند آبیاری است، خواهند بود.

براساس آمار و اطلاعات منتشره، از کل اراضی 164 میلیون هکتاری کشور، درحال حاضر 18.8 میلیون هکتار در چرخه تولید محصولات کشاورزی قرار دارد. از این مقدار حدود 8 میلیون هکتار به صورت آبی و حدود 6.3 میلیون هکتار به صورت دیم و بقیه به صورت آیش آبی و دیم مورد بهره‌برداری قرار دارند. در ارتباط با منابع آب نیز از حدود 93 میلیارد مترمکعب منابع آب مصرفی کشور حدود 86 میلیارد مترمکعب به حساب مصارف کشاورزی منظور می‌گردد.

بر اساس آمار و ارقام موجود میانگین سالانه حجم بارندگی ایران حدود 400 میلیارد متر مکعب برآورد می شود که از این مقدار، 310 میلیارد متر مکعب در مناطق کوهستانی با مساحتی حدود 870 هزار کیلومتر مربع و 90میلیارد متر مکعب دیگر در مناطق دشتی به وسعت 778 کیلومتر مربع می بارد. از مقدار فوق حدود 294 میلیارد متر مکعب به صورت تبخیر و تعرق از دسترس خارج می شود و از 116 میلیارد متر مکعب باقیمانده حدود 93 میلیارد متر مکعب از طریق منابع سطحی و زیرزمینی بهره برداری می شود و بقیه صرف تغذیه سفره های آب زیرزمینی می شود. از این مقدار حدود 86 میلیارد مترمکعب جهت مصارف کشاورزی و نزدیک به 7میلیارد مترمکعب آن به مصارف شرب و صنعت اختصاص می‌یابد. از آنجایی که متوسط حجم کل آب سالانه کشور رقمی ثابت است، تقاضا برای آب به ‌علت رشد نسبتاً بالای جمعیت، توسعه کشاورزی، شهرنشینی و صنعت در سال‌های اخیر، متوسط سرانه آب قابل تجدید کشور را تقلیل داده است، به طوری که این رقم از حدود 5500 مترمکعب در سال 1340، به حدود 3400 مترمکعب در سال 1357، و حدود 2500 مترمکعب در سال 1367 و 2100 مترمکعب در سال 1376 کاهش یافته است. این میزان با توجه به روند افزایش جمعیت کشور با نرخ فعلی رشد در سال 1385 به حدود 1750 مترمکعب و در افق سال 1400 به حدود 1300 مترمکعب تنزل خواهد یافت. صرف نظر از تفاوت‌های آشکار منطقه‌‌ای در کشور و طیف گسترده مناطق خشک نظیر سواحل خلیج فارس و دریای عمان، نیمه شرقی کشور از خراسان تا سیستان و بلوچستان و نیز حوضه‌های مرکزی که میزان سرانه آب قابل تجدید در آن‌ها از میزان متوسط کشور به مراتب پایین‌تر است، ارقام متوسط سرانه آب کشور در سال‌های آینده به مفهوم ورود ایران به مرحله تنش آبی در سال 1385 و ورود به حد کم آبی جدی در سال 1415 شمسی خواهد بود.

بخش کشاورزی، بزرگترین مصرف کننده آب در کشور

آبیاری از نظر علمی تعابیر مختلفی دارد اما به معنای واقعی کلمه ، پخش آب روی زمین جهت نفوذ در خاک برای استفاده گیاه و تولید محصول می‌باشد. هر چند فقط 15 درصد از زمینهای کشاورزی دنیا تحت آبیاری قرار دارند و 85 درصد بقیه به صورت دیم و بدون آبیاری مورد استفاده قرار می‌گیرند اما نیمی از تولیدات کشاورزی و غذایی مردم جهان از همین زمینهای آبی حاصل می‌شود. که این خود نشان دهنده اهمیت و نقش آبیاری در بخش کشاورزی است.

بخش کشاورزی با 92 درصد بزرگترین و مهمترین مصرف کننده آب در کشور به شمار می رود. بیش از 80 درصد اتلاف منابع آب به دلیل عدم استفاده از تکنولوژی های پیشرفته آبیاری در این بخش به هدر می رود. تعدادی از کارشناسان معتقدند که مدیریت منابع آب کشور در شرایط فعلی مدیریت مناسبی نیست و موجب شده تا طی سالهای اخیر شاهد کاهش منابع آب های زیرزمینی و نیز کاهش سطح زیرکشت کشاورزی در برخی مناطق باشیم. الگوی مصرف آب آشامیدنی بر اساس اعلام بانک جهانی برای یک نفر در سال، یک متر مکعب و برای بهداشت در زندگی به ازای هر نفر، 100 متر مکعب در سال است. بر این اساس، در کشور ما 70 درصد بیشتر از الگوی جهانی آب مصرف می‌شود! همچنین براساس آمار اعلام شده، میانگین آب مصرفی سرانه جهان (صنعتی ، کشاورزی و آشامیدنی) در حدود 580 مترمکعب برای هر نفر در سال است که این رقم در ایران حدود 1300 مترمکعب در سال است که این امر بیانگر اتلاف منابع آب و اسراف بیش از حد منابع حیاتی می‌باشد. مقدار مصرف سرانه آب لوله کشی آشامیدنی در شهرهای ایران در حدود 142 متر مکعب در سال است که از مصرف سرانه برخی کشورهای اروپایی پرآب ، مانند اتریش (108 مترمکعب درسال) و بلژیک (105 مترمکعب درسال) بیشتر است که یکی از دلایل این امر آن است که در ایران از آب آشامیدنی تصفیه شده برای شستشوی اتومبیل ، حیاط ، آبیاری باغچه ها، استحمام ، شستن لباس و ظروف استفاده می شود. در حالی که در اکثر کشورها آب آشامیدنی از آبی که به سایر مصارف می رسد ، جداست.

منابع آب آبیاری

• نزولات آسمانی شامل برف و باران.
• آبهای سطحی شامل رودخانه‌ها - سدها - مخازن آب - دریا - برکه‌ه‌ای آب شیرین - یخچالها و …
• آبهای زیرزمینی شامل چاه - قنات - چشمه.
هدف آبیاری
• تامین آب کافی برای ادامه زندگی گیاه.
• حفاظت و بیمه گیاهان در مقابل تنش‌های ناشی از کم آبی یا بی آبی‌های کوتاه مدت.
• خنک کردن خاک و اتمسفر یا هوای اطراف گیاه.
• شستن املاح مضر در خاک.
• نرم کردن ناحیه قابل شخم خاک.
منافع آبیاری
• افزایش کمی و کیفی محصول
• سود حاصل از افزایش کمی و کیفی محصول
• درآمد حاصل از فروش آب برای دولت
• افزایش فرصت شغلی
اثرات سو آبیاری
• فرسایش
• شور و قلیایی شدن خاک
• غرقابی شدن یا باتلاقی شدن زمینهای کشاورزی
• تخریب زمینهای کشاورزی
• اتلاف سود و اتلاف بیهوده آبی که با قیمت گزاف تامین گردیده و برای نگهداری و توزیع آن سرمایه گذاری زیادی صورت گرفته است.

هدر رفت آب در ایران بیش از میانگین جهانی است

براساس گزارشات موجود میزان هدر رفت آب در کشور ما 28 تا 30 درصد است درحالی که این مقدار اتلاف در دنیا 9 تا 12 درصد گزارش شده است که یکی از عوامل اصلی آن برداشت های غیرمجاز از شبکه آب رسانی و فرسودگی تاسیسات آب و شبکه های آبرسانی است.
اصلاح الگوی مصرف، تنها راه برای گذر از بحران کم آبی، باتوجه به مصرف بیش از حد انرژی در کشور و همچنین کاهش منابع آبی، اصلاح الگوی مصرف در بخش های مختلف، مناسبترین و منطقی ترین راه حل برای گذراز بحران‌های موجود به نظر می‌رسد. صرفه جویی در مصرف آب با استفاده از روشهای نوین برای آبیاری مانند: قطره‌ای، بارانی، کوزه‌ای، تراوا زیرزمینی، تانکر و ... می‌تواند بسیار تأتیر گذار باشد.

آبیاری قطره‌ای روشی مناسب برای کاهش و هدر رفت آب در بخش کشاورزی

روش آبیاری قطره‌ای سالیان دراز در فرانسه و در کشورهای دیگر برای آبیاری در گلخانه‌ها مورد استفاده بوده است. در ایران این روش در دهه پنجاه ابداع شد و سطوح بزرگی با این روش آبیاری شدند ولی با مرور زمان مزایا و معایب این روش مشخص شد. هزینه‌های زیاد و تکنیک‌های نسبتا پیشرفته این روش و نمکها و مواد جامد معلق در آبهای ایران از معایب آبیاری قطره‌ای بوده و باعث شده که کشاورزان کمتر از این روش آبیاری استفاده کنند ولی این دلیلی نیست که روش آبیاری قطره‌ای را مطرود بدانیم و در پی رفع معایب آن باشیم. به یاد داشته باشیم با استفاده از روش آبیاری قطره‌ای نسبت به روش غرقابی می‌توانیم 5 الی6 برابر مصرف آب را کاهش دهیم.

کشاورزی و توسعه پایدار

کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه در سال 1987 ، توسعه پایدار را چنین تعریف کرد: «توسعه ای که بدون مخاطره انداختن توان نسلهای آینده برای رفع نیازهای خود، پاسخگوی نیازهای حال حاضر باشد». این مفهوم طی تعریف زیر برای بخشهای مواد غذایی وکشاورزی دقیق‌تر بیان شد و در سال 1988 توسط شورای فائو مورد پذیرش قرار گرفت.

«توسعه پایدار، مدیریت و نگهداری منابع طبیعی و جهت بخشی تحولات وساختار اداری است، به طوری که تأمین مداوم نیازهای بشری و رضایتمندی نسل حاضر و نسلهای آینده را تضمین کند. چنین توسعه پایداری(در بخشهای کشاورزی، جنگلداری وشیلات) با حفاظت زمین، آب و ذخائر ژنتیکی گیاهی و جانوری همراه است، تخریب زیست محیطی به همراه ندارد، از فناوری مناسب استفاده می کند، از نظر اقتصادی بالنده و پایدار واز نظر اجتماعی مورد قبول است.»

دانلود پاورپوینت گیاه نیشکر

http://s3.picofile.com/file/7396816127/%D9%BE%D8%A7%D9%88%D8%B1_%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%B1.ppt.html

ارزن مرواریدی

● مقدمه
ارزن مرواریدی با نام علمی pennisetum glaucum یک غله روز کوتاه است که به عنوان گیاه تابستانه برای مصرف علوفه ای و دانه ای از دیر باز در بسیاری از کشورهای گرمسیر جهان کشت می شده است. پیشرفت های تازه در دورگه گیری از این گیاه واریته های جدید و سودمندی را تهیه کرده است که برای کشت در مناطق خشک مناسب است.
این گونه از ارزن می تواند دوره های مکرر و طولانی خشکی را به خوبی پشت سر بگذارد و تولید محصول کند. تحمل این گیاه آنقدر بالا است که حتی در مناطقی که بارندگی آن برای کشت سورگوم نامساعد است ، می توان این گیاه را کشت کرد. ارزن مرواریدی نسبت به سایر غلات این قابلیت را دارد که به زمین های شنی و اسیدی مقاومت کند.
ریشه این گیاه آنچنان عمیق است که می تواند آب ، نیتروژن ، فسفر و پتاسیم آبشویی شده در خاک های عمقی را جذب و استفاده کند و نسبت به سایر غلات تابستانه به سطوح کمتر کودی نیازمند است.
این خصوصیات ارزن مرواریدی آنرا برای کشت و تولید محصول در مناطق خشک و نیمه خشک که معمولا خاک فقیر تری از سایر خاک ها دارند مناسب ساخته است. تحقیقات نشان داده است مه در صورتی که مدیریت زراعی مناسب بر این گیاه اعمال شود می تواند محصول قابل توجهی تولید کند. این گیاه را در دنیا به جز به صورت تک کشتی، بیشتر به صورت مخلوط و همچنین به صورت کشت ثانویه بعد از غلات زمستانه کشت می کنند.
دانه آن به مصرف ماکیان رسیده و همچنین رژیم غذایی مناسبی برای گاو و خوک فراهم می کند. این گیاه برای تک معده ای ها و نشخوار کنندگان عوارضی بدنبال نداشته و می تواند جهت افزایش وزن در رژیم غذایی آنها گنجانده شود. در بسیاری از کشور های فقیر این گیاه جهت مصرف انسان نیز کشت می گردد پروتئین دانه ارزن مرواریدی بیش از سایر غلات دانه ای گزارش شده است .میزان پروتئین خام در آن ۱۲ تا ۱۴ درصد محاسبه شده است . همچنین محتوی ویتامین A در این گیاه بیش از ذرت و سایر غلات گرمسیری می باشد.
در صورتی که انرژی قابل سوخت و ساز آن محاسبه شود مشاهده می شود که آن عدد مشابه ذرت است که این آمار نشان از ارزش غذایی بالای این گیاه دارد.

● نیاز های رشد
بذر گیاه ارزن مرواریدی در ۱۵ تا ۴۰ درجه سانتیگراد به خوبی جوانه می زند و در صورت مساعد بودن شرایط طی دو تا چهار روز سبز می کند. رشد آن در ۴ هفته اول کند است و پس از آن وارد فاز سریع ساقه دهی و گلدهی می شود. در مناطقی که رطوبت لازم در دسترس باشد بدون اعمال آبیاری و کود هم محصول می دهد.
گلدهی این گیاه حدود ۴۰ تا ۵۰ روز پس از سبز شدن آغاز شده و ۳۰ الی ۴۰ روز پس از گلدهی به رسیدگی فیزیولوژیکی می رسد. همچنین دوره رشد با دیر کشت تا حدی تسریع می شود.

● خاک مورد نیاز
ارزن مرواریدی در طیف وسیعی از خاک ها رشد می کند. این طیف می تواند از رسی لومی تا خاکهای شنی عمیق تغییر یابد. همچنین pH مناسب جهت رشد گیاه از کمی قلیایی(۵/۷) تا اسیدی (۵/۵) قابل تغییر است.
با این حال عملکرد و کیفیت دانه در خاکهای عمیق و حاصلخیز بهبود می یابد.
در صورتی که خاکورزی مناسب و عمیق در زمین زراعی انجام شود عملکرد تا حد مطلوبی بالا می رود. این گیاه در خاک هایی که در فصول باران خیز سال با اب گرفتگی و غرقاب مواجه هستند با مشکل مواجه می شود. قرار گرفتی در چنین شرایطی منجر به نقص سیستم ریشه ای ، کاهش عملکرد دانه و محتوی پروتئین آن میگردد.
به نظر می رسد گیاه ارزن مرواریدی نسبت به افزایش آبیاری پاسخ مطلوبی نمی دهد و تنها هنگام آغاز گلدهی تا مرحله خمیری شدن دانه به کمبود رطوبت خاک حساس باشد.

● مراحل رشد
سه مرحله عمده رشدی برای این گیاه در نظر گرفته می شود:
۱) مرحله رشدی اول که شامل جوانه زنی تا تمایز اندام های زایشی می شود GS۱:
۲) دومین مرحله شامل ابتدای تمایز تا ابتدای گلدهی می شودGS۲:
۳) این مرحله ار ابتدای گلدهی تا آخر بلوغ فیزیولوژیکی را شامل می شودGS۳:

● دما
صفر فیزیولوژیکی این گونه ارزن ۱۲ درجه سانتیگراد و بهترین دما برای آن ۳۰ تا ۳۵ درجه می باشد. حد اکثر دمایی که در آن گیاه قادر به زندگی کردن است ۴۵ درجه سانتیگراد است.
دمای اپتیمم برای GS۱ ، ۲۰ درجه ؛ برای GS۲، ۳۰ درجه و برای GS۳، ۲۵ درجه سانتیگراد اندازه گیری شده است.

● نور
با توجه به اینکه این گیاه از سیستم فتوسنتزی C۴ برخوردار است میزان نور فراوانی جهت سپری کردن مراحل فنولوژیکی خود نیازمند است . پس کشت این گیاه در مناطق ابری و در فصول ابری و سرد ، رشد گیاه را با مشکل مواجه می کند.
ارزن مرواریدی گیاهی است روز کوتاه . کولتیوار های غیر حساس به طول روز معمولا دیر رس هستند و کولتیوار های زود رس به فتوپریود حساسیت نشان می دهند.

● باد
به غیر از نور و دما ، عامل دیگری نیز وجود دارد که می تواند در رشد بهتر گیاه موثر باشد. این عامل باد است. باد موجب جابجایی هوای سطح مزرعه و رسیدن CO۲ بیشتر به کنوپی می شود. همچنین باد باعث می شود جابجایی حاصله موجب رسیدن نور به پایین کنوپی می شود و نیز در گرده افشانی گیاه عامل موثری به شمار می رود و موجب بهبود عملکرد دانه ای می شود.

● کاشت
در کشت زود هنگام ارزن مرواریدی وقتی که دمای سطح خاک (۵ سانتیمتری) کمتر از ۱۵ درجه سانتیگراد باشد این موضوع می تواند به گیاهچه های این گیاه خسارت وارد کرده و یا از جوانه زنی آنها جلوگیری کند.
در شرایط عمومی امریکا می توان تاریخ کشتی ما بین اول ماه می تا اواسط ماه جولای را برای کشت این گیاه پیشنهاد کرد.
در مناطق گرمسیر که از تابستان بلندی بهرمند هستند، می توان کشت را تا اول آگوست هم به تاخیر انداخت ولی کشت در اواخر ماه می را بهترین تاریخ کشت این گیاه ذکر کرده اند.

● تهیه بستر کشت
بهترین زمین برای کشت ارزن مرواریدی زمین عاری از علف هرز در اوایل فصل می باشد. شخم عمیق برای تهیه بستر مناسب است و باید لایه های سخت زیرین را از بین ببرد. بهتر است لایه های زیرین شنی تا لومی شنی باشند تا به توسعه سیستم ریشه ای گیاه کمک کند. سیستم های دارای شخم حفاظتی برای خاک های رسی مناسب تر بوده از ایجاد لایه های سخت (hard pan) جلوگیری می کند. بهتر است شخم زمانی صورت بگیرد که علف های هرز تازه سبز شده اند.
اگر از سیستم شخم حفاظتی استفاده می شود بهتر است در بهار زمین را شخم نزده ، در پاییز اقدام به کشت گیاهی پوششی نموده و در آخر زمستان از شخم عمیق استفاده شود.

● تراکم کاشت
بهترین میزان مصرف بذر ۳ تا ۶ کیلوگرم در هکتار می باشد. به طور متوسط با در نظر گرفتن ۳۰ تا ۵۰ سانتیمتر به عنوان فاصله ردیف ها ؛ حدود ۸ تا ۱۰ سانتیمتر را به عنوان فاصله بوته ها در ردیف می توان در نظر گرفت . با این حساب تراکم بوته ای مناسب در هر هکتار معادل ۳۰۰،۰۰۰ تا ۴۰۰،۰۰۰ بوته خواهد بود.
با اینکه فاصله ردیف ها را می توان از ۳۰ تا ۱۲۰ سانتیمتر در نظر گرفت ، فاصله ای در حدود ۴۵ سانتیمتر علاوه بر حصول عملکرد بالا ، محتوی پروتئین دانه را نیز در حد بالای خود نگه خواهد داشت و از خسارت ناشی از حمله حشرات نیز خواهد کاست. برای عمق کاشت ارزن مرواریدی اعدادی بین ۱ تا ۲ سانتیمتر را پیشنهاد کرده اند.

● نیازهای کودی
نیاز کودی ارزن مرواریدی معادل گیاه سورگوم تخمین زده شده است. برای خاک های رسی میزان ۸۰ تا ۱۰۰ کیلوگرم کود نیتروژنه نیاز است که ۳۰% آن را پیش از کشت به خاک می افزایند. بدیهی است با شنی تر شدن خاک میزان مصرف کود نیز افزایش می یابد. با توجه به سیستم ریشه ای قوی و کم توقعی این گیاه به طور معمول نیاز این گیاه به عناصر فسفر و پتاس و منیزیم در غالب خاک ها فراهم است و تنها با آزمایش و مشاهده فقر خاک می توان رژیم کودی مناسب را مشابه گیاه سورگوم اعمال کرد.
از جمله عناصر مورد نیاز این گیاه عنصر گوگرد است که می توان با دادن ۱۰ تا ۱۵ کیلوگرم در هکتار کود سولفور این نیاز را مرتفع ساخت. لازم به یادآوری است که این گیاه در خاک های اسیدی عملکرد بهتری خواهد داشت.
به غیر از عوامل ذکر شده به نظر می رسد، شوری خاک از جمله عوامل محدود کننده رشد این گیاه به حساب می آید.
عملیات داشت در این گیاه با توجه به کم توقعی و نیز خاصیت خفه کنندگی برای علف های هرز ، به مبارزه با بیماریها ،نماتد ها و حشرات خلاصه می شود.

● برداشت
گیاه از حدود ۴۰ روز پس از گلدهی قابلیت برداشت را دارد. میزان رطوبت دانه جهت برداشت ۱۴ تا ۱۵ درصد و برای انبار کردن ۱۰ تا ۱۲ درصد می باشد. خوشه ها در هنگام برداشت زرد طلایی و تا حدی متمایل به قهوه ای می باشد و خوشه ها نیز شکننده می شوند. به دلیل ریز بودن دانه ها در هنگام برداشت باید دقت زیادی مبذول داشت تا هدر رفت دانه ها کاهش یابد. با تنظیم دقیق دندانه های کمباین می توان از این دستگاه جهت برداشت دانه بهره جست.

● اهمیت ارزن مرواریدی
سازگاری و مقاومت این گیاه به شرایط نا مساعد محیطی آنرا در بسیاری از کشور های گرمسیر جهان ، از غرب آفریقا تا شبه قاره هند گسترش داده و آنرا به صورت یک گیاه زراعی مهم در آورده است. دانه این گیاه علاوه بر مصرف علوفه ای دام و طیور ، توسط انسان نیز مصرف می شود و امروزه غذای چیز در حدود ۵۰۰ میلیون نفر از مردم کره زمین را تشکیل داده است. این گیاه مساحتی بیش از ۱۹ میلیون هکتار در آفریقا و حدود ۱۵ میلیون هکتار در آسیا را زیر کشت خود دارد. به غیر از این در سایر نقاط دنیا نیز کمابیش به کشت این گیاه ارزشمند اقدام می شود.
مناطقی که مساعد کشت این گیاه می باشند عبارت از شمال و غرب آفریقا، مناطق مرکزی آسیا ، شبه قاره هند، خاور میانه و آمریکای مرکزی و استرالیا می باشد. طبق گزارش وزارت کشاورزی در سال ۸۵ این گیاه برای اولین بار در ایران و در استان گلستان کشت شد. عملکرد جهانی دانه ای ارزن مرواریدی در سال ۲۰۰۲ ، بیش از ۱۰ میلیون هکتار گزارش شده است و جدیدترین اخبار حکایت از افزایش این رقم در سالهای اخیر دارد.
اکنون بیش از دو سوم از کل ارزنی که در کشور هندوستان کشت می شود مربوط به ارزن مرواریدی می شود و غالبا مربوط به ایالات گرم و خشک این کشور یعنی ایالات راجاستان ماهاراشترا، هاریانا و گوجارات می شود.

با اینکه بیش از نیمی از سطح زیر کشت ارزن مرواریدی زیر کشت توده های محلی قرار دارد ، هر ساله واریته ها و هیبرید های جدیدی به زارعان معرفی می گردد. یکی از این هیبرید ها موسوم به Tifgrain ۱۰۲ است که توسط وزارت کشاورزی امریکا و با همکاری دانشگاه جرجیا معرفی شده است. هیبرید های پیشین عملکرد مطلوب و یکنواختی در رسیدگی بذر نشان ندادند که این هیبرید این مشکل را بر طرف کرده از لحاظ کشت مکانیزه نیز در مطلوبیت بالایی برخوردار است. در هر حال وزارت کشاورزی امریکا به زارعینی که در مناطق خشک و نیمه خشک آن کشور علوفه ای با عملکرد اقتصاد و بیولوژیک بالا می خواهند ، ارقام مختلف ارزن مرواریدی را پیشنهاد نموده است.

مدیریت و مصرف انرژی در کشاورزی پایدار


کشاورزی به‌عنوان مهمترین روش تأمین غذای انسان، ساختمان و عمل اکوسیستم‌های طبیعی را به شدت تغییر داده است. بهره‌برداری انسان از منابع طبیعی همواره به‌صورت یک‌جانبه و بی‌رویه بوده و بهره‌برداری از این منابع بدون رعایت جنبه‌های حفاظتی آن و تنها براساس تأمین منافع کوتاه‌مدت انجام می‌گیرد. رشد فزاینده جمعیت و بحران کمبود غذا، سبب بهره‌برداری بیش از اندازه از منابع طبیعی و در نتیجه برهم خوردن توازن بیولوژیکی بودهاست. مصرف بی‌رویه مواد شیمیائی نیز در کشاورزی، سبب بروز مشکلات زیست‌محیطی گوناگونی شده است. کشاورزی پایدار (Sustainable Agriculture) به مدیریت صحیح منابع کشاورزی اطلاق می‌گردد که در جهت رفع نیازهای درحال تغییر بشر به کار برده شود و در عین حال منابع طبیعی و نیز کیفیت محیط زیست را حفظ کرده و حتی بهبود بخشد. کشاورزی پایدار سودمند و مستمر، متکی بر حفظ منابع طبیعی است. این شیوه کشاورزی، اقتصادی‌ترین و در عین حال سودمندترین نحوه استفاده از انرژی و تبدیل آن به محصولات کشاورزی، بدون تخریب حاصل‌خیزی خاک و کیفیت محیط زیست می‌باشد.


این روش کشاورزی، دیدگاهی ورای اقتصاد تولید صرف را دارد. به‌طوری که در آن همبستگی بین اقتصاد تولید، ثبات اکولوژیک و حفظ محیط زیست به‌صورتی جامع در نظر گرفته می‌شود. در کشاورزی پایدار، افزایش جریان انرژی در اکوسیستم کشاورزی و نجات کشاورز مبتدی از زراعت برای خود مصرفی و نیز صرفه‌جوئی در مصرف انرژی در راستای حفاظت از کشاورزی پایدار و حفظ محیط زیست دنبال می‌شود. کشاورزی پایدار نوعی بینش جامع می‌باشد که در آن جنبه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و حتی فلسفی با یکدیگر تلفیق یافته‌اند و ابعاد فرهنگی آن کمتر از جنبه‌های فنی و تکنیکی نمی‌باشد. در این روش، به‌منظور کاهش مصرف سموم، علف‌کش‌ها و کودهای شیمیائی از تناوب زراعتی، عملیات مبارزه بیولوژیکی و استفاده از شیوه‌های به‌زراعی و به‌نژادی و نیز جایگزینی کود سبز و انواع کودهای حیوانی به‌جای کودهای شیمیائی استفاده می‌شود. در نتیجه میزان خسارت و اثرات سوء مواد شیمیائی به سلامت انسان، منابع طبیعی، محیط زیست و جوامع روستائی و شهری به حداقل کاهش می‌یابد. در ابتدای قرن بیستم مفاهیم کلی‌گرائی در مقابل فردگرائی شکل گرفت.
ظهور افکار کلی‌گرائی که در آن به سیستم‌های طبیعی به‌عنوان یک الگو می‌نگرد و بر نقش کشاورز در توسعه سیستم‌ها متکی است، منجر به توسعه مفاهیمی شد که امروزه به کشاورزی جایگزین (Replaceable Agriculture) نامیده می‌شود. طی دهه اول ۱۹۰۰، کشاورزی جایگزین به موازات کشاورزی صنعتی شکل گرفت. اولین شرکت سازمان یافته کشاورزی، جنبش کشاورزی بیودینامیک (Bodynamic Agriculture) بود که از سخنرانی‌های ”رودلف استینر“ بنیان‌گذار علم شناسائی طبیعت انسانی در سال ۱۹۲۴ شروع شد. اصول کشاورزی بیودینامیک روش‌های مناسب زراعت و باغبانی را شامل می‌شود و تنوع کشت، چرخه مجدد مواد، اجتناب از مصرف مواد شیمیائی، عدم تمرکز تولید و توزیع و غیره را در بر می‌گیرد.


از دهه ۱۹۲۰ کشاورزان بیودینامیک این اصول را توسعه دادند و برخی از روش‌های مناسب سنتی را مجدداً معرفی کردند. از دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ نظریه کشاورزی با استفاده از هوموس (Humus) به‌عنوان بخشی از فلسفه بیودینامیک مطرح گردید و به‌تدریج توسعه یافت. اصول تهیه کمپوست (Compost) و استفاده از آن تدوین شده و از آن زمان به بعد تحقیقات زیادی در مورد کاربرد زباله‌های شهری و روش‌های مناسب تهیه آن انجام گرفته است. نورث برن (۱۹۴۰) نخستین کسی بود که واژه کشاورزی ارگانیک (Organic Agriculture) را به کار برد.


فالکنر (۱۹۴۰) تراژدی بیولوژیکی و انسان ناشی از تکنولوژی نامطلوب را تشریح کرد. لوئیس بروم فیلد (۱۹۵۰) نیز در توسعه کشاورزی ارگانیک که در آن انسان، گیاه و دام در یک سیستم زنده با هم در ارتباط هستند، سهیم بوده است.
کمبود انرژی در ابتدای دهه ۱۹۷۰، نوعی آگاهی به‌وجود آورد و برای نخستین بار احساس شد که منابع طبیعی محدود هستند. از سال ۱۹۷۰ به بعد به‌دلیل برخی عوامل پیچیده اکولوژیکی و اقتصادی، بسیاری از متخصصین به این نتیجه رسیدند که مفهوم حداکثر عملکرد با استفاده از حداکثر نهادها نمی‌تواند پایداری طولانی داشته باشد و اعتقاد بر این یافتند که سیستم‌های کشاورزی بایستی تغییر کند.


با مقایسه دو روش کشاورزی عمقی (Intensive Agriculture) که تماماً مکانیزه بوده و با تخریب محیط زیست همراه است و فاقد ثبات اقتصادی در دراز‌مدت است، با کشاورزی پایدار که بر ثبات عملکرد در طولانی‌مدت با حداقل تأثیر بر محیط تأکید می‌کند، به این نتیجه می‌رسیم که نبایستی منافع آنی را فدای آرمان‌های آتی کرد. از نظر مدیریت، اکوسیستم‌های زراعتی پایدار که براساس اصول اکولوژیکی و متکی بر مصرف کم نهاده‌ها هستند، پیچیده‌تر از سیستم‌هائی‌اند که با نهاده زیاد اداره می‌شوند و بدین ترتیب نیاز به اصول منطقی و مدیریت صحیح‌تری دارند. در ارتباط با این پدیده، در سال ۱۹۸۸ قوانینی به تصویب رسید که هدف و کانون توجه آن، کشاورزی پایدار با مصرف نهاده کم یا LISA) Low input sustainable agriculture) بود. اهداف اعلام شده (LISA) حفظ کشاورزی خانوادگی، حفظ منابع طبیعی و بهبود کیفیت محیط زیست می‌باشد. علت این‌که مصرف نهادهای کمتر باعث پایداری در کشاورزی می‌شود. بنابراین اکوسیستم در کشاورزی سنتی که از انرژی مصرفی یا نهاده‌های کشاورزی کمتری برخوردار است، دارای ثبات بیشتری می‌باشد. از انواع سیستم‌های کشاورزی پایدار که سبب افزایش بازدهی انرژی در اکوسیستم‌های کشاورزی می‌شوند، می‌توان چندکشتی (Multiple Cropping)، مخلوط‌کاری (Interctopping)، شخم حفاظتی یا شخم حداقل (Minimum Tillage)، ایجاد جنگل ـ زراعتی (Agroforestry) و تلفیق دام با گیاه (Agroanimal) را نام برد.


▪ چندکشتی زراعت مخلوط
به مفهوم کاشت بیش از یک گیاه یک قطعه زمین و در یک سال و نیز کشت درهم دو یا چند گیاه به‌طور مخلوط و یا به تناوب می‌باشد. در این روش بهره‌برداری از زمین زراعتی به علت استفاده از نهاده‌های کمتر و افزایش نسبت برابری زمین (Land Equivalent Ratio) بیشتر می‌شود.


▪ شخم حفاظتی
نوعی سیستم کشت گیاهان زراعتی است که در آن حداقل ۳۰% بقایای گیاهان زراعتی در سطح خاک باقی گذاشته می‌شود. سیستم‌های شخم حفاظتی، هزینه مزرعه را کاهش می‌دهد، رواناب و فرسایش خاک را به حداقل می‌رساند، مواد آلی خاک را ضمن حفظ، افزایش می‌دهد و باعث افزایش جذب و نگهداری رطوبت خاک می‌شود. کارائی چرخه عناصر غذائی را در مورد جذب گیاهان افزایش می‌دهد. هم‌چنین مصرف انرژی در شخم حداقل کم شده و صرفه‌جوئی در میزان مصرف سوخت تا میزان ۴۰% می‌رسد.


▪ جنگل ـ زراعتی
به مفهوم کشت توأم درخت و محصولات زراعتی است. این روش، سازگاری زیادی با اکثر نواحی دنیا دارد و در مناطقی که به‌صورت طبیعی جنگل می‌باشد، کاملاً تطابق دارد. جنگل ـ زراعتی با تولید گیاهان یک‌ساله علفی و انوع چندساله سازگاری نشان می‌دهد. هم‌چنین با دامداری قابل تلفیق است. در این سیستم فرسایش خاک حداقل، تهویه اکوسیستم زراعی کاملاً مطلوب و بازدهی استفاده از نور، آب و مواد غذائی خاک حداکثر است.

بقیه در ادامه مطلب


 

▪ تلفیق دام و گیاه
در این روش ثبات اقتصادی و محیطی، تنوع اقتصادی و فرایندهای چرخش عناصر به خوبی برقرار می‌باشد؛ زمانی‌که غله برداشت می‌شود، کاه و کلش باقی‌مانده با کود دامی در یک دستگاه هضم‌کننده بیوگاز به‌صورت کمپوست در می‌آید و گاز متان حاصل از این فرایند برای پخت و پز و روشنائی استفاده شده و لجن و لای حاصل از دستگاه هضم‌کننده نیز برای تولید قارچ خوراکی استفاده می‌شود و بعد از برداشت قارچ، بقایای ماده آلی به‌عنوان کود آلی به مزارع برنج برگردانده می‌شود. این سیستم از نظر مصرف انرژی و چرخش عناصر غذائی بی‌نهایت کارآمد است. صرفه‌جوئی در سوخت در سیستم‌های مختلف شخم تا ۴۰% می‌باشد، صرفه‌جوئی در کل انرژی برای شخم حداقل در حدود ۳% و در سیستم بدون شخم (شخم صفر) حدود ۷% می‌باشد.


● نتیجه‌گیری
مزایای کشاورزی پایدار به‌طور خلاصه عبارتند از:
▪ افزایش مواد آلی خاک و کاهش مصرف کودهای شیمیائی
▪ کاهش فرسایش خاک و صرفه‌جوئی در عملیات مکانیک حفاظت از خاک
▪ پائین بودن هزینه تولید و بازدهی بیشتر اقتصادی
▪ افزایش راندمان تولید به‌دلیل مصرف کمتر نهاده‌های کشاورزی
▪ حفاظت و صرفه‌جوئی بیشتر کمی و کیفی آب و جلوگیری از اتلاف آن
▪ ایجاد محیط سالم برای پرورش دام، طیور، آبزیان و حفظ نظم محیط زیست


● پیشنهادات
۱) تبدیل کشاورزی صنعتی به کشاورزی پایدار از طریق گسترش دانش فنی و مدیریت کارا با استفاده از منابع اطلاعات جمعی به‌منظور کم کردن مصرف مواد شیمیائی و نیز انرژی‌های فسیلی
۲) تغییر تکنولوژی دریافتی از فرهنگ غرب به تکنولوژی صحیح و مطلوب متناسب با فرهنگ ملی، به نحوی که موجبات تحکیم بنیان خانواده روستائی را فراهم آورده و از تهی‌سازی روستاها جلوگیری کند
۳) تغییر الگوی تک‌کشتی به چند کشتی و آیش گذاشتن بی‌مورد زمین‌ها
۴) تبدیل برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت به بلندمدت و ضرورت جامع‌نگری و توجه به منافع بلندمدت که در آن سلامت انسان و حفظ محیط زیست در نظر گرفته شده است.

منبع   :  http://giaheteshne.persianblog.ir/post/140

مقاله انرژی - دکترالماسی - دکترباخدا

 

 

 

مقایسه خصوصیات فیزیکی و شيميايي متيل استر روغن سویا به عنوان بيوديزل با سوخت دیزل مرسوم در ايران (کد مقاله242)

حميد مشهدي ميغاني[1] ، مرتضي الماسي[2] ، حسين باخدا[3] ، مهدی محسنی‌فر[4]

 

 

چکیده

      در اين تحقيق خواص فيزيكي و شيميايي بيوديزل توليدي با سوخت ديزل رايج در كشور و تركيبات مختلف اين دو سوخت مورد مقايسه قرار گرفتند. بدين منظور متيل استر سويا از ترنس استريفيكاسيون روغن پالايش نشده سويا توسط الكل متيليك و در حضور متوكسيد سديم به عنوان كاتاليزور و در دماي 75 درجه سانتيگراد تهيه گرديد. سوخت هاي مورد آزمايش شامل سوخت ديزل مرسوم در ايران به عنوان سوخت مرجع و تركيبات متيل استرسويا توليدي بر مبناي حجمي 25، 50 ، 75 و 100% كه به ترتيب با نمادهاي B00،B25،B50، B75  و  B100ناميده مي شوند در نظر گرفته شدند. نتايج آزمايش هاي شاخص ستان، گرانروي، نقطه اشتعال و وزن مخصوص متيل استرخالص سويا را به ترتيب 8/60%،  5/31%،  8/56% و 4% بيشتر از سوخت ديزل نشان  مي دهد. ارزش حرارتي، مقدار گوگرد، ميزان خاكستر و نقطه ريزش متيل استر خالص سويا را به ترتيب 6/11% ،1/0 ،100%  و9 درجه سانتي گراد كمتر از سوخت ديزل مرسوم مي باشند. نتايج آزمون ها، تشابه سوخت  B25 را نسبت به B00 و در مواردي برتري آن را تأييد مي كند. بطوري كه آهنگ تغييرات خواص سوخت B25  به عنوان نزديك ترين سوخت به سوخت ديزل مرسوم روندي مشابه  B00 را داشته و در مورد ارزش حرارتي، گرانروي، وزن مخصوص و عدد اسيدي كاهش اندكي بترتيب به ميزان 1% ،66/3 % ،7 /0 و 3/1 برابر داشته است. نتايج آزمونهاي B50 ، B75 تأثير مقدار بيوديزل موجود در تركيب سوخت را مورد تأييد قرار مي دهند. بصورتي كه نقطه اشتعال و نقطه ابري شدن تركيبات داراي متيل استر سويا بيشتر از سوخت ديزل مرسوم مي باشد.

 

كليد واژه: بيوديزل، متيل استر سويا، ترنس استريفيكاسيون، خصوصيات سوخت


مقدمه

        در سالهاي اخير بدليل كاهش منابع سوختهاي فسيلي و مسائل زيست ‌محيطي و قابلیت تجدیدپذیری اينگونه از سوختها تحقيقات وسيعي در راستاي امکان استفاده از بیودیزل به جای سوخت دیزل انجام یافته است. بيوگاز، بيواتانول، بيوبنزين و بيوديزل از مهمترين اعضاي اين خانواده ازسوختها محسوب مي‌شوند. از آنجا كه قسمت اعظم آلاينده‌هايي نظير تركيبات نيتروژن، منواكسيد كربن، دي اكسيد کربن و ذرات جامد معلق از گاز خروجي اگزوز موتورهاي ديزلي ناشي مي‌شوند، لذا در ميان سوختهاي زيستي موجود، تحقيق در راستاي يافتن سوختن جايگزين و مناسب براي سوخت ديزل سهم وسيعي از تحقيقات را به خود اختصاص داده است[5]. از مهمترين دلايل انتخاب بيوديزل ها مي توان به تجديدپذيري، مقادير كمتر آلاينده هاي حاصل از احتراق، عدم نياز به تغييردر ساختار موتور اشاره كرد [7]. سویا در سال 1386 دارای سطح زير كشت 92000 هکتار در ايران بوده و 12% توليد دانه‌هاي روغني را شامل مي‌شود. دوره رشد كوتاه، امکان استفاده از آن به عنوان كشت دوم را ایجاد کرده و كاربردهاي صنعتي و خوراكي آن سبب شده است که تحقيقات گسترده‌ای در دنيا  بر روي استفاده از روغن آن بجای سوخت دیزل انجام گيرد.

چهار روش اصلي براي توليد و استفاده بيوديزل از روغنهاي نباتي شامل 1-استفاده مستقيم از روغن‌هاي گياهي به عنوان سوخت      2- ميكرو امولسيون 3- پيروليز 4- ترانس استريفيكاسيون روغنهاي گياهي مي باشند. روش استفاده مستقيم از روغنهاي گياهي به عنوان سوخت داراي مزايايي ازجمله راحتي در حمل ‌و‌ نقل، محتوي حرارتي مناسب، وجود منابع فراوان و تجديدپذيري آنها مي باشد. اما استفاده از اين مواد بدليل خورندگي بيش از حد قطعات متحرك بواسطه بالابودن ويسكوزيته ، نقص در سيستم احتراق موتور به واسطه آلاينده‌هاي موجود در روغن، آلودگي زودهنگام روغنهاي روان‌ساز، فراريت كم و پايين بودن ضريب اشتعال، فعاليت شيميايي هيدروكربن‌هاي غيراشباع، تشكيل رسوب كربن بر روي قطعات موتور و چسبندگي رينگهاي روغنبا معايبي همراه است ]3[. لذا استفاده مستقيم از اين مواد مناسب نبوده و نيازمند تغيير در خواص آنها است از رايج ترين روش در صنعت براي توليد سوخت از روغنهاي گياهي و چربي هاي حيواني ترانس استريفيكاسيون يا الكوليز است ]4[. ترانس استريفيكاسيون عبارت است از واكنش دادن يك روغن گياهي يا جربي حيواني با يك الكل براي توليد استر به عنوان بيوديزل و گليسرول مي باشد . بررسي آلاينده‌هاي حاصل از بيوديزل توليدي از روغنهاي پسماند نشان مي دهد كه با استفاده از بيوديزل خالص ميزان مونوکسید کربن 9/58 درصد كاهش، دی‌اکسید کربن 6/8 درصد، اکسید نیتروژن 5/37 درصد، دی‌اکسید گوگرد 7/57 درصد افزايش در دی‌اکسید نیتروژن ميزان 81 درصد روي داد ]6[.در تحقيقي كه در زمينه توليد بيوديزل از روغن دانه منداب و تركيبات مختلف متيل استر منداب شتري با سوخت ديزل مرسوم دريافتند با افزايش سهم متيل استر منداب شتري، نقطه اشتعال، ارزش حرارتي، شاخص ستان، نقطه ابري شدن، نقطه ريزش و ميزان گوگرد در جهت كارايي مناسب سوخت، كيفيت احتراق و همچنين پخش آلاينده‌ها بالاخص تركيبات گوگرد بهبود پيدا کرد ]1[. نتايج تحقيق انجام شده در مورد مقايسه تركيبات حاوي متيل استر كلزا و سوخت ديزل مرسوم در ايران انجام شده است نشان مي دهد اين تركيبات به واسطه بالاتر بودن عدد ستان و نقطه اشتعال به ترتيب به ميزان متوسط در سوختهاي حاوي متيل استر كلزا 81/4% و 5/49% نسبت به سوخت ديزل خالص افزایش نشان دادند و از نظر این خواص بر سوخت ديزل برتري داشتند. اين برتري از نظر كمتر بودن مقادير نقطه ريزش و ابري شدن و مقدار خاكستر نيز مشاهده شد ]2[.

 

مواد و روشها

      كليه مراحل استخراج و استريفيكاسيون و تجزيه در آزمايشگاه شيمي آلي مجتمع آزمايشگاهي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم تحقيقات تهران و همچنين آزمونهاي تركيبات مختلف سوخت در آزمايشگاههاي واحد ارزيابي نفت خام پژوهشكده صنعت نفت تهران در سال 1386 انجام گرديد . متيل و اتيل استر روغنهاي گياهي ويژگيهاي رفتاري شبيه به سوخت ديزل دارند در نتيجه اين تحقيق در راستاي تهيه سوخت گياهي و تهيه متيل استر روغن سويا از روغن پالايش نشده بدليل كاهش هزينه هاي توليد و جلوگيري از بروز اثرات نامطلوب در راندمان توليد در حضور كاتاليزور متوكسيد سديم و همراه الكل متيليك استفاده گرديد . پس از تهيه متوكسيد سديم و تيتراسيون الكل و اختلاط الكل و سديم و واكنش با كاتاليزور و غير فعال نمودن آن و مرحله جداسازي اوليه و ثانويه نمونه براي تعيين خواص مختلف سوخت در آزمايشگاههاي پژوهشكده صنعت نفت تهران آزمايشهاي مشخصه هاي سوخت انجام گرديد. در انجام آزموناي سوخت از روشهاي استاندارد مورد تاييد و به شرح زير استفاده گرديد:

براي اندازه‌گيري چگالي از دستگاه چگالي‌متر ديجيتال تحت استاندارد D4052 متعلق به استانداردهاي انجمن آزمون و مواد آمريكا (ASTM) استفاده شد . روش کار بدين صورت بود كه حجم كوچكي در حدود 7/0 ميلي‌ليتر از نمونه را به دستگاه تزريق كرده و پس از برطرف شدن نوسانات در عدد ارائه شده بر روي مانيتور دستگاه كه نشانه كاليبره كردن اتوماتيك دستگاه بود، دانسيته نمونه به طور اتوماتيك محاسبه شد.

گرانروي سينماتيكي براساس زمان عبور حجم معيني از مايع در دماي ثابت 40 درجه سانتيگراد انداز‌ه‌گيري شد. براي اندازه‌گيري گرانروي سينماتيكي از دستگاه گرانروي‌سنج استوالد تحت استاندارد D446 استفاده شد. برای تعيين گرانروي سوخت از دستگاه حمام ويسكوزيته استفاده گرديد. روش آزمايش به اين صورت بود كه ابتدا حمام گرانروي را در دماي آزمايش 40 درجه سانتیگراد تنظيم كرده و با توجه به اطلاعات مربوط به ويسكوزيته تقريبي روغن نسبت به انتخاب به لوله ويسكومتر مناسب با گستره اندازه‌گيري مورد نظر اقدام شد. در اين صورت گرانروي براساس رابطه (1) بدست آمد. كه درآن:

(1)                                                       

V= گرانروي سينماتيكي (سانتيمتر استوك)                            C= ثابت كاليبره گرانروي‌سنج (ميليمتر بر مجذور ثانيه بر ثانيه)

T= متوسط زمان عبور نمونه (ثانيه)، مي باشند.

دماي نقطه اشتعال يكي از معيارهاي سنجش تمايل نمونه به تشكيل تركيب قابل اشتعال با هوا تحت شرايط كنترل شده آزمايشگاه مي‌باشد. نقطه اشتعال سوخت پايين‌ترين دمايي است كه در آن سوخت به اندازه كافي به بخار تبديل مي‌شود و با هوا يك مخلوط قابل اشتعال ايجاد مي‌كند بطوري كه با نزديك شدن شعله آتش به آن در يك لجظه مشتعل و سپس خاموش مي‌شود. این پارامتر از رابطه (2) محاسبه گردید. كه درآن:

(2)                                

C= نقطه اشتعال بدست آمده از آزمون (درجه سانتيگراد)            P= فشار هواي محل آزمايش (ميليمتر جيوه)

FP= نقطه اشتعال تصيح شده (درجه سانتيگرادمي باشند.

نقطه احتراق پايين‌ترين دمايي است كه در آن سوخت به اندازه‌ای بخار توليد كند كه با نزديك كردن شعله، مشتعل شود و اين اشتعال مدتي ادامه يابد. اين آزمايش به وسيله دستگاه پنسكي مارتنز و به روش بسته انجام شد.

پايين‌ترين دمايي كه سوخت هنوز در آن بحالت سيال است را نقطه ريزش گويند. اين آزمون توسط دستگاه تعيين نقطه ريزش انجام گرديد. بدين صورت كه سرد كردن را پس از ظهور حالت مومي ملكولهاي سنگين ادامه داده تا تمام نمونه به حالت مومي و متبلور در‌آيد و ديگر سوخت جريان نيابد. دماي آستانه توقف جريان به عنوان نقطه ريزش درج گردید.

نقطه ابري شدن پایین‌ترین دمايي است كه در آن دما در سوخت مايع اولين ذرات كريستال و موم ظاهر مي‌شود. نمونه را در استوانه شيشه‌اي استانداردي به قطر خارجي 8/34-2/33 ميليمتر و ارتفاع 125-115 ميليمتر تا سطح علامت خورده استاندارد ريخته، سپس به منظور ايجاد شرايط همگن درمحلول، آن را به دماي 40 درجه سانتيگراد رساندیم. نمونه را حداقل 14 درجه سانتيگراد بالاي نقطه ابري شدن و پس از هم دما شدن با محيط در دستگاه سردكن قرار دادیم و در هر 3 درجه سانتيگراد كاهش، دماي نمونه كنترل و به محض رويت  اولين ذرات كريستال و مومي شكل، دماي نمونه بعنوان نقطه ابري شدن اعلام گردید.

اندازه گيري ميزان گوگرد به روش اشعه ايكس انجام شد. براي اين كار نمونه را در ظرف مخصوص دستگاه قرار داده و دستگاه بطور اتوماتيك در سه تكرار ميزان گوگرد را اندازه‌گيري نمود بطوريكه سرعت آناليز آن 1 تا 2 دقيقه در نمونه بود.

ارزش حرارتی شامل میزان انرژی آزاد شده از جرم مشخص ماده می‌باشد و به صورت خالص و یا ناخالص وجود دارد. در حالت خالص ماده تولیدی به حالت گاز و آب حاصل به صورت مایع می‌باشد ولی در حالت ناخالص آب حاصل نیز بخار می‌شود. اين آزمايش بوسيله دستگاه بمب كالري انجام شد. در اين روش ارزش حرارتي با سوختن حدود يك گرم از نمونه در بمب كالري‌متر در شرايط كنترل شده تعيين گردید. ارزش حرارتي بطور اتوماتيك از محاسبه دماي قبل، بعد و در حين احتراق و با در نظر گرفتن انتقال حرارت حاصل از سوخت با تصحيح مقدار گوگرد موجود در نمونه بدست آمد. ارزش حرارتي محاسبه شده توسط دستگاه بصورت ارزش حرارتي خالص بود و مي‌توان با توجه به رابطه (3) ارزش حرارتي ناخالص را محاسبه نمود كه درآن:

(3)                                            

Qn= ارزش حرارتي خالص در فشار ثابت و دماي 25 درجه سانتيگراد (مگاژول بركيلوگرم)

Qg= ارزش حرارتي ناخالص در حجم ثابت و دماي 25 درجه سانتيگراد (مگاژول بركيلوگرم)

H= درصد جرمي هيدروژن در نمونه، مي باشند.

اطلاع از محدوده تقطير سوختهاي مايع براي تعيين مقدار فراريت سوخت، عددستان و همچنين بررسي اثر سوخت بر كاهش غلظت روغن، ميزان انتشار دود، سهولت روشن شدن و نور كاربرد دارد . براي تعيين محدوده تقطير از استاندارد D86 در فشار اتمسفر استفاده شد. در اين روش 100 ميلي‌لیتر از نمونه در شرايط فشار اتمسفر تقطير شد. مشاهده منظم دما و حجم ميعان و حجم افت تقطير بسته به اطلاعات مورد نياز بطور اتوماتيك صورت گرفت. دماهاي ثبت شده را باید با توجه به فشار استاندارد اتمسفر طبق رابطه (4) تصحيح گردد كه درآن:

(4)                                         

tc= دماي ثبت شده (سانتيگراد)                                          Pk= فشار بارومتري موجود در زمان و مكان تست (كيلو پاسكال)

مي باشند.

شاخص ستان عددي است كه بيانگر درصد حجمي ستان و هپتا متیل ننان دريك سوخت مرجع می‌باشدكه همان خاصيت احتراق سوخت نمونه را دارد. اين شاخص تحت استاندارد D976 محاسبه مي‌شود. شاخص ستان بوسيله رابطه (5) محاسبه گردید. كه درآن:

                                       (5)                 = CI

CI= شاخص ستان سوخت                                               M= نقطه جوش (درجه فارنهايت) 

D= چگالي                                                                   B= متوسط نقطه جوش

مي باشند.

اندازه‌گيري ميزان اسيد موجود در يك نمونه بر مبناي اندازه‌گيري وزن ماده بازي لازم جهت خنثي كردن يك گرم نمونه مي‌باشد. عدد اسيدي برابر است با مقدار ميلي‌گرم هيدروكسيد پتاسيم مورد نياز براي تيتراسيون يك گرم از نمونه تا زمان خنثي شدن كامل نمونه. اين آزمايش بوسيله دستگاه تيتراسيون انجام گردید. بدين صورت كه وزن مشخصی از نمونه در مخلوطي از تولوئن و پروپانول و مقدار اندكي آب تيتر شد كه تيرانت واكنش، هيدروكسيد پتاسيم مي باشد.

خاكستر به اكسيدهاي به جا مانده پس از سوختن كامل مقدار مشخصي از سوخت گفته مي‌شود كه شامل ذرات جامد و ريز و تركيبات فلزي بوده و به صورت درصدی از وزن نمونه سوخته شده تعيين مي‌گردد. نمونه وزن شده را در بوته قرار داده و آن را در حرارت غيرمستقيم قرار داده تا زماني که تمام نمونه سوخته و فقط كربن و خاكستر باقي ماند. سپس پسماند كربني را در درون كوره 775 درجه سانتيگراد به مدت 1 تا 2 ساعت حرارت داده تا زماني كه فقط خاكستر در ظرف باقي ماند پس از سرد شدن، وزن مورد نظر با استفاده از رابطه (6) اندازه‌گيري شد كه در آن:

(6)                                                         

W’=وزن خاكستر باقي مانده (گرم)                                       w= وزن سوخت نمونه (گرم)                          

ASH= ميزان خاكستر (درصد)، مي باشند.

براي تعيين مقدار كربن باقيمانده به روش كنرادسون نمونه مورد آزمايش تا دماي 10 درجه حرارت داده تا زماني كه دود ظاهر شد و به تدريج حرارت را كم کرده تا 5% حرارت وارده باعث سوختن كربن نگردید. پس از اتمام، دود شعله را مانند اول طوري تنظيم نموده كه

 

فلز بوته سرخ رنگ  شود و هفت دقيقه پس از سرخ رنگ شدن  فلز تحتاني بوته فلزي بتوان كربن باقيمانده را پس از سرد شدن در دسيكاتور وزن كرد. میزان پسماند کربن طبق رابطه (7) بدست آمدكه درآن:

(7)                                                      = پسماند كربن

A=جرم نمونه )گرم(                                                        W= جرم پسماند كربن )گرم(

مي باشند.

              

بحث و نتیجه‌گیری

     نتایج کلیه آزمونها در جدول (1) نشان داده شده است. نتايج آزمونهاي وزن مخصوص سوختها افزايش اين مشخصه‌ها را براي  B100 نسبت به B00 درحدود 1/4% نشان داد. اين افزايش نسبت به سوخت ديزل مرسوم با ميزان سهم بيوديزل موجود در تركيب به طور مستقيم در ارتباط بوده و كارايي اين سوختها را كاهش مي‌دهد. دليل اين امر نيز وجود تركيبات سنگين با ملكولهاي پيچيده مي‌باشد. كمترين ميزان افزايش مشخصه مورد نظر براي B25 بدست آمده است كه به ميزان 7/0% نسبت به B00 افزايش نشان داد.  نتايج آزمونهاي گرانروي سوختها افزايش اين مشخصه‌ها را براي B100 نسبت به B00 در حدود 4/31% نشان داد. اين افزايش نسبت به سوخت ديزل مرسوم با ميزان درصد بيوديزل موجود در تركيب به طور مستقيم در ارتباط بود. دليل اين امر نيز حساسيت گرانروي به درجه حرارت و چسبندگي زياد به سبب وجود تركيبات سنگين با ملكولهاي پيچيده و بروز مشكلات در سيستم سوخت‌رساني مي‌باشد. اثر گرانروي زياد در كيفيت پودر كردن سوخت در هنگام پاشش انژكتور است، بطوري كه انژكتور قادر نمی‌باشد سوخت را براي تبخير و احتراق مناسب به قطره‌هاي كوچك تبديل كند. كمترين ميزان افزايش مشخصه مورد نظر براي B25 بدست آمده است كه به ميزان 66/3% نسبت به B00 افزايش نشان داد. اين حالت از نظر اقتصادي مناسب بوده بصورتي كه با اضافه نمودن درصد  مناسبي از بيوديزل به سوخت ديزل مرسوم، سوختي با خصوصياتي نزديك به سوخت ديزل مرسوم خواهیم داشت.  نتایج اندازه‌گیری نقطه اشتعال نشان داد که افزایش درصدهاي مختلف متيل استر روغن سویا در سوخت تركيبي باعث  افزايش نقطه اشتعال سوخت شد بطوري كه نقطه اشتعال B100 به ميزان قابل ملاحظه اي نسبت به B00 تا 3/2 برابر  افزايش داشت. كمترين ميزان افزايش مشخصه مورد نظر براي B25 بدست آمد كه به ميزان 2/1 برابر  نسبت به B00 افزايش نشان مي‌دهد. دليل اين امر وجود هيدروكربنهاي آليفاتيك با تعداد كربن كم بدون باندهاي دوگانه در سوخت ديزل مي‌باشد. اين خاصيت فراريت بالا و راحتي تبخير و اشتعال سريعتر باعث كمتر بودن نقطه اشتعال سوخت ديزل مرسوم نسبت به بيوديزل مي‌باشد.  اگر چه نقطه اشتعال به طور مستقيم در كيفيت كار موتور تاثير‌گذار نيست ولي از لحاظ احتياط هاي ايمني در حمل و نقل كردن و انباركردن سوختها داراي اهميت است.

نتايج اندازه گيري نقطه ابري شدن وريزش نمونه نشان داد که زياد شدن ميزان سهم متيل استر روغن سویا در سوخت تركيبي و كم شدن سهم سوخت ديزل مرسوم منجر به افزايش دماي نقطه ابري شدن و ريزش مي شود . نقطه ريزش و نقطه ابري شدن B100  نسبت به B00 بترتيب 4 و 3 برابر افزايش نشان مي دهد . اين افزايش براي  B25 نسبت به  B00بترتيب 2 و 5/1 برابر مي باشد . دليل اين امر قرار گرفتن ملكولهاي گليسرين آزاد در بين ملكولهاي سوخت و ممانعت از تشكيل تركيبات مومي شكل بوده كه موجب پايين آمدن نقطه ابري شدن و ريزش مي گردد كه اين عوامل نقش مهمي در بهبود عملكرد موتور و شرايط نگهداري دارد. نتايج حاصل ازاندازه گيري ميزان گوگرد نشان داد که درصد گوگرد موجود در سوخت متيل استر روغن سویای خالص به مقدار چشمگيري نسبت به سوخت ديزل مرسوم كمتر بود. بطور كلي نسبت ميزان گوگرد  B100نسبت به B00  در حدود 1/0  مي باشد. در نفت خام تركيبات گوگرد به صورت محلول وجود دارد ولي بخش بيشتر گوگرد در مراحل پالايش جدا مي شود . وجود گوگرد درسوخت نا مطلوب است. اكسيد هاي گوگرد كه در مدت احتراق تشكيل مي شوند مي توانند به اسيد تبديل شوند و سبب خوردگي تدريجي اجزاي موتور و فرسايش رينگها و بوش سيلندرها را شتاب بخشند و نيز از نقطه نظر تاثيرات  زيست محيطي نامطلوب مي باشند . بطور كلي اين كاهش برتري استفاده از سوختهاي گياهي يا تركيبات آنها را نشان مي دهد. 

نتايج اندازه‌گيري ارزش حرارتي نشان داد که ارزش حرارتي سوختهاي بيوديزل از سوختهاي فسيلي كمتر است. ارزش حرارتي   B100 در حدود 6/11% كمتر از B00 بوده و كمترين ميزان كاهش مربوط به نسبت بين ارزش حرارتي B25  و  B00بوده كه ارزش حرارتي B25 در حدود 1% كمتر از B00  بود. دليل کاهش ارزش حرارتی افزايش جرم ملكولي در راستاي افزايش طول زنجيره  كربن، وجود باندهاي دوگانه بين اتمهاي كربن و حضور اكسيژن در ساختمان ملكولي اين تركيبات باعث پايداري آنها در شرايط احتراق شده و اين امر باعث كاهش ارزش حرارتي سوختها  نسبت به سوختهاي فسيلي كه داراي ساختمان ساده‌تري هستند مي‌شود.

  نتايج اندازه‌گيري محدوده تقطير نشان داد که با افزايش سهم متيل استر سويا در سوخت تركيبي محدوده تقطير افزايش یافت. افزايش متوسط 6/9% ميانگين دماي تقطير   B100نسبت به  B00دليل برتري براي بيوديزلها محسوب و ضريب ايمني نگهداري اين مواد را بالا مي‌برد. دليل افزايش محدوده تقطير، افزايش متوسط طول زنجيرهH-C   سوخت بيوديزل و افزايش جرم ملكولي سوخت مي‌باشد .

نتايج آزمون شاخص ستان نشان داد که شاخص ستان روغن سویای خالص برابر4/80  بود كه افزايشي معادل 34%  در B100 نسبت به  B00 را نشان داد. دليل اين افزايش اين بود كه عدد ستان با افزايش درصد استر با يك رابطه صعودي غيرخطي افزايش پيدا مي كند كه دليل اين امر را وجود گليسرين آزاد و ملكولهاي با طول زنجيره هاي بلند كربن در ساختمان بيوديزل كه قابليت صابوني شدن در مراحل تهيه را نداشته‌اند، دانست. تركيبات مذكور قابليت احتراق و تركيب كمي داشته و باعث افزايش عدد ستان مي‌شود. بيشتر بودن عدد ستان بيوديزلها باعث افزايش كيفيت احتراق و مزيت عمده براي بيوديزلها به شمار مي‌رود.

 

جدول 1: مقايسه خصوصيات متيل استرسويا وتركيبات مختلف آن با سوخت ديزل مرسوم درايران

خصوصيت

واحد

سوختهاي مورداستفاده در آزمون

روش آزمایش

ASTM

دیزل

B25

B50

B75

B100

چگالي

گرم بر سانتیمتر مکعب

8280/0

8339/0

8407/0

8545/0

8623/0

D4052

گرانروی سینماتیک

سانتی استوک

274/3

394/3

673/3

180/4

308/4

D445

نقطه اشتعال

درجه سانتیگراد

44

56

66

75

102

D93

نقطه ابری شدن

درجه سانتیگراد

2-

3-

8/3-

8/4-

6-

D2500

نقطه ریزش

درجه سانتیگراد

3-

6-

9-

10-

12-

D97

میزان گوگرد

درصد وزنی

84/0

66/0

43/0

12/0

09/0

D2622

ارزش حرارتی

مگاژول بر کیلوگرم

774/44

319/44

625/42

041/41

105/40

D240

محدوده تقطیر

درجه سانتیگراد

158-154

228-212

334-323

344-340

 

D86

شاخص ستان

---

60

64

70

75

4/80

D976

عدد اسیدی

ميليگرم هيدروكسيدپتاسيم

براي هرگرم نمونه

18/0

25/0

32/0

40/0

46/0

D664

خاکستر

درصد وزنی

16/0

14/0

12/0

10/0

08/0

D482

میزان کربن

درصد وزنی

 

 

 

 

019/0

D483

میزان آب

قسمت در میلیون

01/0

02/0

02/0

03/0

04/0

D1533

 

 

نتايج اندازه گيري عدد اسيدي نشان داد که اسيديته تركيبات حاوي متيل استر سويا بيشتر از سوخت ديزل بودند که در B100 نسبت به B00  افزايش اسيديته اي معادل 5/2 برابر مشاهده گردید. كمترين ميزان افزايش مربوط به نسبت بين اسيديته B25 و  B00 بوده كه اسيديته B25، 3/1 برابر بيشتر از B00  بود كه دليل اين امر حضور اسيد‌هاي چرب آزاد در اين سوختها و مقدار كمي اسيد باقيمانده از مرحله خنثي‌سازي به هنگام تهيه سوخت مي‌باشد.

نتايج تعيين درصد كربن و خاكستر نمونه نشان داد که درصد خاكستر تركيبات حاوي متيل استر سويا كمتر از سوخت ديزل بود. بيشترين تفاوت مربوط به سوخت B100 نسبت به B00 بود كه كاهش 50% ایجاد نمود. اين  ميزان كاهش در افزايش عمر سيستم احتراق نقش بسزايي دارد زيرا خاكستر حاوي رسوبات معدني و اكسيد‌هاي فلزي حل شده در سوخت است كه مقدار زياد آن در سوختهاي مايع موجبات فرسودگي قسمتهاي متحرك سيستم احتراق را فراهم مي‌سازد . كربن اندازه گيري شده در حدود 019/0 درصد وزني متيل استر سويا بوده كه نسبت به B00 در حدود 31 % كاهش داشته است. نتايج آزمون ميزان آب ميزان آب درنمونه سوخت متيل استر سويابرابر 04/0 % قسمت در ميليون اندازه گيري شده است . دليل ميزان آب بيشتر در نمونه سوختهاي بيوديزل نحوه استخراج و منشاء اين سوخت ها است .

تشکر وقدردانی

بدينوسيله  از زحمات آقاي مهندس سيد محمد جواد افضلي كارشناس محترم مركزتحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي خوزستان و كليه مسئولين و پرسنل مجتمع آزمايشگاهي واحد علوم و تحقيقات تهران و پژوهشگاه صنعت نفت تهران سپاسگذاري مي گردد.

                           

منابع

1- باخدا، ح. 1382 . امكان استفاده از روغن منداب شتري به عنوان سوخت جايگزين و معرفي تكنولوژي توليد آن، پايان نامه كارشناسي ارشد، واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي تهران

2- مشهدي ميغاني، ح. 1381 . تحقيق درباره بكارگيري متيل استر روغن كلزا به عنوان سوخت  در موتور اشتعال تراكمي كم دور رساله دكتري، واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي تهران

3. Auld, D. L., Betties, B. L.  and Peterson, C. L. 1999. Production and fuel characteristics of vegetable oils from oilseed crops in the Pacific Northwest. Proceeding of the international conference on plant and vegetable oils as fuel. ASAE, St. Joseph MI .Pages 92-97. 

4. Bondioli, P. Mariani, C. and Sala, M. 2001. Vegetable oil derivatives as diesel fuel substitutes.       Analytical aspects. Determination of methanol. JAOCS, 64(6):133-141.

5. Caruana, C. M. 2000 .Pollution control drives new interest in biodiesel. Chemical engineering       process.Vol. (84):14–18.

6. Dorado, j. 2003 . Emission evaluation of soybean derived biodiesel fuel. Southwest research institute study sponsored by the department of energy and university of Idaho. Presented at DOE biodiesel emission testing meeting, WA.

7. Zanchi, M. 1998. Development of experiments with vegetable oils as a diesel substitute. Applied engineering in agriculture, 9(9):103-117.

 

 



1- هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي اراك، استاديار گروه مكانيك ماشينهاي كشاورزي، پست الکترونیک: Hamid_Mashhadi@yahoo.com                         

2- هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم تحقيقات تهران، دانشيار گروه مكانيك ماشينهاي كشاورزي

3- هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم تحقيقات تهران، دانشجوي دكتراي مكانيزاسيون

4- كارشناس ارشد مكانيزاسيون ماشينهاي كشاورزي

اصطلاحات حاج محراب

آبَه : آب

آبِه : هواپیما

آلِه : خاله

اَدَه: خطاب به کسی - کسی را صدا زدن

بوفَه : غذا

شیربَه : شیر

نی خام: نمی خواهم


محراب


محراب





دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

پروفسور مرتضی الماسی- استاد دانشگاه شهید چمران اهواز و علوم و تحقیقات تهران


دکتر محمد قهدریجانی - استادیار دانشگاه علوم و تحقیقات تهران