خوشبختي يعني ...


خوشبختي يعني قلبي را نشكني ، دلي را نرنجاني ، آبرويي را نريزي و ديگران از تو آسيبي نبينند.

خوشبختي يعني تنهايي را از افتادن به هر دامي ارزشمندتر بيابي.

خوشبختي يعني خودت را بپذيري و براي بهتر نشان دادن خودت تلاش نكني كه ديگران را نفي كني و شكست دهي.

خوشبختي يعني ديگران پيروزيشان را بدون ترس از حسد تو با تو جشن بگيرند.

خوشبختي يعني باور كني كه ديگران هم به اندازه تو به امنيت ، آرامش ، محبت ، عفو و آزادي نياز دارند.

خوشبختي يعني خودت تصميم بگيري ، و زندگيت را براي خوشايند خودت ، زندگي كني.

خوشبختي يعني درباره ديگران به قضاوت ننشيني و آن ها را كنترل نكني.

خوشبختي يعني وقتي آزرده هستي نا اميد نگردي ، وقتي ترسيده اي هياهو راه نيندازي ، وقتي خشمگين هستي همه را دشمن نبيني و براي اشتباهاتت به دنبال مجازات ديگران نباشي.

خوشبختي يعني كمي دليرتر ، مهربانتر ، بخشنده تر ، و وفادارتر باشي.

خوشبختي يعني بداني كجا مي روي ، كجا مي ماني ، كي مي روي ، كي باز مي گردي ، بدون احساس گناه "نه" بگويي و بدون خودخواهي پاسخ مثبت بدهي.

خوشبختي يعني قبل از اينكه به فكر تغيير دادن ديگران باشي ، قاضي زندگي خود باشي.

خوشبختي يعني هر گاه كسي از تو تقاضاي كمك كرد، ضعف هايش را به نمايش نگذاري و فقط بگويي :خوشحالم كه مي توانم كمكت كنم.

خوشبختي يعني پذيرفتن اين واقعيت كه هيچ انساني كامل نيست و انسان جايز الخطاست.

خوشبختي يعني باور كني كه اوضاع به اندازه اي كه مي گويي وخيم نيست و براي ناكاميت بهانه تراشي نكني و كسي را جز خودت مقصر نداني.

خوشبختي يعني باور كني كه تنها از اشتباهاتت مي تواني بياموزي و درس بگيري.

خوشبختي يعني قلبت را بگشايي ، احساسات محبت آميزت را بروز دهي تا دوستانت را از دست ندهي.

خوشبختي يعني بپذيري كه انسان هاي مهربان و با گذشت پوزش مي طلبند ، پس براي رنجشي كه تو عاملش بودي صادقانه پوزش بخواه.

خوشبختي يعني چيزي را به ديگران ببخشي كه آرزوي دريافت آن را داري . براي شروع مهرت را ببخش تا غرق در نور گردي.

خوشبختي يعني گذشته را ببخشي تا تجارب دردناك تكرار نگردند.

خوشبختي يعني شكر كني كه زنده اي ، كه احساس داري ، كه دوستت دارند ، كه عشقي در قلب داري و به يمن شاكر بودنت به هر آن چه آرزوي بر حق دلت است، خواهي رسيد.
ادامه نوشته

نکته مدیریتی2

در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد. مسابقه دوی ماراتن لحظات آخر را سپری می کند. نفر اول، یک دونده از اتیوپی، از خط پایان می گذرد. در همين حال دوندگان بعدی از راه می رسند و از خط پايان می گذرند. مراسم اهدای جوایز برگزار می شود و جمعيت هم آرام آرام استاديوم را ترك مي كنند اما بلند گوي استاديوم اعلام مي كند كه هنوز يك دونده ديگر باقي مانده و از خط پایان نگذشته است. چند هزار نفر در استادیوم باقی می مانند و انتظار رسيدن نفر آخر را مي كشند. مدتی بعد اعلام می شود که او دونده‌ای از تانزانیا به نام جان استفن آکواری است که در اوایل مسابقه افتاده است و زانویش آسیب دیده است.

ساعت 45: 6 عصر است و بیش از یک ساعت از زمان عبور نفر اول از خط پایان می گذرد. دونده ای تنها، لنگ لنگان با پای زخمی و بانداژ شده وارد استادیوم می شود. با ورود او به استاديوم، جمعيت حاضر از جا بر مي خيزند و با کف زدن و با صدایی بلند او را تشویق می کنند انگار که او برنده مسابقه است! او از خط پایان می گذرد. خبرنگاري به او نزدیک می شود و از او می پرسد: «چرا با این درد و جراحت و در شرایطی که نفر آخر بوديد و شانسی برای برنده شدن نداشتید از ادامه مسابقه منصرف نشديد؟»

آکواری می گوید: «من فکر نمی کنم شما درک کنید. مردم كشورم مرا 9000 مايل تا مكزيكو سيتي نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم. آنها مرا فرستاده اند كه مسابقه را به پايان برسانم.»

نام نفر اول مسابقه دوی ماراتن، دونده اتیوپیایی برنده مدال طلای مسابقه، چیست؟ احتمالاً به جزمستندات نتایج مسابقه المپیک سال 1968، در جای دیگری ثبت نشده است و با جستجو در اخبار و اینترنت هم، آن را نخواهید یافت. برنده مسابقه کیست؟ جان استفن آکواری. چرا؟ زیرا او ارزشی را به ما یادآور می شود که خیلی ارزشمندتر و تحسین برانگیزتر از چیزی مانند نفر اول شدن است؛ پشتکار و استقامت.

او درس بزرگي به ما می آموزد و آن اصالت حركت، مستقل از نتيجه است. او يك لحظه به اين فكر نمی کند که نفر آخر است و شانسی برای نفر دوم یا سوم شدن هم ندارد.

ادامه نوشته

نکته مدیریتی1

روزي حاكم شهري دستور داد تا باغبان قصر را در ميدان شهر گردن بزنند. وزير حاكم كه مردي خردمند بود پيش حاكم رفت تا علت را جويا شود و جان باغبان بيچاره را نجات دهد.

وزير پس از انجام تشريفات معمول پرسيد: «حاكم به سلامت باد، چه گناهي از اين نگون بخت سر زده كه چنين عقوبتي بر او رواست؟»

حاكم با نگاهي خشمگين به وزير گفت: «اين نگون بخت كه مي گويي چند باريست كه چون دزدان، به قصر دست درازي مي كنند و از ديوار باغ راه فرار مي جويند، هر چه در پي دزدان مي دود بدانها نمي رسد. بار اول و دوم و سوم را بخشيديم، ولي به حتم او را عمدي در كار است. ترديد ندارم كه اين باغبان رفيق قافله و شريك دزدان است.»

وزير از شنيدن اين موضوع لبخندي زد و گفت: «نه اين مرد باغبان و نه هيچ باغبان ديگري دزدان را دست نتوان يافت. چون او براي حاكم مي دود و دزدان براي خود.»

حاكم از پاسخ وزير خوشش آمد و از خون باغبان گذشت.

------------

اگر كاركنان، سازمان را از خود بدانند علاوه بر انجام تمام و كمال وظايف محوله، از انگيزه هاي لازم براي پيشبرد اهداف و تعالي سازمان نيز برخوردار خواهند بود.

هیچ وقت

هیچ وقت این دو جمله رو نگو:
١)ازت متنفرم ٢)دیگه نمیخوام ببینمت

هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو:
١)از خود متشکر ٢)وراج

هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن:
١)پدر ٢)مادر

هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:
١)نمیتونم ٢)بد شانسم

هیچ وقت این دو تا کارو نکن:
١)دروغ ٢)غیبت

�هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتیاد ٢)امنیت دور از خانه

همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
١)آرامش با یاد خدا ٢)دعای پدر و مادر

همیشه دوتا چیز و به یاد بیار:
١)دوستای گذشته رو ٢)خاطرات خوبت رو

همیشه به این دو نفر گوش کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب

همیشه به دو تا چیز دل ببند:
١)صداقت ٢)صمیمیت

عكسهاي كنگره مكانيزاسيون مشهد-بهمن1392

ككنگره مكانيزاسيون مشهد-بهمن92

شعری از خسرو گلسرخی

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید

گیرم که می برید

گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟